زلف که به هر حلقهٔ مشکین هنری داشت
زلف که به هر حلقهٔ مشکین هنری داشت مانند شب قدر مبارک سحری داشت هر چند که من ساغر اندوه کشیدم تا چشم زدم ساقی…
زلف مشکین تو زنجیر بلائی دارد
زلف مشکین تو زنجیر بلائی دارد بسته بر هر سر موئی سر و پائی دارد دوست آن نیست که تابد سر پیمان از دوست دوست…
زلفت به شور و فتنه اگر قلب ما شکست
زلفت به شور و فتنه اگر قلب ما شکست عمرش دراز باد که بشکست و بازبست باد صبا ز فرق تو بوئی به چین رساند…
زلفت مرا به حلقهٔ دام بلا کشید
زلفت مرا به حلقهٔ دام بلا کشید بخت سیاه بین که به آخر کجا کشید بودم مثال قطرهٔ شبنم قرین خاک مهر تو رخ نمود…
ساقی بده آن باده که خورشید صبوح است
ساقی بده آن باده که خورشید صبوح است راحت سبب روح دل و راحت روح است توفان بلا گرد جهان موج بر آورد می خور…
زنخدان تو گر این است، صد یوسف به چاه افتد
زنخدان تو گر این است، صد یوسف به چاه افتد نظر بر قدت اندازند خوبان را کلاه افتد چو زلف توست بخت من، از آن…
ساقی بیار جام شراب مغانه را
ساقی بیار جام شراب مغانه را مطرب نکو بزن غزل نو ترانه را پایان مباد دور قدح را که زیرکان پایان ندیدهاند جفای زمانه را…
ساقی بیار جامی زان بادهٔ حقیقی
ساقی بیار جامی زان بادهٔ حقیقی چون آفتاب رخشان از صافی و رقیقی این آه و گریهام را مردم مجاز دانند دیریست ما جدائیم زان…
ساقی سبک آن رطل گران را به من آور
ساقی سبک آن رطل گران را به من آور قوت دل و یاقوت روان را به من آور گر زانچه به ما مینرسد بادهٔ صافی…
سالی گذشت و نامد زان ماهرو سلامی
سالی گذشت و نامد زان ماهرو سلامی جان کرد عزم رفتن کانجا برد پیامی دل رفت چون کبوتر کارد ز دوست نامه در حلقههای زلفش…
سبزه از خط غبارت خاک بر سر میکند
سبزه از خط غبارت خاک بر سر میکند غنچه از لعلت قبا را چاک در بر میکند میزند سرو روان را پنچهها بر سر چنار…
ساقی می باقی ده، عقل از سر ما کم کن
ساقی می باقی ده، عقل از سر ما کم کن سرمایهٔ شادی را، قوت دل پر غم کن از چهره شبستان را، بتخانهٔ چین گردان…
سبرهٔ خط تو پیدا میشود
سبرهٔ خط تو پیدا میشود رازِ ما زان سبزه صحرا میشود سرو تا در زیر پایت سر نهاد کار او هر لحظه بالا میشود نرگس…
سپهر حسن را دانم که ماهی
سپهر حسن را دانم که ماهی ندانم حد ماهیات کماهی تو چون ماهی و گردد عکس رویت بگرد چشمهٔ چشمم چو ماهی اگر راز تو…
سجّاده چه کار آید و دستار چه باشد
سجّاده چه کار آید و دستار چه باشد زر در چه شمار آید و دینار چه باشد مندیل چه قدر آرد و تسبیح چه قیمت…
سخن زلف تو گفتم نفسم مشکین شد
سخن زلف تو گفتم نفسم مشکین شد صفت لعل تو کردم دهنم شیرین شد ذوق فرهاد کم از لذت پرویز نبود که همه تلخی کامش…
سر سودا زدهام دوش به بالین که بود
سر سودا زدهام دوش به بالین که بود حلقهٔ گوش من از گیسوی مشکین که بود نقل مجلس همه شب پستهٔ پرشور که شد جام…
سر امید نهم بر زمین حضرت دوست
سر امید نهم بر زمین حضرت دوست به بوی آنکه مشرف شوم به صحبت دوست نعیم هر دو جهان دادهام بهای غمش کدام دولت شاهی…
سخت سستی تو در وفا داری
سخت سستی تو در وفا داری نیک بد میکنی جفا کاری من غمت را نگاه میدارم تو دلم را نگه نمیداری زیر پای تو من…
سر شد ز دست و مهر تو از سر نمیشود
سر شد ز دست و مهر تو از سر نمیشود یک ذره درد عشق تو کمتر نمیشود ما خوردهایم چو خضر آب حیات عشق وین…
سر گشتهام ز بخت نگونسار خویشتن
سر گشتهام ز بخت نگونسار خویشتن تر دامنم ز چشم گهربار خویشتن درّ خوشاب دیده به دامن همیکشد صراف عشق بر سر بازار خویشتن ای…
سرو از پای در آید چو به بستان آئی
سرو از پای در آید چو به بستان آئی گل شود پرده نشین چون به گلستان آئی سود و سرمایهٔ مردم همه بر باد کنی…
سرو اگر در پیش قدت سرفرازی میکند
سرو اگر در پیش قدت سرفرازی میکند راستی او این حماقت از درازی میکند تا مرا گفتی که جان بفرست بر دست صبا جان من…
سر مَحبت از دل ما طلب
سر مَحبت از دل ما طلب گنج گهر در دل دریا طلب نقش خیالش ز دل ما بجوی دولت وصل از در دلها طلب بی…
سرو بالای تو را آب روان از چشم ماست
سرو بالای تو را آب روان از چشم ماست گر نشاید روزگارش در کنار ما رواست جای تو دانم که دایم در دل ریش من…
سرو را دیدم و بالای تو آمد یادم
سرو را دیدم و بالای تو آمد یادم ذکر گل کردم و در فکر رُخت افتادم در چمن رفتم و با لاله ز گلزار رُخت…
سرو روان چو قد بلندت ظریف نیست
سرو روان چو قد بلندت ظریف نیست آب حیات چون لب لعلت لطیف نیست خط دشمن است حسن تو را، اندکش مبین موری که دست…
سلامی برد چون صبح صبا رفت
سلامی برد چون صبح صبا رفت رسول ره نورد باد پا رفت ز خونِ دل نوشتم ماجرائی که در هجر تو بر ما چهها رفت…
سلام من برسان ای صبا بخارا را
سلام من برسان ای صبا بخارا را بگو تحیت مجنون دیار لیلی را ز کوهکن خبری سوی قصر شیرین بر که دل گرفت به کوه…
سگان را دیده در کویت، ز من بیخوابتر نبود
سگان را دیده در کویت، ز من بیخوابتر نبود ز چشم خاکسارم در جهان بی آبتر نبود ز من هرگز نکونامی نخواهی یافت ای زاهد…
سنبل تازهٔ تو بر گل سیراب خوش است
سنبل تازهٔ تو بر گل سیراب خوش است نرگس مست تو در گوشهٔ محراب خوش است حاجت شمع معنبر پیش رخت مفلسان را وطن از…
سنگ طعنه به سبویم زدهاند
سنگ طعنه به سبویم زدهاند طبل بدنامی به کویم زدهاند کی فتد در کف من دامن وصل سیلی هجر به رویم زدهاند تیغ خوبان به…
شب آخر زمان تیره است ساقی بادهٔ روشن
شب آخر زمان تیره است ساقی بادهٔ روشن به صبح از مشرق ساغر بر آور افتابدن سر خم را ز تن بر دار و ریز…
سیل خون جگرم از سر ما میگذرد
سیل خون جگرم از سر ما میگذرد بر من خسته چه گویم که چهها میگذرد باد کو راه گذر بر سر کویت دارد خبرش نیست…
شاد است دل که از غم تو یاد میبرد
شاد است دل که از غم تو یاد میبرد این بارگیر بار غمت شاد میبرد هر صبحدم دوگانه گزارم یگانه را ذکر لب تو رونق…
شب فراق تو دارم به ناله همدمیئی
شب فراق تو دارم به ناله همدمیئی به روز هجر کنم با غم تو محرمیئی تو لذت غم عشق از دل بلاکش پرس که تا…
شبها من و کنج غمی، شمعام کند غمخوارئی
شبها من و کنج غمی، شمعام کند غمخوارئی اشک روان و سوز دل، جان کندنی و زارئی از چیست اشک سرخ من، گر نیست خون…
شبی خیال تو در خون چشم ما آمد
شبی خیال تو در خون چشم ما آمد چه آشناست که در خون آشنا آمد خیال روی تو نقشی بر آب زد، پُر آب ز…
شرابخوارهام و رند و مست و شاهد باز
شرابخوارهام و رند و مست و شاهد باز به جرم خویش مقرم، مِی آر و شاهد باز چو کعبتین همه میل من سوی نرد است…
شرفی باشد اگر چون تو مبارک ماهی
شرفی باشد اگر چون تو مبارک ماهی به سوی منزل ما میل کند ناگاهی ترسم از آه من آئینهٔ تو تیره شود تیرها خوردم و…
شرابخانه بهشت است و یار حور من است
شرابخانه بهشت است و یار حور من است بهشت و حور دگر جستن از قصور من است بیار می که من از خویشتن پریشانم مرا…
شمایل تو به هر حال در خیال من است
شمایل تو به هر حال در خیال من است زهی خیال که در اهتمام من است نماند در نظرم نقش هیچ محرابی جز ابروی تو…
شکل ابرویت ندارد نرگس رعنا به چشم
شکل ابرویت ندارد نرگس رعنا به چشم ماه نو را کی تواند دید نابینا به چشم شهسوار من نمیآید فرو الا به دل سیل اشک…
شیوهٔ لعل شکربار تو شیرین کاریست
شیوهٔ لعل شکربار تو شیرین کاریست عادت نرگس آشفتهٔ تو خونخواریست لازم جعد پریشان تو سرگردانیست همدم غمزهٔ خنجرکش تو بیماریست سورهٔ خط تو در…
شمعوار از سر گذشتم بشنو از من سرگذشت
شمعوار از سر گذشتم بشنو از من سرگذشت آتشم سر تا به پا بگرفت و آب از سر گذشت رفت دل چون مُهر لعل او…
صبا به خیر و سلامت سلام یار آورد
صبا به خیر و سلامت سلام یار آورد به سوی بنده پیامی ز شهریار آورد به غیر باد که او شبرو و سحرخیز است سلام…
صبح الهدی تجلی من مشرق المدام
صبح الهدی تجلی من مشرق المدام فاشرب بلا غرامه کاسا مع الغرام بی بادهٔ مصفا صوفی صفا ندارد جامی تمام درکش صوفی که ناتمامی من…
صبحدم بر آستانش بیدلی خوش میگریست
صبحدم بر آستانش بیدلی خوش میگریست کس نگفتش کز کجائی، خون دل از بهر چیست دهر چون گل مینشاند هر دمم در خاک و خون…
صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید
صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید بنفشه چون خط مشکین به روی باغ برآید گذر به جانب بستان، شنو ترنم بلبل که از…
صد قطرهٔ خون هر دم از دیدهٔ ما افتد
صد قطرهٔ خون هر دم از دیدهٔ ما افتد عشاق پریشان را بنگر که چهها افتد دل از هوس خالت بر زلف تو میپیچد مرغ…
صبحدم یاد تو کردیم و دعائی گفتیم
صبحدم یاد تو کردیم و دعائی گفتیم به خیال تو سلامی و ثنائی گفتیم نسبت حاجب تو خلق ز ما پرسیدند ماه یک روزهٔ انگشت…
صدرگه عشق غیر سینه نباشد
صدرگه عشق غیر سینه نباشد نقد بلا را جز این خزینه نباشد عشق بتان در دلم نهفته نماند باده نهان اندر آبگینه نباشد نوش کن…
ضعیفان قوی چون مور دل دارند جان بازی
ضعیفان قوی چون مور دل دارند جان بازی تو ترک نیک بد خوئی و تازی تیر میتازی غراب زلف تو بر طوطی خط میزند پهلو…
صراط ما ره میخانه باشد
صراط ما ره میخانه باشد بهشت ما رخ جانانه باشد نه طوبی خوشتر از بالای دلبر نه کوثر بهتر از پیمانه باشد مرا ای زاهد…
صلای عشق قدیم است و از ازل باشد
صلای عشق قدیم است و از ازل باشد هدایت ابد و ملک لم یزل باشد بیار باده چو دانستهای که مخمورم که نور علم همان…
طاق ابروی تو پیوستهٔ دور قمر است
طاق ابروی تو پیوستهٔ دور قمر است شب گیسوی تو نزدیک طلوع سحر است ماه رخسار تو هر شب که بگردد طالع چشم بیدار من…
عاشق به کوی عشق ندانم که چند خاست
عاشق به کوی عشق ندانم که چند خاست دانم که هیچکس نه چو من مستمند خاست بر چرخ حسن روی تو ماه تمام شد در…
عاشق سرگشته را پروای ننگ و نام نیست
عاشق سرگشته را پروای ننگ و نام نیست دستگیر عاشقان خستهدل جز جام نیست نیست ره در بزم رندان زاهدان خشک را مجلسی کان جای…
عاشق که دور ماند ز معشوق زنده نیست
عاشق که دور ماند ز معشوق زنده نیست بر من مخند بخت که این جای خنده نیست تا غایبی ز چشم من ای پادشاه حسن…
عاشقان از دولت وصل تو دور افتادهاند
عاشقان از دولت وصل تو دور افتادهاند دور نبود گر ز نزدیکان دور افتادهاند باد پای آهستهتر ران که مشتی خاکیان بر سر راه سلیمان…
عاشقان در دو جهان ذکر شما باد به خیر
عاشقان در دو جهان ذکر شما باد به خیر یار در صومعهها نیست، علیکم بالدیر سالکی نیست که راهی به خدا بنماید من و رندی…
عاشقان را که بود بادهٔ احمر در سر
عاشقان را که بود بادهٔ احمر در سر نبود یک نفس اندیشهٔ کوثر در سر که بود جام با یار نهد لب بر لب که…
عاشقان کوی تو را زحمت غوغا ندهند
عاشقان کوی تو را زحمت غوغا ندهند به سر آیند و به دو درد سر پا ندهند طوطیانند شده از لب لعلت گویا مگسان را…
عذر روشن عشق را رویت بس است
عذر روشن عشق را رویت بس است بند راه عاشقان مویت بس است تهمت تیر و کمان بر خود مبند عالمی را چشم و ابرویت…
عاقبت رحمی کند بر درد ما، درمان ما
عاقبت رحمی کند بر درد ما، درمان ما بندگان خویش را یاد آورد سلطان ما گر نخواهد بود وصل یار ما اندر بهشت لاجرم باغ…
عالم چو سراب است، طلب کن تو سر آبی
عالم چو سراب است، طلب کن تو سر آبی می نوش که خوشتر ز سراب است شرابی هست از قلم صنع خدا بهر تأمل خط…
عشاق تو را درد سر عام نباشد
عشاق تو را درد سر عام نباشد در دایرهٔ سوختگان خام نباشد در بارگه عشق خرد را نبود راه کان مجلس خاص است و ره…
عشق آمد و پر شد همه بیرون و درونم
عشق آمد و پر شد همه بیرون و درونم در سر همه سودا شد و در دل همه خونم دیرست که دیوانهام و عاشق و…
عشق تو بود با من و از من نشان نبود
عشق تو بود با من و از من نشان نبود مهر تو بود در دل و دل در جهان نبود نقش تو در خیال و…
عشق پیدا شد و این راز نهان نتوان کرد
عشق پیدا شد و این راز نهان نتوان کرد چون عیان است دگر هیچ بیان نتوان کرد میرود دلبرم از پیش و روان در پی…
عشق پدیدار هست، یار پدیدار نیست
عشق پدیدار هست، یار پدیدار نیست پرتو دیدار هست، یاری گفتار نیست در ره او سالها، رفتم و سودی نداشت بر در او بارها، آمدم…
عشق تو روی ما ز عدم در وجود کرد
عشق تو روی ما ز عدم در وجود کرد چیزی نبود، مهر رخت هرچه بود کرد بر درد ما ز ماتم هجر تو تا ابد…
عشق تو دُرٌی ست کان را جان عاشق قیمت است
عشق تو دُرٌی ست کان را جان عاشق قیمت است هر که نتوانست دادن قیمتش بی همت است میکنم بی منتی جان را نثار روی…
عقلی که زیرک مینمود، از عشق تو دیوانه شد
عقلی که زیرک مینمود، از عشق تو دیوانه شد از آشنا و خویش و کس یکبارگی بیگانه شد درد تو هر سو رخنهای میکرد در…
عشق که رخت صبر بسوزد بلا شود
عشق که رخت صبر بسوزد بلا شود گر آب چشم ما نبوَد تا چهها شود معشوق چون به ملک دو عالم نظر نکرد سلطان به…
عکس جان گفتم لبش را، با دلم شد گفت و گو
عکس جان گفتم لبش را، با دلم شد گفت و گو خاک ره بودم ز اول، کرد اشکم رو به رو از دهانش فاش کن…
عشق و بیماری و درویشی و صد طعن رقیب
عشق و بیماری و درویشی و صد طعن رقیب این همه جمع و من مهجور تنها و غریب از که خواهم یارئی چون دوست با…
عمرم همه آن بود که در کوی تو بگذشت
عمرم همه آن بود که در کوی تو بگذشت مردن به ازین عمر که بی روی تو بگذشت میداد صبا بوی تو، دل رفت به…
عمریست تا خیال تو در عهد جان ماست
عمریست تا خیال تو در عهد جان ماست یاد تو مونس دل و ورد زبان ماست در محنت فراق تو خون شد دل و هنوز…
عنان عزم سبک سوی یار خویش کنم
عنان عزم سبک سوی یار خویش کنم رکاب حزم گران در دیار خویش کنم چو گوهر آورم آن رشتهٔ میان به کنار ز گریه چند…
غزل خوانان دف اندر چنگ دارند
غزل خوانان دف اندر چنگ دارند به عشاق حزین آهنگ دارند بُتان مهروش چون ذره در رقص مداری همچو هفت اورنگ دارند بده ساقی می…
غرهٔ ماه تو غرّا میشود
غرهٔ ماه تو غرّا میشود عاشق دیوانه شیدا میشود سرو تا دارد هوای قامتت کار او هر لحظه بالا میشود لشکر خطت سیاهی میکند در…
غم دنیا چه خوری تا خوردت رنج و غمش
غم دنیا چه خوری تا خوردت رنج و غمش جام جم نوش و فراموش بکن ملک جمش خاک شو بر در میخانه که باب کرم…
غنچه بر احوال عالم خنده زد، دلشاد شد
غنچه بر احوال عالم خنده زد، دلشاد شد دل به زر در بست گل، دوران او بر باد شد اهل دنیا همچو سبزه پایمال انجماند…
غم عالم مخور ای دل، که عالم غم نمیارزد
غم عالم مخور ای دل، که عالم غم نمیارزد به غمگین گشتن یک دل، همه عالم نمیارزد دو روز عمر در عالم، چه باید خورد…
غنیمت دار دور گل که بر باد است بنیادش
غنیمت دار دور گل که بر باد است بنیادش همین میگویدت بلبل، نهای واقف ز فریادش چو سرو از همت عالی، به دست آور گلاندامی…
فریاد ز چشم روسیاهم
فریاد ز چشم روسیاهم صد آه ز گریه و ز آهم هر شب ز غم فراق چون شمع تا چند بسوزم و بکاهم از گریه…
فقیه کودن مسکین نه مرد صحبت ماست
فقیه کودن مسکین نه مرد صحبت ماست بیار باده که این یک دو روزه نوبت ماست مقیم کوی مغانیم و رند و عاشق و مست…
کافِر چه گنه کرد و مسلمان چه عبادت
کافِر چه گنه کرد و مسلمان چه عبادت دیباچهٔ عشق است کسی را چه ارادت چه صومعه، چه میکده، چه دیر، چه کُهسار چه کفر،…
کار عشق است اگر پیش تو انکاری نیست
کار عشق است اگر پیش تو انکاری نیست عاشق حسن بتانیم و جز این کاری نیست دوست نبود که به دل میل ندارد با دوست…
کام دل هر گه که خواهم زان دهان
کام دل هر گه که خواهم زان دهان همچو شمعم آتش افتد در زبان باد گل را گفته بویش خبر مهر مه را داده از…
کامم از دوست نشد حاصل و دشمن کامم
کامم از دوست نشد حاصل و دشمن کامم کام و ناکامدوا صبر بود، ناکامم ببر این خرقهٔ من بر در میخانه بسوز تا سپندی شود…
کام ناکامی روا کن از دهان خویشتن
کام ناکامی روا کن از دهان خویشتن در میان آور کناری از میان خویشتن خود تن جان داده را از تاب هجرش مسوز رحم کن…
کسی کز عشق فانی شد، چنین باشد، چنین باشد
کسی کز عشق فانی شد، چنین باشد، چنین باشد نشان موج از دریا، همین باشد، همین باشد دلی کو جمله جان گردد، نه آن گردد،…
کتبت من دم عیش الیک الف کتاب
کتبت من دم عیش الیک الف کتاب هنوز شوق تو یک فصل نیست از صد باب غمی که در شب هجران به روی ما آمد…
کمال معنی انسان و صورت جانی
کمال معنی انسان و صورت جانی جهانیان به حقیقت تنند و تو جانی در آن زمان که غبار تنم حجاب نبود میان ما و شما…
کو قاصدی که راز تو با او بیان کنم
کو قاصدی که راز تو با او بیان کنم جان را مگر به سوی جنابت روان کنم گه نالهای چو مرغ فرستم به پیش تو…
کوی تو ای حور، ما را جنت است
کوی تو ای حور، ما را جنت است دیدن روی تو ما را منت است عاقبت روزی به کوی تو رسیم مرغ را پر، آدمی…
گدای دولت آنم که او گدای تو باشد
گدای دولت آنم که او گدای تو باشد به دیده درکشم آن را که خاک پای تو باشد حیات چون بود آن را که در…
گر اشارت میکنی، چشم تو مردم میکُشد
گر اشارت میکنی، چشم تو مردم میکُشد ور همیگوئی که بخشیدم تکلم میکشد در فراقت میکَنم جان، ور بیائی جان دهم روز بدبختی گدایان را…





