غزلیات مولانا
مست می عشق را حیا نی
مست می عشق را حیا نی وین باده عشق را بها نی آن عشق چو بزم و باده جان را می نوشد و ممکن صلا…
مستان می ما را هم ساقی ما باید
مستان می ما را هم ساقی ما باید با آن همه شیرینی گر ترش کند شاید با آن همه حسن آن مه گر ناز کند…
دی بر سرم تاج زری بنهاده است آن دلبرم
دی بر سرم تاج زری بنهاده است آن دلبرم چندانک سیلی می زنی آن می نیفتد از سرم شاه کله دوز ابد بر فرق من…
سراندازان همیآیی نگارین جگرخواره
سراندازان همیآیی نگارین جگرخواره دلم بردی نمیدانم چه آوردی دگرباره فغان از چشم مکارت کز اول بود این کارت که پاره پاره پیش آیی و…
مستی و عاشقانه میگویی
مستی و عاشقانه میگویی تو غریبی و یا از این کویی پیش آن چشمهای جادوی تو چون نباشد حرام جادویی پیش رویت چو قرص مه…
دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود
دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود در هم افتادیم زیرا زور گیراگیر بود عقل باتدبیر آمد در میان جوش ما در چنان آتش…
دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی
دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی در خواب غفلت بیخبر زو بوالعلی و بوالعلا زان می که در سر داشتم من ساغری…
مسلمانان مسلمانان مرا جانی است سودایی
مسلمانان مسلمانان مرا جانی است سودایی چو طوفان بر سرم بارد از این سودا ز بالایی مسلمانان مسلمانان به هر روزی یکی شوری به کوی…
گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی
گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی وگر یارم فقیرستی ز زر فارغ چه غم بودی خدایا حرمت مردان ز دنیا فارغش…
همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن
همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن وقت آن شد که درآییم خرامان به چمن دامن سیب کشانیم سوی شفتالو ببریم از گل تر…
مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند
مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند مکن اسرار نهانی که وی اسرار بداند همه را از تو چو خاشاک بر آن آب…
خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیا
خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیا باده گردان چیست آخر داردارت ساقیا ساقی گلرخ ز می این عقل ما را خار نه تا بگردد…
خرامان می روی در دل چراغ افروز جان و تن
خرامان می روی در دل چراغ افروز جان و تن زهی چشم و چراغ دل زهی چشمم به تو روشن زهی دریای پرگوهر زهی افلاک…
ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت
ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت گفت بس چند بود گفتمش از چند گذشت چون چنین است صنم پند مده عاشق را…
راز تو فاش می کنم صبر نماند بیش از این
راز تو فاش می کنم صبر نماند بیش از این بیش فلک نمیکشد درد مرا و نی زمین این دل من چه پرغم است وان…
سوگند خوردهای که از این پس جفا کنی
سوگند خوردهای که از این پس جفا کنی سوگند بشکنی و جفا را رها کنی امروز دامن تو گرفتیم و میکشیم تا کی بهانه گیری…
سوی آن سلطان خوبان الرحیل
سوی آن سلطان خوبان الرحیل سوی آن خورشید جانان الرحیل کاروان بس گران آهنگ کرد هین سبکتر ای گرانان الرحیل سوی آن دریای مردی و…
گفتم که عهد بستم وز عهد بد برستم
گفتم که عهد بستم وز عهد بد برستم گفتا چگونه بندی چیزی که من شکستم با وی چو شهد و شیرم هم دامنش بگیرم اما…
گفتی شکار گیرم رفتی شکار گشتی
گفتی شکار گیرم رفتی شکار گشتی گفتی قرار یابم خود بیقرار گشتی خضرت چرا نخوانم کآب حیات خوردی پیشت چرا نمیرم چون یار یار گشتی…
رخها بنگر تو زعفرانی
رخها بنگر تو زعفرانی کز درد همیدهد نشانی شهری بنگر ز درد رنجور چون باغ به موسم خزانی این درد ز غصه فراق است از…
رسم نو بین که شهریار نهاد
رسم نو بین که شهریار نهاد قبله مان سوی شهر یار نهاد نقد عشاق را عیار نبود او ز کان کرم عیار نهاد گل صدبرگ…
ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو
ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو زین سو نظر مکن که از آن جاست آرزو تردامنم مبین که از آن بحر تر شدم گر…
نه آتشهای ما را ترجمانی
نه آتشهای ما را ترجمانی نه اسرار دل ما را زبانی نه محرم درد ما را هیچ آهی نه همدم آه ما را هیچ جانی…
رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایب
رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایب بنشین میان مستان اینک مه و کواکب آن روز پرعجایب وان محشر قیامت گشتست پیش حسنت مستغرق…
قرابه باز دانا هش دار آبگینه
قرابه باز دانا هش دار آبگینه تا در میان نیفتد سودای کبر و کینه چون شیشه بشکنی جان بسیار پای یاران مجروح و خسته گردد…
قره العین منی ای جان بلی
قره العین منی ای جان بلی ماه بدری گرد ما گردان بلی صد هزاران آفرین بر روی تو میفرستد حوری و رضوان بلی ای چراغ…
خواهیم یارا کامشب نخسپی
خواهیم یارا کامشب نخسپی حق خدا را کامشب نخسپی چون سرو و سوسن تا روز روشن خوبیم و زیبا کامشب نخسپی یار موافق تا صبح…
خورانمت می جان تا دگر تو غم نخوری
خورانمت می جان تا دگر تو غم نخوری چه جای غم که ز هر شادمان گرو ببری فرشتهای کنمت پاک با دو صد پر و…
مگر مستی نمیدانی که چون زنجیر جنبانی
مگر مستی نمیدانی که چون زنجیر جنبانی ز مجنونان زندانی جهانی را بشورانی مگر نشنیدهای دستان ز بیخویشان و سرمستان وگر نشنیدهای بستان به جان…
مگردان روی خود ای دیده رویم
مگردان روی خود ای دیده رویم به من بنگر که تا از تو برویم سبوی جسمم از چشمهات پرآب است مکن ای سنگ دل مشکن…
خوشی آخر بگو ای یار چونی
خوشی آخر بگو ای یار چونی از این ایام ناهموار چونی به روز و شب مرا اندیشه توست کز این روز و شب خون خوار…
شب و روز آن نکوتر که به پیش یار باشی
شب و روز آن نکوتر که به پیش یار باشی به میان سرو و سوسن گل خوش عذار باشی به طرب هزار چندان که بوند…
شتران مست شدستند ببین رقص جمل
شتران مست شدستند ببین رقص جمل ز اشتر مست که جوید ادب و علم و عمل علم ما داده او و ره ما جاده او…
یا خفی الحسن بین الناس یا نور الدجی
یا خفی الحسن بین الناس یا نور الدجی انت شمس الحق تخفی بین شعشاع الضحی کاد رب العرش یخفی حسنه من نفسه غیره منه علی…
نی دیده هر دلی را دیدار مینماید
نی دیده هر دلی را دیدار مینماید نی هر خسیس را شه رخسار مینماید الا حقیر ما را الا خسیس ما را کز خار میرهاند…
خیز که امروز جهان آن ماست
خیز که امروز جهان آن ماست جان و جهان ساقی و مهمان ماست در دل و در دیده دیو و پری دبدبه فر سلیمان ماست…
یا رب توبه چرا شکستم
یا رب توبه چرا شکستم وز لقمه دهان چرا نبستم گر وسوسه کرد گرد پیچم در پیچش او چرا نشستم آخر دیدم به عقل موضع…
روحیست بینشان و ما غرقه در نشانش
روحیست بینشان و ما غرقه در نشانش روحیست بیمکان و سر تا قدم مکانش خواهی که تا بیابی یک لحظهای مجویش خواهی که تا بدانی…
چنان کاین دل از آن دلدار مستست
چنان کاین دل از آن دلدار مستست ز خوف صاف ما آن یار مستست خمارش نشکنم الا به خونم از این شادی دل غمخوار مستست…
شکایتها همیکردی که بهمن برگ ریز آمد
شکایتها همیکردی که بهمن برگ ریز آمد کنون برخیز و گلشن بین که بهمن بر گریز آمد ز رعد آسمان بشنو تو آواز دهل یعنی…
دانی کامروز از چه زردم
دانی کامروز از چه زردم ای تو همه شب حریف نردم در نرد دل از تو متهم شد کو مهره ربود از نبردم گفتم که…
کجا شد عهد و پیمانی که کردی
کجا شد عهد و پیمانی که کردی کجا شد قول و سوگندی که خوردی نگفتی چرخ تا گردان بود گرد از این سرگشته هرگز برنگردی…
روزم به عیادت شب آمد
روزم به عیادت شب آمد جانم به زیارت لب آمد از بس که شنید یاربم چرخ از یارب من به یارب آمد یار آمد و…
ما به سلیمان خوشیم دیو و پری گو مباش
ما به سلیمان خوشیم دیو و پری گو مباش حسن تو از حد گذشت شیوه گری گو مباش هست درست دلم مهر تو ای حاصلم…
شنیدم کاشتری گم شد ز کردی در بیابانی
شنیدم کاشتری گم شد ز کردی در بیابانی بسی اشتر بجست از هر سوی کرد بیابانی چو اشتر را ندید از غم بخفت اندر کنار…
من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم
من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم پشت و پناه فقرم پشت طمع نخارم نی بند خلق باشم نی از کسی تراشم مرغ گشاده پایم برگ…
با رخ چون مشعله بر در ما کیست آن
با رخ چون مشعله بر در ما کیست آن هر طرفی موج خون نیم شبان چیست آن در کفن خویشتن رقص کنان مردگان نفخه صور…
از دار ملک لم یزل ای شاه سلطان آمدی
از دار ملک لم یزل ای شاه سلطان آمدی بر قلب ماهان برزدی سنجق ز شاهان بستدی ماه آمدی از لامکان ای اصل کارستان جان…
ای گل تو را اگر چه که رخسار نازکست
ای گل تو را اگر چه که رخسار نازکست رخ بر رخش مدار که آن یار نازکست در دل مدار نیز که رخ بر رخش…
بانکی عجب از آسمان در میرسد هر ساعتی
بانکی عجب از آسمان در میرسد هر ساعتی مینشنود آن بانگ را الا که صاحب حالتی ای سر فروبرده چو خر زین آب و سبزه…
ای دو چشمت جاودان را نکتهها آموخته
ای دو چشمت جاودان را نکتهها آموخته جانها را شیوههای جان فزا آموخته هر چه در عالم دری بستهست مفتاحش تویی عشق شاگرد تو است…
تا عشق تو سوخت همچو عودم
تا عشق تو سوخت همچو عودم یک عقده نماند از وجودم گه باروی چرخ رخنه کردم گه سکه آفتاب سودم چون مه پی آفتاب رفتم…
ای بکرده رخت عشاقان گرو
ای بکرده رخت عشاقان گرو خون مریز این عاشقان را و مرو بر سر ره تو ز خون آثار بین هر طرف تو نعره خونین…
به خدا میل ندارم نه به چرب و نه به شیرین
به خدا میل ندارم نه به چرب و نه به شیرین نه بدان کیسه پرزر نه بدین کاسه زرین بکشی اهل زمین را به فلک…
آن کس که ز جان خود نترسد
آن کس که ز جان خود نترسد از کشتن نیک و بد نترسد وان کس که بدید حسن یوسف از حاسد و از حسد نترسد…
بداد پندم استاد عشق از استادی
بداد پندم استاد عشق از استادی که هین بترس ز هر کس که دل بدو دادی هر آن کسی که تو از نوش او بنوشیدی…
الیوم من الوصل نسیم و سعود
الیوم من الوصل نسیم و سعود الیوم اری الحب علی العهد فعودوا رفتهست رقیب و بر آن یار نبود او بیزحمت دشمن دم عشاق شنود…
باده بده باد مده وز خودمان یاد مده
باده بده باد مده وز خودمان یاد مده روز نشاط است و طرب برمنشین داد مده آمدهام مست لقا کشته شمشیر فنا گر نه چنینم…
از فراق شمس دین افتادهام در تنگنا
از فراق شمس دین افتادهام در تنگنا او مسیح روزگار و درد چشمم بیدوا گر چه درد عشق او خود راحت جان منست خون جانم…
ای مطرب دل برای یاری را
ای مطرب دل برای یاری را در پرده زیر گوی زاری را رو در چمن و به روی گل بنگر همدم شو بلبل بهاری را…
بانگ تسبیح بشنو از بالا
بانگ تسبیح بشنو از بالا پس تو هم سبح اسمه الاعلی گل و سنبل چرد دلت چون یافت مرغزاری که اخرج المرعی یعلم الجهر نقش…
ای رونق هر گلشنی وی روزن هر خانهای
ای رونق هر گلشنی وی روزن هر خانهای هر ذره از خورشید تو تابنده چون دردانهای ای غوث هر بیچارهای واگشت هر آوارهای اصلاح هر…
تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم
تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم وقت است جان پاک را تا میر میدانی کنم بیرون شدم ز آلودگی با قوت…
ای تو آب زندگانی فاسقنا
ای تو آب زندگانی فاسقنا ای تو دریای معانی فاسقنا ما سبوهای طلب آوردهایم سوی تو ای خضر ثانی فاسقنا ماهیان جان ما زنهارخواه از…
به دغل کی بگزیند دل یارم یاری
به دغل کی بگزیند دل یارم یاری کی فریبد شه طرار مرا طراری کی میان من و آن یار بگنجد مویی کی در آن گلشن…
آن یوسف خوش عذار آمد
آن یوسف خوش عذار آمد وان عیسی روزگار آمد وان سنجق صد هزار نصرت بر موکب نوبهار آمد ای کار تو مرده زنده کردن برخیز…
بده آن باده جانی که چنانیم همه
بده آن باده جانی که چنانیم همه که می از جام و سر از پای ندانیم همه همه سرسبزتر از سوسن و از شاخ گلیم…
آمد سرمست سحر دلبرم
آمد سرمست سحر دلبرم بیخود و بنشست به مجلس برم گرم شد و عربده آغاز کرد گفت که تو نقشی و من آزرم تو به…
بار دیگر یار ما هنباز کرد
بار دیگر یار ما هنباز کرد اندک اندک خوی از ما بازکرد مکرهای دشمنان در گوش کرد چشم خود بر یار دیگر باز کرد هر…
آب زنید راه را هین که نگار میرسد
آب زنید راه را هین که نگار میرسد مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد راه دهید یار را آن مه ده چهار را کز…
ای نوش کرده نیش را بیخویش کن باخویش را
ای نوش کرده نیش را بیخویش کن باخویش را باخویش کن بیخویش را چیزی بده درویش را تشریف ده عشاق را پرنور کن آفاق را…
بانگ زدم نیم شبان کیست در این خانه دل
بانگ زدم نیم شبان کیست در این خانه دل گفت منم کز رخ من شد مه و خورشید خجل گفت که این خانه دل پر…
ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را
ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را آن راه زن دل را آن راه بر دین را زان می که ز دل خیزد…
تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد
تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد هر جا که نشینیم چو فردوس برین شد آن فکر و خیالات چو یأجوج و چو…
ای جان لطیف و ای جهانم
ای جان لطیف و ای جهانم از خواب گرانت برجهانم بیشرم و حیا کنم تقاضا دانی که غریم بیامانم گر بر دل تو غبار بینم…
به ساقی درنگر در مست منگر
به ساقی درنگر در مست منگر به یوسف درنگر در دست منگر ایا ماهی جان در شست قالب ببین صیاد را در شست منگر بدان…
اندر میان جمع چه جان است آن یکی
اندر میان جمع چه جان است آن یکی یک جان نخوانمش که جهان است آن یکی سوگند میخورم به جمال و کمال او کز چشم…
بدید این دل درون دل بهاری
بدید این دل درون دل بهاری سحرگه دید طرفه مرغزاری در او آرامگاه جان عاشق در او بوس و کنار بیکناری که فردوسش غلام آن…
آمدهای بیگه خامش مشین
آمدهای بیگه خامش مشین یک قدح مردفکن برگزین آب روان داد ز چشمه حیات تا بدمد سبزه ز آب و ز طین آن می گلگون…
باز شیری با شکر آمیختند
باز شیری با شکر آمیختند عاشقان با همدگر آمیختند روز و شب را از میان برداشتند آفتابی با قمر آمیختند رنگ معشوقان و رنگ عاشقان…
آخر ای دلبر تو ما را مینجویی اندکی
آخر ای دلبر تو ما را مینجویی اندکی آخر ای ساقی ز غم ما را نشویی اندکی آخر ای مطرب نگویی قصه دلدار ما گر…
ای یار من ای یار من ای یار بیزنهار من
ای یار من ای یار من ای یار بیزنهار من ای دلبر و دلدار من ای محرم و غمخوار من ای در زمین ما را…
ببرد عقل و دلم را براق عشق معانی
ببرد عقل و دلم را براق عشق معانی مرا بپرس کجا برد آن طرف که ندانی بدان رواق رسیدم که ماه و چرخ ندیدم بدان…
ای شادی آن روزی کز راه تو بازآیی
ای شادی آن روزی کز راه تو بازآیی در روزن جان تابی چون ماه ز بالایی زان ماه پرافزایش آن فارغ از آرایش این فرش…
تازه شد از او باغ و بر من
تازه شد از او باغ و بر من شاخ گل من نیلوفر من گشته است روان در جوی وفا آب حیوان از کوثر من ای…
ای چشم و چراغ شهریاری
ای چشم و چراغ شهریاری والله به خدا که آن تو داری شمعی که در آسمان نگنجد از گوشه سینهای برآری خورشید به پیش نور…
به شکرخنده اگر میببرد جان مرا
به شکرخنده اگر میببرد جان مرا متع الله فوادی بحبیبی ابدا جانم آن لحظه بخندد که ویش قبض کند انما یوم اجزای اذا اسکرها مغز…
آنکه چون ابر خواند کف ترا
آنکه چون ابر خواند کف ترا کرد بیداد بر خردمندی او همیگرید و همیبخشد تو همیبخشی و همیخندی همچو یوسف گناه تو خوبیست جرم تو…
بر آن بودم که فرهنگی بجویم
بر آن بودم که فرهنگی بجویم که آن مه رو نهد رویی به رویم بگفتم یک سخن دارم به خاطر به پیش آ تا به…
امروز روز شادی و امسال سال لاغ
امروز روز شادی و امسال سال لاغ نیکوست حال ما که نکو باد حال باغ آمد بهار و گفت به نرگس به خنده گل چشم…
بازشکستند خلق سلسله یا مسلمین
بازشکستند خلق سلسله یا مسلمین باز درافکند عشق غلغله یا مسلمین دشمن جانهای ماست دوستی دوستان مادر فتنه شدهست حامله یا مسلمین آفت عالم شدهست…
اگر الطاف شمس الدین بدیده برفتادستی
اگر الطاف شمس الدین بدیده برفتادستی سوی افلاک روحانی دو دیده برگشادستی گشادستی دو دیده پرقدم را نیز از مستی ولی پرسعادت او در آن…
ایا یاری که در تو ناپدیدم
ایا یاری که در تو ناپدیدم تو را شکل عجب در خواب دیدم چو خاتونان مصر از عشق یوسف ترنج و دست بیخود می بریدم…
بشنو خبر صادق از گفته پیغامبر
بشنو خبر صادق از گفته پیغامبر اندر صفت مؤمن المؤمن کالمزهر جاء الملک الاکبر ما احسن ذا المنظر حتی ملاء الدنیا بالعبهر و العنبر چون…
ای طربناکان ز مطرب التماس میکنید
ای طربناکان ز مطرب التماس میکنید سوی عشرتها روید و میل بانگ نی کنید شهسوار اسب شادیها شوید ای مقبلان اسب غم را در قدمهای…
بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد
بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد از چرخ فرود آمد و در ما نگران شد چون باز که برباید مرغی به گه صید بربود…
ای خواجه تو عاقلانه میباش
ای خواجه تو عاقلانه میباش چون بیخبری ز شور اوباش آن چهره که رشک فخر فقرست با ناخن زشت خویش مخراش آن بت به خیال…
چرا ز اندیشه ای بیچاره گشتی
چرا ز اندیشه ای بیچاره گشتی فرورفتی به خود غمخواره گشتی تو را من پاره پاره جمع کردم چرا از وسوسه صدپاره گشتی ز دارالملک…
آوازه جمالت از جان خود شنیدیم
آوازه جمالت از جان خود شنیدیم چون باد و آب و آتش در عشق تو دویدیم اندر جمال یوسف گر دستها بریدند دستی به جان…
تیغ را گر تو چو خورشید دمی رنده زنی
تیغ را گر تو چو خورشید دمی رنده زنی بر سر و سبلت این خنده زنان خنده زنی ژنده پوشیدی و جامه ملکی برکندی پاره…





