رباعیات مولانا
ای روی ترا پیشه جهانآرائی
ای روی ترا پیشه جهانآرائی وی زلف ترا قاعده عنبر سائی آن سلسلهٔ سحر ترا، آن شاید کش میگزی و میکنی و میخایی
مادام که در راه هوا و هوسی
مادام که در راه هوا و هوسی از کعبهٔ وصل هردمی باز پسی در بادیهٔ طلب چو جهدی بنمای باشد که به کعبهٔ وصالش برسی
ای روی تو کعبهٔ دل و قبلهٔ جان
ای روی تو کعبهٔ دل و قبلهٔ جان چون شمع ز غم سوختم ای شعلهٔ جان بردار حجاب و رخ به عاشق بنمای تا چاک…
گفتم به فراق مدتی بگزارم
گفتم به فراق مدتی بگزارم باشد که پشیمان شود آن دلدارم بس نوشیدم ز صبر و بس کوشیدم نتوانستم از تو چه پنهان دارم
بالای سر ار دست زند دو دستم
بالای سر ار دست زند دو دستم ای دلبر من عیب مکن سرمستم از چنبرهٔ زمانه بیرون جستم وز نیک و بد و سود و…
امروز خوش است هر که او جان دارد
امروز خوش است هر که او جان دارد رو بر کف پای میر خوبان دارد چون بلبل مست داغ هجران دارد مسکن شب و روز…
در بحر خیال غرقهٔ گردابم
در بحر خیال غرقهٔ گردابم نی بلکه به بحر میکشد سیلابم ای دیده نمیخواب من بندهٔ آنک در خواب بدانست که من در خوابم
امروز سماعست و سماعست و سماع
امروز سماعست و سماعست و سماع نورست شعاعست و شعاعست و شعاع این عشق مطاعست و مطاعست و مطاع از عقل وداعست و وداعست و…
کیوان گردی چو گرد مردان گردی
کیوان گردی چو گرد مردان گردی مردی گردی چو گرد مردان گردی لعلی گردی چو گرد این کان گردی جانی گردی چو گرد جانان گردی
آواز سرافیل طرب میرسدم
آواز سرافیل طرب میرسدم از خاک فنا بر آسمان میبردم کس را خبری نیست که بر من چه رسید زان با خبری که بیخبر میرسدم





