رباعیات مولانا
در عالم گل گنج نهانی مائیم
در عالم گل گنج نهانی مائیم دارندهٔ ملک جاودانی مائیم چون از ظلمات آب و گل بگذشتیم هم خضر و هم آب زندگانی مائیم
ای کز تو دلم پر سمن و یاسمنست
ای کز تو دلم پر سمن و یاسمنست وز دولت تو کیست که او همچو منست برخاستن از جان و جهان مشکل نیست مشکل ز…
گفتم صنما مگر که جانان منی
گفتم صنما مگر که جانان منی اکنون که همی نظر کنم جان منی مرتد گردم گر ز تو من برگردی ای جان جهان تو کفر…
ای آنکه مرا بستهٔ صد دام کنی
ای آنکه مرا بستهٔ صد دام کنی گوئی که برو در شب و پیغام کنی گر من بروم تو با که آرام کنی همنام من…
گر با همهای چو بی منی بیهمهای
گر با همهای چو بی منی بیهمهای ور بیهمهای چو با منی با همهای در بند همه مباش، تو خود همه باش آن دم داری…
بویت آمد گریز را روی نماند
بویت آمد گریز را روی نماند پرهیز و گریز جز بدانسوی نماند از بوی تو رنگ و بوی مامید زدند تا کار چنان شد که…
آن دشمن دوست روی دیدی که چه کرد
آن دشمن دوست روی دیدی که چه کرد یا هیچ به غور آن رسیدی که چه کرد گفتا همه آن کنم که رایت خواهد دیدی…
من بندهٔ قرآنم اگر جان دارم
من بندهٔ قرآنم اگر جان دارم من خاک در محمد مختارم گر نقل کند جز این کس از گفتارم بیزارم از او وز این سخن…
چون چنگ خودت بگیرم اندر بر تنگ
چون چنگ خودت بگیرم اندر بر تنگ وز پردهٔ عشاق برآرم آهنگ گر زانکه در آبگینه خواهی زد سنگ در خدمت تو بیایم اینک من…
ای بر نمک تو خلق نانی بزده
ای بر نمک تو خلق نانی بزده بر مرکب تو داغ نشانی بزده حیفست که سوی کان رود آن بر سیم پنهان چون جان و…





