گل پیش رخ تو باخته رنگ

گل پیش رخ تو باخته رنگ شکر زدهان تست در تنگ پیش ذقنت به بهشتی بردار سیاست است آونگ برخاست به پیش پای تو سرو…

گفتی ز فراق یار چونم

گفتی ز فراق یار چونم چون مردم دیده غرق خونم بی ماه رخ تو کوکب از چشم ریزد ز ستارگان فزونم در ظلمت هجر راه…

گفتی بلب رسانم از اشتیاق جانت

گفتی بلب رسانم از اشتیاق جانت جان من است آن لب امشب بیار بر لب از سرو و گل چو خواهی امشب که هست در…

گل هزار است صحن بستان را

گل هزار است صحن بستان را بلبل آهسته تر کش افغان را گل من برفزود بر گلزار نیست انصاف بوستان بان را دل بخوبان این…

گلبنان انجمن خاص بیاراسته‌اند

گلبنان انجمن خاص بیاراسته‌اند بلبلان خوش به نواسنجی برخاسته‌اند شاهدان چمن از لطف تقاضای بهار غازه کردند رخ خویش و خود آراسته‌اند لیک گلچهره‌بتان در…

گمان کردم که در هجرت شبی خاموش بنشینم

گمان کردم که در هجرت شبی خاموش بنشینم بر آتش دیگدان دارم کجا از جوش بنشینم منم آن بلبل شیدا که گلزارم شده یغما بگو…

گلزار عشق چون تو نهالی نیافته

گلزار عشق چون تو نهالی نیافته رخسار حسن همچو تو خالی نیافته جز ابروان به روی تو هرگز منجمی بر آفتاب بدر هلالی نیافته چندی…

گلعذاران گلستانی داشتم

گلعذاران گلستانی داشتم بلبلان من هم فغانی داشتم برق میآید بطوف بوستان کاش منهم آشیانی داشتم وصف میکردیم هر یک از گلی از هزاران هم…

گلزار مگوئید که قصری زبهشت است

گلزار مگوئید که قصری زبهشت است ساقی نه پری کادمی حور سرشت است نه باده بساغر بود و محمل مستان کان چشمه کوثر بود آن…

گلم میار خدا را تو باغبان عنایت

گلم میار خدا را تو باغبان عنایت خزان ما زبهار تو کی رسد بنهایت بهل که به نشود داغ دل زمرهم اعیار عتاب دوست بسی…

گمان مبر که مرا با تو ماجرائی هست

گمان مبر که مرا با تو ماجرائی هست و گر بعمد کشی گویمت خطائی هست میانه من و شیخ این حدیث معهود است که این…

گمان مدار که من از گزند مار بنالم

گمان مدار که من از گزند مار بنالم مگر زعقرب جرار زلف یار بنالم مرا که افعی زلفت به پیچ وتاب فکند عجب مدار که…

گو چه کم آیدت زسلطانی

گو چه کم آیدت زسلطانی گر عنان سوی ما بگردانی شوکت سلطنت نیفزاید دل درویش اگر برنجانی گر دل و دین بباختم چه عجب نیست…

گو بمجنون کز من آموزد دگر درس جنون

گو بمجنون کز من آموزد دگر درس جنون زآنکه دوشم خیمه زد لیلی بصحرای درون اشگ یعقوب از هوای یوسف آمد سوی مصر آب رود…

گوش بر افسانه اغیار سنگین‌دل مکن

گوش بر افسانه اغیار سنگین‌دل مکن کار را بر خویش و بر ما ای صنم مشکل مکن ما رضای دوست را بر خود مقدم داشتیم…

گوی داند که به چوگان کسی افتاده

گوی داند که به چوگان کسی افتاده که به سر رفته به میدان و بسی افتاده حالت عاشق بی دین و دل آری داند هر…

گویند بهار است و جهان رشک بهشت است

گویند بهار است و جهان رشک بهشت است اطراف چمن پر ز بت حورسرشت است از عکس بهشتی بتکان ساحت گلزار اندر نظر باده کشان…

لاابالی‌وار تا رند و قلندر گشته‌ایم

لاابالی‌وار تا رند و قلندر گشته‌ایم با همه بی‌کسوتی دارای افسر گشته‌ایم پیش ساقی در نماز و گرد خُم اندر طواف گوییا از خاک میخانه…

لاله سرزد از دمن گل از چمن سبزه زجوی

لاله سرزد از دمن گل از چمن سبزه زجوی می بخور بر طرف جوی و سرو گلروئی بجوی می کشان سرخوش زباده عاشقان از وصل…

لبت به بوسه اهل هوس نشان گردید

لبت به بوسه اهل هوس نشان گردید چرا به خاتم جم دیو کامران گردید خریطه سگ لیلی به گردن مجنون فتاد و فخر کنان رو…

لبش هنوز زطفلی نشسته از شیر است

لبش هنوز زطفلی نشسته از شیر است که آهوی نگهش در کمینگه شیر است علاج این دل شیدا ززلف آمد و بس که گفت چاره…

لطف با دوست نه با خصم مدارا نکنی

لطف با دوست نه با خصم مدارا نکنی خون این هر دو بریزی و مهابا نکنی عاشقان راست دم و راست رو و جانبازند قتل…

لعل شکربار یار من نمکین است

لعل شکربار یار من نمکین است من نستانم شکر اگر نمک این است سرو بباغ است و ماه در فلک اما سرو بکاخ من است…

ما دردمند عشقیم عطار که دوا کو

ما دردمند عشقیم عطار که دوا کو گمگشتگان راهیم آنخضر ره نما کو ای کعبه با خرابات داری اگر چه دعوی کو آن مقام امن…

ما دین و دل چو جم به کف جام داده‌ایم

ما دین و دل چو جم به کف جام داده‌ایم آغاز این بود که در انجام داده‌ایم هرسوی کش کشان کشدم موی دلبران دامن به…

ما را بجز شراب محبت شراب نیست

ما را بجز شراب محبت شراب نیست جز صدق در طریقت عاشق ثواب نیست ساقی بدور من چه رسد بوسه ده نه می ما را…

ما را که بر زبان نبود غیر نام دوست

ما را که بر زبان نبود غیر نام دوست با غیر هم بیان نکنم جز پیام دوست ما گوش وقف کرده بغوغای دشمنان باشد که…

ما را عبث نبود که از بزم رانده ای

ما را عبث نبود که از بزم رانده ای گویا رقیب را ببر خویش خوانده ای نخل وفای من که ثمر داشت کنده ای تخم…

ما ز ازل رند و مست و باده‌پرستیم

ما ز ازل رند و مست و باده‌پرستیم بر در میخانه الست بنشستیم سبحه و زنار را کمند بریدیم توبه و پیمانه را به هم…

ما ز سودای گل و از بوستان آسوده‌ایم

ما ز سودای گل و از بوستان آسوده‌ایم نوبهاری جسته‌ایم و از خزان آسوده‌ایم اصل جانان هست گو یک سر جهان فانی بود یک جهان…

ما ساک کوی می فروشیم

ما ساک کوی می فروشیم وز باده کشان درد نوشیم بی ساقی و باده در سماعیم بی مطرب و چنگ در خروشیم لبریز چو ساغریم…

ما زآزادگان پادشهیم

ما زآزادگان پادشهیم پادشه را مقیم بارگهیم ملک گیریم گرچه بی سپهیم تاج بخشیم گرچه بی کلهیم رشک بر ماه اوج اونبریم ماکه با یوسفی…

ما نداریم نظر بر می و بر میخانه

ما نداریم نظر بر می و بر میخانه کز لب و چشم تو می میکشم و پیمانه نظره ساقی مستان پی مستی کافیست مست این…

ما که بردیم بسر مرحله مهر و وفا را

ما که بردیم بسر مرحله مهر و وفا را از چه ای عشق رعایت نکنی خدمت ما را هر که سودای تو دارد سر خود…

ما گدایان درِ میخانه‌ایم

ما گدایان درِ میخانه‌ایم در گدایی شُهره و افسانه‌ایم هرکجا سر زد گلی ما بلبلیم هرکجا شمعی بُوَد پروانه‌ایم کعبه و دِیْر دیگر را طایِفیم…

ماند به زیر بار ناز این دل نو نیاز من

ماند به زیر بار ناز این دل نو نیاز من باز کرشمه می‌کند دلبر عشوه‌ساز من ناز تو کی خرد کسی جز دل مستمند من…

ماراست دوست یک دو جهان جمله دشمنند

ماراست دوست یک دو جهان جمله دشمنند یک سینه پیش نه همه گر تیر میزنند ای سرو سرفراز که در باغ دلبری آزاد خلق و…

ماه در زلف سیاهش نگرید

ماه در زلف سیاهش نگرید در شب تیره بماهش نگرید کعبه حاجی بشناسد زحجر زیر مو خال سیاهش نگرید زد علم خطت و حسنت بگریخت…

مانده بر دست این دل صد پاره‌ام

مانده بر دست این دل صد پاره‌ام دوستان از دست رفته چاره‌ام تا که دارم این دل خونین به دست هست با من دلبر خونخواره‌ام…

ماه ذیعقده است ای ساقی قعود از جنگ کن

ماه ذیعقده است ای ساقی قعود از جنگ کن خون مردم بس زخون رز رخی گلرنگ کن نوبتی زد نوبت عشرت بزن بر طبل چنگ…

ماه دوهفته هفته‌ای از رخ نهفته‌ای

ماه دوهفته هفته‌ای از رخ نهفته‌ای در دل تو حاضری اگر از دیده رفته‌ای ای غنچه بدیع ز خون جگر تو را پروردم و به…

مبند الفت دلا با ماه رویان

مبند الفت دلا با ماه رویان که بی قیدند این زنجیر مویان فکنده هر طرف صیدی و از حرص بدنبال دگر صیدند پویان ازین سودا…

ماه من ماه را نخستین است

ماه من ماه را نخستین است وقت تجدید عهد پارین است ماه ماتم برفت و عیش آمد ساقیا فال نیکوئی این است ماه نو جز…

متحیریم یا رب بکجاست خضر راهی

متحیریم یا رب بکجاست خضر راهی که چو کور در شب تار فتاده ایم بچاهی چه کمست باغبانا زتو و زبوستانت که بپای گلبن تو…

مجالی نیست کز شور رقیبان با تو پیوندم

مجالی نیست کز شور رقیبان با تو پیوندم همان بهتر که از کوی تو امشب رخت بربندم ز شب تا صبح می‌پختم خیال آن لب…

مجوی چشمه حیوان به جان طلب لب دوست

مجوی چشمه حیوان به جان طلب لب دوست نه خضر زنده آب بقاست زنده اوست زشب که بس بسرم کوفت نوبتی فراق دهل صفت نبود…

محتسب چند ز کین شیشه ما می‌شکنی

محتسب چند ز کین شیشه ما می‌شکنی شرم کن از می اگر رحم به ما می‌نکنی دل ما شیشه ما عشق ازل باده او حرم…

محراب نخواهم خم ابروی تو دارم

محراب نخواهم خم ابروی تو دارم زُنّار نبندم شکن موی تو دارم زاهد به حرم نازد و راهب به کلیسا من فارغم از این دو…

محرمی کو که بگویم غم دیرینه دل

محرمی کو که بگویم غم دیرینه دل در حضورش ببرم زنگ زآئینه دل پس از این با که شمارم غم ایام فراق گفته بودم بصبا…

محکی در میان دشمن و دوست

محکی در میان دشمن و دوست نیست جز دل ازو بجو که نکوست دل چو آئینه کن ززنگ بری تا ببینی خلاف دشمن و دوست…

مخمور سروریم کجائی می غم های

مخمور سروریم کجائی می غم های مردیم بامید وفا جور و ستم های گر رشحه باران نبود شعله برقی از من مگذر غافل ای ابر…

مدتی بستم لب از گفتار عشق

مدتی بستم لب از گفتار عشق تا نگویم با کسی اسرار عشق لاجرم سر انا الحق فاش شد میروم منصور وش بر دار عشق عاشق…

مدتی بود که دور از در جانان بودم

مدتی بود که دور از در جانان بودم دور از آن روح ران صورت بیجان بودم صرف شد عمر درازم همه در ظلمت هجر خضر…

مدتی شد که زیاران سر دوری داری

مدتی شد که زیاران سر دوری داری ما نداریم شکیب از تو صبوری داری خود تو شمعی نبود شمع زپروانه نفور از عنادل زچه ای…

مدد ای عشق که از عقل در آزارم من

مدد ای عشق که از عقل در آزارم من رحمتی کن برهانم که گرفتارم من خیز اقبال کن ای ساقی مستان با جام که زهشیاری…

مدد ای عشق که مغلوب هوائیم هوا

مدد ای عشق که مغلوب هوائیم هوا تو طبیب و همه محتاج دوائیم دوا اسم اعظم توئی و دافع آفات و بلا همتی زآن که…

مدعی پنداشتی دور از در جانان مرا

مدعی پنداشتی دور از در جانان مرا دور شد تن لیک مانده پیش جانان جان مرا با صبا هر صبحدم آیم به طوف کوی دوست…

مدعی تا چند می‌پرسی تو از اسرار دل

مدعی تا چند می‌پرسی تو از اسرار دل چشم تر افکند بیرون نقطه پرگار دل رشته زنار بگسستی ولی بت در بغل گر توانی بگسل…

مرا بساخت میخانه تا که راهی هست

مرا بساخت میخانه تا که راهی هست گمان مکن که مرا ره بپادشاهی هست از آن زمان که گشودم دو چشم برویت دو دیده کور…

مرا بغیر تو خاطر کجا شود مشغول

مرا بغیر تو خاطر کجا شود مشغول تو در دلی زچه دل را کنم بغیر ملول بکشتگان تو تکلیف آب خضر خطاست که قتل عاشق…

مرا تو حاصل گفتاری از جهان ای دوست

مرا تو حاصل گفتاری از جهان ای دوست بهای هر نظرت صدهزار جان ای دوست نه صعوه جا نکند در دهان افعی و مار چرا…

مرا تا نفس خود کامه گرفتار هوا ماند

مرا تا نفس خود کامه گرفتار هوا ماند شعاع شمع عشقم در درون دل کجا ماند هوای ماهروئی در دل دیوانه جا کرده که خورشید…

مرا جز عشق و سودای تو دین نیست

مرا جز عشق و سودای تو دین نیست که در آیین ما دین غیر از این نیست کمانداری در این لشکر ندیدم که جان خسته‌ای…

مرا چه کار بشکر لبان سیم اندام

مرا چه کار بشکر لبان سیم اندام که گر دعا کنم آید سزای او دشنام خبر زسوز محبت شود چو پروانه کسی که سوخت سراپای…

مرا حدیث شکفتی است در کمال غرابت

مرا حدیث شکفتی است در کمال غرابت که از گدای طریقت بشه رسید مهابت بکوی عشق عجب میکنی زعجز سلاطین گدای او بشه از عجز…

مرا ز عشق بسی منت است بر گردن

مرا ز عشق بسی منت است بر گردن که بازداشته شوقم زخواب وز خوردن نه بار کس ببرد گردنم نه گوش حدیث که حلقه‌هاست ز…

مرا سزد که نگنجم چو غنچه اندر پوست

مرا سزد که نگنجم چو غنچه اندر پوست که برشکفت به باغ دلم گل رخ دوست به ناف آهوی چین اندر است نافه مشک تو…

مرا سودای آن گیسوی پرچین

مرا سودای آن گیسوی پرچین فراغت میدهد از نافه چین بت سیمین ما صد چین بمو داد اگر چین را بود بتهای سیمین شدی بر…

مرا کان لب شراب سلسبیل است

مرا کان لب شراب سلسبیل است می خلد ار خورم خونم سبیل است رطب زان لعل شیرین چاشنی یافت اگر خرما به بستان بر نخیل…

مرا کز عشق تو در هر سخن صد داستان بسته

مرا کز عشق تو در هر سخن صد داستان بسته غمت مرغ شکر گفتار نطقم را زبان بسته شتربان را بگو تا محمل لیلی بخواباند…

مرا که زلف تو آشفته کرد و چشم تو مست

مرا که زلف تو آشفته کرد و چشم تو مست کجا رود زسر آشفتگی دل تا هست بگو خلیل ننازد به بت شکستن خویش بتی…

مرا که هجر تو در ششدر هلاک انداخت

مرا که هجر تو در ششدر هلاک انداخت پس از تو نرد غم عشق با که خواهم باخت ز هر چه هست بپرداختیم خانه ولی…

مرحبا ای سحاب درافشان

مرحبا ای سحاب درافشان ای زتو آب در در عمان مردگان از تو زنده همچو مسیح جسم پوسیده از تو یافت روان کوری موش سیرتان…

مردمِ دیدهٔ منی نورِ دو چشمِ مردمی

مردمِ دیدهٔ منی نورِ دو چشمِ مردمی جز تو پری کجا کند جلوه به شکل آدمی باغ و بهار مردمان گر ز گل است و…

مرغ هوهو زد به گلشن خیز دهی

مرغ هوهو زد به گلشن خیز دهی از سبو می در قدح کن یا صبی ناخدا را گو بطوفان دل بنه کان نه آن دریاست…

مردگان را از دم عیسی حیاتی تازه بود

مردگان را از دم عیسی حیاتی تازه بود کم ز عیسی نیستی من عظمکی دارم رمیم هرچه جز عشق است آشفته خطا کردم خطا غیر…

مرغ نوآموز تنگ حوصله باشد

مرغ نوآموز تنگ حوصله باشد زآن سبب از گل مدام درگله باشد سلسله جنبان عشق گشت چو لیلی گفت بمجنون که میر سلسله باشد چون…

مستان تو از جام ازل باده خورانند

مستان تو از جام ازل باده خورانند تا صبح ابد از دو جهان بیخبرانند در راه طلب سر بنهد طالب مقصود آنان که بنالند زپا…

مژده ای دل که اویسی ز قَرَن می‌آید

مژده ای دل که اویسی ز قَرَن می‌آید بوی رحمٰن به من از سمت یمن می‌آید عشق چو نور نبی در دل من جلوه‌گر است…

مشک فشان شد زتو باد صبا

مشک فشان شد زتو باد صبا ای خم زلفین دو تا مرحبا حلقه عشاق بهم میزند محرم این حلقه چرا شد صبا مرغ سلیمان توئی…

مستی عشق به جز غمزهٔ چشمان تو نیست

مستی عشق به جز غمزهٔ چشمان تو نیست زآنکه این نشئه به جز در خُم مستان تو نیست تا که سیخ مژه را تافته بر…

مطرب از راستی نوا سر کن

مطرب از راستی نوا سر کن شور عشاق را فزون‌تر کن چند در پردهٔ عراق و حجاز ره قانون عشق یکسر کن یک دو بیتی…

مشتاق بود گوش به رودی و سرودی

مشتاق بود گوش به رودی و سرودی مطرب به نوا ساز بکن چنگی و رودی در پرده عشاق مزن شور مخالف آهنگ مؤالف زن و…

مطرب این شور که در پرده عشاق نواخت

مطرب این شور که در پرده عشاق نواخت زهره از رشک بوجد آمد و بربط بنواخت سرو دستار گر انداخته صوفی چه عجب ساقی از…

مطرب امشب راه دیگر می‌زند

مطرب امشب راه دیگر می‌زند پرده دل را به نشتر می‌زند تا که آرد صوفیان را در سماع ساز بر قانون دیگر می‌زند من مسلمان…

مطرب این نغمه که بر ساز طرب می‌بندد

مطرب این نغمه که بر ساز طرب می‌بندد از نوا راست عرب را به عجم می‌بندد نه خود از خویش نوا سنجد و نه نغمه…

مطرب به رقص آورده‌ای آن لعبت طناز را

مطرب به رقص آورده‌ای آن لعبت طناز را گو زهره بشکن در فلک از رشک امشب ساز را در بزم اگر تو شاهدی زاهد گذارد…

مطرب تو راه میزنی از ساز دلکشم

مطرب تو راه میزنی از ساز دلکشم ساقی صفا دهد زمی صاف بیغشم تا تن زآب میکده عشق شسته ام ماهی صفت در آب و…

مطرب چه پرده زد که زپرده برآمدیم

مطرب چه پرده زد که زپرده برآمدیم چون شمع بهر دادن جان باسر آمدیم رندان وزاهدان بهم آمیخته زوجد بی پا و سر تمام زیکدر…

مطرب عشق بقانون دگر پرده نواخت

مطرب عشق بقانون دگر پرده نواخت کاندر این بزم مرا بیخبر و بیخود ساخت شمع ما شاهد عامست ولی پروانه جان خود سوخ تاز این…

مطرب نوا بپرده عشاق ساز کرد

مطرب نوا بپرده عشاق ساز کرد کاز شور در عراق هوای حجاز کرد برگشته از حجاز سوی میکده بسر زاهد سوی حقیقت میل از مجاز…

مطرب مجلس کجاست چنگ و چغانه

مطرب مجلس کجاست چنگ و چغانه راست کن از پرده حجاز ترانه زلف بتان را زشانه تربیتی هست چشم زند از مژه بزلف تو شانه…

معاشران دغل صاف عشق می‌نوشند

معاشران دغل صاف عشق می‌نوشند به تک‌پرده اصحاب راز می‌کوشند نه صاحبان نظر راست بینشی کامل لباس عشق هوس‌پیشگان چه می‌پوشند صبوصفت به فغان مدعی…

معجزه ببین که سروی و رفتار می‌کنی

معجزه ببین که سروی و رفتار می‌کنی سحر مبین که ماهی و گفتار می‌کنی زآن خال دل‌فریب که در زیر زلف تست آزادگان به دام…

مغان به پیش بتی گر شبی سلام کنند

مغان به پیش بتی گر شبی سلام کنند به پیش خویش همه هندوان غلام کنند ولی تو بت چو درآئی بسومنات از ناز بتان بسجده…

مغبچگان گرد مغان صف زنید

مغبچگان گرد مغان صف زنید نغمه سرایید و به کف دف زنید زاهد اگر لشکر زهد آورد با سپه غمزه بر آن صف زنید برهمنان…

مقبول میفروش گر افتاد خدمتم

مقبول میفروش گر افتاد خدمتم شاید ملک زند بفلک کوس دولتم خضر خطت چو راهنما شد بر آن دهان از دل ببرد وحشت ظلمات حیرتم…

مگر ای عشق سر پرسش عشاق نداری

مگر ای عشق سر پرسش عشاق نداری یا که داری و نظر بر من مشتاق نداری ای که زآهنگ مخالف روی از راه به مجلس…

مکن ملامت دل کاو بخالت از ره رفت

مکن ملامت دل کاو بخالت از ره رفت که مرغ زیرک از این دانه اوفتد در دام بعقل ره نبرد سوی خیمه لیلی خوشا کسی…

مگر که شهر دگر باز در نظر دارد

مگر که شهر دگر باز در نظر دارد کز این دیار مه من سر سفر دارد گشود مملکت پارس را به نیم الارض بفتح ترک…