اندر حریم حسن بتان غیر ناز نیست

اندر حریم حسن بتان غیر ناز نیست در کیش عشق هم صنما جز نیاز نیست پروردگان نعمت عشق اند این گروه عشاق را بکعبه ظاهر…

آندم که زنم از عشق فرخنده دمی باشد

آندم که زنم از عشق فرخنده دمی باشد در دادن سر ما را ثابت قدمی باشد شایسته درویشان افتاده ملامتها خاصه که دل درویش با…

آنروز که از خواب عدم دیده گشودیم

آنروز که از خواب عدم دیده گشودیم جز دوست ندیدیم و دگر باره غنودیم بیدار دل آن کاو که بیاد تو کند خواب ما چشم…

آنکه سلامت جهان آمده در سلامتش

آنکه سلامت جهان آمده در سلامتش خون دو عالم ار خورد من نکنم ملامتش جلوه بباغ اگر کند تازه نهال قامتش سرو سهی زجا رود…

آنکه گفتی که بلب سر نهانی دارد

آنکه گفتی که بلب سر نهانی دارد بسخن آمد و دیدم که دهانی دارد دل ندارد مگر آنکس که بعشق تو سپرد کشته تیر غم…

آهسته ران خدا را جانها فدای جانت

آهسته ران خدا را جانها فدای جانت نه دست در رکیبند یاران مهربانت یکشهر از دهانت انگشت در دهانند حرفی بگو که دانند تا چیست…

آهوی تو شیر کرده نخجیر

آهوی تو شیر کرده نخجیر گیسوی تو مه کشد بزنجیر ای سوره نور صورت تو خط تو بر او نوشته تفسیر کردند به بندگیت اقرار…

اوقات خوش کدام است ایام عشقبازی

اوقات خوش کدام است ایام عشقبازی مشغول دوست بودن وز غیر بی‌نیازی دوشم به گوش می‌خواند نی نکتهٔ حقیقت مطرب بیا بگردان این پردهٔ مجازی…

اول ای عشق گمانم که تو سودا بودی

اول ای عشق گمانم که تو سودا بودی عاقبت آفت دل دشمن جانها بودی گاه در طلعت یوسف بتجلی در مصر گاه شور افکن مجنون…

ای از شکنج زلف تو بر پای دل زنجیرها

ای از شکنج زلف تو بر پای دل زنجیرها بگسسته تار طره‌ات عقد همه تدبیرها در پیشهٔ عشق ار رسی بینی عجایب‌ها بسی کآنجا به…

ای آفت دین و خصم اسلام

ای آفت دین و خصم اسلام ای فتنه دهر و شور ایام ای رهزن پارسا و زاهد ای صوفی شهر از تو بدنام گفتی که…

ای آه خدا را سوی لیلا سفری کن

ای آه خدا را سوی لیلا سفری کن او را زدل خسته مجنون خبری کن مگذار حریفان دغا را تو در این کوی ای آن…

ای آهوی تتاری نافه اگر نداری

ای آهوی تتاری نافه اگر نداری زآن مو چرا نگیری زآن بو چرا نیاری از آب چشم عشاق رو وام کن دو قطره ای ابر…

ای بچین سر زلفت دل عشاق اسیر

ای بچین سر زلفت دل عشاق اسیر نگهت آفت دلهای جوان فتنه پیر درخم زلف تو گر دل کند افغان چه عجب بشب تیره کند…

ای باغبان که گفت که گل را به خار بخش

ای باغبان که گفت که گل را به خار بخش بر کم عیار دشت تو زر عیار بخش ساقی وباغ باده کشان از ازل تو…

ای برق چون به خرمن احباب بگذری

ای برق چون به خرمن احباب بگذری زین خس خدای را به تغافل تو نگذری پروانه خواستی که بگوئی حدیث عشق از تو اثر نماند…

ای برق خانه سوز که ابرت بود رکیب

ای برق خانه سوز که ابرت بود رکیب صبرم بود زآب درین شعله بی شکیب باری وفا اگر نکنی کم مکن بتا از مدعی عنایت…

ای بلای ناگهان در پیش بالا میرمت

ای بلای ناگهان در پیش بالا میرمت ای بهشت جاودان اندر تماشا میرمت سر سودای توام اندر سویدای دلست سودها دارم که در این شور…

ای به بالات راست کسوت ناز

ای به بالات راست کسوت ناز دو جهان بر درت بعجز و نیاز کوته است از حصار قلعه عشق دست فتنه اگر چه گشت دراز…

ای بلبل شوریده بکن تازه نفس را

ای بلبل شوریده بکن تازه نفس را شکرانه که بشکسته ی امروز قفس را زاهد بچمن آمد و بلبل بفغان گفت این بوی ریا چیست…

ای بهشتی گاه حوری گه پری گاهی بشر

ای بهشتی گاه حوری گه پری گاهی بشر از دهن گه می دهی گاهی نمک گاهی شکر جاء عشقی راح عقلی یا ندیمی بالهدر ضامن…

ای ترک از تیر نظر تو آفت رویین‌تنی

ای ترک از تیر نظر تو آفت رویین‌تنی شیر ار بود آهوفکن تو آهوی شیرافکنی بر برگ لاله سنبلی یا سبزه بر گرد گلی بگرفته‌ای…

ای پری باز چه رفتت که به شکل بشری

ای پری باز چه رفتت که به شکل بشری در بشر دین و دلی هست مگر تا ببری نقد جان بر سر بازار وفا باید…

ای ترک پارسی گو ای ماه مجلس آرا

ای ترک پارسی گو ای ماه مجلس آرا هی هی مکن تو غفلت برخیز و می بده ها پرده زرخ بیفکن بر گل گلاله بشکن…

ای ترک گر آزردن دلهات خیالست

ای ترک گر آزردن دلهات خیالست آزردن عشاق زتیغ تو محالست عشاق حیات ابد از تیغ تو دیدند بس کشتن این طایفه ایدوست محالست گر…

ای ترک ندانم زچه خیل و چه سپاهی

ای ترک ندانم زچه خیل و چه سپاهی دانم که تو بر خیل نکویان همه شاهی ترکان جهان لشکر و بر جمله امیری خوبان همه…

ای جنت جاوید ز رخسار تو بابی

ای جنت جاوید ز رخسار تو بابی دلداری و خوبی ز صفات تو کتابی گلبرگ چمن آب ز رخسار تو بگرفت سنبل خورد از حلقه…

ای تو ز آغاز و انتها همه دانا

ای تو ز آغاز و انتها همه دانا قدرت تو کرده خاک مرده توانا بال فرو ریخت مرغ وهم ز اوجت لال به وصفت زبان…

ای جان به چه ارزی تو که جانانه نداری

ای جان به چه ارزی تو که جانانه نداری ای شمع بمیری تو که پروانه نداری در حلقه دامش نکنی یاد زگلزار ای مرغ گرفتار…

ای چشم بدان زدیدنت دور

ای چشم بدان زدیدنت دور ظلم است فراق ظلمت و نور ما چشم بدیگران نداریم وقف است نظر بروی منظور در حشر که نوبت نشور…

ای حرف سر زلف تو سودای حریفان

ای حرف سر زلف تو سودای حریفان این طرفه که دل میبری از دست ظریفان چون باد خزان است و زان در چمن دهر کردیم…

ای خاطر مشتاقان مشتاق به پیغامت

ای خاطر مشتاقان مشتاق به پیغامت گر نیست دعا باری شادیم بدشنامت چون کنج قفس بشکست اندر نظرش گلشن مرغی که نشیمن کرد اندر شکن…

ای خرد طفلی از دبستانت

ای خرد طفلی از دبستانت عقل مدهوش چشم مستانت شیر نخجیر آهوی نگهت پور دستان اسیر دستانت خیز ای شیر عقل کاتش عشق شرر افکند…

ای خوش آن شب که شود روز ، ز در یار درآید

ای خوش آن شب که شود روز ، ز در یار درآید باب اندوه ببندد در شادی بگشاید گر پری مادر و غلمان بهشتی پدرت…

ای خسروانِ صورت رحمی به این گدایان

ای خسروانِ صورت رحمی به این گدایان تا جامه خانه دارید رحمی به بی‌قبایان منشان به دل رقیبان در کعبه بت نگنجد انسان به دیده…

ای خوش آن صیدی که صیاد باورام بود

ای خوش آن صیدی که صیاد باورام بود خنک آنمرغ که باغش شکن دام بود هر که لیلی دهدش سر به بیابان جنون همچو مجنون…

ای خوش آن عاشق بدنام که او نام نداشت

ای خوش آن عاشق بدنام که او نام نداشت کامجوی آنکه در این دیر سر کام نداشت شور بلبل بگلستان نبود پنداری از گل این…

ای خوشا آن سر که گردد گوی چوگان سواری

ای خوشا آن سر که گردد گوی چوگان سواری سخت تاز و شخ کمانی تیر افکن جان شکاری ملک دل از غمزه بگرفت و خرابش…

ای دفتر نکوئی تو نقش دلپذیری

ای دفتر نکوئی تو نقش دلپذیری به باشد از امیری در خیل تو اسیری ای چشم مست دلدار ای آهوان خونخوار ترکی زخوردن خون ناچار…

ای دل بسینه میطپی این اضطراب چیست

ای دل بسینه میطپی این اضطراب چیست جانت بلب رسیده دگر این شتاب چیست چون جام می بکف بود و لعل او لب جان شادکام…

ای دل به هرزه چند در این و آن زنی

ای دل به هرزه چند در این و آن زنی خود را به بوی دانه بهر دام افکنی آگه نه‌ای که سوزدت از شعله بال…

ای دل سمندر ناشده بر آتش روشن مزن

ای دل سمندر ناشده بر آتش روشن مزن طلقی چو اهل شعبده‌ای مدعی بر تن مزن این شر زسرت شد عیان خود بر شرابش بسته…

ای دل بیا و نقش بتان بر کنار نه

ای دل بیا و نقش بتان بر کنار نه بربط بهل به مطرب و می بر خمار نه عذرا بده به وامق و شیرین به…

ای دلبر هر جائیم امشب بکجائی

ای دلبر هر جائیم امشب بکجائی گفتی که بیائی زچه روعهد نپائی ما دیده گشودیم و فروبسته در از غیر تا تو زسرانگشت کرم در…

ای رفته و باز آمده سرمست و غضبناک

ای رفته و باز آمده سرمست و غضبناک از مهر تو برگردم با کین تو حاشاک مخضوب بود ناخنت ای پنجه سیمین تا خون کرا…

ای رفته و نشناخته قدر دل ما را

ای رفته و نشناخته قدر دل ما را باز آی که مردیم زهجر تو خدا را هر روزه جفا کردی و گفتی که وفا بود…

ای ز سنبل پرده بسته بر سمن

ای ز سنبل پرده بسته بر سمن وی رطب آورده از سرو چمن از سمن هرگز بنفشه سرزده یا شکر داد است سرو سیمتن موسی…

ای زده بر خط مشکین بر گل سوری رقم

ای زده بر خط مشکین بر گل سوری رقم کوفته از عنبر سارا بفرق مه علم عنبر تر پروری در آتش اینت معجزه معجزه دیگر…

ای زده بر خط مشگین بر گل سوری رقم

ای زده بر خط مشگین بر گل سوری رقم کوفته از عنبر سارا بفرق مه علم عنبر تر پروری در آتش اینت معجزه معجزه دیگر…

ای زمزمه عشق تو در هر سر و کویی

ای زمزمه عشق تو در هر سر و کویی وز یاد تو در هر گذری هایی و هویی سرگشته چو گو در همه آفاق چه…

ای زلف پرشکن تو سراپا شکسته‌ای

ای زلف پرشکن تو سراپا شکسته‌ای گویا ز بار خاطر عشاق خسته‌ای عاشق نه‌ای چیست سرافکنده‌ای به پیش دیوانه نیستی و سلاسل گسسته‌ای مجنون نه‌ای…

ای ساقی آتش‌دست زآن آب شرار‌انگیز

ای ساقی آتش‌دست زآن آب شرار‌انگیز از خم به سبو افکن از شیشه به ساغر ریز افسرده دلم مطرب پژمرده گلم ساقی بنشین و بده…

ای سر زلف سیه هم دست و همدستان تراست

ای سر زلف سیه هم دست و همدستان تراست جان و دل در بند داری هم دل و هم جان تراست جادوئی و سحر ساز…

ای سراپا فتنه وی فتنه بر روی تو من

ای سراپا فتنه وی فتنه بر روی تو من آفت پیر و جوانستی بلای مرد و زن چهره یک گلزار کابل جلوه یک کشمیر سرو…

ای سرو نورسیده زگلزار کیستی

ای سرو نورسیده زگلزار کیستی دل میبری زخلق و دل آزار کیستی ای زلف سرنگون شده ی همچو بخت من ای پرچم بلند نگونسار کیستی…

ای سلطنت امکان کم پایه زخدامت

ای سلطنت امکان کم پایه زخدامت تقدیر و قضا هر روز سر در خط احکامت از چیست سلیمانرا شد ملک جهان در حکم بر خاتم…

ای شمع چه داری بجهان سوز و گدازی

ای شمع چه داری بجهان سوز و گدازی از چیست که با حالت پروانه نسازی بلبل که بود مؤذن گلزار مگر رفت کامشب نشنیدم زچمن…

ای صید نگاه تو در چین و ختن آهو

ای صید نگاه تو در چین و ختن آهو وای غالیه بو مویت چون نافهٔ تو بر تو خورشید نهد هر روز بر خاک درتو…

ای شه کون و مکان ای علی عمرانی

ای شه کون و مکان ای علی عمرانی که گدایان تو را عار بود سلطانی دل ما جلوه گه تست نباشد عجبی زآنکه خورشید فزون…

ای طلعت محبوب ازل را زتو مرآت

ای طلعت محبوب ازل را زتو مرآت من باز بگیرم نظر از روی تو هیهات مشهود چو شد روی تو در چشم یقینم از لوح…

ای فتنه چشم سیهت راهزن خواب

ای فتنه چشم سیهت راهزن خواب وی روی تو گلزار جهان را گل شاداب من شب همه شب از غم دیدار تو بیدار چشمان تو…

ای قضا و قدر اِستاده به حکم و رایَت،

ای قضا و قدر اِستاده به حکم و رایَت، ماه و خور آینه رای جهان آرایت تو کدامین شهی ای عشق که چون تکیه زدی…

ای کرده نهان تنگ شکر را به نمکدان

ای کرده نهان تنگ شکر را به نمکدان بس آفت مرد و زنی از آن لب و دندان انگشت بدندان بگزد عقل زحیرت هر گه…

ای قافله‌سالار ز لیلی خبری نیست

ای قافله‌سالار ز لیلی خبری نیست بانگ جرسی هست و ز مجنون اثری نیست بر بست میان تنگ به قتلم که مگر خلق در شهر…

ای کرده آفتاب زروی تو تاب قرض

ای کرده آفتاب زروی تو تاب قرض عطری زخاک کوی تو کرده گلاب قرض ماه و ستاره را نرسد لاف روشنی جائی که نور از…

ای کلک قضا را خط تو حاصل تحریر

ای کلک قضا را خط تو حاصل تحریر وز نقش نظیر تو خجل خامه تقدیر یک دوره زکریاس تو حاشا که کند طی صددور گر…

ای که از وهم مبرایی و بیرون ز صفاتی

ای که از وهم مبرایی و بیرون ز صفاتی همه فرعند و تو اصلی همه وصفند و تو ذاتی همه را رنگ و نشان است…

ای که آگه نیستی از حال گوی

ای که آگه نیستی از حال گوی چنبر چوگان ببین و ز گو مگوی گر گلت را برد گلچین عندلیب خار گو از دیده چون…

ای که به‌ جاه و منزلت ره نبرد خیال من

ای که به‌ جاه و منزلت ره نبرد خیال من از خم زلف مو به مو باز بپرس حال من ناله زیر و بم کشم…

ای که سر تا قدم آمیخته از مهر وفائی

ای که سر تا قدم آمیخته از مهر وفائی با همه مهر و وفا عهد بتا از چه نپائی گر سر از دوست بری یا…

ای که جان داری فدا کن در ره جانانه‌ای

ای که جان داری فدا کن در ره جانانه‌ای سوختن تن را بنه گر شمع را پروانه‌ای تا نگردد موج زن عمان چشمت سال‌ها در…

ای که نخواندی آیتی خود ز کتاب دوستی

ای که نخواندی آیتی خود ز کتاب دوستی بسته چو حلقه خویش را از چه به باب دوستی بسمله محبتی خوانده‌ای از ازل اگر شاید…

ای کودک ماهرو چه نامی

ای کودک ماهرو چه نامی ای لعبت سرو قد کدامی مردم نه ای پرده نه چه جنسی حوری ملکی بگو چه نامی نامی نرود زحور…

ای لب لعل تو روح‌بخش مسیحا

ای لب لعل تو روح‌بخش مسیحا پرتو رویت فروغ سینه سینا عاشق و دیوانهٔ تو وامق و مجنون مظهر رخسارهٔ تو لیلی و عذرا جادوی…

ای کون و مکانت بسرپنجه اسیری

ای کون و مکانت بسرپنجه اسیری ای کاتب دیوان قضا از تو دبیری روح القدس از فیض تو آراسته شهپر جبریل کدامست زکوی تو سفیری…

ای مار زلفین سیه ای عقرب جرار من

ای مار زلفین سیه ای عقرب جرار من تا کی زنی نیشم بدل تا کی کنی آزار من دفتر بگیر و جام ده کام من…

ای لبت بر خون مردم تشنه چشمت گُرسَنه

ای لبت بر خون مردم تشنه چشمت گُرسَنه آن به بیداری بریزد خون و آن اندر سنه جوشن ترکان غازی آهنین شد تا کمر بر…

ای ماه و خور از آینه داران جمالت

ای ماه و خور از آینه داران جمالت طوبی خجل از جلوه نو خیز نهالت حقا که فراموش کند چشمه حیوان گر خضر چشد جرعه…

ای مظهر جان‌آفرین جانی تو از سر تا قدم

ای مظهر جان‌آفرین جانی تو از سر تا قدم هر جا و جودی شد عیان پیش وجودت شد عدم ای آسمانت آستان گرد رهت کون…

ای ماهروی خرگهی ای صاحب تاج مهی

ای ماهروی خرگهی ای صاحب تاج مهی تو باغ خوبی را بهی ما نیز هم بد نیستیم گر میسراید بلبلی در باغ و بستان بر…

ای من اسیر زلف خم اندر خمت شوم

ای من اسیر زلف خم اندر خمت شوم همچون صبا بحلقه مو محرمت شوم نه خضر یافت زندگی از تیغ عشق تو ای من قتیل…

ای نسیم از چیست زلفش را پریشان کرده‌ای

ای نسیم از چیست زلفش را پریشان کرده‌ای صد دل شیدا به هم دست و گریبان کرده‌ای صد چو مجنون آشکارا در بیابان طلب خویش…

ای مو بر آفتاب تو مشکین‌کلاله‌ای

ای مو بر آفتاب تو مشکین‌کلاله‌ای ای خط به ماه عارض دلدار هاله‌ای از احسن القصص نکند یاد یوسفش خواند از کتاب حسن تو هرکس…

ای نَفس ، اگر از درِ معنی به در آیی،

ای نَفس ، اگر از درِ معنی به در آیی، از صحبت ظاهر به حقیقت بگرایی عزلت بگزینی ز همه خلق چو عنقا نه بلبل…

ای نوسفر که سوختم اندر هوای تو

ای نوسفر که سوختم اندر هوای تو ترسم که اشک فاش کند ماجرای تو تو آفتاب روشن و چون ماه در روش من سایه وش…

ای نوش لب که داری خود آب زندگانی

ای نوش لب که داری خود آب زندگانی بازآ که سوخت ما را سوز عطش نهانی این شیوه از که آموخت چشمان تو که دارد…

ای هجر تو چو کوه و دل مستمند کاه

ای هجر تو چو کوه و دل مستمند کاه این کوه را ز کاه بگردان به یک نگاه با غیر مهربانی و با دوست سرگران…

ای هشت باب خلد ز روی تو آیتی

ای هشت باب خلد ز روی تو آیتی وز قامت تو شور قیامت کنایتی تفسیر سر آیه نورش شود عیان هر کاو ز مصحف رخ…

ای یار سفر کرده نیاید خبر از تو

ای یار سفر کرده نیاید خبر از تو یوسف نرسد نامه به سوی پدر از تو ای کاش که خون گردی و از دیده برآیی…

آیا که داده فتوی بر بی گناهیم

آیا که داده فتوی بر بی گناهیم کز خون من گذشته ترک سپاهیم من خود دهم بفتویخونم تو را سند گر وحشتت بدل بود از…

آید از عشق کار شایسته

آید از عشق کار شایسته من و آن کار بار شایسته روزگاری بعشق کردم سر یاد از آن روزگار شایسته فاش کردند سر حق عشاق…

ایدل نگفتمت بنشین خوش بجای خویش

ایدل نگفتمت بنشین خوش بجای خویش رفتی برزم عشق و کشیدی سزای خویش در هر دلی که خیمه معشوق میزنند عاشق گذشته است زنفس و…

ایکه از چهره شمع انجمنی

ایکه از چهره شمع انجمنی بقد ازنار سرو در چمنی نکنم با خیال زلف و رخت بچمن میل سنبل و سمنی عارفش مرده لحد خواند…

ایدل غم عشق ریشه ات کند

ایدل غم عشق ریشه ات کند از کوی بتان تو رخت بربند از تیر نظر بخون نشستی ای دیده در نظر فروبند تو مور و…

ایکه با عشق آشنائی از خرد بیگانه باش

ایکه با عشق آشنائی از خرد بیگانه باش سوزدت گر شمع سان در سوختن مردانه باش آتشی خواه از جنون و عقلرا خرمن بسوز گوشه…

ایکه بر عارض افروخته بر دل ناری

ایکه بر عارض افروخته بر دل ناری از چه رحمت بدل سوختگانت ناری بت پرستان جهان راست حمایل زنار بر بت و چهره تو از…

ایکه زباده ی ازل هست بلعل تو نشان

ایکه زباده ی ازل هست بلعل تو نشان آب بیار و آتشم از می و لعل وانشان ساقی بزم میکشان از لب لعل و جام…

ایکه دل برده ای از دست زچشم سیهم

ایکه دل برده ای از دست زچشم سیهم بنده ام کرده ای از چیست نداری نگهم خاک آندر شدم و بوسه زدم بر پایت تا…

ایکه زحی میرسی حالت لیلا چه بود

ایکه زحی میرسی حالت لیلا چه بود در حق مجنون چه گفت از که سخن میشنود بود کرا عزتی پیش سگان درش در زوفا پاسبان…

ایکه شد ما در فکرت پی وصف تو عقیم

ایکه شد ما در فکرت پی وصف تو عقیم عقل در معرفت ذات تو چون رای سقیم سر من قابل فتراک کمند تو نبود لاجرم…