سلطانم ار بسازم زآن خاک در کلاهی

سلطانم ار بسازم زآن خاک در کلاهی خورشیدم ار بسایم روئی بخاک راهی کی آمده ببازار سروی بساق سیمین با کس سخن نگفته اندر وثاق…

سنبل بوستان ز زلف تو سحرگه تاب داشت

سنبل بوستان ز زلف تو سحرگه تاب داشت نرگس مسکین ز شرم چشم مستت خواب داشت گل چو لیلا برکشیده از رخ زیبا نقاب ابر…

سنبل باغ شانه زد گیسو

سنبل باغ شانه زد گیسو دی برون برد رخت و شد یکسو جسته از خواب نرگس بیمار با بنفشه نشسته هم زانو زیر لب خندخند…

سوختم کس نه دود دید و نه بوی

سوختم کس نه دود دید و نه بوی پیش خامان حدیث پخته مگوی میل شیرین زبانی دشمن نکنم گرچه دوست شد بدخوی صبری ایشیخ بادیه…

سود ره عشق چیست جمله زیان است

سود ره عشق چیست جمله زیان است سود من است ار زیان اهل جهان است عاشق صادق زیان و سود نداند عاقل کامل بفکر سود…

سودابه خم گیسو ضحاک لب نوشت

سودابه خم گیسو ضحاک لب نوشت چشم تو شه ترکان دل گشته سیاوشت ای سرو قد چالاک گر نیست لبت ضحاک سر کرده چرا چون…

سودای پری‌رویان بر هم زده سامان‌ها

سودای پری‌رویان بر هم زده سامان‌ها سیلاب کند از جا بی‌شایبه بنیان‌ها زین شعله جواله کز عشق بتان خیزد چون شمع برآرد سر از چاک…

سودای تو آتش زده در رخت صبوری

سودای تو آتش زده در رخت صبوری از آب کجا تشنه کند صبر به دوری پای از دل اغیار برون نه که بریبی در خانه…

سودای تو هر شب کشدم بر سر کوئی

سودای تو هر شب کشدم بر سر کوئی چون آینه هر لحظه کنم روی بروئی کی یکسر مو جان زفسون تو برد دل کامیخته سحر…

سودای پریشانم یک عمر پریشان داشت

سودای پریشانم یک عمر پریشان داشت غافل که ززلف تو سودا زده سامان داشت با مار سر زلفت عمریست که میسازم گر صبر بسی ایوب…

سودای زلف آن پری ما را به صحرا می‌کشد

سودای زلف آن پری ما را به صحرا می‌کشد ناچار درد عاشقی آخر به سودا می‌کشد شد مردم چشمم به خون از شوق رویت غوطه‌ور…

سوی صحرای جنون می‌برم این سودا را

سوی صحرای جنون می‌برم این سودا را تا زاندیشه مجنون ببرم لیلا را تنگ شد سینه در این بادیه فریادکنان چون جرس عیب مکن گر…

سیل اشکم به شب هجر چو پیوست به هم

سیل اشکم به شب هجر چو پیوست به هم کشتی و نوح به یک موجش بشکست به هم خواستم نقش مه و سنبله از کلک…

سینه شد زآتش دل جلوه گه طور مرا

سینه شد زآتش دل جلوه گه طور مرا تا چه آید بدل از این سر پرشور مرا دیده طوفان کند از شعله کانون درون گو…

شاهد عید از در آمد شد ز دل اندوه بیم

شاهد عید از در آمد شد ز دل اندوه بیم ساقی گل‌چهره کو مطرب کجایی کو ندیم بعد از این دل مرده نتوان بود کز…

شاها تو خود غریبی و آشفته ات غریب

شاها تو خود غریبی و آشفته ات غریب رحمی که بر غریب بود مهربان غریب میکشد عاقبتم درد غم عشق حبیب بود آیا که کند…

شاهدان گیسو چلیپا می‌کنند

شاهدان گیسو چلیپا می‌کنند مسلمین را باز ترسا می‌کنند آتشین دارند روی و عود زلف آتشی بر دیگ سودا می‌کنند شکوه از هجرانست یا شکر…

شاهی طلبی خود بدر عشق گدا کن

شاهی طلبی خود بدر عشق گدا کن چون شمع در این مرحله ترک سر و پا کن دردی که بدرمانش درمانده فلاطون از بوسه ساقی…

شب فراق درآمد برفت روز وصال

شب فراق درآمد برفت روز وصال چو نیست پیکر مطبوع ما و شخص خیال بدیده سرمه توان کرد خاکپای جمال اگر که لیلی ما پرده…

شب قدر است این یا صبح نوروز

شب قدر است این یا صبح نوروز که کوکب سعد گشت و بخت فیروز نباشد در شب قدر این سعادت ندارد این صباحت صبح نوروز…

شبِ گذشته چو مه زد علم بر این خرگاه

شبِ گذشته چو مه زد علم بر این خرگاه درآمد از درم آن ماه خرگهی ناگاه یکی به برگ سمن بسته سمبل بویا یکی به…

شب وصل است بیا باده به ساغر فکنیم

شب وصل است بیا باده به ساغر فکنیم خانه خلد است به ساغر می کوثر فکنیم دم غنیمت شمر این دم که لبت بر لب…

شب وصل است ای عاشق بپای دوست کن جانی

شب وصل است ای عاشق بپای دوست کن جانی بروز عید اندر کیش ما رسم است قربانی خضر را گو مناز از آب حیوانت تو…

شبها ببزم غیر توئی شمع انجمن

شبها ببزم غیر توئی شمع انجمن چون شام کور میگذرد هر شبی بمن پروانه ای که گرد سرت پر زند منم در محفلی که روی…

شبها که شمع من توئی هم خود شبان داج به

شبها که شمع من توئی هم خود شبان داج به گر ترک یغمائی توئی سرمایه بر تاراج به خوشتر شکنج دام تو از گشت باغ…

شبی چه شب بصفا بامداد نوروزی

شبی چه شب بصفا بامداد نوروزی درآمد از درم آنه بفر و فیروزی سلام کرد و جوابش بگفتم و بنشست بگفت شکر کن اینک که…

شبی به خواب بدیدم که رو به من داری

شبی به خواب بدیدم که رو به من داری چه خوش بود که مجسم شود به بیداری وصف آن لب شیرین شکر به بار آورد…

شبی زشمع رخت بزم ما منور کن

شبی زشمع رخت بزم ما منور کن مشام جان زسر زلف خود معطر کن اگر بروی تو بندند در رقیبانم بیا زراه نظرباز و جا…

شبی که بی تو بود شمع برنیفروزم

شبی که بی تو بود شمع برنیفروزم که خود چو شمع بسوزم که تا رسد روزم گر از کمان ملامت زنند صد تیرم گمان مبر…

شبی کان کودکم آید در آغوش

شبی کان کودکم آید در آغوش کنم صبح جوانی را فراموش غلام لعبت حوری نژادم که شد غلمان بخلدش حلقه در گوش اگر نوشم چو…

شبی گر بوسه زان شیرین دهانم اتفاق افتد

شبی گر بوسه زان شیرین دهانم اتفاق افتد مرا در عین ظلمت آب حیوان در مذاق افتد می و معشوق در خلوت چو بی‌غیرت میسر…

شد اتفاق شبِ دوش گفت‌و‌گو به منش

شد اتفاق شبِ دوش گفت‌و‌گو به منش حدیثِ نقطهٔ موهوم حل شد از دهنش ز شمعِ عارضِ او سوخت تن چو فانوسم که هیچ پرده…

شدم آشفته همسایه به عشق خانه‌سوز امشب

شدم آشفته همسایه به عشق خانه‌سوز امشب منم آن خس که با شعله سر هم‌خانگی دارم مگر دست خدا برهاندم زین آتش سوزان وگرنه من…

شدم به مژده وصلت امیدوار امشب

شدم به مژده وصلت امیدوار امشب به عکس هجر توام کرده سوگوار امشب ز اشک و آه کران تا کران گرفت دلم به این سپاه…

شعاع آن مه نو چون به طرف بام می‌افتد

شعاع آن مه نو چون به طرف بام می‌افتد به پابوسش ز بام چرخ ماه تام می‌افتد بتی درد که بر رخساره‌اش کعبه بود طایف…

شک نیست که شکر لب و بسته دهن است آن

شک نیست که شکر لب و بسته دهن است آن اما نه سزای لب و دندان من است آن رخساره نگویم که رخت باغ بهشت…

شکار کیستم یارب به خاک و خون تپان بسمل

شکار کیستم یارب به خاک و خون تپان بسمل کمانداری کجا کز ناوکی حل سازد این مشکل منم صید تو حیف آید به فتراک دگر…

شکر از لعل تو گفتم که نشانی دارد

شکر از لعل تو گفتم که نشانی دارد کی چو آن لعل شکربار بیانی دارد وعده وصل بفردا دهدم پنداری باز بر هستیم آنشوخ گمانی…

شکایت از خم زلفین یار چون گویم

شکایت از خم زلفین یار چون گویم که من ملازم چوگان موی چو گویم مباد آنکه رسد نام تو بگوش رقیب زاشتیاق تو دیگر سخن…

شکر گویم یا شکایت از تو ای شاه سیاه

شکر گویم یا شکایت از تو ای شاه سیاه ما تو تابنده ماه من همان در خوابگاه آه بر لیلا چه رفته تا نیاید در…

شمع گر هر نفسی انجمنی بگزیند

شمع گر هر نفسی انجمنی بگزیند چشم پروانه بجز پرتو او کی بیند مور خط بر لب شیرین تو گر کرده هجوم مور گو خوشه…

شمعی چو تو می‌باید تا بزم بیاراید

شمعی چو تو می‌باید تا بزم بیاراید شاید نبود گر شمع بی دوست نمی‌شاید جز ماه رخت کآورد خال سیه هندو هرگز نشنیدم ماه هندو…

شهد آن بوسه که خوردم زلب شیرینش

شهد آن بوسه که خوردم زلب شیرینش زهر در کام شد از مهر رقیب و کینش جان فرهاد بتلخی زکفش رفت برون خسروا فاش مکن…

شهر بیدار از آن مردم خواب آلوده

شهر بیدار از آن مردم خواب آلوده خلق سرمت از آن مست شراب آلوده جز دو چشم تو که صد قافله دل بسته به بند…

شهری بود نکوئی و جانا تواش دری

شهری بود نکوئی و جانا تواش دری فرزند حسن و عشق و تو بر هر دو مادری عشقم نشست در دل و عقلم فرار کرد…

شهریست حسن و زلف و رخت صبح و شام اوست

شهریست حسن و زلف و رخت صبح و شام اوست عشقت شهست و سکه دولت بنام اوست از بعد حشر گر بخرامد برستخیز شور قیامت…

شوخ چشمان دلی چو بخراشند

شوخ چشمان دلی چو بخراشند نمک از لعل لب بر او پاشند رنج بردن بکوه حاجت نیست گو بعشاق سینه بخراشند حاجیان روزها بشب آرند…

شور از آن لعل پرشکر دارم

شور از آن لعل پرشکر دارم نمکی تازه بر جگر دارم چهره اش بر فراز قامت گفت ماه بر شاه نیشکرم دارم سرو قدش بلب…

شور جنونم میکشد زنجیر کو زنجیر کو

شور جنونم میکشد زنجیر کو زنجیر کو بیچاره ام ای دوستان تدبیر کو تدبیر کو از بهر قتل عاشقان بنمای تیغ ابروان افکنده ام از…

شیخ زدین شه زاحتشام بنازد

شیخ زدین شه زاحتشام بنازد عاشق درویش از کدام بنازد مور ضعیف و شکستگی است نهادش گرچه سلیمان زاحتشام بنازد رند سحرخیز را زآه سپاه…

شیوه لاله رخان گر همه جور است و جفاست

شیوه لاله رخان گر همه جور است و جفاست شکوه در مرحله عشق زمعشوق خطاست همگی عین صوابست خطای معشوق میشمارند وفا گرچه همه جور…

صبا از بلبل دور از دیار زار گمنامی

صبا از بلبل دور از دیار زار گمنامی سوی آن گلبن نوخیز بر از لطف پیغامی که زخمی باشدم کاری نه از پیکان نه از…

صبا تو نفخه عنبر در آستین داری

صبا تو نفخه عنبر در آستین داری مگر عبور بر آن زلف عنبرین داری گرفته‌ای تو ز تاتارِ طره‌اش تاری که تبت ختن چین در…

صبح عید است شبی کز در من بازآئی

صبح عید است شبی کز در من بازآئی زآنکه شب را نبود صبح به این زیبائی نبود حاجت صبحم به شبان یلدا گر بناگوش به…

صبح عید است بده باده مکرر ساقی

صبح عید است بده باده مکرر ساقی تا بری زنگ از این قلب مکدر ساقی می بجوش آمده در خم بسبو کن هی هی وز…

صد گل شکفت صبحدم از بوستان عشق

صد گل شکفت صبحدم از بوستان عشق جز در درون لاله ندیدم نشان عشق مرغان باغ گر همه دستانسرا شوند از عندلیب گل شنود داستان…

صحبتی از جان مگر در پیش جانان گفته‌اند

صحبتی از جان مگر در پیش جانان گفته‌اند نور پیدا را حدیث از نار پنهان گفته‌اند قصه دل‌های زار عاشقان با زلف تو گرچه جمعی…

صرف خیال دوست شد منصب و جاه و مال من

صرف خیال دوست شد منصب و جاه و مال من کرد کمال من فلک از چه سبب وبال من غنج دلال و عشوه ات ناز…

صوفی صومعه که زد دوش دم از قلندری

صوفی صومعه که زد دوش دم از قلندری دید چو می بجام جم خورد برود سکندری جام کشید و مست شد عارف می پرست شد…

صیاد زد به تیرم و بالم شکست و رفت

صیاد زد به تیرم و بالم شکست و رفت از کثرت شکار به بندم نبست و رفت با صد نیاز خواستم از وی نشستنی آمد…

طالع سعدی و کوکب کندم مسعودی

طالع سعدی و کوکب کندم مسعودی از ایازم برسد عاقبت محمودی یوسف گل بسر تخت سلیمان آمد از عنادل بشنو زمزمه داودی خال تو طرفه…

طایف کعبه گر شبی بر حرم تو بگذرد

طایف کعبه گر شبی بر حرم تو بگذرد فسخ کند عزیمت و سر بدر تو بسپرد وجد و سماع صوفیان نیست عجب زچنگ و نی…

طرب آن نیست که ایام بهاری برسد

طرب آن نیست که ایام بهاری برسد عیش آن است که پیغام نگاری برسد دل سودازده از سینه به زلفت پیوست چون غریبی که ز…

طبیبا مرا کشت درد نهانی

طبیبا مرا کشت درد نهانی بهل نبض و بنگر دل ار میتوانی گر از دفتر عشق یک نکته خوانی حکیما بزن لاف از نکته دانی…

طره عنبرین پریشان کن

طره عنبرین پریشان کن مرغ دلها بر او پرافشان کن آتشی برفروز از رخسار دل بر آتش گذار و بریان کن باز کن در حدیث…

طرب ایبلبلان بهار آمد

طرب ایبلبلان بهار آمد شاخ گل در چمن ببار آمد حشمت گل شکست شوکت خار دی برون رفت و نوبهار آمد زاغ در باغ گو…

ظاهرا پنهان گذشت از کوی تو

ظاهرا پنهان گذشت از کوی تو کاز نسیم صبح آمد بوی تو از چه دارد نافه در جیب و بغل گر صبا نگشوده چین موی…

عاشق ار کامل است ایمانش

عاشق ار کامل است ایمانش کفر و اسلام هست یکسانش زخمی تیر عشق را نازم که بدل مرهم است پیکانش مصحف عشق آیه قتل است…

عاشق از جور بتان گرچه ملالی دارد

عاشق از جور بتان گرچه ملالی دارد گو جمیل است جفا زآنکه جمالی دارد تو زخورشید مجاور بنمائی دو هلال آسمان گرچه بهر ماه هلالی…

عاشق آنست که در هجر شکیبا نشود

عاشق آنست که در هجر شکیبا نشود گر شکیبد بشبی باز بفردا نشود گو بگردن ننهد سلسله زلف بتان هر که او خواهد دیوانه و…

عاشق گریختن نتواند ز بند او

عاشق گریختن نتواند ز بند او گر شش جهت اسیر بود در کمند او عاقل اگر چه پند حکیمانه می‌دهد عاشق چگونه گوش گذارد به…

عاشق ز وصل عیش مهنا کند همی

عاشق ز وصل عیش مهنا کند همی ما را فراق رنج مهیا کند همی با دیدگان ز دیدن تو دل به کین همی با دشمنان…

عاشق و میْ‌پرست و شیداییم

عاشق و میْ‌پرست و شیداییم رانده از کعبه و کلیساییم نه پسند برهمنیم و نه شیخ پیش این هردو فرقه رسواییم بگسستیم سبحه و زنار…

عاشقان را باغ لالستان بود از داغ و درد

عاشقان را باغ لالستان بود از داغ و درد عاقلان در طرف بستان درهوای باغ و ورد جنت فردوس را از آه دوزخ میکنم آتش…

عاشقان را بسر ار تیر بلا میبارند

عاشقان را بسر ار تیر بلا میبارند جانب دوست همان به که فرونگذارند ایدل آنانکه میسر شدشان ملک یقین چون خلیل آتش افروخته گل انگارند…

عاشقان را جز لب تو باده مستانه نه

عاشقان را جز لب تو باده مستانه نه می‌کشان را غیر چشمت ساغر و پیمانه نه گو در افکن کشتی عشاق را در شط می…

عاقل مدار کار به تدبیر می‌نهد

عاقل مدار کار به تدبیر می‌نهد عارف زمام امر به تقدیر می‌نهد هرجا که از کمان قضا می‌جهد خدنگ عاشق دو دیده را به دم…

عاقلان دیوانه تدبیر عشق

عاقلان دیوانه تدبیر عشق عاشقان را خانه در زنجیر عشق گر در این میدان کشد طفلی کمان ترسمش گردد نشان تیر عشق نازم این آب…

عاشقی را کز لب لعلی شرابش می‌دهند

عاشقی را کز لب لعلی شرابش می‌دهند از دل بریان خود لابد کبابش می‌دهند هر دلی کاو چنگ زد در تار زلف مهوشان گوشمال از…

عام است پیر میکده ما کرامتش

عام است پیر میکده ما کرامتش مطرب بخوان تو فاتحه بهر سلامتش یکعمر بیش صرف وفای تو کرده ایم ای بیوفا بگو زکه گیرم غرامتش…

عجب که بی تو شبی عاشقان بیاسایند

عجب که بی تو شبی عاشقان بیاسایند که طالبان حرم ره شبانه پیمایند مبارزان جهان گرچه سخت بازویند به پیش پنجه آهن زعهده برنایند نشان…

عجب مکن گرت آن ترک سیم‌تن بکشد

عجب مکن گرت آن ترک سیم‌تن بکشد بلی نسیم سحر شمع انجمن بکشد چه باک دارد اگر صدهزار خون بخورد بر او چه جرم اگر…

عرش بر آستان او پست بود زکوتهی

عرش بر آستان او پست بود زکوتهی آنکه گدای کوی او دست فشاند بر شهی ماه سپهر آگهی مایه کسوت و مهی شیر خدا علی…

عزت شمرا ار یار تو را خوار پسندد

عزت شمرا ار یار تو را خوار پسندد گل را نبود قدر چو او خار پسندد مردود بود سبحه اگر دوست نخواهد مقبول بود یار…

عشق است که بر درد دل خسته طبیب است

عشق است که بر درد دل خسته طبیب است شوق است که غارتگر صبر است و شکیب است چشم است که از کفر برد رونق…

عشق آن باشد که عاشق را زعالم باز دارد

عشق آن باشد که عاشق را زعالم باز دارد کارش این باشد که جا اندر حریم راز دارد غمزه جادوی خونریزش که گفتی ساحرست او…

عشق بتان حاصل ایام ماست

عشق بتان حاصل ایام ماست کام نجستن ثمر کام ماست عشق بتان و بت بتخانه چیست بشکنم این جمله که اصنام ماست تا که نعیم…

عشقِ پیرانه‌سرم انگیخته در دل نشاط

عشقِ پیرانه‌سرم انگیخته در دل نشاط بر هوا گسترده‌ام از نو سلیمان‌وَش نشاط پرچم زلف بتی افکند بر سر سایه‌ام تا زنم بر بام گردون…

عشق به بندد چو ره هوش را

عشق به بندد چو ره هوش را پنبه نهد عقل و خرد گوش را یوسف گل شاهد گلزار شد مژده ببر بلبل خاموش را ای…

عشق بعقل بارها کرده کارزارها ‏

عشق بعقل بارها کرده کارزارها ‏ کرده از او فرارها داده باو قرارها عقل چو بختی اشتران عشق بر اوست ساربان برده از او قطارها…

عشق تا حلقه سحر بر در دل‌ها می‌زد

عشق تا حلقه سحر بر در دل‌ها می‌زد عقل از کشور دل خیمه به صحرا می‌زد خرمن دین و دل از برق تجلی می‌سوخت طعن‌ها…

عشق تا در خم زلف تو گرفتارم کرد

عشق تا در خم زلف تو گرفتارم کرد فارغ از وسوسه سبحه و زنارم کرد من که بار دو جهان بود بدوشم زگناه ساقی از…

عشق چوپان بُوَد و ما همه عالَم گَله‌ایم

عشق چوپان بُوَد و ما همه عالَم گَله‌ایم حُسن قصاب و به کشتن همگی یکدله‌ایم وسعت حوصلهٔ کون و مکان یک نفس است تا نگویند…

عشق خضر است و من گمشده اندر ظلماتم

عشق خضر است و من گمشده اندر ظلماتم نیست گر آب حیاتی بده ای خضر نجاتم شوم ار خاک در میکده او روزی منت از…

عشق عقل‌سوز ببخشا به حالتم

عشق عقل‌سوز ببخشا به حالتم کز پند عاقلان به جهان در ملالتم ساقی بیار بادهٔ نو دور تازه کن کز این شراب کهنه فزودی کسالتم…

عشق کرد آدم از ملک ممتاز

عشق کرد آدم از ملک ممتاز نبود مردمی بدیده باز گل بستان ندارد این همه لطف سرو را می نباشد این همه ناز مرغ روحم…

عشق گفتی گنهست و گنهی باید کرد

عشق گفتی گنهست و گنهی باید کرد خضر جستیم و بظلمات رهی باید کرد این عروسان مقنع همه رنگند و فریب روی بر درگه صاحب…

عشق نگوئی که بر قرار نماند

عشق نگوئی که بر قرار نماند حسن تو چون دید مستعار نماند بلبل شیدا بنه هوای گل از سر کاین گل و این باغ و…

عقرب زلف کجت بماه قرین است

عقرب زلف کجت بماه قرین است ما رسیه خازن بهشت برین است زهره چنگی که مشتریست غلامش مشتری آن غلام زهره جبین است گفتمش از…

عقل را از جنون بنه زنجیر

عقل را از جنون بنه زنجیر که نماید کفایت از تدبیر باری ای عشق چون خراب توئیم چشم داریم هم زتو تعمیر پس رضا ده…