آهستگي و آرامش در سخن

آهستگي و آرامش در سخن گفتن كار آساني نيست. در اين جهان كه بيشتر مردم بر ضد يكديگر مي خروشند، خودداري از هيجان و كينه…

آهسته برو هميشه برو

آهسته برو هميشه برو. (مثل آمريكايي)

اهل خرد پيشتاز روزگار

اهل خرد، پيشتاز روزگار خويش اند. (ارد بزرگ)

اهل بازار بر اين باور

اهل بازار بر اين باور اشتباهند كه فرهنگ را هم مي توان با زمان بندي دگرگون ساخت! (ارد بزرگ)

اهل خرد و فرهنگ هميشه

اهل خرد و فرهنگ هميشه زنده اند. (ارد بزرگ)

اهل ريا و دورويي هرگز

اهل ريا و دورويي، هرگز از دانش راستين برخوردار نمي‌توانند شد. (افلاطون)

اهل سياست پاسخگو هستند!

اهل سياست پاسخگو هستند! البته تنها به پرسشهايي كه دوست دارند!!!. (ارد بزرگ)

اهل فرهنگ و هنر

اهل فرهنگ و هنر، سازندگان آينده اند. (ارد بزرگ)

اهل فضل كساني هستند كه

اهل فضل كساني هستند كه مطالعه ي خود را در ميان صفحات كتابها انجام داده اند. (آرتور شوپنهاور)

اهميتي ندارد كه از كجا

اهميتي ندارد كه از كجا آمده ايد، مهم اين است كه به كجا مي رويد. (برايان تريسي)

آهن آهن را تيز مي كند و

آهن، آهن را تيز مي كند و آدم، آدم را. (نامشخص)

اهوره تنها دادگستر در

«اهوره» تنها دادگستر [در جهان] است. پس آنچه خواستِ او باشد، همان خواهد شد. (گاهان)

آهنگ صدا هر چه ملايم و

آهنگ صدا هر چه ملايم و مطبوع باشد، سخن موثرتر و دلنشين تر خواهد بود. (جان كايزل)

اَهوره‌ مَزدا با

اَهوره‌ مَزدا با سِپيتْمان زرتشت همپرسگي كرد و چنين گفت: من هر سرزميني را چنان آفريدم كه – هر چند بس رامش‌بخش نباشد – به…

او به آرماني كه ضعف آن

او به آرماني كه ضعف آن مشهود است هنوز با سماجت پايبند است… و اين امر را وفاداري مي نامد. (نيچه)

او از مردم گريزان است

او از مردم گريزان است، اما مردم به دنبال او مي دوند، زيرا او پيشاپيش آنها است… چقدر مردم گلّه صفت هستند. (نيچه)

او كه آسان به دنيا

او كه آسان به دنيا مي‌آيد، چه دشوار از دنيا مي‌رود. (نامشخص)

او مرا مي ستايد پس به

او مرا مي ستايد، پس به من حق مي دهد. اين خريّت در نتيجه گيري، نيمي از زندگي ما گوشه نشينان را تباه مي كند….

او پرسيد چرا اين كار را

او پرسيد: چرا اين كار را براي من انجام دادي؟ من شايسته اش نبودم، هيچ وقت كاري برايت انجام ندادم. شارلوت جواب داد: تو دوست…

او هيچ چيز نمي داند اما

او هيچ چيز نمي داند، اما تصور مي كند و تظاهر مي كند كه همه چيز را مي داند، اين تعريف كوتاه و يك نماينده…

آواز خواندن نتيجه ي

آواز خواندن، نتيجه ي شادماني ما نيست، بلكه چون آواز مي خوانيم، شادمانيم. (ويليام جيمز)

او يك انديشمند است يعني

او يك انديشمند است؛ يعني مي داند چيزها را چگونه ساده تر از آنچه كه هستند در نظر بگيرد. (نيچه)

آوازه همه ي هوش و حواس

آوازه، همه ي هوش و حواس ات را گرفته؟ پس اين آموزه را در گوش گير: هر از گاهي به دلخواه از ستايش روي بگردان….

اوج خرد اين است كه از

اوج خرد اين است كه از ذات بشر، چشم‌داشت زيادي نداشته باشيم و در عين حال، آن را با تنبلي و سستي، تباه نكنيم. (نامشخص)

آوايي كه از ژرفاي

آوايي كه از ژرفاي وجودمان مي شنويم، روح اميدوار را نااميد نخواهد كرد. (ويليام شكسپير)

اوج همه‌ي بذله‌گويي‌‌ها

اوج همه‌ي بذله‌گويي‌‌ها به آنجا مي رسد كه انسان، خويشتن خويش را نيز به مسخره مي‌گيرد. (هرمان هسه)

اوج كارآمدي مديريت اين

اوج كارآمدي مديريت اين است كه فرد بداند به چه ميزان و در كجا بايد از قدرت خود بهره گيرد. (منتسكيو)

اول ازدواج كن عشق خودش

اول ازدواج كن، عشق خودش به وجود مي آيد! (مثل انگليسي)

اول انديشه وانگهي گفتار

اول انديشه، وانگهي گفتار. (لائوتسه)

اول تندرستي دوم جمال

اول تندرستي، دوم جمال، سوم مال و چهارم رفيق؛ اينها پله هاي نردبان سعادت است. (نامشخص)

اول مشورت دوم تصميم و

اول مشورت، دوم تصميم و سوم انتخاب سه ركن موفقيت هستند. (نامشخص)

اولين تكليف بشر حمايت از

اولين تكليف بشر حمايت از افراد ضعيف و جريحه دار نكردن يك وجدان بشري است. (گاندي)

اولين درسي كه پدر و مادر

اولين درسي كه پدر و مادر بايد به فرزندان خود بياموزند، راستي و درستي است. (آرتور شوپنهاور)

اولين شرط كاميابي شهامت

اولين شرط كاميابي، شهامت و بي باكي است. (ناپلئون بناپارت)

اولين طليعه عشق آخرين

اولين طليعه عشق آخرين تابش عقل است. (نامشخص)

اولين قدم براي شاد كردن

اولين قدم براي شاد كردن همسرتان و به سعادت رساندن وي، پذيرفتن او است. (نامشخص)

اولين گام در راه آگاهي

اولين گام در راه آگاهي، درك ناداني است. (نامشخص)

اولين قوه ي عاقله ي

اولين قوه ي عاقله ي پيشرفت و تعالي مملكت، مدرسه است. (نامشخص)

اولين مرحله انجام كار

اولين مرحله انجام كار، تمايل به انجام آن است. (ناپلئون هيل)

اولين ناآگاهي در مورد

اولين ناآگاهي [ در مورد ] سيگار اين است كه هنگام كشيدن آن در عين بيكاري تصور مي كنيم كاري انجام مي دهيم. (رالف والدو…

اولين و مهمترين وظيفه

اولين و مهمترين وظيفه شما به عنوان رهبر آن است كه شور و انرژي را در خود به وجود آوريد و آنگاه اين انرژي را…

اولين وظيفه ما اين است

اولين وظيفه ما اين است كه براي ديگران سودمند باشيم. (نامشخص)

اولين وظيفه گرفتن حق

اولين وظيفه، گرفتن حق خود از زندگي است. (آرتور شوپنهاور)

اومانيسم را بايد تنها

اومانيسم را بايد تنها خاكريز دفاعي در برابر “آشوب” ماده گرايانه ي جامعه ي معاصر به شمار آوريم. (نامشخص)

اونوره دو بالزاك

نابغه كسی است كه پیوسته افكارش را از قوه به فعل در می آورد. اونوره دو بالزاك

اومانيسم ضرورت انقلاب و

اومانيسم، ضرورت انقلاب و روياي انسان رها شده از قيد نابرابري و استثمار را تضمين مي كند. (كارل هنريش ماركس)

اي اميدهاي دوره ي زندگي

اي اميدهاي دوره ي زندگي اگر شما نبوديد و به روي اين حيات پر از مصيبت تبسم نمي زديد، بشر چگونه زنده مي ماند؟ (نامشخص)

اي آقا!! قبل از اينكه

اي آقا!! قبل از اينكه عصبانيت [ خود ] را به همسرت ابراز كني فكر كن! اي خانم!! وقتي از دست شوهرت عصباني هستي، حرمت…

اي انسان! خود به ياري

اي انسان! خود به ياري خود برخيز! (لودويگ وان بتهوون)

اي انسان آيا مي‌خواهي

اي انسان، آيا مي‌خواهي راستي را بيابي؟ راستي را جست و جو كن. (ويكتور هوگو)

اي انسان! خودت به ياري

اي انسان! خودت به ياري خود برخيز تا كامروا شوي. (نامشخص)

اي بسا كس بلندي انسان

اي بسا كس، بلندي انسان را نتواند ديد و اينكه پستي او را فرا چشم مي بيند، فضيلت مي شمرد. بدين سان، شور چشمي خود…

اي بشر ناداني كه نمي

اي بشر ناداني كه نمي تواني كرمي را بيافريني …. با وجود اين، يك دو جين خدا مي سازي. (مونتني)

اي پسر مراقب باش كه به

اي پسر، مراقب باش كه به خاموشي عادت كني. من از سكوت هيچ گونه شرمسار نشدم، ليكن بسيار وقت سخن گفتم و پشيماني بردم. (لقمان)

اي بسا كس كه زنجير خويش

اي بسا كس كه زنجير خويش نتواند گسست، اما بندگسل دوست خويش تواند بود. (نيچه)

اي بشر گرچه خلق شده اي

اي بشر گرچه خلق شده اي، برخيز و ثابت كن كه اشرف مخلوقاتي. (توماس كارلايل)

اي پسر من بشنو تو را مي

اي پسر من بشنو تو را مي گويم که بهترين بخشش ها تعليم و تعلم است زيرا مال و مکنت زوال پذيرد و چهار پايان…

اي پسر من تو را مي گويم

اي پسر من تو را مي گويم بهترين چيزها براي سخاوت تعليم و تربيت مردم است (کورش کبير)

اي پسر من نيکو کار باش

اي پسر من نيکو کار باش نه بدکار زيرا زندگاني انسان جاودان نيست و هيچ چيز از کردار نيک لازمتر نمي باشد (کورش کبير)

اي پسر هرچند تو جواني

اي پسر هرچند تو جواني، پيرو عقل باش، نگويم جواني مكن، ليكن جواني خويشتن دار باش و از جوانان پژمرده مباش. چنانچه ارسطاليس مي گويد…

اي پير زنده دل از گذشت

اي پير زنده دل، از گذشت عمر افسرده مشو؛ هر چند زمانه نيز موي تو را سپيد كرده، اما هنوز نيروي عشق كه زاينده ي…

اي جويندگان خرد! كاري را

اي جويندگان خرد! كاري را بكنيد كه من كرده‌ام؛ در مورد همه چيز پژوهش كنيد. (هراكليت)

اي جويندگان دانش اي

اي جويندگان دانش، اي عارفان، تا زماني كه نمي توانيد بر خود مسلط شويد و مالك خويش باشيد، بايد به غارت و فتح بپردازيد. (نيچه)

اي دلبر من غزلهايي را

اي دلبر من، غزلهايي را كه روزگاري در دشت و دمن برايت مي سرودم، اكنون در ديواني فشرده و زنداني كرده ام، زيرا زمانه ناسازگار…

اي دلهاي كوچك كه سخت تب

اي دلهاي كوچك كه سخت تب آلود و ناشكيبا مي تپيد و مي زنيد، با آرزوهايي سخت نيرومند و بي انتها؛ قلب من كه زماني…

اي زرتشت! تو همواره دوست

اي زرتشت! تو همواره دوست را از دشمن بدخواه، نگاهدار باش! روا مدار كه دوست دچار گزند شود! مگذار كه دوست، از آسيب به رنج…

اي شكست من جسارت

اي شكست من، جسارت جاويدان من! من و تو به طوفان مي خنديم. (جبران خليل جبران)

اي ستاره ي نيرو تو را

اي ستاره ي نيرو، تو را مي بينم كه ايستاده اي و بر درد من لبخند مي زني؛ تو با دست فولادين خود اشاره مي…

اي سالك يكي يكي قدم به

اي سالك، يكي يكي، قدم به قدم؛ راهي نيست، راه با پيمودن پديد مي آيد، با پيمودن است كه راه را مي سازي و اگر…

اي عشق! تو افسر زندگي و

اي عشق! تو افسر زندگي و بختِ بيداري. (گوته)

اي فايده باوران حتي شما

اي فايده باوران، حتي شما نيز هر فايده اي را به مثابه ارابه خواست خويش دوست مي داريد. آيا شما نيز از سر و صداي…

اي فتنه و فساد تو چه

اي فتنه و فساد، تو چه زود در انديشه مردان نااميد رخنه مي كني. (ويليام شكسپير)

اي كاش آهوان مي‌توانستند

اي كاش آهوان مي‌توانستند شتاب و چابكي را به لاك‌پشت‌هاي كُندرو بياموزند! (جبران خليل جبران)

اي كاش دوستان ما مانند

اي كاش دوستان ما مانند دشمنان يكرنگ و ثابت قدم بودند. (نامشخص)

اي كاش كسي مي آمد و

اي كاش كسي مي آمد و تاريخ تراژيك ادبيات را تهيه مي كرد تا نشان دهد ملتهايي كه بزرگترين نويسندگان و هنرمندان از آنها برخاسته…

اي كاش مي توانستيم خود

اي كاش مي توانستيم خود را از دريچه ي چشم ديگران ببينيم. (نامشخص)

اي كه در رنج و عذابي! تو

اي كه در رنج و عذابي! تو آنگاه رستگار مي شوي كه با ذات و هويت خويش يكي گردي. (جبران خليل جبران)

اي گرامي ترينِ گراميان و

اي گرامي ترينِ گراميان و نهايتِ آرزوي خواستاران ! تو سرور مني كه درِ دعا و توبه را براي من گشودي. پس درِ قبول و…

اي مردم آتن چه مرا بي

اي مردم آتن، چه مرا بي گناه شماريد و آزاد كنيد و چه نكنيد، من هرگز از راه خويش باز نمي گردم حتي اگر صدبار…

اي مرگ از تو به سبب نوري

اي مرگ از تو به سبب نوري كه بر ناداني ما مي‌افكني، سپاسگزاريم. (نامشخص)

اي مزدا! تو را توانا و

اي مزدا! تو را توانا و پاك شناختم؛ آنگاه كه [دانستم] در پرتو توانايي‌ات، آرزوهاي ما برآورده خواهد شد. (گاهان)

اي مزدا اهوره! ما را

اي مزدا اهوره! ما را نيرو [يِ مينُوي] و شادماني بخش تا بر ستيزه و آزار دشمنان چيره شويم. (گاهان)

اي مزدا! منم كه ترا

اي مزدا! منم كه ترا مي‌پرستم و از تو خواستارم: ناباوري و «تَرمَنشي» از ميان برخيزد و خويشاوندان از خيره‌سري، همكاران از فريب نزديكان و…

اي مزداپرست زرتشتي!

) اي مزداپرست زرتشتي! پاها و دست‌ها و هوش خويش را به نيك كرداريِ داد [و] درستي و پرهيز از كارهايِ زشتْ كرداريِ بيداد [و]…

اي نادان گيسوي بافته را

اي نادان، گيسوي بافته را چه سود! جامه‌ي پوست بُز را چه سود؟ تو را در اندرون، ميل به غارت و دريدن است، ولي بيرون‌…

اي مهر مادري كه مقدس

اي مهر مادري كه مقدس ترين محبتها هستي، زبان زميني ما ناتوان از وصف عظمت آسماني تو است. (نامشخص)

اي هوشمندان! بشنويد با

اي هوشمندان! بشنويد با گوش‌ها [يِ خويش] بهترين [سخنان] را و ببينيد با منش روشن و هر يك از شما – چه مرد، چه زن…

اي والا مردمان! از آن

اي والا مردمان! از آن هنگام كه امروز و ديروزي بوده است؛ روزگاراني انديشه ور و روزگاراني انديشه در بوده اند. اين روزگار، چون بانوي…

اي وجدان تو عامل بزرگي

اي وجدان، تو عامل بزرگي وجود انسان و اخلاقي بودن كارهاي او هستي و بدون تو چيزي در وجود خود احساس نمي كنم كه مرا…

آيا اين جهالت نيست

آيا [ اين ] جهالت نيست كه انسان ساعتهاي شيرين امروز را فداي روزهاي آينده كند. (آرتور شوپنهاور)

آيا از بخشندگي و مهرباني

آيا از بخشندگي و مهرباني كه نخستين ويژگي هاي خداوند است، در ما نشاني هست؟ (ارد بزرگ)

آيا براي آنكه نسوزم

آيا براي آنكه نسوزم، سرانجام شعله خود را فوت خواهم كرد؟ (نيچه)

آيا برده هستي؟ پس دوست

آيا برده هستي؟ پس دوست نتواني بود، آيا خودكامه هستي؟ پس دوستي نتواني داشت. دير زماني است كه بردگي و خودكامگي در زن نهان گشته…

آيا بشر هنگامي زنده است

آيا بشر هنگامي زنده است كه ديگران زنده اند؟ (نامشخص)

آيا به ياد داريد كه در

آيا به ياد داريد كه در دوره حيات از دست شخصيت خودتان و آنچه كه نامش را «من» مي گذاريد، چقدر آسيب ديده ايد؟ تمام…

آيا بهتر نيست كه انسان

آيا بهتر نيست كه انسان گرفتار يك قاتل و جاني شود تا اينكه در روياهاي يك زن شهوت پرست فرو رود. (نيچه)

آيا خودت وفادار هستي كه

آيا خودت وفادار هستي كه انتظار وفا داري؟ (مثل آفريقايي)

آيا حكمت مخفيگاهي نيست

آيا حكمت مخفيگاهي نيست كه فيلسوف براي گريز از… انديشه خود را در آن پنهان مي كند؟ (نيچه)

آيا حقيقت ندارد كه در

آيا حقيقت ندارد كه در كل، “زن” را تاكنون خود زنان بيش از ديگران تحقير كرده اند. (نيچه)

آيا در دنيا كسي آنقدر

آيا در دنيا كسي آنقدر عاقل است كه از تجارب ديگران عبرت گيرد؟ (فرانسوا ولتر)