غزلیات مولانا
در خون دلم رسید فتوی
در خون دلم رسید فتوی از جمله مفتیان معنی با خلق بگو که دور باشید از زرق من و فسوس دعوی با دل گفتم چنین…
یا من لواء عشقک لا زال عالیا
یا من لواء عشقک لا زال عالیا قد خاب من یکون من العشق خالیا نادی نسیم عشقک فی انفس الوری احیاکم جلالی جل جلالیا الحب…
ز اول روز که مخموری مستان باشد
ز اول روز که مخموری مستان باشد شیخ را ساغر جان در کف دستان باشد پیش او ذره صفت هر سحری رقص کنیم این چنین…
چه بویست این چه بویست این مگر آن یار میآید
چه بویست این چه بویست این مگر آن یار میآید مگر آن یار گل رخسار از آن گلزار میآید شبی یا پرده عودی و یا…
بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا
بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا فرشته را ز فلک جانب زمین کشدا به هر شبی چو محمد به جانب معراج براق عشق…
در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست
در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست جمله شاهانند آن جا بندگان را بار نیست گر تو نازی میکنی یعنی که من فرخندهام نزد…
کعبه طواف میکند بر سر کوی یک بتی
کعبه طواف میکند بر سر کوی یک بتی این چه بتی است ای خدا این چه بلا و آفتی ماه درست پیش او قرص شکسته…
در عشق آتشینش آتش نخورده آتش
در عشق آتشینش آتش نخورده آتش بیچهره خوش او در خوش هزار ناخوش دل از تو شرحه شرحه بنشین کباب میخور خون چون میست جوشان…
در غیب هست عودی کاین عشق از او است دودی
در غیب هست عودی کاین عشق از او است دودی یک هست نیست رنگی کز او است هر وجودی هستی ز غیب رسته بر غیب…
ز شمس دین طرب نوبهار بازآید
ز شمس دین طرب نوبهار بازآید نشاط بلبله و سبزه زار بازآید کرانه کرد دلم از نبیذ و از ساقی چو وصل او بگشاید کنار…
ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد
ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد هر آن که توبه کند توبهاش قبول مباد هزار شکر و هزاران سپاس یزدان را که…
صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد
صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد اگر تلبیس نو دارد همانست او که پار آمد ز رندان کیست این کاره که پیش شاه…
صنما از آنچ خوردی بهل اندکی به ما ده
صنما از آنچ خوردی بهل اندکی به ما ده غم تو به توی ما را تو به جرعهای صفا ده که غم تو خورد ما…
گر آخر آمد عشق تو گردد ز اولها فزون
گر آخر آمد عشق تو گردد ز اولها فزون بنوشت توقیعت خدا کاخرون السابقون زرین شده طغرای او ز انا فتحناهای او سر کرده صورتهای…
هر که بهر تو انتظار کند
هر که بهر تو انتظار کند بخت و اقبال را شکار کند بهر باران چو کشت منتظر است سینه را سبز و لاله زار کند…
متاز ای دل سوی دریای ناری
متاز ای دل سوی دریای ناری که میترسم که تاب نار ناری وجودت از نی و دارد نوایی ز نی هر دم نوایی نو برآری…
یک دمی خوش چو گلستان کندم
یک دمی خوش چو گلستان کندم یک دمی همچو زمستان کندم یک دمم فاضل و استاد کند یک دمی طفل دبستان کندم یک دمی سنگ…
منم که کار ندارم به غیر بیکاری
منم که کار ندارم به غیر بیکاری دلم ز کار زمانه گرفت بیزاری ز خاک تیره ندیدم به غیر تاریکی ز پیر چرخ ندیدم به…
چو بیگاه است و باران خانه خانه
چو بیگاه است و باران خانه خانه صلای جمله یاران خانه خانه چو جغدان چند این محروم بودن به گرداگرد ویران خانه خانه ایا اصحاب…
هر کی از نیستی آید به سوی او خبری
هر کی از نیستی آید به سوی او خبری اندر او از بشریت بنماید اثری التفاتی نبود همت او را به علل گر علل گیرد…
دریغا کز میان ای یار رفتی
دریغا کز میان ای یار رفتی به درد و حسرت بسیار رفتی بسی زنهار گفتی لابه کردی چه سود از حکم بیزنهار رفتی به هر…
یکی گولی همیخواهم که در دلبر نظر دارد
یکی گولی همیخواهم که در دلبر نظر دارد نمیخواهم هنرمندی که دیده در هنر دارد دلی همچون صدف خواهم که در جان گیرد آن گوهر…
زرگر آفتاب را بسته گاز میکنی
زرگر آفتاب را بسته گاز میکنی کرته شام را ز مه نقش و طراز میکنی روز و شب و نتایج این حبشی و روم را…
چو سرمست منی ای جان ز خیر و شر چه اندیشی
چو سرمست منی ای جان ز خیر و شر چه اندیشی براق عشق جان داری ز مرگ خر چه اندیشی چو من با تو چنین…
طرب اندر طرب است او که در عقل شکست او
طرب اندر طرب است او که در عقل شکست او تو ببین قدرت حق را چو درآمد خوش و مست او همه امروز چنانیم که…
دگربار این دلم آتش گرفتست
دگربار این دلم آتش گرفتست رها کن تا بگیرد خوش گرفتست بسوز ای دل در این برق و مزن دم که عقلم ابر سوداوش گرفتست…
گر تو کنی روی ترش زحمت از این جا ببرم
گر تو کنی روی ترش زحمت از این جا ببرم گر تو میی من قدحم ور ترشی من کبرم عبس وجها سندی کان سناه مددی…
زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا
زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا زهی قدر و زهی بدر تبارک و تعالی زهی فر زهی نور زهی شر زهی شور زهی…
مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا
مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا ترش ترش بگذشت از دریچه یار چرا سبب چه بود چه کردم که بد نمود ز من که…
مرا بگرفت روحانی نگاری
مرا بگرفت روحانی نگاری کناری و کناری و کناری بزد با من میان راه تنگی دوچاری و دوچاری و دوچاری ز جان برخاست ز آتشهای…
دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود جان ز لبت چو میکشد خیره و لب گزان بود تن برود به پیش دل…
ساقی انصاف خوش لقایی
ساقی انصاف خوش لقایی از جا رفتم تو از کجایی گر بنده بگویمت روا نیست ترسم که بگویمت خدایی خاموش نمیهلی که باشم راه گفتن…
مرا چون تا قیامت یار اینست
مرا چون تا قیامت یار اینست خراب و مست باشم کار اینست ز کار و کسب ماندم کسبم اینست رخا زر زن تو را دینار…
دل را تمام برکن ای جان ز نیک نامی
دل را تمام برکن ای جان ز نیک نامی تا یک به یک بدانی اسرار را تمامی ای عاشق الهی ناموس خلق خواهی ناموس و…
دل معشوق سوزیده است بر من
دل معشوق سوزیده است بر من وزان سوزش جهان را سوخت خرمن بزد آتش به جان بنده شمعی کز او شد موم جان سنگ و…
مرا در دل همیآید که من دل را کنم قربان
مرا در دل همیآید که من دل را کنم قربان نباید بددلی کردن بباید کردن این فرمان دل من می نیارامد که من با دل…
مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی
مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی برون آورد تا گشتم چنین شیدا و سودایی سر سجاده و مسند گرفتم من به جهد و…
دلا تا نازکی و نازنینی
دلا تا نازکی و نازنینی برو که نازنینان را نبینی در این رنگی دلا تا تو بلنگی نیابی در چنان تا تو چنینی در آیینه…
ساقیا این می از انگور کدامین پشتهست
ساقیا این می از انگور کدامین پشتهست که دل و جان حریفان ز خمار آغشتهست خم پیشین بگشا و سر این خم بربند که چو…
مرا گویی که چونی تو لطیف و لمتر و تازه
مرا گویی که چونی تو لطیف و لمتر و تازه مثال حسن و احسانت برون از حد و اندازه خوش آن باشد که میراند به…
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد در این بازار عطاران مرو…
دلارام نهان گشته ز غوغا
دلارام نهان گشته ز غوغا همه رفتند و خلوت شد برون آ برآور بنده را از غرقه خون فرح ده روی زردم را ز صفرا…
مرا هر لحظه منزل آسمانی
مرا هر لحظه منزل آسمانی تو را هر دم خیالی و گمانی تو گویی کو طمع کردهست در من جهانی زین خیال اندر زیانی بر…
مرا وصال تو باید صبا چه سود کند
مرا وصال تو باید صبا چه سود کند چو من زمین تو گشتم سما چه سود کند ایا بتان شکرلب چو روی شه دیدم مرا…
دلم را ناله سرنای باید
دلم را ناله سرنای باید که از سرنای بوی یار آید به جان خواهم نوای عاشقانه کز آن ناله جمال جان نماید همینالم که از…
سبق الجد الینا نزل الحب علینا
سبق الجد الینا نزل الحب علینا سکن العشق لدینا فسکنا و ثوینا زمن الصحو ندامه زمن السکر کرامه خطر العشق سلامه ففتنا و فنینا فسقانا…
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا زهره…
دم ده و عشوه ده ای دلبر سیمین بر من
دم ده و عشوه ده ای دلبر سیمین بر من که دمم بیدم تو چون اجل آمد بر من دل چو دریا شودم چون گهرت…
دو چیز نخواهد بد در هر دو جهان می دان
دو چیز نخواهد بد در هر دو جهان می دان از عاشق حق توبه وز باد هوا انبان گر توبه شود دریا یک قطره نیابم…
مرغان که کنون از قفس خویش جدایید
مرغان که کنون از قفس خویش جدایید رخ باز نمایید و بگویید کجایید کشتی شما ماند بر این آب شکسته ماهی صفتان یک دم از…
مرگ ما هست عروسی ابد
مرگ ما هست عروسی ابد سر آن چیست هو الله احد شمس تفریق شد از روزنهها بسته شد روزنهها رفت عدد آن عددها که در…
دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا
دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا مست آمد با یکی جامی پر از صرف صفا جام می میریخت ره ره زانک مست…
سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود
سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود چو جان بهر نظر باشد روان بینظر چه بود نظر در روی شه باید…
مست شدی عاقبت آمدی اندر میان
مست شدی عاقبت آمدی اندر میان مست ز خود میشوی کیست دگر در جهان عاقبت امر رست مرغ فلک از قفس عاقبت امر جست تیر…
دوش عشق شمس دین می باختیم
دوش عشق شمس دین می باختیم سوی رفعت روح می افراختیم در فراق روی آن معشوق جان ماحضر با عشق او می ساختیم در نثار…
دوش همه شب دوش همه شب گشتم من بر بام حبیبی
دوش همه شب دوش همه شب گشتم من بر بام حبیبی اختر و گردون اختر و گردون برده ز زهره جام حبیبی جمله جانها جمله…
مستم از بادههای پنهانی
مستم از بادههای پنهانی وز دف و چنگ و نای پنهانی مر چنین دلربای پنهان را واجب آمد وفای پنهانی میزند سالها در این مستی…
مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره
مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره تو دلبر و استادی ما عاشق و این کاره ما بر سر هر پشته گم کرده سر…
دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید
دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسید زحمت سرما و دود رفت به کور و کبود شاخ…
سست مکن زه که من تیر توام چارپر
سست مکن زه که من تیر توام چارپر روی مگردان که من یک دلهام نی دوسر از تو زدن تیغ تیز وز دل و جان…
مسلم آمد یار مرا دل افروزی
مسلم آمد یار مرا دل افروزی چه عشق داد مرا فضل حق زهی روزی اگر سرم برود گو برو مرا سر اوست رهیدم از کله…
دیدم نگار خود را میگشت گرد خانه
دیدم نگار خود را میگشت گرد خانه برداشته ربابی میزد یکی ترانه با زخمه چو آتش میزد ترانه خوش مست و خراب و دلکش از…
دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را
دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را بی بصیرت کی توان دیدن چنین تبریز را هر چه بر افلاک روحانیست از بهر شرف مینهد…
فان وفق الله الکریم وصالکم
فان وفق الله الکریم وصالکم و عاین روحی حسنکم و جمالکم تصدقت بالروح العزیز لشکرها فبالله ارحموا ذلی و عشقی فما لکم الی کم اقاسی…
سلیمانا بیار انگشتری را
سلیمانا بیار انگشتری را مطیع و بنده کن دیو و پری را برآر آواز ردوها علی منور کن سرای شش دری را برآوردن ز مغرب…
گشت جان از صدر شمس الدین یکی سوداییی
گشت جان از صدر شمس الدین یکی سوداییی در درون ظلمت سودا را داناییی یک بلندی یافت بختم در هوای شمس دین کز ورای آن…
عیسی روح گرسنهست چو زاغ
عیسی روح گرسنهست چو زاغ خر او میکند ز کنجد کاغ چونک خر خورد جمله کنجد را از چه روغن کشیم بهر چراغ چونک خورشید…
مطرب عاشقان بجنبان تار
مطرب عاشقان بجنبان تار بزن آتش به مؤمن و کفار مصلحت نیست عشق را خمشی پرده از روی مصلحت بردار تا بنگریست طفل گهواره کی…
فرست بادهٔ جان را به رسم دلداری
فرست بادهٔ جان را به رسم دلداری بدان نشان که مرا بینشان همیداری بدان نشان که به هر شب چو ماه میتابی ز ابر دل…
نگارا تو گلی یا جمله قندی
نگارا تو گلی یا جمله قندی که چون بینی مرا چون گل بخندی نگارا تو به بستان آن درختی که چون دیدم تو را بیخم…
گفتم که ای جان خود جان چه باشد
گفتم که ای جان خود جان چه باشد ای درد و درمان درمان چه باشد خواهم که سازم صد جان و دل را پیش تو…
خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم
خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم که از سفهش بس سر انگشت گزیدیم گر هیچ گریزی بگریز از هوس خویش زیرا همه رنج…
خنبهای لایزالی جوش باد
خنبهای لایزالی جوش باد باده نوشان ازل را نوش باد تیزچشمان صفا را تا ابد حلقههای عشق تو در گوش باد دوش گفتم ساقیش را…
مطربا عشقبازی از سر گیر
مطربا عشقبازی از سر گیر یک دو ابریشمک فروتر گیر چونک در چرخ آردت باده خانه بر بام چرخ اخضر گیر ملک مستی و بیخودی…
مطربم سرمست شد انگشت بر رق میزند
مطربم سرمست شد انگشت بر رق میزند پرده عشاق را از دل به رونق میزند رخت بربندید ای یاران که سلطان دو کون ایستاده بر…
رسید ساقی جان ما خمار خواب آلود
رسید ساقی جان ما خمار خواب آلود گرفت ساغر زرین سر سبو بگشود صلای باده جان و صلای رطل گران که میدهد به خماران به…
سیر نیم سیر نی از لب خندان تو
سیر نیم سیر نی از لب خندان تو ای که هزار آفرین بر لب و دندان تو هیچ کسی سیر شد ای پسر از جان…
شاد آمدی ای مه رو ای شادی جان شاد آ
شاد آمدی ای مه رو ای شادی جان شاد آ تا بود چنین بودی تا باد چنان بادا ای صورت هر شادی اندر دل ما…
وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر
وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر روحک روح البقا حسنک نور البصر دشمن تو در هنر شد به مثل دم خر چند بپیماییش نیست فزون…
وسوسه تن گذشت غلغله جان رسید
وسوسه تن گذشت غلغله جان رسید مور فروشد به گور چتر سلیمان رسید این فلک آتشی چند کند سرکشی نوح به کشتی نشست جوشش طوفان…
گهی پردهسوزی، گهی پردهداری
گهی پردهسوزی، گهی پردهداری تو سر خزانی، تو جان بهاری خزان و بهار از تو شد تلخ و شیرین توی قهر و لطفش، بیا تا…
گویم سخن شکرنباتت
گویم سخن شکرنباتت یا قصه چشمه حیاتت رخ بر رخ من نهی بگویم کز بهر چه شاه کرد ماتت در خرمنت آتشی درانداخت کز خرمن…
خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم
خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم پخته و خام تو را گر نپذیرم خامم عاشق هدیه نیم عاشق آن دست توام سنقر دانه…
رها کن ماجرا ای جان فروکن سر ز بالایی
رها کن ماجرا ای جان فروکن سر ز بالایی که آمد نوبت عشرت زمان مجلس آرایی چه باشد جرم و سهو ما به پیش یرلغ…
رو آن ربابی را بگو مستان سلامت میکنند
رو آن ربابی را بگو مستان سلامت میکنند وان مرغ آبی را بگو مستان سلامت میکنند وان میر ساقی را بگو مستان سلامت میکنند وان…
نومید مشو جانا کاومید پدید آمد
نومید مشو جانا کاومید پدید آمد اومید همه جانها از غیب رسید آمد نومید مشو گر چه مریم بشد از دستت کان نور که عیسی…
نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم
نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم نی تو گفتی عالمی در عشق او برهم زنم نی تو دست او گرفتی عهد کردی دو…
کار ندارم جز این کارگه و کارم اوست
کار ندارم جز این کارگه و کارم اوست لاف زنم لاف لاف چونک خریدارم اوست طوطی گویا شدم چون شکرستانم اوست بلبل بویا شدم چون…
شد ز غمت خانه سودا دلم
شد ز غمت خانه سودا دلم در طلبت رفت به هر جا دلم در طلب زهره رخ ماه رو می نگرد جانب بالا دلم فرش…
من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا
من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا آن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیا بر دست من نه جام جان ای…
کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من خود ندانستی بجز تو جان معنی دان من تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول…
من اگر پرغم اگر شادانم
من اگر پرغم اگر شادانم عاشق دولت آن سلطانم تا که خاک قدمش تاج من است اگرم تاج دهی نستانم تا لب قند خوشش پندم…
ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم
ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم چون شمع به پروانه مظلوم رسیدیم یک حمله مردانه مستانه بکردیم تا علم بدادیم و به معلوم رسیدیم…
یا رجلا حصیده مجبنه و مبخله
یا رجلا حصیده مجبنه و مبخله لیس یلذک الهوی لیس لفیک حوصله معتمد الهوی معی مستندی و سیدی لا کرجاک ضایع یطلبه به غربله ای…
من آن ماهم که اندر لامکانم
من آن ماهم که اندر لامکانم مجو بیرون مرا در عین جانم تو را هر کس به سوی خویش خواند تو را من جز به…
چند اندر میان غوغایی
چند اندر میان غوغایی خوی کن پاره پاره تنهایی خلوتی را لطیف سوداییست رو بپرسش که در چه سودایی خلوت آنست که در پناه کسی…
هان ای طبیب عاشقان سوداییی دیدی چو ما
هان ای طبیب عاشقان سوداییی دیدی چو ما یا صاحبی اننی مستهلک لو لاکما ای یوسف صد انجمن یعقوب دیدستی چو من اصفر خدی من…
در این سرما سر ما داری امروز
در این سرما سر ما داری امروز سر عیش و تماشا داری امروز تویی خورشید و ما پیشت چو ذره که ما را بیسر و…
یا ساقیةالمدام هاتی
یا ساقیةالمدام هاتی وامحوا بمدامة صفاتی من عین مدامة رحیق لا تمزجها منالفرات اشبع طربا و رو عیشا لا تخش ملامةالوشاة لا تسکر جاهلا لئیما…
روی او فتوی دهد کز کعبه بر بتخانه زن
روی او فتوی دهد کز کعبه بر بتخانه زن زلف او دعوی کند کاینک رسن بازی رسن عقل گوید گوهرم گوهر شکستن شرط نیست عشق…





