دوش آمد دست سوده و آسوده

دوش آمد دست سوده و آسوده آسوده ز رنج و مشک بر مه سوده پالوده ز دست با سلخ آلوده؟ آلوده ز شادی و ز…

دیدم صنمی ز نور باری، نَه ز گل

دیدم صنمی ز نور باری، نَه ز گل دیدم پسری به روی، محراب چگل زوبین به دو رو فکنده آن مهر گسل از دیده به…

راز دل ازین و آن نهفتن تا کی

راز دل ازین و آن نهفتن تا کی نقش طرب از هر سه ستردن تا کی از دوست جفا و جور خوردن تا کی دیدن…

روی تو به شب‌های سیه روز منست

روی تو به شب‌های سیه روز منست عشقت بخزان بهار و نوروز منست قد تو دلارا و دل افروز منست گیتی بمراد بخت پیروز منست

روی تو گل و بوی تو نسرین دارم

روی تو گل و بوی تو نسرین دارم من عشق و نبید خوردن آیین دارم من تا بزیم همیشه کار این دارم من مهر تو…

زان قد چو شمشاد بفریاد دلم

زان قد چو شمشاد بفریاد دلم زان روی چو لاله یافته داد دلم شمشاد ببست و لاله بگشاد دلم غمگین شد ازین و گشت زان…

زانگه که مرا بیافریده است خدای

زانگه که مرا بیافریده است خدای هر روز فزون بود مرا دانش و رای گر بفکندم طعنه بدگوی ز پای بتواند کند کوه را باد…

سرگشته و زار و بیقرارم بی تو

سرگشته و زار و بیقرارم بی تو آشفته و رنجور و فکارم بی تو جز ناله و آه نیست کارم بی تو جز این دو…

سه چیز ترا سه چیز داده است جمال

سه چیز ترا سه چیز داده است جمال خَدّ را خط و زلف را گل و عارض خال سه چیز من از سه چیز برده…

شاپور عدیل مجد گردونی باد

شاپور عدیل مجد گردونی باد فضلون ز جهان جفت همایونی باد عمر و طربت هر دو باَفزونی باد عالم همه شاپوری و فضلونی باد

صد بار بدل پند بکردم نشنید

صد بار بدل پند بکردم نشنید وز خودرأیی بدو رسید آنچه رسید این دیدهٔ بیچاره بدو در نگرید دیدی کز دیدن او دیده چه دید

صد بوسه بدادمش بزیر کف پای

صد بوسه بدادمش بزیر کف پای صد خواهش کردم که روی بر بنده نمای نشنود که بود رأی او دیگر جای خوبان همه صد روی…

عناب لبا چو برگ عناب شدی

عناب لبا چو برگ عناب شدی بدرنگ بیامدی و بشتاب شدی نادیده منت تمام نایاب شدی چون رنگ بیامدی و چون آب شدی

کوشم که بپوشم اندوه نخروشم

کوشم که بپوشم اندوه نخروشم پیدا کند این دو دیده تا کی پوشم چون گفتهٔ بخردان همی بنیوشم با زخم زمانه هرچه یکسر کوشم؟

گر برده دلم بر تو حاصل نبدی

گر برده دلم بر تو حاصل نبدی از خون دلم دو پای در گل نبدی گر این دل تو به نزد من ناوردی گر با…

گر بنده بُدَم کنون شدم یِکرَهْ شاه

گر بنده بُدَم کنون شدم یِکرَهْ شاه مانده شود از پیاده بر یکره شاه تا بر تو عروس من شود یکره شاه تا از غم…

گر دل به وفای تو هبا داشتمی

گر دل به وفای تو هبا داشتمی این شهر ز جور خلق بگذاشتمی من با تو اگر تخم بلا کاشتمی نادیده شمردمی و برداشتمی

گر خیزد هیچ دیبه از هیچ طراز

گر خیزد هیچ دیبه از هیچ طراز تارش گل و پودش ز می و مشک طراز آن دیبهٔ روی تست ای شمع طراز در وصل…

گر روز قضا خدا ترا پرسد باز

گر روز قضا خدا ترا پرسد باز گوید که چرا کردی بر عاشق ناز تو عذر چه داری بر او عذر بساز خواهندهٔ تو مگر…

گر سوی هوا دلم همی جوید راه

گر سوی هوا دلم همی جوید راه پیوند مرا سوی زمین آمد ماه بر سنبل و بر سمن بیفزاید جاه کز سنبل و از سمن…

گویند به هر درد بود صابر مرد

گویند به هر درد بود صابر مرد تا کی خورم اندوه و غم و حسرت و درد تا کی ز فراق دوست فریاد کنم در…

گویند مرا به هِجر آن ماه چگل

گویند مرا به هِجر آن ماه چگل بَر نِهْ ز شکیب و صبر زنجیر به دل زنجیر به دل چه سود از صبر که هست…

گویند مرا ز عشق آن تازه صنم

گویند مرا ز عشق آن تازه صنم نه خندی و نه ز دیدگان باری نم گفتم متحیرم نه شادم نه دژم کم نیست دل و…

ما دل ز هوای مهر تو ببریدیم

ما دل ز هوای مهر تو ببریدیم مهر تو فروختیم و دل بخریدیم از جور و جفا و کین تو آن دیدم کز هیچکسی به…

ما شاخ هوای تو ز دل برکندیم

ما شاخ هوای تو ز دل برکندیم مهر تو ز جان و دل برون افکندیم چیزی که به جان دوستان نپسندیم با جان و روان…

ما دل ز وفا و مهر تو برداریم

ما دل ز وفا و مهر تو برداریم بر آب نگارِ بیهده ننگاریم ما دل به هوای آن کسی نسپاریم کز صحبت او به چشم…

ما نامهٔ عزل مهر تو بنوشتیم

ما نامهٔ عزل مهر تو بنوشتیم گسترده وصال چهر تو بنوشتیم یکبار بدل ز مهر تو برگشتیم مهرت دِرَویدیم و صبوری کِشتیم

مادر چو بزاد آن بدعا خواسته را

مادر چو بزاد آن بدعا خواسته را کرده‌است نشان آن مه پیراسته را خالیست میان آن مه ناکاسته را گر مهر نهد کسی چنین خواسته…

ماننده شیر نرّ شمس الدین است

ماننده شیر نرّ شمس الدین است بر خلق فکنده فرّ شمس الدین است نیک و بد و خیر و شرّ شمس الدین است شاهان سر…

من خفته بدم دوش دل از یار جدا

من خفته بدم دوش دل از یار جدا بر بالینم رسته یکی شاخ گیا بیخش غم و درد و حسرت و بار بلا از هر…

ناگه ز درم در آمد آن سرو سهی

ناگه ز درم در آمد آن سرو سهی پر غم دل من کرد ز هر غصه تهی از نار و بهیش یافتم روزبهی بسپرد بیکبار…

نسگالیده وصال آن مه نیک سگال

نسگالیده وصال آن مه نیک سگال افکنده بند با طرب و حسن و جمال؟ هر چند وصال خوش بود در همه حال خوشتر نبود ز…

نیمی ز تنم برنج و نیمی بشکنج

نیمی ز تنم برنج و نیمی بشکنج کاری که کنی نخست با عقل بسنج آن کو بخورد درد و غم و رنج بگنج گنجش برود…

نوروز مهین جم همایون آورد

نوروز مهین جم همایون آورد چون فرخ مهرگان فریدون آورد هرکس بجهان رهی دگرگون آورد مردی و وفا و جود فضلون آورد

نیمی ز تنم کمان شد و نیمی تیر

نیمی ز تنم کمان شد و نیمی تیر نیمی ز دلم جوان شد و نیمی پیر بسیار عنا خوردم بر چشمهٔ شیر از چشمهٔ شیر…

هر کان رخ و آن زلف و دهان و لب دید

هر کان رخ و آن زلف و دهان و لب دید می معدن سیم و روز جفت شب دید هر کان خط و خدّ و…

هر چند که بی بهانه دوری ز برم

هر چند که بی بهانه دوری ز برم من خویشتن از جمله همانجا شمرم در بست وفای تو چنان چشم سرم کز شرم تو در…

هان تشنه جگر مجوی زین باغ ثمر

هان تشنه جگر مجوی زین باغ ثمر بیدستانی است این ریاض بدودر بیهوده ممان که باغبانت بقفاست چون خاک نشسته گیر و چون باد گذر

نیمی ز دلم کبک شد و نیمی باز

نیمی ز دلم کبک شد و نیمی باز نیمی ز تنم به ناز و نیمی به گداز زانکس که مرا طمع به شادی بُد و…

نیمی ز دلم باد شد و نیمی گرد

نیمی ز دلم باد شد و نیمی گرد نیمی ز تنم گرم شد و نیمی سرد گفتم که وفا متاع مهر اندوزد چون درد دلم…

هر گه که ترا به طبع پاک انگارم

هر گه که ترا به طبع پاک انگارم بهتر ز جهان و جان پاکت دارم گر تو به حدیث کس مرا نگذاری بالله که ترا…

هرچند ترا زمان بجان رنجان کرد

هرچند ترا زمان بجان رنجان کرد یزدانت رها کرد و شه ارّان کرد هرچند ترا بکام دل سلطان کرد بر جان تو مهربان دلش یزدان…

هرگه که کنی مصاف لشکر شکنی

هرگه که کنی مصاف لشکر شکنی وز خشم و رضات شهد و شکّر شکنی هر روز یکی سپاه دیگر شکنی گر قصد کنی جهان به…

هرچند تو در کنار من بیشتری

هرچند تو در کنار من بیشتری زی جان و دلم به دوستی پیشتری گر بر دل من ز غمزه چون نیشتری از خویشتن و خویش…

هندو بچه ای ببرد از راه دلم

هندو بچه ای ببرد از راه دلم در چاه بلا فکند ناگاه دلم گر بر نارد ببوسه از چاه دلم یکباره برآید از دلم آه…

هم هست مرا هوای آن زلف بِخَم

هم هست مرا هوای آن زلف بِخَم لیکن تب عشق از نخستین شده کم دیده که نبیند و فرو بارد نم گر شادی و گریه…

یک نیمه جهان سراو باغ شاه است

یک نیمه جهان سراو باغ شاه است یک نیم دگر سراو لشکرگاه است لشکر که بزیر خیمه و خرگاه است خرگاه پر از شیر و…

یکباره دل از هوای تو بگسستیم

یکباره دل از هوای تو بگسستیم با آنکه به ما وفا کند پیوستیم ما سنگ شکیبائی بر دل بستیم از دام بجستیم و چه نیکو…

یک نیم دلم کلیچه یک نیم کباب

یک نیم دلم کلیچه یک نیم کباب یک نیمه در آتش و دگر نیمه در آب مسکین دل من خراب کردی بعذاب اکنون تو همی…

یک بوسه بدادی به من ای بت افزون

یک بوسه بدادی به من ای بت افزون تا دل بردی ز من به دستان و فسون گر آنکه همی جان طلبی بوسه بیار کاتش…

یوسف‌رویی کز او فغان کرد دلم

یوسف‌رویی کز او فغان کرد دلم چون دستِ زنان مصریان کرد دلم ز آغاز ببوسه مهربان کرد دلم وامروز نشانهٔ غمان کرد دلم

هنگام سخا و جامه و جام تراست

هنگام سخا و جامه و جام تراست فرمان شهان و نامه و نام تراست اصل بد و نیک اندر ایام تراست تقدیر و مراد و…

«اسمعوا منی، یا اولی الالباب »

«اسمعوا منی، یا اولی الالباب » همه لبند و دوست لب لباب همه در وقت آشکار و نهان این حکایت کنند چنگ و رباب هرچه…

«الا یاایهاالساقی »، مرا جام مصفا ده

«الا یاایهاالساقی »، مرا جام مصفا ده که سرمستی و قلاشی ز زهد و توبه ما به کمان ابرو بتیرم زد، ز ذوق تیر مژگانش…

«حصل ما فی الصدور» لذت جان یافتن

«حصل ما فی الصدور» لذت جان یافتن «بعثر ما فی القبور» گنج نهان یافتن یافت عطای خداست، یافت سبیل هداست یافت طریق فناست، گر بتوان…

«حمدلله » گفت رب العالمین

«حمدلله » گفت رب العالمین من چه گویم تا چه حکمت هاست این؟ آفتاب از ذره می خواهد مراد مستعان خود گفت قول مستعین چون…

«عز من قائل » چه گفت اله؟

«عز من قائل » چه گفت اله؟ «قوله لا اله الا الله » گفت در کون کاینا ما کان همه بر وحدت منند گواه «لا»…

«ستر الله علینا» چه علالاست درین کو؟

«ستر الله علینا» چه علالاست درین کو؟ بجه از جو سوی ما آ، تماشاست درین سو بخرابات مغانی همه چنگست و اغانی همه جا مست…

«ستة ایام » گفت و «سبع سماوات »

«ستة ایام » گفت و «سبع سماوات » «ثم علی العرش استوا» است نهایات حضرت حق را عروش نامتناهیست فاش بگویم عروش جمله ذرات بر…

«علم القرآن » ز «الرحمن » چه بود؟

«علم القرآن » ز «الرحمن » چه بود؟ یعنی انسان بود قابل در وجود مخلص ایجاد و مرآت کمال روبه انسان دارد این سودا و…

«فوز النجات » می طلبی؟ جام می ستان

«فوز النجات » می طلبی؟ جام می ستان بستان و خوش بنوش، بشادی دوستان «فوز النجات » گم شد و گمره شد آن فقیه «فوز…

«کان الله » گفت و «کان الله له »

«کان الله » گفت و «کان الله له » وصف مستان طریقت در وله یعنی از هستی خود فانی بباش بعد از آن خوش رو،…

«کل یوم هو فی شان » چه نشانست و چه شان؟

«کل یوم هو فی شان » چه نشانست و چه شان؟ گرنه با ما سخنی دارد پیدا و نهان؟ هر ظهوری که کند «عز تعالی…

«کل من رام تف بوجه سما»

«کل من رام تف بوجه سما» «رجع التف بوجهه ابدا» چند ازین جهل را پرستیدن تا بکی پیروی نفس و هوا؟ گر تو مردی بگو…

«کل یوم هو فی شان » ز چه کردند بیان؟

«کل یوم هو فی شان » ز چه کردند بیان؟ یعنی اوصاف کمال تو ندارد پایان جلوه حسن ترا غایت و پایانی نیست هر زمان…

«کن فکان » جان را خبر گوید ز «کان »

«کن فکان » جان را خبر گوید ز «کان » قطرها دارد خبر از بحر جان «کان » حدیث مجمل سربسته است ظاهر و پیداست…

«لن ترانی » می رسد از طور موسی را جواب

«لن ترانی » می رسد از طور موسی را جواب چون خطاب از دوست آید سر بنه، گردن متاب گر ز حق ترسیده از فریاد…

«نون گفت » و «قلم » گفت تقدس و تعالا

«نون گفت » و «قلم » گفت تقدس و تعالا اجمال ز تفصیل مبرهن شد و پیدا تفصیل چه باشد؟ گذر قطره بهامون اجمال چه…

«هدی للمتقین » گفتند یعنی

«هدی للمتقین » گفتند یعنی بصورت وا ممان از صرف معنی بگو تقوی چه باشد؟ راه پاکان هدایت، رفتن از مولی بمولی حیات از حق…

«و هُوَ مَعَکُم» گفت از این معنی چه خواست؟

«و هُوَ مَعَکُم» گفت از این معنی چه خواست؟ یعنی جان‌ها در بقای حق فناست این معیت چیست باری فی‌المثل؟ جان جان‌ها صوت و این…

«یحبه و یحبونم » چنین فرمود

«یحبه و یحبونم » چنین فرمود که انعقاد محبت ز جانب ما بود مگر در آینه جان جمال خود را دید از آن سبب که…

«یحبهم » ز چه رو گشت آن مراد مرید؟

«یحبهم » ز چه رو گشت آن مراد مرید؟ مگر در آینه جان جمال خود را دید؟ جمیل بود محب جمال خود دایم هزار گونه…

آب حیوان،که سکندر طلبش میفرمود

آب حیوان،که سکندر طلبش میفرمود روزی جان خضر گشت و خضر شد خشنود آب حیوان چه بود؟زنده جاوید شدن بشنو،ای خواجه،که در عین شهودی مشهود…

ابر سودای تو آن لحظه که توفان بارد

ابر سودای تو آن لحظه که توفان بارد دل دیوانه ما جان به جوی نشمارد تخم سودای تو در بهر یقین افشاندم دل شناسد که…

آتش عشق تو شوری در جهان انداخته

آتش عشق تو شوری در جهان انداخته رهروان را جمله از کام و زبان انداخته در میان عاشقان لاابالی آمده عشق تو رمزی بطرزی در…

آخر،ای شوخ جهان،عشوه گری با ما چند؟

آخر،ای شوخ جهان،عشوه گری با ما چند؟ ما بسودای تو مردیم، خدا را مپسند در غمت خسته دلان غرقه خونند مدام نفسی برسرشان آ و…

ارنی و لن ترانی راز و نیاز باشد

ارنی و لن ترانی راز و نیاز باشد نزدیک مرد عارف این هر دو باز باشد گر رهروی، بدانی،ای معدن امانی بیرون ازین دو منزل…

از افق مکرمت صبح سعادت دمید

از افق مکرمت صبح سعادت دمید محو مجازات شد،شاه حقیقت رسید صولت صیت جلال عالم جان را گرفت صدمت سلطان عشق باز علم برکشید چنگ…

از باده گلگون قدری هست بگویید

از باده گلگون قدری هست بگویید در شهر چو زیبا قمری هست بگویید ما را خبری نیست، که مستان خرابیم گر زانکه شما را خبری…

از پیر مغان گر خبری هست بگویید

از پیر مغان گر خبری هست بگویید از باده اگر ما حضری هست بگویید تا چند ملامت که خطیرست ره عشق؟ گر تیر قضا را…

از تو به مقصود ره دور نیست

از تو به مقصود ره دور نیست گر دل و جان غافل و مغرور نیست از همه ذرات جهان ظاهرست یار، اگر دیده دل کور…

از خم صفا باده چون قند بیارید

از خم صفا باده چون قند بیارید بانغمه نوروز و نهاوند بیارید هر چند که بس نادر و نایاب و عزیزست ای ساده دلان،یک دل…

از حد گذشت قصه درد نهان ما

از حد گذشت قصه درد نهان ما ترسم که ناله فاش کند راز جان ما جایی رسید ناله که از آسمان گذشت با او بهیچ…

از خم صفا جام می ناب بیارید

از خم صفا جام می ناب بیارید گر شمع ندارید بمهتاب بیارید محراب دل و جان رخ آن ماه حجازیست روی دل و جان جانب…

از دولت دیدار تو دل را غم جان نیست

از دولت دیدار تو دل را غم جان نیست جان را ز غم عشق تو پروای جهان نیست در کوی تو گم شد پی عشاق…

از دولت وصال تو کارم بکام شد

از دولت وصال تو کارم بکام شد بختم بلند گشت و سعادت غلام شد از جلوه های حسن تو جانم حیات یافت با چشمهای مست…

از شبستان ازل، تا بامداد آب و گل

از شبستان ازل، تا بامداد آب و گل با تو می بودست جانم، بی تو کی بودست دل؟ امر بس ناممکنست از عاشقی کردن حذر…

از عیان گر واقفی، بگذر ز عین

از عیان گر واقفی، بگذر ز عین «این تمشی؟ این تمشی؟ این این »؟ «نحن اقرب » گفت «من حبل الورید» مقصد عالم تویی در…

از لب لعل توام کار بکامست امروز

از لب لعل توام کار بکامست امروز فلکم بنده و خورشید غلامست امروز هر که قانون شفای دل خود میطلبد از اشارات منش کار بکامست…

از لطف دوست سکه دولت بنام ماست

از لطف دوست سکه دولت بنام ماست اقبال یافتیم و سعادت غلام ماست بحری که موج او ز سمک تا سما رسید آن بحر جرعه…

از لعل یار اگر شکری یافتی بگو

از لعل یار اگر شکری یافتی بگو از سر کار اگر خبری یافتی بگو ما طالبان پیر مغانیم در طریق از پیر ما اگر نظری…

از ما حکایت می و پیر و مغانه پرس

از ما حکایت می و پیر و مغانه پرس از زاهدان حکایت تسبیح و شانه پرس اوراد جان ما همه مستی و عاشقیست از صوفیان…

از ما خبر برید بدان عاشقان مست

از ما خبر برید بدان عاشقان مست پیمانه پر کنید، که پیمان ما شکست صورت نبست شیوه زهد و صلاح ما با عاشقان مست نشستیم…

از ما مپیچ رو، که غریبیم و تلخ کام

از ما مپیچ رو، که غریبیم و تلخ کام ما روی دل بروی تو داریم صبح و شام زاهد، مگو که عشق گناهت و لایجوز…

از مسجد و میخانه، وز کعبه و بتخانه

از مسجد و میخانه، وز کعبه و بتخانه مقصود خدا عشق است، باقی همه افسانه بنما رخ زیبا را، تا فاش بگویم من «قد اشرقت…

از نایره شوقت در دل شرری دارم

از نایره شوقت در دل شرری دارم با طلعت خورشیدت عشق و نظری دارم از ظلمت زلف تو، با شعشعه رویت از راه بری باشم،…

از هرچه هست ذکر جمال تو خوشترست

از هرچه هست ذکر جمال تو خوشترست حسن تو مظهر آمد و عشاق مظهرست هرجا که باد بوی تو آرد بعاشقان جانها فدای رایحه روح…

از یار سفر کرده کسی را خبری نیست

از یار سفر کرده کسی را خبری نیست کان ماه مسافر بهمه کوی و دری نیست مردانه قدم نه، خطری نیست درین راه بر یار…

ازکف ساقی جان باده چو در جام آمد

ازکف ساقی جان باده چو در جام آمد جان بیمار مرا وقت سر انجام آمد روی بنمود و همه کفر جهان را بزدود شاد باشید…

اسرار تو با خاطر هشیار توان گفت

اسرار تو با خاطر هشیار توان گفت این گنج نه گنجیست گه با مار توان گفت در غار جهان عاشق یاریم و نزاریم در غار…