ساقی ما که به گردش می گلفام افکند

ساقی ما که به گردش می گلفام افکند ای بسا فتنه که در گردش ایام افکند هوش رندان بشد از جام می او گویا داروی…

ساقی مهوش ار دهد جام شراب ناب را

ساقی مهوش ار دهد جام شراب ناب را به که سپهر داردم ساغر آفتاب را چند شوم به میکده بیخود و همدمان برند مست کشان…

ساقیا باده چو ریزی به قدح بهر طرب

ساقیا باده چو ریزی به قدح بهر طرب کی طربناک شوم گر نرسانیش به لب عجب آن نیست که از لعل تو یابیم حیات بی…

سحر وزید نسیم طرب فزای بهار

سحر وزید نسیم طرب فزای بهار که گشت باعث می خوردنم هوای بهار سپه کشید سوی باغ و بین به لاله که شد به میل…

سر وحدت که درو خلوتیان حیرانند

سر وحدت که درو خلوتیان حیرانند گر ز رندان خرابات بپرسی دانند دفتر و خرقه ما وجه خماری نه بس است گرچه بر هر طرف…

ساقیا می ده که از هشیاریم دیوانگی است

ساقیا می ده که از هشیاریم دیوانگی است میکند مجنون و ما را از تهی پیمانگی است عاقبت بیگانه اند این آشنایان خرم آن کش…

سرگران گشتم ازان نرگس خواب‌آلوده

سرگران گشتم ازان نرگس خواب‌آلوده جگرم خون شد ازان لعل شراب‌آلوده لبش آلوده به می گشت و حیاتم بخشید جوهر جان که به یاقوت مذاب…

سوزی‌ام ، تا برفروزی رویِ آتشناک را

سوزی‌ام ، تا برفروزی رویِ آتشناک را ساز آتش‌گیرهٔ آن شعله، این خاشاک را از شکاف غنچه پنداری نمایان گشت گل گر ز چاک پهلویم…

سوی گلشن رفتم و سرو خرامانم نبود

سوی گلشن رفتم و سرو خرامانم نبود گریه زور آورد کان گلبرگ خندانم نبود ابرسان خود را هوایی یافتم هر سو بباغ زانکه غیر از…

سوی میخانه به رندان خبرم باز آید

سوی میخانه به رندان خبرم باز آید گر سوی خانه مه نوسفرم باز آید آن جگر گوشه اگر باز نیاید چه عجب بارها گر سوی…

سیم خوش باشد که سازی با حریف ساده خرج

سیم خوش باشد که سازی با حریف ساده خرج لیک غیر آنچه خواهد شد به نقل و باده خرج قلب روی اندود من خرج سگان…

شام هجران مرا عکس رخ یار کجاست؟

شام هجران مرا عکس رخ یار کجاست؟ بهر آن عکس می آئینه کردار کجاست؟ پی می داشتنم ساقی گل عارض کو بهر بزم طربم ساحت…

شب چو شکست توبه ام شوخ شرابخوار من

شب چو شکست توبه ام شوخ شرابخوار من صبح دعاست کار من تا شکند خمار من هست دلیل اینکه آن مست شبم نواختست چشم و…

شب که آمد مست آن مه توبه کاران را چه شد؟

شب که آمد مست آن مه توبه کاران را چه شد؟ من اگر مردم بگو شب زنده داران را چه شد؟ چون برون آمد نه…

شبنم که هوا ریخت به گل‌ها و سمن‌ها

شبنم که هوا ریخت به گل‌ها و سمن‌ها شد آبله عارض اطفال چمن‌ها گل‌های چمن گر نه شهیدان فراقند چون لاله چرا غرقه به خونند…

شد بلا چشم تو ای گلرخسار

شد بلا چشم تو ای گلرخسار نقطه زیر بلا خال عذار اینکه در جان و دل آتش زده‌ای دل ازین هست به جان منت دار…

شگفت چون گل رخسار ساقی از می ناب

شگفت چون گل رخسار ساقی از می ناب بنای زهد من از سیل باده گشت خراب مرا که نقد دل و دین برفت در سر…

صبح است فیض اگر طلبی ترک خواب کن

صبح است فیض اگر طلبی ترک خواب کن تا چند مست خواب قدح پر شراب کن ما را به شیشه می فکن و از عتاب…

صبح تاب مه کزین عالی رواق افتاده بود

صبح تاب مه کزین عالی رواق افتاده بود با مه خویشم صبوحی اتفاق افتاده بود وه چه باشد هر کرا هرگز چنان صبحی دمد کافتابم…

صبح چون رایت به فرق خسرو خاور کشید

صبح چون رایت به فرق خسرو خاور کشید باده خوش باشد ز جام خسروانی در کشید کو کله کج نه به مستی هر که در…

صبح رندان صبوحی در میخانه زدند

صبح رندان صبوحی در میخانه زدند در خرابات مغان ساغر مستانه زدند می رنگین به خم عشق که بد مالامال دوره کرده قدح و جام…

صبح ساقی بهر رندان ساغر گلفام ریخت

صبح ساقی بهر رندان ساغر گلفام ریخت چون که در گل شبنم می را به گلگون جام ریخت یافت آرامی دلم کاخر دلارامی چنین می…

صوفی ز میم واقف اسرار نهان کرد

صوفی ز میم واقف اسرار نهان کرد من نیز چو نوشم به کنم آنچه توان کرد جاوید سرافراز شد آنکس که سر خود در دیر…

طریق شیوه رندی کسی بجا آورد

طریق شیوه رندی کسی بجا آورد که روی دل سوی میخانه فنا آورد نداشت نور صفا شام هجر ما آن مه ز چهره نور رسانید…

عشق اجزای وجودم را به راهت خاک کرد

عشق اجزای وجودم را به راهت خاک کرد سنگ بیدادت ازان خاکم برون آورد کرد گرمی و سردی ندیدم گرچه اندر راه عشق کرد ازان…

عکس رخسار چو بر ساغر صهبا فکنم

عکس رخسار چو بر ساغر صهبا فکنم گونه ای زردوشی در می حمرا فکنم ای گدایان در میکده همت که به جهد خویشتن را اگر…

غزال زر ز فلک در مقام ما افتد

غزال زر ز فلک در مقام ما افتد که چون تو آهوی وحشی به دام ما افتد به روز وصل تو جمشید نوشد آب خضر…

علی الصباح مغان قفل دیر باز کنید

علی الصباح مغان قفل دیر باز کنید دو جام باعث گفتار اهل راز کنید گر گر اهل زهد و ریا بگذرند معاذالله به وقت نکته…

غیر ازو نیست مرا در دو جهان یار دگر

غیر ازو نیست مرا در دو جهان یار دگر جز ویم یار دگر جز غم او کار دگر من نه آن بلبلم ای گل که…

غیر خوناب نیابند به جان و دل ما

غیر خوناب نیابند به جان و دل ما گوییا عشق به خون کرد مخمر گل ما از ره عشق گذشتن نشد ای پیر طریق تا…

قدح به خلوت یارم بهانه‌ای باشد

قدح به خلوت یارم بهانه‌ای باشد مرادم از دو سرا کنج خانه‌ای باشد ز تیر عشق تو زخمی به سینه می‌خواهم که هرکجا روم از…

قدم به کلبه‌ام از لطف بیکرانهٔ توست

قدم به کلبه‌ام از لطف بیکرانهٔ توست که بنده بنده تو بود و خانه خانهٔ توست شب به کوی وی ای دل چه‌ها فتاده که…

کافر عشقم و سودای بتان دین منست

کافر عشقم و سودای بتان دین منست خاک بتخانه شدن شیوه و آیین منست اثر نعل سم رخش تو و پای سگت در شب تیره…

کار در دیر به غیر از جستن آن ماه نیست

کار در دیر به غیر از جستن آن ماه نیست کش ز اهل خانقه جستم یکی آگاه نیست یک قدح خوردم که شد دود از…

کس نخل ناز چون قدت ای سیمبر ندید

کس نخل ناز چون قدت ای سیمبر ندید چون لعل می پرست تو گلبرگ تر ندید جان از لب تو راند سخن لیک ازان دهن…

کسی که ملک دلش کرد خیل غم تاراج

کسی که ملک دلش کرد خیل غم تاراج پی عمارت آن غیر باده نیست علاج جنون و عشق بتان باعثم به رسوائیست کجاست می که…

کسی که دل ز سر زلف مشک‌سای تو بست

کسی که دل ز سر زلف مشک‌سای تو بست امید جان به لب لعل جان‌فزای تو بست غریب کوی تو شد دل بپرس گه گاهش…

کنج تاریک غمت را تا به کی مسکن کنم

کنج تاریک غمت را تا به کی مسکن کنم باشد از شمع رخت آن خانه را روشن کنم گر توان کردن می گلرنگ در کوی…

کیف و جان بخشدم آن لب می نابست مگر؟

کیف و جان بخشدم آن لب می نابست مگر؟ روح صافی کندم لعل مذابست مگر؟ خواب در چشم، ندارم ز خیال مژه‌ات خیل هندو زده…

کوثر و حور ز گلزار جنان ما را بس

کوثر و حور ز گلزار جنان ما را بس باده و مغبچه از دیر مغان ما را بس طوبی نسیه ترا زاهد خودبین که به…

کی به چشم آرم لباس و مسند شاهانه را

کی به چشم آرم لباس و مسند شاهانه را من که خواهم دلق فقر و گوشه میخانه را طایر فرخنده عیش است رام نقل و…

کهنه سفال میکده کآئینه صفاست این

کهنه سفال میکده کآئینه صفاست این پر می صاف اگر شود جام جهان نماست این جام جم است اگر بود و آئینه سکندری این چو…

گاه خندیدن لبت آب حیات و قند ریخت

گاه خندیدن لبت آب حیات و قند ریخت نطق شیرین روانت هم بدان مانند ریخت رسم مردن شاید ار روزی ز عالم برفتد جان شیرین…

گر آن ترک خطایی نوش سازد جام صهبا را

گر آن ترک خطایی نوش سازد جام صهبا را نخست آرد سوی ما ترکتاز قتل و یغما را رخش در نازکی بر باد داده صفحه…

گدای دیر ز شاه زمان چه غم دارد

گدای دیر ز شاه زمان چه غم دارد که از سفال خرابات جام جم دارد منش به تهمت رندی جزا دهم بر عکس به زهدم…

گدای کوی خرابات تاجدارانند

گدای کوی خرابات تاجدارانند خرابات جام می عشق هوشیارانند قرارگاه دل آن طره را چسان سازم در آن سلاسل مشکین چو بیقرارانند به گلشن رخش…

گر اول آتش عشق آسان نمود ما را

گر اول آتش عشق آسان نمود ما را زد یک شرر بر آورد از سینه دود ما را آرام و خواب از ما ای همدمان…

گر حکم قتلم فرمود دلخواه

گر حکم قتلم فرمود دلخواه جان مژده دادم الحمدلله ای شیخ جاهل در دیر و اهل ما را که نبود سوی حرم راه ساقی مستم…

گر پرده اندازد مهم آن روی آتشناک را

گر پرده اندازد مهم آن روی آتشناک را سوزم به آه آتشین نه پرده افلاک را خواهی چو قتل ای کج کله حاجت به تیغت…

گرچه بلای خمار کرد فزون حزن من

گرچه بلای خمار کرد فزون حزن من مغبچه و می ولیک اذهب عن الحزن هر شکن زلف او جای هزاران دلست طرفه که آن بند…

گرچه دوش از داغ هجران آتشین تب داشتم

گرچه دوش از داغ هجران آتشین تب داشتم سوز این آتش فزونتر بود کامشب داشتم درد و ضعفم هر دو مهلک بود گر میآمدی پرسه…

گفت راهم را بروب آن سیمبر گفتم به چشم

گفت راهم را بروب آن سیمبر گفتم به چشم گفت دیگر ره بزن آبش دگر گفتم به چشم گفت اگر روزی ز زلف دور ماندی…

گفتی برم دلت را جان هم فدات یارا

گفتی برم دلت را جان هم فدات یارا گویم دلت نماند دل خود کجاست ما را دل رفت و جان هم از پی در وجه…

گفتم شراب لعل تو یاقوت احمر است

گفتم شراب لعل تو یاقوت احمر است یاقوت و لعل نیست ندانم چه جوهر است طوبی برابر قدت ار گوید اهل زهد گفتن بود گیاه…

گل رویت که ظاهر گشته رنگ یاسمین او را

گل رویت که ظاهر گشته رنگ یاسمین او را چه باشد کز می گلرنگ سازی آتشین او را نمی دانم ز می شد سرخ چون…

گل نو شکفته من که ز رخ بهار دارد

گل نو شکفته من که ز رخ بهار دارد ز دل رمیده بلبل نه یکی هزار دارد ز می شبانه در باغ سحر به سر…

گلی که شرح غمم پیش او صبا بکند

گلی که شرح غمم پیش او صبا بکند خوشست یک بیکش گر چو من ادا بکند ز غمزه تو نیاید طریق دلجویی جز اینکه قصد…

گوشه میخانه امن و مستی یاران خوش است

گوشه میخانه امن و مستی یاران خوش است چون صراحی گریه‌های تلخ میخواران خوش است واعظ افسرده از غوغا رماند مرغ حال از هجوم عشق…

لب لعلت که گویم جان پاکش

لب لعلت که گویم جان پاکش به خنده جان پاکان شد هلاکش دلم چون غنچه زان شد غرقه در خون که کردی از جفا هر…

لبت که برگ گل تر به باده آمیزد

لبت که برگ گل تر به باده آمیزد دگر عجب که مسیحا ز باده پرهیزد به عشوه نرگس شوخت به طرفة العینی هزار فتنه ز…

لعل تو نبات و سخنت آب حیاتست

لعل تو نبات و سخنت آب حیاتست تب خاله بران گوشه لب حب نباتست از دیر سوی مسجد ازانم حرکت نیست کان مغبچه در میکده…

ما به میخانه پی دفع گناه آمده‌ایم

ما به میخانه پی دفع گناه آمده‌ایم یعنی از زهد ریایی به پناه آمده‌ایم سر به کونین نیاریم فرو از دو قدح چو بگوییم پی…

مانده در کوی مغان تا ابدم عاشق و مست

مانده در کوی مغان تا ابدم عاشق و مست که شدم شیفته مغبچگان روز الست سر نهم پیش قدح همچو صراحی هر دم در خرابات…

ما را به جز گدایی میخانه کار چیست؟

ما را به جز گدایی میخانه کار چیست؟ کاری که قسمت ازلست اختیار چیست؟ چون بیوفاست غمکده دهر می بیار بودن درین سرای دمی هوشیار…

مرا دل از خرابات مغان بیرون نخواهد شد

مرا دل از خرابات مغان بیرون نخواهد شد چه سوی خانقاهش ره نمایم چون نخواهد شد به طوف گلشن و گل رند عاشق را کجا…

ما هم از بزم صبوح آمد برون مست خراب

ما هم از بزم صبوح آمد برون مست خراب جلوه گر افتاد و حیران چون ز مشرق آفتاب رفت اهل انجمن هر سوی چون انجم…

مرا که جز به خرابات عشق راهی نیست

مرا که جز به خرابات عشق راهی نیست به غیر درگه پیر مغان پناهی نیست ز بهر سجده بتی گر طلب کنم چه عجب به…

مژده وصل میرسد در دل من قرار کو!؟

مژده وصل میرسد در دل من قرار کو!؟ هم نفسم به ناله بیخودی اختیار کو؟! دفع جنون عشق را خواهیم ای حکیم عقل تا بکشی…

مسلمانان دل آزرده دارم

مسلمانان دل آزرده دارم تنی سیلاب محنت برده دارم علاج دل مکن جز مرهم وصل که از نیش فراق آزرده دارم تنی بی سوز دل…

مستم آنسان که گر از دیر مغان برخیزم

مستم آنسان که گر از دیر مغان برخیزم افتم ای مغبچه خود گو که چسان برخیزم سر گرانم ز خمار اینکه نیارم برخاست لطف کرده…

مطلب صبح ازل طلعت درویشان است

مطلب صبح ازل طلعت درویشان است مخزن نقد ابد خلعت درویشان است شمع خورشید که گلزار ازو شد روشن گلی از بزمگه نزهت درویشان است…

ملک آفاق به جز دیر مغان این همه نیست

ملک آفاق به جز دیر مغان این همه نیست مایه عیش به جز رطل گران این همه نیست واعظا این همه از باغ جنان قصه…

ملمع خرقه‌ام از وصله‌ها بادپالا شد

ملمع خرقه‌ام از وصله‌ها بادپالا شد بدان هیأت که گویی داغ‌های باده هرجا شد وز آنها پاره ای دیگر بسان جامه کعبه به بین کش…

من بیدل که بهر قامت آن سیمتن میرم

من بیدل که بهر قامت آن سیمتن میرم گه از رفتار رعنا گه ز اندوه بدن میرم مگر چین و شکست صفحه عمر و حیاتم…

من درد زهر هجران درمی‌کشم به یادت

من درد زهر هجران درمی‌کشم به یادت تو صاف عیش در کش کاب حیات بادت ما از خمار مردیم در کنج نامرادی ساغر تهی مبادت…

من که دُردی‌کش آن مغبچه خمارم

من که دُردی‌کش آن مغبچه خمارم جام جم کهنه سفال در او پندارم بزم او حلقه جمعیت مخصوصان است من که مردودم و آشفته نباشد…

من که مخمور سحرگاه به میخانه روم

من که مخمور سحرگاه به میخانه روم شام سرمست و غزل‌خوان سوی کاشانه روم روز از ساغر می چون که ببندم پیمان نا شده شب…

من که هردم ز فلک صد الم آید پیشم

من که هردم ز فلک صد الم آید پیشم غیر بیهوشی و مستی چه صلاح اندیشم؟ گر به زنار میان چست کنم عیب مدار من…

من هلاک از هجر و آن مه دلستان دیگران

من هلاک از هجر و آن مه دلستان دیگران زنده بودن کی توان ممکن به جان دیگران حال خود را کی بود خود عرضه دارم…

من و میل الف قامت آن حورسرشت

من و میل الف قامت آن حورسرشت بر سرم چون که قضا در ازل این حرف نوشت چشم دارم که دهد پیر مغان از سر…

منم که کنج خرابات خانقاه منست

منم که کنج خرابات خانقاه منست می صبوح زدن ورد صبحگاه منست نبسته تیره گی کفر کله بر سر دیر ز عشق مغبچه بر چرخ…

منکه دارم از مژه بر دیده چندین خار را

منکه دارم از مژه بر دیده چندین خار را جمله در چشمم نروبم گر در خمار را میفروش از لطف بنماید حریفان چاره چیست بهر…

من وز هجر مهی ناله و فغان هر شب

من وز هجر مهی ناله و فغان هر شب فغان و ناله رساندن بآسمان هر شب ز عشق تازه جوانی بگو چه گشت رسید هزار…

منم و میکده و مغبچه مست امشب

منم و میکده و مغبچه مست امشب هر دم از مستی او داده دل از دست امشب چون پری هر نفس از جلوه مستانه او…

منور است به روی تو دیده جانم

منور است به روی تو دیده جانم معطر است به بوی تو کنج احزانم ازان زمان که ترا یار خویش دانستم به یاریت که دگر…

مه آتش پرستم آتش اندر جان غمکش زد

مه آتش پرستم آتش اندر جان غمکش زد در آتشگاه رسوایی به خان و مانم آتش زد عجب نبود اگر غش کرده تا محشر فتد…

مه من در شبستان چونکه نو شد جام می شب‌ها

مه من در شبستان چونکه نو شد جام می شب‌ها نماید از شفق می از حباب ریزه کوکب‌ها دهن شد چشمه حیوان ترا از عین…

می‌رود سرو من و رفتار می‌ماند به دل

می‌رود سرو من و رفتار می‌ماند به دل وز گل رخسار او صد خار می‌ماند به دل جان چو از تن شد برون در دل…

می آینه گون صاف و قدح آینه فام است

می آینه گون صاف و قدح آینه فام است جز عکس رخ یار درو دان که حرام است چو ساقی مهوش قدحت عشوه‌کنان داشت تقوی…

می بایدت به دیر مغان آی و نوش کن

می بایدت به دیر مغان آی و نوش کن ایمان فدای مغبچه می فروش کن دارم سخن به گوش تو پنهان ز مدعی های ای…

می‌رود یار جدا زو کار بر من مشکل است

می‌رود یار جدا زو کار بر من مشکل است داغ هجرم بر تن و نیش فراقم بر دل است باده دور از وی کجا آرد…

میکند وقت صبح نعره سحاب

میکند وقت صبح نعره سحاب که زمان صبوح را دریاب از گلستان کشید مرغ صفیر در شبستان نمود ناله رباب زین فغانها ز هر طرف…

میل سروم ز هوای قد دلجوی تو بود

میل سروم ز هوای قد دلجوی تو بود بودنم واله گلبرگ هم از روی تو بود در خم طاق فلک هیأت قوسی هلال از پی…

نسیم صبح بگو آن نهال رعنا را

نسیم صبح بگو آن نهال رعنا را که باغ عمر خزان دیده از تو شد ما را به یک قدح که کشیدی ز آب آتش…

نبینم سوی او گرچه به رویش آرزومندم

نبینم سوی او گرچه به رویش آرزومندم چو در مجلس بود آن مه بدین مقدار خرسندم ز هجرت گریه‌های تلخ زهرم در مذاق افکند چه…

نسیم صبح نمود از تغار صهبا موج

نسیم صبح نمود از تغار صهبا موج چو باد شرطه که آرد ز روی دریا موج به باده زورق می را گر افکنی باشد چو…

نقد جان در میکده آرند قوت جان برند

نقد جان در میکده آرند قوت جان برند جانفشان آنجا قدم نه کانچه آرند آن برند چون روم در میکده با خرقه زهد و ورع…

نگار ترک تاجیکم کند صد خانه ویرانه

نگار ترک تاجیکم کند صد خانه ویرانه بدان مژگان تاجیکانه و چشمان ترکانه مرادم این بود تا چشم خود بر زلف او مالم اگر خواهی…

نه از می لعل آن مه پیکر آلود

نه از می لعل آن مه پیکر آلود کز آب خضر گلبرگ تر آلود مه اندر آسمان از شوق رویش بود دیوانه ای خاکتر آلود…

نهاد پیر مغان بر کفت چو باده صاف

نهاد پیر مغان بر کفت چو باده صاف به عذر توبه دگر خویشرا مدار معاف ز چاک پیرهنم دوختن چه سود ایدل مرا که گشته…