کسی در این چمن اسرار رنگ و بو فهمید

کسی در این چمن اسرار رنگ و بو فهمید که شوخ چشمی مرغان هرزه‌گو فهمید برو مسیح و بیاسا که سر داغ مرا کسی که…

کو جنونی تا خرد را طعمه سودا کنم

کو جنونی تا خرد را طعمه سودا کنم عقل را دیوانه سازم عشق را رسوا کنم چون وفا زین دوستان ده زبان گیرم کنار چون…

کو جنون تا هر نفس لب در سراغی گم شود

کو جنون تا هر نفس لب در سراغی گم شود سینه همچون موج در گرداب داغی گم شود تنگ چشمی بین که در بزم قدح‌نوشان…

کو حریفی تا دو جامی از می احمر زنیم

کو حریفی تا دو جامی از می احمر زنیم چون شراب از بی‌خودیها تکیه بر ساغر زنیم تازه شمعی کاش افروزند در بزم وصال بر…

کو دل که رو به میکده مشرب آوریم

کو دل که رو به میکده مشرب آوریم شبخون کفر بر سپه مذهب آوریم زلفت اگر مدد کند از دست آفتاب گیریم جیب صبح و…

کو عشق خانه‌سوز که ما بلهوس نه‌ایم

کو عشق خانه‌سوز که ما بلهوس نه‌ایم ما شعله‌ایم و هم نسب خار و خس نه‌ایم ما زنده‌ایم زنده به سوز درون خویش چون آب…

کو هجوم گریه کز یک قطره صد جیحون کنم

کو هجوم گریه کز یک قطره صد جیحون کنم چشم مفلس را ز فیض رشحه‌ای قارون کنم در دل از جوش ملالم جای داغی هم…

کوش تا سیراب از بحر تماشا نگذری

کوش تا سیراب از بحر تماشا نگذری همچو موج هرزه گرد از روی دریا نگذری گر ز گمراهی رهت بر شهر درمان اوفتد تا توانی…

کی ز ماتمخانه ما دود افغان برنخاست

کی ز ماتمخانه ما دود افغان برنخاست کی غم از بالین ما با چشم گریان برنخاست در زمین سیل‌خیز دیده گریان ما کی نشست اشکی…

کی مسیحا داشت در بار آنچه ما می‌خواستیم

کی مسیحا داشت در بار آنچه ما می‌خواستیم عافیت بودش متاع و ما بلا می‌خواستیم اشک ریزان تا در دارالشفا رفتیم دوش نی دوای درد…

گر آگهی ز دوق طلب تشنه لب بمیر

گر آگهی ز دوق طلب تشنه لب بمیر گیرم که جمله دوست شوی در طلب بمیر شو محو آفتاب سرا‌پای همچو روز ور طاقت نظاره…

گر شاهد غم جلوه کند کام نگیرم

گر شاهد غم جلوه کند کام نگیرم ور خون جگر باده شود جام نگیرم بادم که به گل نیست مرا تاب نشستن در باغ درون…

گرت بود جگری سوختن ز داغ آموز

گرت بود جگری سوختن ز داغ آموز ورت هوای شکفتن بود ز باغ آموز چو روزگار شود تیره بر تو روشن شو طریق ما ز…

گر نقاب از رخ بگیری آفتابم می‌کشد

گر نقاب از رخ بگیری آفتابم می‌کشد ور گذاری این چنین رشک نقابم می‌کشد شعله‌ام وز تشنگی بی‌تاب ای پیر مغان آتشی داری کرم فرما…

گرد افغانم ز دامان جرس افتاده‌ام

گرد افغانم ز دامان جرس افتاده‌ام از حریم محمل امید پس افتاده‌ام ناله‌ام از بس گرانبار غمم ماندم به جای ورنه عمری شد که در…

گرت خراب کند عشق تا ز سر سازد

گرت خراب کند عشق تا ز سر سازد بگو که تا بتواند خراب‌تر سازد کرم نگر که فرستد هزار سیل جگر چو دیده یک مژه…

گرفت گریه ما کوه و دشت و صحرا را

گرفت گریه ما کوه و دشت و صحرا را دگر ز دیده به دل سر دهیم دریا را تو چون به چشم سیه مست باده‌پیمایی…

گستاخی نظاره ما جرم جنونست

گستاخی نظاره ما جرم جنونست ورنه دل ازین بی‌ادبی غرقه به خونست چون ابر بر افتاده مگریید درین باغ چون برق مخندید که خنده نه…

گوارا باد آیات تجلی بر لب هوشم

گوارا باد آیات تجلی بر لب هوشم اگر بخشد ثوابش را به دوزخ دیده و گوشم همه دردم همه داغم همه آهم افغان محبت کاش…

لب زخم ستمم مژده ماتم دارم

لب زخم ستمم مژده ماتم دارم گوش داغم خبر مردن مرهم دارم نوبهارا به شمیم گل عیشم مفریب که من این ناله زار از دل…

ما بت نه زاندیشه معبود شکستیم

ما بت نه زاندیشه معبود شکستیم آرایش بتخانه ما بود شکستیم در ماتم گوش شنوا تار بریدیم صد زمزمه در زیر لب عود شکستیم خاکستر…

ما دو عالم را ز موج غم خراب انگاشتیم

ما دو عالم را ز موج غم خراب انگاشتیم این دو دریای مصیبت را سراب انگاشتیم چون درین ره آب حیوان کار آتش می‌کند آتشی…

لب زخمیم و افغان را پرستیم

لب زخمیم و افغان را پرستیم دم شمشیر عریان را پرستیم گل از بلبل همین بس دولت ما که دیوار گلستان را پرستیم ز ما…

ما ز مادر داغ بر دل خاک بر سر زاده‌ایم

ما ز مادر داغ بر دل خاک بر سر زاده‌ایم همچو طفل غنچه در دامان نشتر زاده‌ایم نام ما مردود عالم روزی ما خون دل…

ما روزی حیات بجز خون نمی‌دهیم

ما روزی حیات بجز خون نمی‌دهیم دردسری به صد می گلگون نمی‌دهیم ما تو‌أمیم با گل رعنا درین چمن کز خون پُریم و رنگ به…

ما غریبان را ز ناکامی کنار جان پرست

ما غریبان را ز ناکامی کنار جان پرست دیده از خون جگر لبریز و دل ز افغان پرست ره نمی یابد اجل هم بر سر…

ماییم جدا از تو به غم ساخته‌ای چند

ماییم جدا از تو به غم ساخته‌ای چند با یاد تو دل از همه پرداخته‌ای چند ماییم ز سودای بتان سود ندیده بی‌فایده نقد دل…

ما و من برلب مرغان چمن بسیارست

ما و من برلب مرغان چمن بسیارست ما چنینیم که هستیم سخن بسیارست کشته بی‌تیغ شو وبی کفن آ در بر خاک منت تیغ و…

متاع اشک گر آتش بود برو بفروش

متاع اشک گر آتش بود برو بفروش وگرنه از مژه بستان برو به جو بفروش چو کاروان هوس دررسد ز راه حرم بگیر ذلت و…

مراد ما ز مادر بر سر خشت عدم آید

مراد ما ز مادر بر سر خشت عدم آید وجود عشرت ما با عدم از یک شکم آید اگر تسبیح سازد زاهد از خاک شهیدانش…

مگر از کمین حسنی شبخون زده سپاهی

مگر از کمین حسنی شبخون زده سپاهی که گذشته باز بر دل پی تازه نگاهی سر آن بهشت گردم که درو ز جوش عصمت جگر…

مگر بازم دل از زخم جفایی شاد می‌گردد

مگر بازم دل از زخم جفایی شاد می‌گردد که مرگم گرد جان بهر مبارک باد می‌گردد به فتراک محبت من همان صید گرفتارم که بسمل…

من آن صیدم که صیادم جنونست

من آن صیدم که صیادم جنونست نشاط افزای جانم خاک و خونست برات ما بر آن کشور نوشتند که از آوازه مستی مصونست به بزم…

من که افسرده‌ترم از نفس مرغ خموش

من که افسرده‌ترم از نفس مرغ خموش کی رسد در چمن حسن توام لاف خروش جان گر از بهر نثارت نفرستم چه کنم گل مفلس…

می‌آید از سیر جگر آهم گلستان در بغل

می‌آید از سیر جگر آهم گلستان در بغل یاس و تمنا در نفس امید و حرمان در بغل ز آن‌سان که طفلان چمن دزدند گل…

نافه چو طره غالیه بار تو نیست

نافه چو طره غالیه بار تو نیست عنبر سوده چو خط غبار تو نیست گل نشکفته به پاکی عارض تو سبزه به خوبی خط عذار…

ناله دردم و خوش بر سر کار آمده‌ام

ناله دردم و خوش بر سر کار آمده‌ام از دل چنگ کنون بر لب تار آمده‌ام آهم از شعله من باغ دلی آب دهید که…

نشئه‌ی شوق کی از ساغر عشرت خیزد

نشئه‌ی شوق کی از ساغر عشرت خیزد این نسیم‌ست که از گلشن محنت خیزد هر زمینی که بر آن پای نهم روز وداع تا دم…

نسیم نوبهاران نیستم کاندر چمن رقصم

نسیم نوبهاران نیستم کاندر چمن رقصم به دوزخ افکنیدم تا به ذوق سوختن رقصم نخستم بند بردارید از پا چون بسوزیدم که تا چون شعله…

ناله رازی‌ست که در سینه نهفتن ستم است

ناله رازی‌ست که در سینه نهفتن ستم است گوهر گوش بدین نیش نسفتن ستم است خواب نامحرم و در دیده رخش پرده‌نشین گر همه بر…

نخل طلبم هیچ مرا برگ و بری نیست

نخل طلبم هیچ مرا برگ و بری نیست فرزند خزانم ز بهارم خبری نیست از باغ وفا مگذر اگر تشنه کامی کآنجا همه گر بید…

نهفته در دم شمشیر نوبهاری هست

نهفته در دم شمشیر نوبهاری هست شهید شو اگرت با طرب شماری هست به ذوق حلقه ماتم ندیدم انجمنی به هر طرف نگرم چشم اشکباری…

نوبهار آمد که مرغان بال و پر گلگون کنند

نوبهار آمد که مرغان بال و پر گلگون کنند وز نوای ناله هر دم گوش گل پرخون کنند گر سزاوار بهشتم باری ای رضوان مرا…

نوبهاران از در این باغ و بستان بازگشت

نوبهاران از در این باغ و بستان بازگشت خنده نومید از لب گلهای خندان بازگشت وای بر یعقوب ما کز بعد چندین انتظار کاروان مصر…

نوبهارست و در انجام طرب می‌کوشم

نوبهارست و در انجام طرب می‌کوشم لب گل می‌مکم و خون جگر می‌نوشم جلوه نخل مرادم نفریبد هرگز گر همه شعله شود در هوس آغوشم…

هجر تو جزو اول دیوان محنتست

هجر تو جزو اول دیوان محنتست وین چاکهای سینه گل باغ فرقتست غمهای مرده در دل ما زنده کرد هجر گویا شب فراق تو روز…

هر خار کان ز گلشن هجران برآمده

هر خار کان ز گلشن هجران برآمده در پای دل شکسته و از جان برآمده بهر نثار تیغ جفایت مرا چو شمع هر دم سر…

هر شبم داغی چنان در گلخن تن بشکفد

هر شبم داغی چنان در گلخن تن بشکفد کز عقیقی اشکم این فیروزه گلشن بشکفد تیره‌بختی بین که چون نعشم ازین منزل برند تازه گلهای…

هنوز شعله‌فشانست آه حسرت ما

هنوز شعله‌فشانست آه حسرت ما هنوز غرقه به خونست چشم عشرت ما به دور حسن تو چندان مریض دارد عشق که مرگ را نشود فرصت…

وفای عهد ز خوبان عهد ما غلط‌ست

وفای عهد ز خوبان عهد ما غلط‌ست نسیم عافیت از گلشن بلا غلط‌ست کتاب حسن بر استاد عشق خواندم گفت درین میانه همین آیت وفا…

هرگز مباش آتش سوزان سپند باش

هرگز مباش آتش سوزان سپند باش خود را بسوز و دفع هزاران گزند باش چون شعله سرمکش که برآرند از تو دود شو خاک راه…

هر قطره خون گرم که از دل در اوفتد

هر قطره خون گرم که از دل در اوفتد دوزخ شود اگر همه در کوثر اوفتد آه این شهید کیست که خونش زمان زمان خیزد…

هزار گل ز جگر در کنار خنده ماست

هزار گل ز جگر در کنار خنده ماست خزان عافیت ما بهار خنده ماست برون بهشت و درون دوزخست پرهیزید از آن گیاه که در…

یک گام گر از محمل غم باز‌پس افتم

یک گام گر از محمل غم باز‌پس افتم پیش آیم و چون ناله به پای جرس افتم داغم جگر سوخنگانست مرادم نه شعله و دودم…

یک ناوک ارنه در دل صد پاره بشکند

یک ناوک ارنه در دل صد پاره بشکند رنگ نفاق بر رخ سیاره بشکند هر لحظه بشکند نفس از بار بی‌بری کاش این نهال بیهده…

وقت غم خوش کآتش از باغ و بهارش چیده‌ایم

وقت غم خوش کآتش از باغ و بهارش چیده‌ایم یک گلستان داغ از هر نوک خارش چیده‌ایم یک تبسم غنچه امید ما نوبر نکرد گویی…

یک دو روزی شد که چون گل غوطه در خون می‌زنی

یک دو روزی شد که چون گل غوطه در خون می‌زنی قرعه نازی به نام اشک گلگون می‌زنی آشناتر می‌نشیند در دل اهل نیاز هر…

یاد آن شبها که بزم عیش ما آباد بود

یاد آن شبها که بزم عیش ما آباد بود شمع ما از بینوایی شرمسار باد بود از لب زخم شهیدان جوش می‌زد شکر دوست لیک…

یاد آن روزی که در میخانه ساغر می‌زدیم

یاد آن روزی که در میخانه ساغر می‌زدیم چون تهی می‌گشت دست از جام بر سر می‌زدیم خواه کنج بیضه خواهی آشیان خواهی قفس هر…

از دیده به سوی دوست پیوسته رهی‌ست

از دیده به سوی دوست پیوسته رهی‌ست هر یک مژه راه کاروان نگهی‌ست آنجا که شود صبح رخش نورفشان خورشید در آن حریم بخت سیهی‌ست

ارباب وفا ز ما وفا می‌طلبند

ارباب وفا ز ما وفا می‌طلبند صبحند و ز من نور و ضیا می‌طلبند آری آنها که از کمال آگاهند هر چند زرند کیمیا می‌طلبند

از بس که به رسم دل بی‌حاصل من

از بس که به رسم دل بی‌حاصل من شد دوست گزین غیردشمن دل من بستم در دل بر رخ یادش که مباد با غیر قدم…

از زهر بلا پرست پیمانه ما

از زهر بلا پرست پیمانه ما دورست ز ملک عافیت خانه ما آن خانه خراب بی‌نصیبیم که جغد بگریزد ازین گوشه ویرانه ما

از عهد شکستن چو هوس نشکیبی

از عهد شکستن چو هوس نشکیبی یک دم ز شکست عهد کس نشکیبی عهد تو دل منست گویی کز ناز گر نشکنیش نیم نفس نشکیبی

از مرگ گل حیات بی‌رنگترست

از مرگ گل حیات بی‌رنگترست این نغمه از آن نغمه کج آهنگترست بر من که چو مردمک به هیچم خرسند از چشم جهانیان جهان تنگترست

امروز که باغ و راغ آراسته‌اند

امروز که باغ و راغ آراسته‌اند وز نکهت گل دماغ آراسته‌اند رشک سوسن ز لاله بیشم سوزد کش سر تا پا ز داغ آراسته‌اند

امشب چمنت به آب و تابی شده است

امشب چمنت به آب و تابی شده است کز عکس رخت باده گلابی شده است زینگونه که یافت از جمال تو فروغ فرد است که…

امشب که چو صبح وصل عشرت لقب است

امشب که چو صبح وصل عشرت لقب است شب نیست که هندوی فرشته‌نسب است از پرتو ماه حسن این کشور نور با آن که سراسر…

امشب که ز باغ حسن صد گل چیدیم

امشب که ز باغ حسن صد گل چیدیم یک دم به مراد خود چو گل خندیدیم صد شکر که از پس هزاران شب غم یک…

امشب که زمانه شد لبالب ز جمال

امشب که زمانه شد لبالب ز جمال از پرتو حسن شد جهان مالامال در مشرب ارباب هوس گرچه شب است در مذهب عاشقان بود صبح…

امشب می درد آسمان بی ‌غش باد

امشب می درد آسمان بی ‌غش باد در خرمن صبح این شب ما آتش باد خورشید اگر ز رشک امشب سوزد نوروز جهان تویی که…

امشب که طرب از دل مهجور برفت

امشب که طرب از دل مهجور برفت نومید طبیب از سر رنجور برفت گفتم که تماشای رخ درد کنم ناگه ز چراغ زندگی نور برفت

آن دم که شدیم از می هستی سرمست

آن دم که شدیم از می هستی سرمست شد ساغر توفیق لبالب ز شکست اعمال نویس راست در طاعت ماست مزدور فرشته‌ای که در دست…

آن روز که چهره عذاب افروزند

آن روز که چهره عذاب افروزند وین مشت خس از تاب قیامت سوزند بر سر گل خورشید به محشر آیم تا دوزخیان گرم‌روی آموزند

آن ساقی گلچهره که می می‌پیمود

آن ساقی گلچهره که می می‌پیمود میر مجلس دوش هم آغوشش بود تا صبح پسین عبادتی می‌کردند آن یک به رکوع بود و آن یک…

آن شوخ که عارض از می حسن افروخت

آن شوخ که عارض از می حسن افروخت هر موی مرا ناله به رنگی آموخت از سوختنم نیست خبردار آری عالم سوزد برق و نداند…

آن شوخ چو جام ناز در چنگ گرفت

آن شوخ چو جام ناز در چنگ گرفت صد ملک ملاحتش به نیرنگ گرفت از تیزی آفتاب حسن آن عارض پر نازک بود اندکی رنگ…

آن شب که می از لبت شکرنوش شود

آن شب که می از لبت شکرنوش شود کاش آن شب را صبح فراموش شود نی‌نی گرهی ز زلف پرخم بگشای تا صبح به صد…

آن شوخ که چشم حسن را نور و ضیاست

آن شوخ که چشم حسن را نور و ضیاست در دیده همتش جهان سرمه‌بهاست چشمی به هوس نهاده بر هم ورنی در نرگسش از ناز…

آن شوخ که ماه راست زو نور جبین

آن شوخ که ماه راست زو نور جبین شد خانه آفتاب ازو خانه زین تا هست بنای خانه زین هرگز مهمان نشدستش آفتابی به ازین

آن غنچه که از لباس خود بیرون شد

آن غنچه که از لباس خود بیرون شد در کسوت دیگر شد و گویم چون شد جان شیرین در تن خسرو آمد روح لیلی به…

آن قوم که هست در بلا مسکنشان

آن قوم که هست در بلا مسکنشان خون در دل عافیت کند شیونشان کو تنگدلی که چون بنالد ریزد خون جگر دو کون در دامنشان

آن قوم که دلشان ز دورنگیها رست

آن قوم که دلشان ز دورنگیها رست سجاده بدوشند و می‌ناب به دست بتخانه و کعبه پیششان یکسانست دیدارپرستند نه دیوارپرست

آن می که دلش به صد تمنا می‌خورد

آن می که دلش به صد تمنا می‌خورد در میکده نی صاف از آن ماند نه درد آن حسن که دل ز دست مجنون می‌برد…

آنم که به غم مصاحب دیرینم

آنم که به غم مصاحب دیرینم بر چهره عیش دوستداران چینم بیهوده کارخانه تکوینم همچون پل رودخانه قزوینم

آنم که به هرزه سالها سوخته‌ام

آنم که به هرزه سالها سوخته‌ام تا قاعده سوختن آموخته‌ام با این همه در بزم جگر سوختگان شرمنده‌تر از شمع نیفروخته‌ام

آنم که بهار دارد از باغم ننگ

آنم که بهار دارد از باغم ننگ هم بوی گریزد از گل من هم رنگ در بادیه‌ای آمده پایم بر سنگ کآنجا نه شتاب راه…

آنم که ز من زبان سخن نپذیرد

آنم که ز من زبان سخن نپذیرد گر روح شوم تمام تن نپذیرد از بس که شدم دست زد رد و قبول آیینه ز ننگ…

آنم که لوای ناله افراخته‌ام

آنم که لوای ناله افراخته‌ام بر قلب سپاه خویشتن تاخته‌ام چون طرح قمار عشق انداخته ام نقشی زده هر دو کون درباخته ام

آهم چو بر آسمان شبیخون آرد

آهم چو بر آسمان شبیخون آرد بر هر مویم فغان شبیخون آرد هر ناوک ناله‌ای که لب بگشاید بر گردد و بر کمان شبیخون آرد

ای از گل اشک گشته مژگان آرای

ای از گل اشک گشته مژگان آرای رو گریه به من گذار و تو خنده سرای ور ذوق تماشای گرستن داری یک شب چو نگه…

ای آنکه به هرزه راه شک می‌پویی

ای آنکه به هرزه راه شک می‌پویی با تست کسی که از منش می‌جویی ای بی‌خبر آن راز که با ما داری چون دوری آهسته…

ای آنکه دمت راز مسیحا داند

ای آنکه دمت راز مسیحا داند کی رنجه شدن از تو دل ما داند در دیده تو نوری و نرنجد از نور آن دیده که…

ای آنکه غمت پردگی محمل ماست

ای آنکه غمت پردگی محمل ماست حسن تو چو گل دمیده ز آب و گل ماست تو خواه به گل نشین و خواهی با خار…

ای چرخ بر آتشم نهی همچو سپند

ای چرخ بر آتشم نهی همچو سپند کز سفله طبیعتان کنی دفع گزند ای سفله به ما مضایفه تا کی و چند کز تست چراغ…

ای خلق تو فیض بخش بستان نیاز

ای خلق تو فیض بخش بستان نیاز وز روی تو بشکفد گلستان نیاز تا حسن چو خورشید جهان افروزد دوران تو باد و باد دوران…

ای شمع گرت ذوق غم آموختن است

ای شمع گرت ذوق غم آموختن است این سوختن تو عمر اندوختن است ور ز آن که برای مجلس افروختن است صد بار نسوختن به…

ای روی ترا ترجمه در دین مصحف

ای روی ترا ترجمه در دین مصحف وز خال و خطت یافته تزیین مصحف یک نقطه سهو در همه روی تو نیست گویی به خط…

ای طور ز شوق جلوه‌ات خانه به دوش

ای طور ز شوق جلوه‌ات خانه به دوش پروانه پر سوخته حسن تو هوش بی دیده ز رشک سویت آیم وز شوق چون مردمک دیده…

ای صید غمت هنوز صد عربده‌جوی

ای صید غمت هنوز صد عربده‌جوی گفتم نشنیدی که ره عشق مپوی قربان سرت شوم کنون اشک مریز از نرگس مست سرمه ناز مشوی