انساني كه اميد و آرزويش
انساني كه اميد و آرزويش از حدود زندگاني شخصي فراتر رفته باشد مانند انساني كه آرزوهايش محدود باشد در معرض ترس نيست. (برتراند راسل)
انساني كه براستي جدي است
انساني كه براستي جدي است و با شوق فراوان، خواستار درك درستي و عشق است، اصولاً هيچ مفهوم يا تصويري در ذهن ندارد؛ او تنها…
انساني كه با اجتماع
انساني كه با اجتماع تكامل پيدا كرده باشد، از همه جانوران بهتر است و اگر بدون قانون و عدالت زندگي كند، خطرناكترين جانور است. (ارسطو)
انساني كه به حقيقت دست
انساني كه به حقيقت دست يافته چگونه مي تواند دروغ بگويد؟ براي چه بايد دروغ بگويد؟ او هيچ دروغي براي گفتن ندارد. (اشو)
انساني كه به كاميابي مي
انساني كه به كاميابي مي رسد، ديدگان خود را به كاميابي دوخته است. (فلورانس اسكاول شين)
انساني كه در راه كشف
انساني كه در راه كشف حقيقت تلاش مي كند، جامعه بي درنگ دشمن او مي شود. (اشو)
انساني كه دردهايش را پشت
انساني كه دردهايش را پشت سر گذاشته باشد، در حكم دارنده، به قلمرو بارآورترين خاك پا نهاده است؛ همچون استعمارگري كه بر جنگلها و آبگيرها…
انساني كه رؤياهايش از
انساني كه رؤياهايش از رفاه شخصي كنونياش فراتر نرود، به اندازهي يك انسانِ بدون رؤيا، بدبخت و ناكام است. (كيم وو چونگ)
انساني كه عزم به تنها
انساني كه عزم به تنها زيستن نموده است، بايد از خانه و كاشانه خويش به همان نسبت دوري جويد كه از جامعه. من به هنگام…
انساني كه قادر به
انساني كه قادر به آفرينندگي نيست، خواستار نابود ساختن است. (نامشخص)
انساني كه معنا و هدف
انساني كه معنا و هدف زندگي را بداند، نه تنها خود را با افراد ملت خويش برابر خواهد دانست، بلكه با تمام ابناي اقوام ديگر…
انسانيت بايستي روزگاري
انسانيت بايستي روزگاري درختي شود كه بر سراسر زمين سايه افكند، با ميلياردها شكوفه اي كه مي بايد همه در كنار يكديگر ميوه شوند و…
انسانيت ذاتي در ميان همه
انسانيت ذاتي در ميان همه ي انسانها در هر زمان و مكاني مشترك است. (توني ديويس)
انسانيت مان گل مي كند
انسانيت مان «گل مي كند» و از كشتن جوجه چشم پوشي مي كنيم؛ خدمتگزار را به كشتن آن وا مي داريم و از گوشت حيوان…
انسانيت نيازمند حقيقت
انسانيت نيازمند حقيقت است. (فرانسيس بيكن)
انسانيت يا انسان بودن
انسانيت يا انسان بودن، جوهر اصلي و جدايي ناپذير يا صفت تعريف كننده ي انسانها است. (توني ديويس)
انضباط سامان گرفتن
انضباط [ =سامان گرفتن ]، چيزي نيست كه از پشت سر به شما سوزن بزند تا ناچار شويد كاري را انجام دهيد، بلكه انضباط در…
انضباط پرداختن بهاي
انضباط، پرداختن بهاي چيزهاي كوچك است تا بتوانيد چيزهاي بزرگتري بخريد. (جان ماكسول)
انضباط فردي عبارت است از
انضباط فردي عبارت است از توانايي مجبور كردن خود به انجام كاري كه بايد در زمان معيني به پايان رسد، چه دوست داشته باشيم چه…
آنقدر دانش آدمي را كفايت
آنقدر دانش آدمي را كفايت است كه راه راست را از كج و نيكبختي را از بدبختي شناسد. (نامشخص)
آنقدر تشويق كنيد كه
آنقدر تشويق كنيد كه تشويق نشدن تنبيه باشد. (نامشخص)
آنقدر شكست مي خورم تا
آنقدر شكست مي خورم تا راه شكست دادن را بياموزم. (نامشخص)
آنقدر كه احساسات و
آنقدر كه احساسات و خيالات در زنان اثر دارد، امور عقلاني موثر نيست. (لارشفوكولد)
انقلاب ستمديدگان را
انقلاب، ستمديدگان را آزاد نمي كند، [ بلكه ] تنها استثمارگران را تغيير مي دهد. (جرج برنارد شاو)
آنك يك حسود براي او
آنك يك حسود؛ براي او آرزو نكنيد كه بچه دار شود. او حتي نسبت به بچه ها حسادت خواهد كرد، زيرا ديگر نمي تواند مانند…
انكار يا گريز از
انكار يا گريز از دشواريها، هرگز نميتواند زندگي بامفهوم و خرسند گونهاي را براي شما پديد آورد. (آنتوني رابينز)
انكار اراده حيات تنها با
انكار اراده حيات تنها با روا داشتن خشونتي دردآور بر خويش مقدور مي گردد. (آرتور شوپنهاور)
آنكس كه آرزومند و
آنكس كه آرزومند و انديشمند بود، به خوشي بسيار رسد. (بودا)
آنكس كه به كسي ديگر حسد
آنكس كه به كسي ديگر حسد ورزد، دليل بر آن است كه اعتراف به برتري او كرده است. (نامشخص)
آنكس كه تنها در پي
آنكس كه تنها در پي خوشيها زيد، حواسش لجامگسيخته باشد و خوراكش بيرون از اندازهي ميانهروي باشد و تنبل و سست باشد، مارَه (وسوسهگر) بيترديد…
آنكس كه شادي خويش جويد
آنكس كه شادي خويش جويد و باشندگاني را كه شادي آرزو كنند شكنجه كند يا كُشَد، پس از مرگ، شادي نيابد. (بودا)
آنكس كه رشك ورزد خسيس
آنكس كه رشك ورزد، خسيس و نادرست باشد، تنها به مِس سخني يا ديدار زيبا، اَرجمند نگردد. (بودا)
آنكس كه مايهي رنج
آنكس كه مايهي رنج ديگران گردد تا از براي خويش خوشي خواهد، در بند دشمني گرفتار است و از دشمني رهايي نيابد. (بودا)
آنكه از شنيدن رفتار نيك
آنكه از شنيدن رفتار نيك همسايه اش رنج مي برد، از شنيدن عكس آن شاد مي شود و آنان كه از برتري ديگران نااميد هستند،…
آنكه اشكهاي يك كودك را
آنكه اشكهاي يك كودك را نخشكاند، خود خواهد گريست. (مثل آفريقايي)
آنكه امروز را از دست مي
آنكه امروز را از دست مي دهد، فردايي را نخواهد يافت. خوشبختي آينده در بهره بردن از زمان حال است. (نامشخص)
آنكه با خودش تنهاست
آنكه با خودش تنهاست، هرگز كامل نيست. (تن)
آنكه بداند و عمل كند و
آنكه بداند و عمل كند و بياموزد، در ملكوت اعظم بس بزرگ به شمار آيد . (عيسي عليه السلام)
آنكه براي بهروزي آدميان
آنكه براي بهروزي آدميان تلاش مي كند و راه درست را نشان مي دهد، بارها و بارها مي زيد و تا ياد و سخنش جاري…
آنكه به خرد توانا شد
آنكه به خرد توانا شد، ترس برايش نامفهوم است. (ارد بزرگ)
آنكه به فكر فردا نيست
آنكه به فكر فردا نيست، به غم فردا گرفتار خواهد شد. (كنفوسيوس)
آنكه به گله وحدت مي
آنكه به گله وحدت مي بخشد، گوسفندي نيست كه بع بع مي كند، بلكه سگي است كه گاز مي گيرد. (نامشخص)
آنكه تخم بدي را مي
آنكه تخم بدي را مي فشاند، بي شك همه محصولش را درو خواهد كرد. (دموستن)
آنكه ثروت خود را باخت
آنكه ثروت خود را باخت زياد باخته است، ولي آنكه شهامت خود را باخت پاك باخته است. (ميگوئل سروانتس ساآودِرا)
آنكه خود را حقير مي
آنكه خود را حقير مي شمارد، در حقيقت، فرد متكبري است. (آرتور شوپنهاور)
آنكه خوشي خود را در رنج
آنكه خوشي خود را در رنج ديگران ببيند، هرگز روي خوشي را نمي بيند. (بودا)
آنكه در درون آرامش دارد
آنكه در درون آرامش دارد، پندار و گفتار و كردار آرام نيز دارد. (بودا)
آنكه در دوستي تو ستايش
آنكه در دوستي تو ستايش كند بر چيزي كه در تو نباشد، در دشمني نيز بدگويي كند در چيزي كه در تو نيست. (نامشخص)
آنكه راستي نپويد گرفتار
آنكه راستي نپويد، گرفتار آميزش با اهريمن است. فرزند اين آميزش فتنه و شورش است. (ارد بزرگ)
آنكه كارش را دوست ندارد
آنكه كارش را دوست ندارد، خيلي زود پير مي شود. (ارد بزرگ)
آنكه كردار به سخاوت
آنكه كردار به سخاوت بيارايد و گفتار به راستي، در اين جهان نيكبخت است. (بزرگمهر)
آنكه مي تواند نسبت به
آنكه مي تواند نسبت به نيكي ديگران ناسپاس باشد، از دروغ گفتن بيم ندارد. (نامشخص)
آنكه مي خواهد روزي پريدن
آنكه مي خواهد روزي پريدن را بياموزد، نخست بايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن را ياد بگيرد. پرواز را با پرواز آغاز نمي كنند….
آنكه مي دزدد جز حق خويش
آنكه مي دزدد، جز حق خويش چيزي نمي ستاند. اما اين ستاندن، نفرين و خواري ابدي در پي دارد. (ارد بزرگ)
آنگاه كه آدمي نامشخص
آنگاه كه آدمي (نامشخص)
آنگاه كه از دنياي
آنگاه كه از دنياي محسوسات درگذري و از زندان تعلقات و بيزاريها جان به در بري، صلح و يكرنگي فرا خواهد رسيد، رنجها پايان مييابند…
آنگاه كه انسان تصوير
آنگاه كه انسان، تصوير تنگدستي را از صفحه ي هشياري خود بزدايد، فرمانرواي “دوران طلايي” خواهد بود و هر آرزوي درست دلش برآورده خواهد شد….
آنگاه كه اميد مي ميرد
آنگاه كه اميد مي ميرد، ترس زاده مي شود. (بالتازار گراسيان)
آنگاه كه انسان در برابر
آنگاه كه انسان در برابر خود مي ايستد، به نظر مي رسد همه چيز سد راه اوست. (رالف والدو امرسون)
آنگاه كه به جستجوي خرد
آنگاه كه به جستجوي خرد روي، هوشمندي و آنگاه كه گمان كني آن را يافتهاي، ناداني. (نامشخص)
آنگاه كه جزء خردمند و
آنگاه كه جزء خردمند و شريف و حاكم نفس انسان به خواب رود، جزء حيواني و وحشي نفس كه از خوردن و آشاميدن سير شده،…
آنگاه كه جوش و خروش هوي
آنگاه كه جوش و خروش هوي و هوس فرو مينشيند، مانند اين است كه انسان از دست شماري ستمگر ديوانه رسته باشد. (افلاطون)
آنگاه كه چيزي جز عشق
آنگاه كه چيزي جز عشق برايتان نمانده، تازه درمييابيد كه ديگر به چيزي نيازمند نيستيد. (نامشخص)
آنگاه كه چشم عقل باز مي
آنگاه كه چشم عقل باز مي شود، چشم سر رو به ضعف و ناتواني مي گذارد. (افلاطون)
آنگاه كه خرد شكست خورده
آنگاه كه خرد، شكست خورده ي خشم تو است، خود را انسان به شمار نياور. (نامشخص)
آنگاه كه خويشتن را
آنگاه كه خويشتن را فراموش كنيم، همه چيز ما را فراموش مي كند. (گوته)
آنگاه كه زايش راهي نو را
آنگاه كه زايش راهي نو را در درون خويش احساس كردي، پاي در راهي خواهي گذارد كه پيش تر براي رسيدن بدان بسيار تلاش كرده…
آنگاه كه سنداني آهن
آنگاه كه سنداني [ =آهن ضخيم ]، پا برجا باش، روزي كه چكش گشتي محكم تر بكوب. (نامشخص)
آنگاه كه سنگ خويشتن را
آنگاه كه سنگ خويشتن را به سينه مي زنيد، نبايد اميد داشته باشيد كه همگان فرمانبردار شما باشند. (ارد بزرگ)
آنگاه كه شب فرا رسيد و
آنگاه كه شب فرا رسيد و همه پديدگان فرو خُفتند، ابر درياها (اقيانوسها) به پا مي خيزند، آيا تو هم بر مي خيزي؟ (ارد بزرگ)
آنگاه كه نمي دانم چه مي
آنگاه كه نمي دانم چه مي گويم، جز راستي چيزي بر زبانم جاري نيست. (ارد بزرگ)
آنگاه كه نويسنده ي درون
آنگاه كه نويسنده ي درون هر فرد پا به هستي مي گذارد، به دوره ي ناشنوايي و از دست دادن درك جهاني نزديك هستيم. (ميلان…
آنگاه كه همه نيك سخن مي
آنگاه كه همه نيك سخن مي گويند، پليد انديشي عين خرد است. (نامشخص)
آنگاه كه هوا كاملا تاريك
آنگاه كه هوا كاملا تاريك است، مي تواني ستاره ها را ببيني. (رالف والدو امرسون)
آنگونه باش كه مي خواهي
آنگونه باش كه مي خواهي به نظر برسي. (سقراط)
انگيزه نهاني تمام
انگيزه نهاني تمام كارهايي كه بيشتر مردم انجام مي دهند اين است كه چگونه شادي را به دست آورند، چگونه آن را نگه دارند و…
انگيزه هايي كه مردمان را
انگيزه هايي كه مردمان را به فلسفه كشانده گوناگون است. با حرمت ترين انگيزه ها ميل به شناختن جهان بوده است. (برتراند راسل)
انگيزه ها و نياتي كه در
انگيزه ها و نياتي كه در پس عادت پنهان شده اند هميشه بعداً و به محض اينكه كسي شروع به مبارزه با آن و بررسي…
انگيزهي نابودي آنچه
انگيزهي نابودي آنچه بدان خو گرفتهايم، “ترس” است، ولي انگيزهي جابهجايي آن، عشق به آينده است و بر مبناي آن گونه از نوآوري است كه…
آنها كه از ميان اكثريت
آنها كه از ميان اكثريت بيرون مي آيند، آنها كه نابغه نام مي گيرند، تنها آنان والايان حقيقي نوع بشرند. (آرتور شوپنهاور)
آنها كه زياد ثروتمندند
آنها كه زياد ثروتمندند، به طور رايج اشيايي را مي پسندند و جمع آوري مي كنند كه نفاست شان [ =گرانبهايي ] زاده ي كميابي…
آنها كه بدترين بهره را
آنها كه بدترين بهره را از زمان خود مي برند، نخستين كساني هستند كه از كم بودن آن گله دارند. (نامشخص)
آنها كه شيفته ي فكر
آنها كه شيفته ي فكر پيشرفت هستند، هرگز گمان نمي برند كه هر گام به پيش، گامي در راه پايان نيز هست و در پس…
آنها كه غم كمتري دارند
آنها كه غم كمتري دارند، با خودنمايي بيشتري مي گريند. (نامشخص)
آنها كه غايبند كمال
آنها كه غايبند، كمال مطلوب هستند؛ حاضرين [ =باشنده ها ]، عادي و پيش پا افتاده اند. (گوته)
آنها كه فكر مي كنند
آنها كه فكر مي كنند توانا هستند، به درستي توانمندند. (نامشخص)
آنهايي كه از شكست و ربرو
آنهايي كه از شكست و ربرو شدن با تنشها ميهراسند، هرگز مزهي كاميابي را نخواهند چشيد. (كيم وو چونگ)
آنها كه گمان ميكنند همه
آنها كه گمان ميكنند همه چيز را ميدانند، براي پي بردن به نادرستي كار خود، راهي ندارند. (لئوبوسكاليا)
آنها كه نميتوانند از ته
آنها كه نميتوانند از ته دل گريه كنند، خنده كردن را هم نميدانند. (نامشخص)
آنهايي كه به سبب پيشرفت
آنهايي كه به سبب پيشرفت تكنيكي زياد بشريت، دچار ترس و هراس شدهاند، هدف و وسيله را با هم اشتباه گرفتهاند. (آنتوان دوسنت اگزوپري)
آنهايي كه در آثار هنري
آنهايي كه در آثار هنري، مطالب سودمندي مي يابند با سوادان بي مايه اند. اما كساني كه آثار هنري برايشان جز زيبايي معناي ديگري ندارد،…
آنهايي كه در زبان بازي
آنهايي كه در زبان بازي مهارت به خرج مي دهند، بيشتر، نيت پليد را در قلب خود مي پرورانند. (فرانسوا ولتر)
آنهايي كه هميشه از خود
آنهايي كه هميشه از خود راضي و خشنودند، همواره آماده اند كه انتقام بگيرند. (نيچه)
آنهايي كه زرنگ ترند
آنهايي كه زرنگ ترند، راهي آسانتر برگزينند. (پرويز ناتل خانلري)
آه بر چه ملال ها بايد
آه، بر چه ملال ها بايد چيره شد و چه مايه عرق بايد ريخت تا آدمي بتواند رنگهاي خودش، قلم موي خودش و بوم خودش…
آه كاش دوران زيباي عشق
آه كاش دوران زيباي عشق جوان تا ابد سبز مي ماند! (فريدريش شيلر)
آه كه پرهيزكاري چه خوب
آه كه پرهيزكاري چه خوب آنچه را كه نداريم پنهان مي كند. (نيچه)
آه و بردباري ريشه هر
آه و بردباري، ريشه هر ديوزاد و بدخويي را از بين خواهد برد. (ارد بزرگ)
اهداف و آرزوهاي گذشته
اهداف و آرزوهاي گذشته، فرصتها و سودمنديهاي اكنون را به ما پيشكش ميكنند. (جيم رآن)
آه! جوان ها! افسوس كه
آه! جوان ها! افسوس كه شما قيمت و بهاي وقت را نمي دانيد! (گوته)





