مگر لیلی میان کاروان است
مگر لیلی میان کاروان است که مجنون در قفای ساربان است نه تنها من در این وادی اسیرم که بس کشته در این ریگ روان…
مگو که شرح فراق تو را شماره نکردم
مگو که شرح فراق تو را شماره نکردم شبی نشد که کناری پر از ستاره نکردم غریق بحر و خود مستحق طوفانم چرا که از…
ملک دل و جان گرفت عشق جهانگیر او
ملک دل و جان گرفت عشق جهانگیر او عقل هزیمت نمود از دم شمشیر او دل به یکی غمزه رفت عربده از نو مساز ملک…
ممکنی را گرچه ممکن چاره ای در کار نیست
ممکنی را گرچه ممکن چاره ای در کار نیست لیک چون من هیچکس در کار خود ناچار نیست آتشی دارم که نتوانم نهفتن در درون…
من آن نیم که بجز بار عشق یار کشم
من آن نیم که بجز بار عشق یار کشم نیم حمول که جز بار دوست بار کشم کناره جوی شوم من زباغ کون و مکان…
من بخود مشغول و یار از دست رفت
من بخود مشغول و یار از دست رفت چون کنم یاران که کار از دست رفت روزگارم صرف شد در انتظار تیغ برکش روزگار از…
من بلبل غریبم و این آشیانان غریب
من بلبل غریبم و این آشیانان غریب گلبن بود غریب تر و گلستان غریب گر راندت زگلشن و گلبن عجب مدار ای بلبل غریب بود…
من به بیداری شبهای غمت معروفم
من به بیداری شبهای غمت معروفم به صِفات سگ کویت صنما موصوفم نیست محرومتر از وصل تو کس چون من زار گرچه در عشق تو…
من به تو مشتاق و تو پیوسته از من در نفوری
من به تو مشتاق و تو پیوسته از من در نفوری بس عجب نبود که من ظلمت تو سرتا پای نوری من زتو محروم و…
من بهوای نوگلی نغمه سرا و بلبلان
من بهوای نوگلی نغمه سرا و بلبلان از گل بوستان خود جمله شدند بدگمان گلشن ماست بیخزان گلبن ما درونهان منبت بیهده مبر جان پدر…
من جان سپر کنم چو تو شمشیر میزنی
من جان سپر کنم چو تو شمشیر میزنی دیده هدف اگر به نشان تیر میزنی ساقی بدست جام می و در کمین دین مطرب تو…
من زفعل زشت خود ای همدمان مستوحشم
من زفعل زشت خود ای همدمان مستوحشم خرقه آلوده دارم مستحق آتشم شرم میدارم زشیخ خانقاه و برهمن نه مسلمانم نه گبرم زین سبب مستوحشم…
من عاشق بتانم و این کار میکنم
من عاشق بتانم و این کار میکنم بر کار عاشقان ز چه انکار میکنم گر عندلیب راست به گل هفته حدیث من عمر صرف آن…
من که نتوانم هوس را پای در دامن کشم
من که نتوانم هوس را پای در دامن کشم کی توانم عشق را دستی به پیرامن کشم گر عروسان چمن پیشت به خوبی دم زنند…
من کیستم که وصف کنم از جمال دوست
من کیستم که وصف کنم از جمال دوست ما ذره آفتاب حقیقت جمال دوست چون دوست گر بدست فتد دیگری گر تا وصف گوید او…
من نتوانم ز دوست دیده فرو دوختن
من نتوانم ز دوست دیده فرو دوختن عشق ز حربا مرا بایدم آموختن خاصیت شمع چیست چهره برافروختن عادت پروانه چیست پر زدن و سوختن…
من و شمع دوش حرفی بمیان نهاده بودیم
من و شمع دوش حرفی بمیان نهاده بودیم دو زبان آتش افشان به بیان گشاده بودیم زمن آتشی بجست و بنشست در دل شمع بمقابله…
منصور صفت سر بسردار بدیدیم
منصور صفت سر بسردار بدیدیم گفتیم سخن حق و بمطلب برسیدیم شور تو پری از دل دیوانه نیفتاد هر چند بر او حرز یمانی بدمیدیم…
منظر روی بتان قبله اهل نظر است
منظر روی بتان قبله اهل نظر است نظر پاک بکعبه است نه جای دگر است گر مراد تو زدیده است همان حلقه چشم نرگس باغ…
منکه پرداخته خانه زاغیار امشب
منکه پرداخته خانه زاغیار امشب از چه بی پرده نیاید ببرم یار امشب هست از شور مخالف بسرم غوغائی مطرب بزم بگردان ره از این…
منکه در دشت جنون پیشرو مجنونم
منکه در دشت جنون پیشرو مجنونم شاید ار لیلی ایام شود مفتونم یار لب بر لب من دارد و مست از می غیر خون بدل…
منم آن نهال بی بر که زعشق برگرفتم
منم آن نهال بی بر که زعشق برگرفتم چه غم ار چه نخل سینا همه بر شرر گرفتم بخدنگ غمزه دیدم نظر بخست بستی بجهان…
منم که بندهٔ مملوکم و عبید جلالت
منم که بندهٔ مملوکم و عبید جلالت چه جرم رفت که میرانیم ز بزم وصالت حرام باد مرا زندگی به شام فراقت بکش به بزم…
منم بگرفته دل از وصل دلبر
منم بگرفته دل از وصل دلبر بود بی دلبرم کوهی به دل بر خلیلا بر تو آذر گشت گلزار شد آذر مه مرا بیدوست آذر…
منکه در میکده منزل بود از آغازم
منکه در میکده منزل بود از آغازم شاید ار شیخ بمسجد نکند در بازم خوش سرانجام تر از من بخرابات مجوی کز می ناب سرشتند…
مه جبینان جهان خاک و تو خود افلاکی
مه جبینان جهان خاک و تو خود افلاکی دو جهان زهر بکام من و تو تریاکی ناز اگر هست چمن تو چمن آرا بمثل حسن…
مه روزه است بیا ساز ریا برگیریم
مه روزه است بیا ساز ریا برگیریم گوشه مسجد و سجاد و منبر گیریم یازده ماه دیگر معتکف دیر شدیم جای در کعبه در این…
مهرت آورد ملایک بر آدم بسجود
مهرت آورد ملایک بر آدم بسجود حکمت آورد ازین پرده عدم را بوجود دوزخ از شعله نار غضب تو سوزان خلد از انعام نعیم تو…
میان ما و تو الفت حکایتی است عجیب
میان ما و تو الفت حکایتی است عجیب که تو به عهد شبابی و من به نوبت شبیب اگر تو مرکب تازی به خاک من…
مؤذن میخانه زد بانگ صبوح
مؤذن میخانه زد بانگ صبوح بر کف ساقی است مفتاح فتوح خرقه تن چند باشد بارجان خرقه را بگذار و بستان راح روح آنچه من…
مهی تابیده از مشکوی مشکین
مهی تابیده از مشکوی مشکین که شکر خنده اش را بند شیرین دو صد چین نافه دارد هر غزالش اگر چین را بود آهوی مشکین…
میخوارگان بساط طرب چون بگسترند
میخوارگان بساط طرب چون بگسترند اول ز پرده دختر رز را برآورند از گیسوان حور بروبند بزم را از بهر فروش بال فرشته بگسترند مهطلعتان…
میرفت و هزار دل دنبال
میرفت و هزار دل دنبال سرپنجه ز خون مرد و زن آل سمین ذقنش چو چاه بیژن گیسوش کمند رستم زال میرفت چو آهوان وحشی…
میفروشان مددی کار ز حد مشکل شد
میفروشان مددی کار ز حد مشکل شد پنبه شد رشته و آن سعی طلب باطل شد رفتم از یاد حریفان و نمیپرسندم مگر از ذکر…
نار ابراهیم شد نور کلیم
نار ابراهیم شد نور کلیم کرد حادث یار اطوار قدیم عرش شد لوح و قلم کرسی وامر کن رقم زد شد عیان نار و نعیم…
نافه بنافه دارد اگر آهوی تتاری
نافه بنافه دارد اگر آهوی تتاری تو صد هزار نافه از چین مو بباری جز چشم جان شکارت در چین زلف جادو هرگز ندیده آهو…
ناله زار زیر و بم اشک روان دمبدم
ناله زار زیر و بم اشک روان دمبدم سوخت نشاط خاطر و ریخت بجامم آب غم قصه عشق بر زبان گفتم تا نیاورم شور نمی…
نام جانرا نتوان برد که جانان اینجاست
نام جانرا نتوان برد که جانان اینجاست منه آن زلف که سودای دل و جان اینجاست زاهد آمد زدر و دید بت حور سرشت گفت…
نتوان گفت جز آن سلسله مویاری هست
نتوان گفت جز آن سلسله مویاری هست یا بجز عشق بتان در دو جهان کاری هست ایخوش آن سر که سزاوار سرداری هست خرم آن…
نبرد ره به کوی لیلی کس
نبرد ره به کوی لیلی کس گر نگردد دلیل راه جرس هر کجا با شکر کنم خلوت انجمن گردد از هجوم مگس عشق سرکش بعقل…
نپندارم که دیگر در جهان اغیار میبینم
نپندارم که دیگر در جهان اغیار میبینم که در آیینهٔ دل طلعت دلدار میبینم ز شوق چشم مستانت بر قصد برهمن با شیخ نه مست…
ندیدم دشمنان گشته حبیبان
ندیدم دشمنان گشته حبیبان فغان از گل دریغ از عندلیبان نه چندانم کشد هجران احباب که اندر وصل غوغای رقیبان تو با اغیار چون بادام…
نسزد به باد دادن خم زلف عنبرافشان
نسزد به باد دادن خم زلف عنبرافشان به خطا چه میپسندی که عبیر گردد ارزان بسپهر بزم مستان بنگر بجام و ساقی که گرفته با…
نشایدم چو دل از مهر یار برگیرم
نشایدم چو دل از مهر یار برگیرم ضرورتست کز اینجا ره سفر گیرم بچشم من شده شیراز تر چون کنعان بشیر کو که زیوسف از…
نغمات عجب زند تارم
نغمات عجب زند تارم که زهم برگسست او تارم مطرب این پرده را بگردان زود که برافتاد پرده از کارم عود زلفم بس است و…
نشکفته است از چمن دلبری گلی
نشکفته است از چمن دلبری گلی کاندر هوای او نسرائیده بلبلی بلبل که شوق گل بکمندش در افکند باید بزخم خار نماید تحملی باز نظر…
نفس باد بهاری دم عیسی دارد
نفس باد بهاری دم عیسی دارد گر شود خضر صفت زنده چمن جا دارد جیب هر شاخ پر است از گل خورشید مثال موسی طور…
نفس وصل تو تمنا میکند
نفس وصل تو تمنا میکند پشه میل صید عنقا میکند ساعد و سرپنجهات رنگین ز خون با گواهی چند حاشا میکند هست لیلی را حشم…
نقاب از زلف مشکین چون به روی چون قمر بندد
نقاب از زلف مشکین چون به روی چون قمر بندد حجابی از شب تیره به روی روز بربندد کند چنبر چو زلف عنبرین باده هلال…
نقاش صنع کاین همه نقش و نگار کرد
نقاش صنع کاین همه نقش و نگار کرد نقش تو را زجمله نقوش اختیار کرد گردی زخاکپای تو برخاست از نخست ایزد بنای نه فلک…
نقش یوسف تا بکی نقاش بر دیوارها
نقش یوسف تا بکی نقاش بر دیوارها یوسف ار داری بیاور بر سر بازارها باغبانا گر تو بیرون میکنی ما را زباغ بوی گل شاید…
نقد روان مرا به کف تا به تو برفشانمش
نقد روان مرا به کف تا به تو برفشانمش دل بگمان که از جفا من زتو واستانمش دل بهوای روی تو خون شد و ریخت…
نقش رخ یار سرو قامت
نقش رخ یار سرو قامت بر دل بنشست تا قیامت کی سود کند مرا نصیحت سودا ننشیند از ملامت گشتیم بپا و سر جهان را…
نمیتابی چرا ای شمع در کاشانه عاشق
نمیتابی چرا ای شمع در کاشانه عاشق نمیآیی چرا ای گنج در ویرانه عاشق برم یرغو بر سلطان که زلفت جای غیر آمد چرا کردی…
نمیدانم چه افغانست در گلشن هزاران را
نمیدانم چه افغانست در گلشن هزاران را که غیر از رنگ و بویی نیست ایام بهاران را چو گل هر ساعتی در دست گلچینی به…
نمیگردد سپهر الا به حکم رای درویشان
نمیگردد سپهر الا به حکم رای درویشان قضا و هم قدر دارند سر در پای درویشان نشان شاهد غیبی و شمع نور لاریبی ببین در…
نه آدمی نه فرشته نه حوری و نه پری
نه آدمی نه فرشته نه حوری و نه پری چه مظهری تو که هر جا دلی بود ببری بیا وآینه رو بین چو چشم بازت…
نمیگویم گلی کز لطف عارض گلستانستی
نمیگویم گلی کز لطف عارض گلستانستی زمین را اخترستی آفتاب آسمانستی اگر ماهی چرا ننشستی و از لب سخن گفتی وگر سروی چرا با ساق…
نه توبه زاهد پیمانه بد که بشکستم
نه توبه زاهد پیمانه بد که بشکستم نه عهد با تو که پیمان به میْکشان بستم اگرچه رشته جان بافته به مهر جهان بریدم از…
نه گلشن است از شرر برق در خطر
نه گلشن است از شرر برق در خطر ای باغ حسن زآه من خسته الحذر اندیشه کن که تازه بهارت خزان شود آهم زدل برآید…
نه گمانم آدمی زاده بدین جمال باشد
نه گمانم آدمی زاده بدین جمال باشد نشنیده ام فرشته که باین کمال باشد مگر از پری و غلمان کند ازدواج و آنگه چو تو…
نه همین مهر تو آمیخت به آب و گل من
نه همین مهر تو آمیخت به آب و گل من که مخمر شده ز آغاز ز مهرت دل من دل من مشکل من بود همانا…
نه همین عشق تو آمد پی تسخیر دلم
نه همین عشق تو آمد پی تسخیر دلم که بود مهر تو آمیخته در آب و گلم جان طلب میکند آن شوخ زن بهر نثار…
نوبتی نو میزنی ای نوبتی امشب بنام
نوبتی نو میزنی ای نوبتی امشب بنام این چه شادی بود و این نوبت چه وین عشرت کدام هست عیدی تازه یا نوروز فیروزی طلب…
نوبهار است و برآورد گل رعنا خاک
نوبهار است و برآورد گل رعنا خاک لعبتان کرده عیان نغز و خوش و زیبا خاک تا که عیش که بود در چمن و عشرت…
نوبهاری ظریف و دل بند است
نوبهاری ظریف و دل بند است باد را روح راح پیوند است وه که از گریه های ابر بباغ صبحدم غنچه در شکرخند است بار…
نوبهار است و عروس گل کشید از رخ نقاب
نوبهار است و عروس گل کشید از رخ نقاب رخت عیش از کاخ اندر باغ آور با شتاب عندلیب از شاخ گلبانگ صبوحی میزند یعنی…
نیست راهی به حرم تا که مناجات بریم
نیست راهی به حرم تا که مناجات بریم رخت ناچار سوی دیر خرابات بریم خرقه آلوده به می سینه پر از شرک و ریا با…
نوروز عجم آمده و عید همایون
نوروز عجم آمده و عید همایون نوروز عرب ساز کن از پرده قانون شاید بنوائی برسانی دل عشاق گر راست زنی رنگ بآهنگ همایون گلبانگ…
نیک باشد هر آنچه یار کند
نیک باشد هر آنچه یار کند عاشق این قول اختیار کند مار ضحاک و جادوی بابل پیش زلف تو زینهار کند با تو گل روست…
نیش غم تو نوش جان حنظل عشق قند من
نیش غم تو نوش جان حنظل عشق قند من میل خوشی نمیکند خاطر دردمند من خط چو نبات خضر شد بر لب نوشخند تو وه…
نیست یعقوب را چو تو پسری
نیست یعقوب را چو تو پسری ورنه با یوسفش نبود سری اینکه در راه عشق نوسفری تو زپا نالی و مراست سری این جمال و…
نیمه شب آن مه چو از حجاب برآمد
نیمه شب آن مه چو از حجاب برآمد عقل گمان کرد کآفتاب برآمد کاوش مژگان چنان به سینه اثر کرد کز گل قبرم پر عقاب…
نیمه شب ای برق آه من شرری زن
نیمه شب ای برق آه من شرری زن شعله ببالا و پست و خشک و تری زن از تو چو پروانه شمع چهره نهان کرد…
هر رهروی که خار مغیلان بپای اوست
هر رهروی که خار مغیلان بپای اوست دیدار کعبه مرهم زخم و دوای اووست نفی مکان بدیهی عقل است و ای عجب آنرا که جای…
هر غیر که بنگری زیار است
هر غیر که بنگری زیار است این نقش و نگار از نگار است سر پنجه آن نگار ساده از خون جهانیان نگار است هرگز خطر…
هر جای که بدخاک بسربیختم امشب
هر جای که بدخاک بسربیختم امشب تا طرح سر کوی تو را ریختم امشب چون حلقه کعبه که درآویخت بخانه خود را بدر قصر تو…
هر کجا انجمن برافروزی
هر کجا انجمن برافروزی همچو پروانه یک جهان سوزی آن دم آتش به جان برافروزم کاز می غیر رخ برافروزی آندمت دوست چهره بنماید کازدو…
هر کرا بار میدهد یارش
هر کرا بار میدهد یارش دامن وصل گونگه دارش تلخ شد کام کوهکن شیرین زنده کن زآن لب شکربارش سرو پابست او شود چو تزرو…
هر کرا چشم هر نفس بکسی است
هر کرا چشم هر نفس بکسی است نیست عاشق یقین که بوالهوسی است دل منه بر عروس ملک جهان کاو بپنهان بعهد چون تو بسی…
هر کرا خسرو دل در گرو شیرین است
هر کرا خسرو دل در گرو شیرین است باغ فردوس دلش منزل حور العین است خاک فرهاد چه بر باد دهی ای خسرو که برآمیخته…
هر کرا بینی به کیش خویش دارد استقامت
هر کرا بینی به کیش خویش دارد استقامت ای مسلمانان من از اسلام خود دارم ندامت چون قمر گرچه سریعالسیرم اندر دور ادیان چون زحل…
هر کرا خواندی از نکویانش
هر کرا خواندی از نکویانش لاجرم نیست عهد و پیمانش هر که سرو و گلش در ایوانست نرود دل بسوی بستانش چشم هر کاو بر…
هر کرا عشق در کمند انداخت
هر کرا عشق در کمند انداخت بست و از قید عقل فارغ ساخت ریخت در جام عقل باده عشق آتشی بود کابگینه گداخت پاکبازش نمیتوان…
هر کرا عشق نهانی به زبان میآید
هر کرا عشق نهانی به زبان میآید شمعسان آتش پیدایش به جان میآید باغبان را خبری میدهد و گلچین را عندلیبی به گلی گر به…
هر که از عین امتحان بیند
هر که از عین امتحان بیند در زمین نقش آسمان بیند زین سبب غرقه محیط فنا خود زغرقاب در کران بیند تاجر بی متاع گو…
هر کرا نقش نبسته بضمیر آیه نور
هر کرا نقش نبسته بضمیر آیه نور گو بخوان فاتحه و صورت او بین از دور با پری آدمئی گر بمثل جمع شود شاید ار…
هر کرا نقش بجانست کی از دل برود
هر کرا نقش بجانست کی از دل برود و گرش جان برود نقش تو مشگل برود روح مجنون چو جرس پیش رود لیلی را گراز…
هر که او را چشمه حیوان زکنج لب بجوشد
هر که او را چشمه حیوان زکنج لب بجوشد لاجرم خضر خط او دیبه خضرا بپوشد گر بشیرت بوی پیراهن سوی یعقوب آرد یوسف و…
هر که با موی و میان تو میانی دارد
هر که با موی و میان تو میانی دارد میتوان گفت که از عشق نشانی دارد آن که منظور نظر هست در این خوبان نیست…
هر که ببازار عشق آرد جنس وفا
هر که ببازار عشق آرد جنس وفا من شومش مشتری جان دهمش دربها گر تو درآئی بدیر کعبه مقبل شود ور تو روی از حرم…
هر که در گلشن دل سرو سمن بردارد
هر که در گلشن دل سرو سمن بردارد بایدش دل زگل و سرو سمن بردارد حالت بسمل عشق و مژه فتانش داند آن خسته که…
هر که در میکده عشق شد امروز مقیم
هر که در میکده عشق شد امروز مقیم نیست فردا بدلش آرزوی باغ نعیم گر بپاداش عمل دوزخیم من چه عجب بنشان آتش هجران که…
هر که دل در خم آنزلف پریشان دارد
هر که دل در خم آنزلف پریشان دارد داند آنحال که گو در خم چوگان دارد چشم من دیده منجم بشب هجر و بگفت نظری…
هر که را حرفتی و عشق بود پیشه ما
هر که را حرفتی و عشق بود پیشه ما شیر را خانه به نی برق بود بیشه ما از پس مرگ زند شاخه ام از…
هر که را سر زوفا خاک ره مقصود است
هر که را سر زوفا خاک ره مقصود است بخت مقبل بود و طالع او مسعود است شعله طور بود یا که گلستان خلیل پرتو…
هر که سری بسر نهد یارش
هر که سری بسر نهد یارش گو بجان سر او نگهدارش هر که چون بلبل است طالب گل جای بر دیدگان دهد خارش هندوئی کاو…
هر که سودای بتان در دل دیوانه گذاشت
هر که سودای بتان در دل دیوانه گذاشت همچو مرغی است که شب برق بکاشانه گذاشت آن پری دوش خم زلف دلاویز گشود باز زنجیر…
هرکه ما را خراب میداند
هرکه ما را خراب میداند نه خطا بر صواب میداند عارفان سرخوش از خم توحید گرچه شیخ از شراب میداند هرکه دیده است موج لجه…
هرگز فنا نگردی تا هست عشق باقی
هرگز فنا نگردی تا هست عشق باقی تا مستیت به سر هست منت مبر ز ساقی مقدار مرهم وصل شاید اگر شناسد آن دل که…





