هرکه را نفی فراوان شد و اثباتی نیست
هرکه را نفی فراوان شد و اثباتی نیست گرچه بیناست، ولی صاحب مرآتی نیست پای در راه بعزت نه و تحقیق بدان قدمی نیست درین…
هرکجا می گذرد دوست، فغان خواهد بود
هرکجا می گذرد دوست، فغان خواهد بود خاطر اندر پی آن سرو روان خواهد بود چیست این نور تجلی که جهان را بگرفت؟ اول و…
هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما
هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما بشیوهای ملاحت، زهی ملاحت ما! ز دست جور جهان دل خلاص گشت تمام ز سعیها که غمش کرد…
هزار شکر که سلطان عشق جان را داد
هزار شکر که سلطان عشق جان را داد هزار مجد و معالی، هزار حسن و رشاد به پیش وصل تو از هجر دادها کردم هزار…
هزاران بحر در دردانه دیدیم
هزاران بحر در دردانه دیدیم درخت کون را در دانه دیدیم سحرگاهی بدان حضرت رسیدیم بر آن در حاجب و دربان ندیدیم حجابات جهان درهم…
هله! ای جان گرامی، ز کجایی و چه نامی؟
هله! ای جان گرامی، ز کجایی و چه نامی؟ مُحْیی جان و جهان، ماحی آثار ظلامی نامه عشق تو دیدم، صفت عشق شنیدم دل و…
هله ای دوست، چه گویم؟ که تو محبوب جهانی
هله ای دوست، چه گویم؟ که تو محبوب جهانی همه سعدی و سعادت، همه لطفی، همه جانی به تو چشمم شده روشن، به تو کویم…
هلاک عاشقان در انتظارست
هلاک عاشقان در انتظارست حیات صادقان با روی یارست کسی کو نزد جانان تحفه جان برد هنوز از روی جانان شرمسارست خرامان میرود آن شاه…
هله! ای دوست بیا باده بخور، غصه مخور
هله! ای دوست بیا باده بخور، غصه مخور هر که او باده نخوردست از این کوچه بدر عشق ما را بخرابات حقایق برساند این چنین…
هله! ای ساقی جانها، بده آن باده رنگین
هله! ای ساقی جانها، بده آن باده رنگین مگر این فاتحه ما بچشد لذت آمین برو، ای ناصح و بنشین، نتوانم که نمیرم بر آن…
هله! ای عشق کهن سال، که هر روز نوی
هله! ای عشق کهن سال، که هر روز نوی بنده فرمان تو هرجا که ضعیفست و قوی قیمت عشق ندانست دل و غافل ماند قیمت…
هله! ای یار گرانمایه،سبک روح جهانی
هله! ای یار گرانمایه،سبک روح جهانی نظر لطف تو مستبشر ابواب معانی علم از کوه برآمد، غم و اندوه سرآمد ز خدا صد خبر آمد،…
هله!ای ساقی جانها، قدح باده بمن ده
هله!ای ساقی جانها، قدح باده بمن ده شیوه عشق نگه دار و حسن را بحسن ده گر تو خواهی که فغان از دل ذرات برآید…
هله! عاشقان، که راهست بهو،زنید هویی
هله! عاشقان، که راهست بهو،زنید هویی ببرید جمله بر هو،بزنید های و هویی بکنید خرقها را، که ز زرق رنگ دارد ز سرشک سیل مژگان…
هله! ای ماه وفاپیشه، که محبوب جهانی
هله! ای ماه وفاپیشه، که محبوب جهانی همه روحی، همه راحت، همه امنی و امانی بتو مدهوشم و حیران، به چه وصفت کنم، ای جان؟…
همچو خورشید، که او را نظری با ما هست
همچو خورشید، که او را نظری با ما هست یار ما را بحقیقت نظری با ما هست همه ذرات برقصند، چه شورست آری؟ پرتو روی…
همه جا اوست شاه جاویدان
همه جا اوست شاه جاویدان همه جا اوست شاه شاه نشان همه گویند مر محمد را همه آمد محمد همه دان کس نباشد بغیر پیغمبر…
همه بودند که گفتند بپیدا و نهان
همه بودند که گفتند بپیدا و نهان که بپیدا و نهان غیر خدا هیچ مدان این که گفتیم و شنیدیم مسلم داریم سخنی بود که…
همه دردست درین واقعه، پس درمان چیست؟
همه دردست درین واقعه، پس درمان چیست؟ چاره کار من بیدل سرگردان چیست؟ دل و جان ملک حبیبست و بلامال محب شرع عشاق چنینست، مرا…
همه صحرا گلست و ارغوانست
همه صحرا گلست و ارغوانست بهرجایی از آن جانان نشانست بهر آیینه حسن دوست پیداست همیشه جان جاهل در گمانست دل آهن بترسد از جدایی…
همه کار و بار جهان هیچ نیست
همه کار و بار جهان هیچ نیست مدار زمین و زمان هیچ نیست بهاران سرسبز و خرم خوشند چو دارند رو در خزان،هیچ نیست چو…
همه لذت، همه شهوت، همگی رد شده ای
همه لذت، همه شهوت، همگی رد شده ای پیش ازین نیک بدی، خواجه، ولی بد شده ای چه فتادت که درین چاه بلا افتادی؟ آدمی…
واردات عاشقان کز عشق می آید بگوش
واردات عاشقان کز عشق می آید بگوش عشق می گوید بگو و عقل می گوید خموش! در بیابان تمنی لاف مستی می زنند عاقلان صاف…
وقت آن شد که می ناب دهی مستان را
وقت آن شد که می ناب دهی مستان را خاصه من بیدل شوریده سرگردان را قدحی چند روان کن، که جگرها تشنه است تا ز…
یار ببازار کاینات برآمد
یار ببازار کاینات برآمد نعره هیهات از جهات برآمد صبح وصالش دمید در همه جایی هر طرفی بانگ الصلات برآمد جمله ذرات گشت زنده جاوید…
وصال یار بصد جان بخر، اگر نخری
وصال یار بصد جان بخر، اگر نخری یقین که از غم هجران دوست جان نبری ببانگ الله اکبر نمی شوی بیدار که پیش زمره عشاق…
یار میگوید ببانگ پهلوی
یار میگوید ببانگ پهلوی نیست غیر یار، گر تو رهروی گر تو مرد آشنایی، هیچ نیست تخت افریدون و تاج خسروی پیر دهقان گفت این…
یارم ز در در آمد، وشتن کنید وشتن
یارم ز در در آمد، وشتن کنید وشتن این خانه را به وشتن گلشن کنید، گلشن یارم ز در درآمد، با حسن و زیب و…
یار همسایه تو شد، دریاب
یار همسایه تو شد، دریاب همه اینست «خیر ما فی الباب » هستی خود ببین و دوست ببین هم برین ختم گشت فصل خطاب یک…
یار همان، درد همان، دل همان
یار همان، درد همان، دل همان غصه همان، قصه مشکل همان ناز همان، حسن و جلالت همان شوق همان، گریه و حالت همان عشوه همان،…
یک جام به جانی دهد آن ساقی خودکام
یک جام به جانی دهد آن ساقی خودکام المنة لله، زهی بخت و سرانجام؟ این جام تو اندر دو جهان مقصد اقصاست انعام تو عامست…
یحبهم و یحبونه چه اقرارست؟
یحبهم و یحبونه چه اقرارست؟ بزیر پرده مگر خویش را خریدارست؟ دو عاشقند و دو معشوق در مکین و مکان ولی تصور اغیار محض پندارست…
یک سخن از قول اخوان الصفاست
یک سخن از قول اخوان الصفاست سر بکوب آنرا که سرش نیست راست یک حدیث از قصه اسرار تو عاشقی نشنید کز جان برنخاست هرگز…
از آتش عشق تو شدم شیدایی
از آتش عشق تو شدم شیدایی ای روشنی دیده هر بینایی هرجا نگرم جمال تو می بینم ای دوست،از آن سبب شدم هر جایی
از بهر تو آمدم ببازار وجود
از بهر تو آمدم ببازار وجود وز بهر تو می روم بر آثار وجود گر زانکه نیامدی به اظهار وجود باطل ماندی جمله اسرار وجود
از فضل خدا چونکه رسیدم بسرای
از فضل خدا چونکه رسیدم بسرای ای مطرب ازین رسیدن من بسرای ای شادی دل،نوبت خود از سر گیر وی غم تو کهن گشته ای…
از لذت عاشقی چومسرور شوی
از لذت عاشقی چومسرور شوی در لشگر عاشقان چو منصور شوی از ظلمت خود اگر دمی دور شوی در نور شوی و عاقبت نور شوی
از هر طرفی چهره گشایی،که منم
از هر طرفی چهره گشایی،که منم در هر نفسی جلوه گر آیی،که منم با این همه گه گاه غلط می افتم نادان بله روستایی،که منم
آن روز که این گنبد مینا بستند
آن روز که این گنبد مینا بستند وین طارم نه سپهر اعلا بستند نی کتم عدم بود،نه شمع و نه آتش نی رشته،که عشق یار…
آنها که ز سودای تو سرگردانند
آنها که ز سودای تو سرگردانند آشفته و شوریده و بی سامانند در طلعت زیبای تو حیرانانند حیرانانند و تا بحی میرانند
آن کس که ز یار خود بریدهست منم
آن کس که ز یار خود بریدهست منم آن کس که ز زهر غم چشیدهست منم آن کس که مراد دل ندیدهست منم وآن کس…
ای جان جهان، جان جهان، دلبر گیل
ای جان جهان، جان جهان، دلبر گیل می دل همه روج داروتی دیمی میل سیلاب سرشک قاسم از ابر غمت اندی بشو، که برد گیلان…
ای دل،غم عشق ذو فنونت سازد
ای دل،غم عشق ذو فنونت سازد وز هرچه گمان بری فزونت سازد در واقعه هجر زبونت سازد آخرغم آن نگار چونت سازد؟
ای دلبر دلدار، طلب گار توایم
ای دلبر دلدار، طلب گار توایم ای منبع انوار، طلب گار توایم ای سالک اطوار،طلب گار توایم ای واقف اسرار، طلب گار توایم
ای ساعد لطف شاه از روح تو باز
ای ساعد لطف شاه از روح تو باز محبوب خدا،طایر عالی پرواز با پیل چه نسبتت؟که شاهان جهان بر خاک درت پیاده بر نطع نیاز
ای رفته به پای خود به جایی که مپرس
ای رفته به پای خود به جایی که مپرس وز دست خودی تو در بلایی که مپرس از مس وجود خود دمی بیرون آی تا…
ای سرو ریاض آشنایی که تویی
ای سرو ریاض آشنایی که تویی وی شمع طراز روشنایی که تویی خواهی که غلط نیفتدت رندی کن وامانده کوی پارسایی که تویی
ای شاه جهان،از تو نیاید آزار
ای شاه جهان،از تو نیاید آزار دانا دل و عالمی و بختت بیدار بر خاک درت فتاده ام زار و نزار از روی کرم ز…
ای عور شده ز کسوت بیچونی
ای عور شده ز کسوت بیچونی برحسن و جمال خوشتن مفتونی فی الجمله اگرچونی،اگر بیچونی در هر صفتی که بینمت موزونی
بودیم درین عالم فانی رفتیم
بودیم درین عالم فانی رفتیم زین ملک بملک جاودانی رفتیم گشتیم ز ملکت تن خود بیزار از ملکت تن بملک جانی رفتیم
بر گریه و بر زاری من رحمت کن
بر گریه و بر زاری من رحمت کن بر مفلسی و خواری من رحمت کن بر ناله وبیداری من رحمت کن بر فقر ونگونساری من…
بر دیده چون سحاب من رحمت کن
بر دیده چون سحاب من رحمت کن بر سیل سرشک ناب من رحمت کن بر جان و دل خراب من رحمت کن بر زاری و…
تا بر سر کوی عاشقی منزل ماست
تا بر سر کوی عاشقی منزل ماست سر ازلی و ابدی حاصل ماست تا نشئه عشق تو در آب و گل ماست سر نامه نامها…
تا در پی مخزن معانی رفتیم
تا در پی مخزن معانی رفتیم در بحر محیط لامکانی رفتیم دیدیم بسی محنت و تاریکی و غم تا بر سر آب زندگانی رفتیم
تا یار مرا نمود ازصد جارو
تا یار مرا نمود ازصد جارو بر خاک درش نهاده ام صد جارو من خانه دل را زده ام صدجارو تا گشت مرا بیمن دولت…
چون باده بما داد،علی رغم حسود
چون باده بما داد،علی رغم حسود خوردیم،اگرصاف،اگر دردی بود این باده ز بهر ماست،جز ما که خورد؟ چون رسم شراب خانه بهر مابود
دل بسته طره های مشکین تو شد
دل بسته طره های مشکین تو شد جان خسته لعل گوهرآگین تو شد جان دو جهان بنده مسکین تو شد صد فاتحه خوان طفیل آمین…
در دل هوس روی نگاری دارم
در دل هوس روی نگاری دارم در سر ز می عشق خماری دارم تا زلف و رخ ترا بدیدم شب وروز آشفته دلی و روزگاری…
دل عاشق چشم ترک مستانه تست
دل عاشق چشم ترک مستانه تست تو شمعی و عالم همه پروانه تست جان و دل ما عاشق و دیوانه تست تو خانه دل شدی…
سر رشته اختیار از دست مده
سر رشته اختیار از دست مده یعنی سر زلف یار از دست مده مقصود زامر کن فکان هستی تست بی فایده روزگار از دست مده
عاشق که سمندر نبود خر کوفست
عاشق که سمندر نبود خر کوفست صوفی که قلندر نبود موقوفست رندی که نه پارسا بود نامردست زاهد که نه شاهدیش باشد بوفست
گر جانم گویم، عاشق پیشین شماست
گر جانم گویم، عاشق پیشین شماست ور دل گویم، بنده مسکین شماست خلق دو جهان طفیل تمکین شماست گر کافر و مؤمنست، بر دین شماست
گر دلبر من شیوه مستان گیرد
گر دلبر من شیوه مستان گیرد بر عاشقان خود هزار دستان گیرد نومید مشو ازو،که در آخر کار هم عاقبت کار تو آسان گیرد
گر شاه زمانه ای وگر دستوری
گر شاه زمانه ای وگر دستوری گر باز جهان شکار،اگر عصفوری گر مست طریقتی و گر مستوری تا راه بحق نبرده ای مغروری
گر کافر و مؤمنم،که بر دین توام
گر کافر و مؤمنم،که بر دین توام گر نیک و بدم، بنده مسکین توام گر اخلاصم، خطبه تمکین توام ور فاتحه ام، طفیل آمین توام
ما را ز عنایتش جمیلست جمال
ما را ز عنایتش جمیلست جمال عالم همه تشنه اند و ما آب زلال ما اهل کمالیم وز ما هر نفسی صدگونه تحیتست بر اهل…
گفتمبهزار دل ترا دارم دوست
گفتمبهزار دل ترا دارم دوست در خنده شد از ناز کهاین شیوه نکوست گفتمصنما،راه وصال از که بکیست؟ فرمود که ای دوست، هم از دوست…
مستدعیم از حضرت سلطان قدم
مستدعیم از حضرت سلطان قدم یک جرعه شراب را که سرتابقدم مستم کند آن چنان که آسوده شوم از قاعده وجود و از رسم عدم
معشوقه به هر صفت که آید به ظهور
معشوقه به هر صفت که آید به ظهور از ظلمت محض، یا خود از خالص نور عاشق به همان صفت موصوف گردد بر دین ملوک…
من بنده شیوه های شیرین توام
من بنده شیوه های شیرین توام آشفته طره های مشکین توام گفتی که بگوتاچه کسی در ره ما؟ مسکین تو،مسکین تو،مسکین توام
من بنده روی توام، ای باده پرست
من بنده روی توام، ای باده پرست وز نرگس مخمور تو جانم شده مست چون پرتو دیدار تو ظاهر گردد مارا بسر کوی تو یک…
هر چند که در مرتبه ما میرانیم
هر چند که در مرتبه ما میرانیم انصاف توان داد که ما میرانیم فی الجمله، اگر گدا، اگر سلطانیم مرکب بسر کوی فنا می رانیم
هر دل،که ز سر کارآگاهی یافت
هر دل،که ز سر کارآگاهی یافت در ملک جهان ز ماه تا ماهی یافت دریاب،اگر چنانچه در خواهی یافت کین نکته بروزگار در خواهی یافت
هرچند که در مرتبه مامورانیم
هرچند که در مرتبه مامورانیم بس ظاهر و پیداست که ما میرانیم یک لحظه گداییم و دمی سلطانیم در حالت خویشتن عجب می مانیم
هم جام جهان نمای عالم ماییم
هم جام جهان نمای عالم ماییم هم آینه روشن کن آدم ماییم گر یک نفسی از دم ما زنده شوی دانی بیقین که آدم این…
یک چند مرا پیر خرد گفتی پند
یک چند مرا پیر خرد گفتی پند هان!تانکنی به مهرورزی پیوند نشنید نصیحت خرد بخت نژند هجران بسرم تاخت چو کوه الوند
یک لحظه دلم را سر هشیاری نیست
یک لحظه دلم را سر هشیاری نیست با هشیاران مرا سر یاری نیست باریست مرا،که پیل مستش نکشد وین بار بجز عنایت باری نیست
هرچند که در زمانه یک محرم نیست
هرچند که در زمانه یک محرم نیست بنیاد اساس دوستی محکم نیست ما در همه حال با غمش دلشادیم چون غم به سلامتست، دیگر غم…
هرچند ترا از اهل ایمان دارم
هرچند ترا از اهل ایمان دارم در معنی این مسئله برهان دارم گر عشق خدانباشدت در دل و جان من کافرم،ار ترا مسلمان دارم
آب گردید استخوان در عشق جانانم چو شمع
آب گردید استخوان در عشق جانانم چو شمع بس که میسوزد در آتش رشتة جانم چو شمع چون چنار از خو برآرم آتش و سوزم…
ابر زا از خصمی مژگان من اندیشه نیست
ابر زا از خصمی مژگان من اندیشه نیست هیچ خصمی در جهان چون خصمی همپیشه نیست شیشه در همچشمی دل سرزنشها میکشد کانچه دل آماده…
آتش چکد چو آب ز طرز بیان ما
آتش چکد چو آب ز طرز بیان ما گویی که شعلهایست زبان در دهان ما از عکس چهره هر دو قدم در دیار عشق طرح…
اختر بینور ما شمع مزار ما بس است
اختر بینور ما شمع مزار ما بس است تیرهبختیهای عالم یادگار ما بس است در وداع دوستان دیدیم شور رستخیز ای قیامت زحمت مشت غبار…
از بس که هوای دهن تنگ تو دارد
از بس که هوای دهن تنگ تو دارد دل در تپش بیخودی آهنگ تو دارد یکرنگی من با تو همین منصب دل نیست هر قطرة…
اثر ندیده دل از حرف مهربانی تو
اثر ندیده دل از حرف مهربانی تو چو شمع تا به کی این گرمی زبانی تو کسی چهگونه کند ضبط خود که دلها را به…
از بیکسیم دوش دل سوخته کس بود
از بیکسیم دوش دل سوخته کس بود آیینه چراغ سر بالین نفس بود گل تا سحر از پرتو داغ دل بلبل پروانة گرد سر فانوس…
از پی قتلم دگر، درد و غم، آمادهاند
از پی قتلم دگر، درد و غم، آمادهاند همچو دو ابروی یار پشت به هم دادهاند پای گریزم نماند وای که در خون من لشکر…
از بیم دریا کی کنم ترک این ره کوتاه را
از بیم دریا کی کنم ترک این ره کوتاه را من خود به امّید خطر خوش کردهام این راه را در وادی عشق و جنون…
از دعا گویا اثر بازم به مطلب میرسد
از دعا گویا اثر بازم به مطلب میرسد کز لبم تا عرش امشب جوش یارب میرسد شعله آشامیم و دوزخ در ته مینای ماست بادهنوشان…
از دل هوای وصل تو کی میرود برون
از دل هوای وصل تو کی میرود برون کی نشئه از طبیعت می میرود برون امشب ز شرم نالة زارم نفس نزد این عقده کی…
از زمین بوس درش یک دم نپیچد سر جبین
از زمین بوس درش یک دم نپیچد سر جبین هست نقش سجدة او سرنوشت هر جبین مهر، خار راه او پیوند مژگان میکند ماه گَردِ…
از ره کوی تو چون بانگ جرس میآید
از ره کوی تو چون بانگ جرس میآید جان بر لب شده از بوی تو پس میآید جذبة شوق چو آهنگ کشش ساز کند شعله…
از سر گذشتگان را تاج و کمر مبارک
از سر گذشتگان را تاج و کمر مبارک بر هر که سر ندارد این درد سر مبارک دل بر قفس نهادن آزاد کرد ما را…
از فکر خال و طرّة جانانه بگذریم
از فکر خال و طرّة جانانه بگذریم دامست به که از سر این دانه بگذریم زان پیش ترکه عمر به افسانه بگذرد یک دم بیا…
از عشق که جان در تن بیمار حزین است
از عشق که جان در تن بیمار حزین است معشوق مزلّف نفس باز پسین است عمری صفت زلف و خط و خال تو کردیم یک…
از گریه خلاصی نبود چشم ترم را
از گریه خلاصی نبود چشم ترم را کردند بحل بر مژه خون جگرم را شمشیر تو از جیب برآورد سرم را دام تو به پرواز…
از ناتوانی میکشد دوش نفس بار مرا
از ناتوانی میکشد دوش نفس بار مرا هر شب نسیمی میبرد آشفته دستار مرا صیتم پس از من میکشد صوتی به گوش آسمان جز در…
از گل آوازهای شنیدی تو
از گل آوازهای شنیدی تو آنچه من دیدهام ندیدی تو عالمی را ز نکته پر کردم کاش یک نکته میشنیدی تو مُردم از خسرت تو…
از نسیم خط دلم را بیقراری بیشتر
از نسیم خط دلم را بیقراری بیشتر شورش دیوانه از باد بهاری بیشتر دوش کز هر شب قرارش با تغافل بیش بود بود ما را…
از هستی تو عالم دیوانه پر شدست
از هستی تو عالم دیوانه پر شدست در خانه نیستی وز تو خانه پر شدست عالم فشردهاند که آدم سرشتهاند خمها تهی شدست که پیمانه…





