عکس جمال این و آن هر چه فتاد در دلم

عکس جمال این و آن هر چه فتاد در دلم میرود و نمیرود روی تو از مقابلم پرتو شمع خاوری تافت زمشرق دلم شمع برید…

عکس زلفت چهره دودآلود دارد اندکی

عکس زلفت چهره دودآلود دارد اندکی لاجرم عنبر به مجمر دود دارد اندکی چشم مستت کاین همه مستی و مخموری کند نشئه زآن لعل میْ‌آلود…

عکس ساقی بقدح نه می گلگون پیداست

عکس ساقی بقدح نه می گلگون پیداست مینماید بدرون آنچه زبیرون پیداست این نه خط گرد رخ دوست خطا کرده نظر دود دل زآینه آنرخ…

علی الصباح که ریزد به باغ اشک سحاب

علی الصباح که ریزد به باغ اشک سحاب به عذر توبه شکن می‌کشان مست و خراب از آن شراب شبانه کرم کن ای ساقی که…

عمری به کعبه و دِیر بردیم انتظاری

عمری به کعبه و دِیر بردیم انتظاری ز آن انتظار جز عشق حاصل نگشت کاری جانان ز دست رفت و جان از فراق فرسود بر…

عندلیبا در چمن آوازه آواز تست

عندلیبا در چمن آوازه آواز تست شورها در پرده عشاق باز از ساز تست از نشاط نغمه تو غنچه خندد هر سحر گوش را گل…

عنکبوتا بر مگس تا چند رشته می‌تنی

عنکبوتا بر مگس تا چند رشته می‌تنی شاهبازی شو که در صحرا غزالی افکنی حاش لله گر ز صیادت شود صرف نظر نیستی صادق اگر…

عهد کردم که بجز حرف غم عشق نگویم

عهد کردم که بجز حرف غم عشق نگویم یا رهی جز طلبت با قدم صدق نپویم هر چه جز نقش تو زآئینه خاطر بزدایم هر…

عید است مطرب را بگو چنگی به مزمر برکشد

عید است مطرب را بگو چنگی به مزمر برکشد تا زهره در بزم فلک از وجد معجر برکشد ساقی صلا زد محتسب می در قدح…

عید است نگارینا سرپنجه نگارین کن

عید است نگارینا سرپنجه نگارین کن با دست نگارین می در جام بلورین کن حنا ندهد گر دست خونین دل عاشق هست از خون دلم…

عید است و ساقی با قدح سرمست و خمار آمده

عید است و ساقی با قدح سرمست و خمار آمده می خورده و سرخوش شده در شهر و بازار آمده زاهد بیاور سبحه را زنار…

عین درمان شمرد عاشق بیماری را

عین درمان شمرد عاشق بیماری را که طلبکار تو عزت شمرد خواری را که شَهِ عشق حیات از لب جانان دارد دردمندت بخرد بستر بیماری…

غم حورت از چه باشد که تو این غلام داری

غم حورت از چه باشد که تو این غلام داری ز بهشت خاص برخورده هوای عام داری نکنی به زخم ناسور دل از چه رو…

غباری گردم و روزی بدامان تو بنشینم

غباری گردم و روزی بدامان تو بنشینم شوم آئینه و بر کام دل روی ترا بینم شوم ابریشم و در جامه ات خود را کنم…

غمزه بود مست و نظر هوشیار

غمزه بود مست و نظر هوشیار سحر مبین است ببین چشم یار تیر نظر اوج چو گیرد زچشم خط نظر بند نیاید بکار مطرب عشاق…

غنیمت دان دلا این عیش را در بوستان امشب

غنیمت دان دلا این عیش را در بوستان امشب تمتع گیر نه از گل ز وصل دوستان امشب مگر حوری به باغ آمد و یا…

غیر سرت بسر و غیر تو در خاطر نیست

غیر سرت بسر و غیر تو در خاطر نیست نیست ازاهل نظر هر که بتو ناظر نیست شاهد غیبی و بی پرده و درعین ظهور…

فتنه کی از قد موزون تو چالاک‌تر است

فتنه کی از قد موزون تو چالاک‌تر است باده کی از لب نوش تو طربناک‌تر است گرچه اهریمن جادوی بسی ناپاکست نتوان گفت ز جادوی…

فتنه در نرگس فتان تو مفتون گردید

فتنه در نرگس فتان تو مفتون گردید نافه چین بخم زلف تو مرهون گردید بعد از این سینه خلقت بود آماج خدنگ هر کجا بود…

فحش شیرین زلعل شکرخاست

فحش شیرین زلعل شکرخاست زهر از دست نیکوان حلواست زشتی ای عاشق قباحت فهم کانچه زیبا کند همه زیباست بلبل باغ خار نشناسد که همه…

فحشی ز لبت تو وقف ما کن

فحشی ز لبت تو وقف ما کن درد دل بی‌دوا دوا کن گفتی شب وصل ریزمت خون باز آی به عهد خود وفا کن تو…

فخرت ای جم بجز از جام چه خواهد بودن

فخرت ای جم بجز از جام چه خواهد بودن ور ندانی که سرانجام چه خواهد بودن گر در ایام جوانی نکنی عیش مدام پس تو…

فرخنده بسملی که به تیر نظر کشد

فرخنده بسملی که به تیر نظر کشد کاو را دهد حیات باین تیر اگر کشد خضر آورد حیات ابد نازشست او گر داندش که یار…

فریب صید آن نخجیر خوردی

فریب صید آن نخجیر خوردی که از صیاد دیگر تیر خوردی نخوردستی بطفلی شیر مادر که خون عاشقان چون شیر خوردی در اول نظره عشقش…

فردا که شهیدان تو در حشر بیارند

فردا که شهیدان تو در حشر بیارند فریاد اگر دست شکایت بدر آرند آیند زبس خیل قتیلت بتظلم در عرصه محشر دیگرانرا نگذارند با این…

فزون‌تر سوزدم امشب ز هر شب آتشِ سودا

فزون‌تر سوزدم امشب ز هر شب آتشِ سودا که چون شمع آتش پنهان دل شد از زبان پیدا میان کاروان لیلی چه بندد بر شتر…

فصل بهار و مستی و غوغای چنگ و نی

فصل بهار و مستی و غوغای چنگ و نی مجنون بگو که لیلی بیرون کشد زحی زد آتشی بجان بخیلان زجام می ساقی که نام…

فصل گل گفته واعظ نکنی می نوشی

فصل گل گفته واعظ نکنی می نوشی وقت آنست که سجاده بمی بفروشی چشم مست تو زنو عربده آغاز کند ‏ زلف و ابروی تو…

فکرم دقیق گشت بسی در میان دوست

فکرم دقیق گشت بسی در میان دوست نه زان میان خبر شد و نه از دهان دوست رحمی خدای را به من ای باغبان یار…

فکند آن پنجه داور گهی از راست گاهی چپ

فکند آن پنجه داور گهی از راست گاهی چپ ز مرحب سر ز خیبر در گهی از راست گاهی چپ علی یک تن در آن…

فوج مژگان از اشارات دو چشمت ای پسر

فوج مژگان از اشارات دو چشمت ای پسر ریخت خون از مردمک چون خون مردم نیشتر بزم مستان غمت را نقل و می حاجت نبود…

فکنده از نظرم گرچه چشم مدهوشت

فکنده از نظرم گرچه چشم مدهوشت گمان مکن که کنم از نظر فراموشت مرا به کوی تو هر شب رقیب می‌طلبد برای آنکه ببینم به…

قضای عشرت ماه صیام باید کرد

قضای عشرت ماه صیام باید کرد شراب سی شبه امشب بجام باید کرد بریخت خون خم ار زاهدی زتیغ هلال بحکم شرع از او انتقام…

قومی زنند لاف که اهل شریعتیم

قومی زنند لاف که اهل شریعتیم جمعی دیگر بیاوه که پیر طریقتیم معنی بلفظ لازم و جان از برای جسم معنی چو نیست لعبتکی بی…

کاروان گم کرده امشب زاشک مجنون پی در آب

کاروان گم کرده امشب زاشک مجنون پی در آب ترسم ای لیلی کزین طوفان شود گم حی در آب عکس جام و ساقی و می…

کاش پاینده شدی وصل تو چون هجرانت

کاش پاینده شدی وصل تو چون هجرانت کاش نایاب شدی درد تو چون درمانت تا ندیدند از آن درد نصیبی اغیار تا در آن وصل…

کالای جان نه چیزی‌ست کِش سرسری توان داد

کالای جان نه چیزی‌ست کِش سرسری توان داد یا دل که هر دم او را بر دلبری توان داد حق جوی همچو حلاج تا سر…

کافور بیخت ابر چو بر بوستان باغ

کافور بیخت ابر چو بر بوستان باغ کنجی بجوی و همدمی و از جهان فراغ بر جای سرو و گل بنشان یار معتدل می نه…

کرد وقف غیر لعل شکرین خویش را

کرد وقف غیر لعل شکرین خویش را بر مگس آخر صلا زد انگبین خویش را خط گرفته گرد لب گو یا سلیمان رخت تا زدست…

کردار بدان نیاید از خوب

کردار بدان نیاید از خوب خوبست هر آنچه کرد محبوب بر طالب کعبه خستگی نیست چون پرده کشد جمال مطلوب بر طالب کعبه خستگی نیست…

کس نمک با شکر برآمیزد

کس نمک با شکر برآمیزد یا بمه مشک تر برآمیزد لعل تو این کند بشیرینی چون رطب با قمر برآمیزد چون تو غلمان حوروش زاید…

کرده در غنچه نهان تنگ شکر کاین دهنست

کرده در غنچه نهان تنگ شکر کاین دهنست ریزه قند زلب ریزد و گوید سخنست گر در اسلام به هندو ، نه حلال است بهشت،…

کسی سر از قدم یار برنمی‌گیرد

کسی سر از قدم یار برنمی‌گیرد که جان دهد دل از این کار برنمی‌گیرد تو برق عالم اسراری و عجب که ز تو شرر به…

کسی که با سگ کوی تو آشنا نبود

کسی که با سگ کوی تو آشنا نبود به او مصاحبت عاشقان روا نبود به میکده به گدایی هر آنکه چهره نسود اگر چه خود…

کشتن عاشق اگر عِقاب ندارد

کشتن عاشق اگر عِقاب ندارد لیک به این قدر هم ثواب ندارد هست حسابی به کار و روز جزایی کار نگویی که تو حساب ندارد…

کشته دهقان درود در نگر این شیوه نو

کشته دهقان درود در نگر این شیوه نو خرمن حسن تو را سبزه خط کرده درو حسنت از لشکر خط گشت فراری بحصار عشق ما…

کمانداری که نتواند کشیدن کس کمانش را

کمانداری که نتواند کشیدن کس کمانش را مرا سینه هدف گردیده تیر امتحانش را بود در کاروان مصر گر پیراهن یوسف سزد جا دیده یعقوب…

کله بست از مشک تر صبح همایون فال من

کله بست از مشک تر صبح همایون فال من مهر دارد در گریبان حبذا اقبال من کوکب مسعود ارم کاخترم در روز تافت عید نوروز…

کمانی سخت تر نبود زابرو

کمانی سخت تر نبود زابرو مگرد ای دل پی پیکان زهر مو ززلفش دل نگیری بهر کعبه نتابی ره سوی خورشید از ابرو که خورشید…

کمتر بنفشه بوی کن ای غیرت بهار

کمتر بنفشه بوی کن ای غیرت بهار ترسم که باغ روی تو گردد بنفشه زار نه حاجتی بگل بودش نه بسنبلی آنرا که باغ چهره…

کند هر ملتی در بندگی بر قبله‌ای رویی

کند هر ملتی در بندگی بر قبله‌ای رویی چو نیکو بنگری دارند جمله رو بر ابرویی نه تنها ذکر یاهو از لب نوشین به گوش…

که باز در به رخ اهرمن گشاد امشب

که باز در به رخ اهرمن گشاد امشب که غیر پا به سر کوی تو نهاد امشب زدی به نشتر مژگان رگ رقیب نهان که…

که بر زلف سنبل زد این تاب‌ها

که بر زلف سنبل زد این تاب‌ها که داد به گلبرگ این آب‌ها که افکند پرتو به آتشکده که ابرو نموده به محراب‌ها که سودا…

که گفت ای دل کز اسرار محبت باخبری گردی

که گفت ای دل کز اسرار محبت باخبری گردی گذاری نیک‌نامی و به قلاشی سمر گردی که گفت ای دیده عمان باش و لؤلؤ در…

که گفت ای سرو سیمین‌تن به طرف باغ و بستان آی

که گفت ای سرو سیمین‌تن به طرف باغ و بستان آی گل افشان کن زرخسار و بتاراج گلستان آی غلامت تا شود غلمان بهشتی را…

کی در بهاران دیده ای بلبل فرو بندد نفس

کی در بهاران دیده ای بلبل فرو بندد نفس یا در میان کاروان بی غلغله ماند جرس پائی بدامان میکشم در دیده افغان میکشم فریاد…

کو بشیری که بگوید ز سفر می‌آیی

کو بشیری که بگوید ز سفر می‌آیی خرم آن روز که بینم تو ز در می‌آیی مردم دیده نیابد به نظر مردم را تو پری…

کیست که آرد آگهی باز ز ماه خرگهی

کیست که آرد آگهی باز ز ماه خرگهی تا که مشام جان به تو تازه کنیم گه گهی صبح بود به عاشقان گرچه نتابد آفتاب…

کی شنیدستی هلالی خیزد از بدر منیر

کی شنیدستی هلالی خیزد از بدر منیر یا در آتش تازه و تر مانده عنبر یا عبیر پرخطر راهیست این وادی کجائی رهنما سر قدم…

کیست که مژده آورد زان مه نوسفر مرا

کیست که مژده آورد زان مه نوسفر مرا یا که خبر بیاورد زاندل در بدر مرا تا که زمصر مرحمت رحم بچون منی کن همره…

گر آفتاب فلک پرده از سحاب گرفت

گر آفتاب فلک پرده از سحاب گرفت بچهره ماه من از مشک تر نقاب گرفت گرفت ساقی مستان بدست ساغر و گفت که ماه چارده…

گدای میکده در دست جام جم دارد

گدای میکده در دست جام جم دارد چه هست جام جهان بین زجم چه کم دارد هر آنکه جای گرفته بگلخن کویت کی اشتیاق گل…

کیم من تا توانم دهر زد از هستی به درگاهت

کیم من تا توانم دهر زد از هستی به درگاهت که برتر از قیاس و وهم آمد پایه جاهت چو عنقا پر گر افشانم رسیدن…

گر اهل عقل کار به تدبیر بسته‌اند

گر اهل عقل کار به تدبیر بسته‌اند دیوانگان مدار به تقدیر بسته‌اند بر کف نهاده ما سر تسلیم پیش دوست گر عاقلان قرار به تدبیر…

گر بختا و چین برد باد شمیم موی تو

گر بختا و چین برد باد شمیم موی تو نافه بناف آهوان خون کند آرزوی تو تا که بار مغان برد باد بباغ بوی تو…

گر این کرشمه بود آن نگار ترسا را

گر این کرشمه بود آن نگار ترسا را سزد که سجده کنم بعد از این کلیسا را کشان‌کشان ز حرم شیخ را به دیر آرد…

گر باد دی بگلشن دم میزند بسردی

گر باد دی بگلشن دم میزند بسردی از باد دی بگرمی از می برآر گردی گه از نوا و از زنگ گاهی زآب گلرنگ بگشای…

گر بظاهر برکنی تو کسوت فقرم زتن

گر بظاهر برکنی تو کسوت فقرم زتن چون کنی کز مهر حیدر بافت تار و پود من گر طمع در منصب و مالم کنی با…

گر بی تو باید زیستن رفتن به از پایندگی

گر بی تو باید زیستن رفتن به از پایندگی چون نیست با تو دست رس مردن به است از زندگی میرم بخاک پای تو کامد…

گر تو پروانه بآتش نکنی بازی به

گر تو پروانه بآتش نکنی بازی به بخطر گر تو پر خویش نیندازی به خوی شمعست که پروانه بسوزد ناچار یار اگر با تو نسازد…

گر تو اقامت کنی به آن قد و قامت

گر تو اقامت کنی به آن قد و قامت روز قیامت عیان کنی ز کرامت چون روم از کوی تو به پند و نصیحت من…

گر در حریم عشق کسی محرم اوفتد

گر در حریم عشق کسی محرم اوفتد در سر هوای کعبه و دیرش کم اوفتد از جم بیار یاد چو جام طرب کشی کز صد…

گر توئی ساقی ما باده خلر چه ضرور

گر توئی ساقی ما باده خلر چه ضرور ور توئی شاهد ما لعبت کشمر چه ضرور بهر تسخیر دلم صف زده خیل مژه ات از…

گر جهانم یار باشد کیست باری چون تو دوست

گر جهانم یار باشد کیست باری چون تو دوست ور دو عالم دوست گیرم در نیابم چون تو دوست پیش آه آتشینم هفت دوزخ شعله‌ای‌ست…

گر زمن جان طلبد سر بنهم فرمان را

گر زمن جان طلبد سر بنهم فرمان را گوی گو گردن تسیلم بنه چوگان را با لب نوش ت من آب خضر نستانم کی مریضت…

گر فهم کند طوطی شیرین سخنش را

گر فهم کند طوطی شیرین سخنش را بر تنک شکر نیک گزیند دهنش را آن لب که در او هیچ مجال سخنی نیست کس را…

گر سرو چو بالای تو چالاک نباشد

گر سرو چو بالای تو چالاک نباشد ور گل چو جمال تو طربناک نباشد بیباک بود ترک بخونریزی مردم چون ترک سیه مست تو بیباک…

گر نه ای چشم سیه بهر شکار آمده‌ای

گر نه ای چشم سیه بهر شکار آمده‌ای تیر مژگان به کف از بهر چه کار آمده‌ای دل‌نشینی عجب ای ناوک مژگان پیداست کز کمان‌خانه…

گر هر که را نهانی کاریست با نگاری

گر هر که را نهانی کاریست با نگاری ما را نهان و پیدا جز عشق نیست کاری نقش و نگار مانی نغز است و دلکش…

گرجان نبود زنده بجانانه توان بود

گرجان نبود زنده بجانانه توان بود جانان چونباشد به چه افسانه توان بود پیمان که به بستیم که پیمانه ننوشیم پیمانه شکستیم بپیمانه توان بود…

گرچه جهان خرم است و فصل بهار است

گرچه جهان خرم است و فصل بهار است بی گل رویتو گل بدیده چو خار است گر بگلی بلبلی غزل بسراید یا که بهر گلبنی…

گرچه نقش قلم صنع همه زیبا شد

گرچه نقش قلم صنع همه زیبا شد زهر در کامی و در کام یکی حلوا شد شد یکی در شکرستان و یکی سوی خزان آن…

گرد عسلی لعل تو مور و مگسانند

گرد عسلی لعل تو مور و مگسانند یا خط نظر بند به صاحب هوسانند ما هیچکسان جز تو کس ای عشق نداریم ‏ این طایفه…

گردر میکده شهر به بستند چه غم

گردر میکده شهر به بستند چه غم سایه تاک مباد از سر میخواران کم مکن ای پیر خرابات زمن جام دریغ که بیک جام تو…

گرفت پرده ز رخسار شاهد منظور

گرفت پرده ز رخسار شاهد منظور که آفتاب نیارد که باز پوشد نور و ان یکاد بر آن چهره زد رقم خطت که باد چشم…

گرفتم نوبهارم دست داد و گشت و بستان‌ها

گرفتم نوبهارم دست داد و گشت و بستان‌ها ولی بی‌دوست گلخن‌ها بود طرف گلستان‌ها سماع عاشقان از نغمه قانون عشق آید چه بگشاید که بر…

گرم چو جامه بگیری شبی تو در بر خویش

گرم چو جامه بگیری شبی تو در بر خویش چو شمع صبح بپایت فدا کنم سر خویش گرت شکی است در اخلاص عاشق صادق ببین…

گرم رقیب براند بتا زمنزل تو

گرم رقیب براند بتا زمنزل تو برنگ شمع برآیم شبی بمحفل تو پری صفت زنظرها نهفته میگذری مگر زروح مجرد سرشته شد گل تو تو…

گرنه زشکر و نمک آمیخت کام تو

گرنه زشکر و نمک آمیخت کام تو این چاشنی که ریخته اندر کلام تو در کام اژدها شدن آسان بود بسی ای دل شود چو…

گره زکار چو نگشود زاهدا زعبادت

گره زکار چو نگشود زاهدا زعبادت زخاک میکده جوئیم کیمیای سعادت بکی باده فروشان اگر خرند فروشم بیک کرشمه ساقی هزار ساله عبادت نماز روی…

گرهی ززلف بگشا و بکش زرخ نقابی

گرهی ززلف بگشا و بکش زرخ نقابی بنمای در دل شب بخلایق آفتابی دو جهان حجاب نبود بمیان ما و معشوق تو گمان کنی رقیبا…

گسترده اند مستان از پرنیان ساده

گسترده اند مستان از پرنیان ساده در دور بزم ساقی سیمین تنان ساده ساقی بکوی غلمان غلمان زباغ رضوان سرویست ماه پیکر بر سر کله…

گشتیم جهان در طلب باز نشستیم

گشتیم جهان در طلب باز نشستیم و از کون و مکان رشته امید گسستیم هر جا که دری بود زدیم و نگشودند باز آمده در…

گشوده اند در خانه باز خماران

گشوده اند در خانه باز خماران که تا تدارک روزه کنند میخواران تو شمع خلوت انسی مرو بمحفل عام بحفظ خویش نپردازی و پرستاران متاع…

گفتم این لاله است گفت از داغداران منست

گفتم این لاله است گفت از داغداران منست گفتم این نرگس بگفت از میگساران منست گفتم این جنت بگفتا قطعه از کوی ماست گفتم این…

گفتم از سلسله زلف تو دارم گله‌ای

گفتم از سلسله زلف تو دارم گله‌ای زیر لب خنده‌زنان گفت چه بی‌حوصله‌ای کاکل و زلف تو پیوست به هم سلسله‌ای زد به بطلان تسلسل…

گفتم که بمی آتش عشقت بنشانم

گفتم که بمی آتش عشقت بنشانم غافل که زآتش تف آتش ننشانم هر شب زخم گیسوی تو نافه بچینم هر روز ززلفین تو عنبر بفشانم…

گفتمش وقت تو کردیم دل ویران را

گفتمش وقت تو کردیم دل ویران را گفت کس جای به ویرانه دهد سلطان را ناوکش خواستم از سینه کشم کز سر عجز دل گرفتش…

گفتمش بسته آن طره پرچین توام

گفتمش بسته آن طره پرچین توام گفت هی نافه ببر آهوی مشکین توام گفتمش دکه فروبسته عطار بشهر گفت من تبت و تاتار تو و…

گفته بودی که ز کویت به ملامت بروم

گفته بودی که ز کویت به ملامت بروم دل بر تست کجا من به سلامت بروم من به میخانه زدم خرقه سالوس به آب رندم…