در بزم چمان آمده سرو چمن ما
در بزم چمان آمده سرو چمن ما امشب همه رشک چمن است انجمن ما ماه است که در بزم برافروخته طلعت، یا شمع رخ مهوش…
در آن گلشن، که آرند از قفس بیرون هزارش را،
در آن گلشن، که آرند از قفس بیرون هزارش را، به منقار آورد چون برگ گل هر نیش خارش را نمیدانم چه گلزار است این…
در پیرهن ای ماه نهفتی بدنی را
در پیرهن ای ماه نهفتی بدنی را و آکندهای ای سرو به گل پیرهنی را جز سیم بناگوش تو در زلف معنبر پرورده مگر سایه…
در دام گرفتند و شکستند پرم را
در دام گرفتند و شکستند پرم را وانگاه به بازیچه بریدند سرم را ای کاش سرم را که به بازیچه بریدند، بریان ننمودند بر آتش…
در کنگر سپهر، هنر داستان ماست
در کنگر سپهر، هنر داستان ماست کیوان آسمان سخن، پاسبان ماست افزون تر از فزونی نجم است، نظم ما روشن تر از بنان عطارد بنان…
دلم به یک نظر آمد اسیر چشم سیاهی
دلم به یک نظر آمد اسیر چشم سیاهی شنیده ای که اسیر آورد کسی به نگاهی؟ ببین که زلف سیه پرده بسته صبح رخش را…
در کشورم کشید سپه پادشاه باز
در کشورم کشید سپه پادشاه باز در مزرعم نماند اثر از گیاه باز دور از نظر شدی تو و عمری بود که ما، داریم دیده…
دوش از درم درآمد، آن سرو سیمتن
دوش از درم درآمد، آن سرو سیمتن شادان و خوی فشان و غزلخوان و خنده زن با رویی، ای بمیرم، تاراج دین و دل با…
دوش دیدم بر در میخانه پیر میفروش
دوش دیدم بر در میخانه پیر میفروش کرده یک یک میکشان آویزه حکمش به گوش از می مینای او میخوارگان مست و خراب زآتش صهبای…
روز هنگامه شه ما، صف مژگان سپهش
روز هنگامه شه ما، صف مژگان سپهش وآن خم زلف پر از حلقه، کمند و زرهش ترک آن چشم سیاه مژه اش حاجت نیست کار…
زآن قد چون صنوبر و زآن روی چون سمن،
زآن قد چون صنوبر و زآن روی چون سمن، کاخم شده است گلشن و کویم شده چمن ماه است و ماه را نبود لعل لب…
روی و لب و تن و ذقن یار نازک است
روی و لب و تن و ذقن یار نازک است مانند برگ نسترن، این چار نازک است گر سیم و زر طلب کند و جسم…
روی پاک تو، در آیینه ادراک افتاد
روی پاک تو، در آیینه ادراک افتاد که ز آلودگی، آیینه ما پاک افتاد ای کمان ابروی،از این عیش نگنجم در پوست که گذر، تیر…
زآن چشم پرخمار و از آن لعل می پرست،
زآن چشم پرخمار و از آن لعل می پرست، بی نشئه در خمارک و بی جام باده، مست هم پای عقل و هم پر مرغ…
زلف سیه منه که حجاب قمر شود
زلف سیه منه که حجاب قمر شود مپسند روزگارم از این تیره تر شود آیینه روی من، مشو ایمن که سوی توست آهم، که هم…
زلف، در آتش روی تو، چو در تاب شود
زلف، در آتش روی تو، چو در تاب شود دل و جانم، بدل آتش و سیماب شود تیر مژگان تو، هر لحظه که پرتاب آید،…
زلفا، تو کانهمه شکن و تار داریا
زلفا، تو کانهمه شکن و تار داریا بهر شکست نافه تاتار داریا دام و کمند و رشته و چین، حلقه و رسن بر صید جان…
زنده آن را نتوان گفت که جانی دارد
زنده آن را نتوان گفت که جانی دارد ای خوش آن دل، که چو ما جان جهانی دارد گنج ها می طلبد دوست ز ویرانه…
زمان سرکشی عشق و گاه شرب مدام است
زمان سرکشی عشق و گاه شرب مدام است بیا به دور تو گردم که وقت گردش جام است به زاهدم سخنی هست اگرچه پند نگیرد…
زین سان که آن پیمانگسل، آغاز دستان میکند
زین سان که آن پیمانگسل، آغاز دستان میکند آخر به خون دوستان، آلوده دستان میکند هی خم به گیسو میدهد، هی چین به ابرو مینهد…
زین شعله که رخسار تو افروخته دارد
زین شعله که رخسار تو افروخته دارد پروانه صفت خرمن ما سوخته دارد شه رسم صف آرایی و لشکر شکنی را از طرّه مژگان تو…
ساقی به سر ما هوس شرب مدام است
ساقی به سر ما هوس شرب مدام است زآن لعلم اگر بوسه دهی، کار تمام است هر لحظه به کام دگری ساقی مجلس این گردش…
شکر شده عالمی ز قندت
شکر شده عالمی ز قندت من بنده لعل نوشخندت تنها نه دلم به زلفت آویخت، هر جا که دلی، اسیر بندت رخساره به آفتاب منمای…
شبی به شوخیم، آن ترک سیمتن بکشد
شبی به شوخیم، آن ترک سیمتن بکشد مرا چو شمع سحرگه در انجمن بکشد چگونه طاقت گفت و شنیدمی آرم از آن دو لب، که…
ساقی بیار باده که آمد بهار باز
ساقی بیار باده که آمد بهار باز شد صحن بوستان چو عذار نگار باز ساقی به روی گل قدحی پر کن و ببخش کو اعتبار…
شمشیر تو چشمه حیات است
شمشیر تو چشمه حیات است زنجیر تو حلقه نجات است گیسوی دراز تاب دارت سر رشته عمر ممکنات است هر عقده از آن سیاه ساحر…
شود آیا که ز ما حرف وفا گوش کنی
شود آیا که ز ما حرف وفا گوش کنی مهربان باشی و بیداد فراموش کنی پرتو روی تو بگرفت جهان، پرده بهل مگر این آتش…
صبا، به جانان اگر توانی،
صبا، به جانان اگر توانی، پیامی از من ببر نهانی بگو، ز نازت، چه میشود کم شبی به کویت گرم بخوانی ز جام وصلت، زلال…
عاشق و رند و میخواره من از عهد قدیم
عاشق و رند و میخواره من از عهد قدیم دل و جان در خم زلف تو نمودم تسلیم آفتابا، ندهم ذره ای از خاک درت…
عاشق نتوان گفت که در بند نباشد
عاشق نتوان گفت که در بند نباشد در بند گرفتاری، خرسند نباشد در عشق به مایی و منی یار نگردد در بند خودی در غم…
عشق برتافت چنان صبر و شکیبایی را
عشق برتافت چنان صبر و شکیبایی را که به خود ره ندهم عزم و توانایی را فارغ از خون جگر، مردم چشمم نشود میل صحرا…
عیب جنونِ من مکن ای که ندیدهای پری
عیب جنونِ من مکن ای که ندیدهای پری گر تو ببینیش چو من جامه عقل بردری ای بدن تو همچو جان رفته به جسم پیرهن…
عقرب سر زلفت، با قمر قرین باشد
عقرب سر زلفت، با قمر قرین باشد تا قمر به عقرب هست، روز ما چنین باشد خوشههای زلفینت، گرد خرمن عارض وه به گرد این…
عیبم مکن امروز که دستار ندارم
عیبم مکن امروز که دستار ندارم فرداست که خرقه گرو باده گذارم ای آن که به حنجر کشیم خنجر بیداد تا لب به لب من…
عید است و مرا در طلب باده شتاب است
عید است و مرا در طلب باده شتاب است خورشید مرا ساغر و یاقوت شراب است با بوسه لعلش نخورم باده گلگون، کانجا که بود…
غم نیست گر نه ما را دور فلک به کام است
غم نیست گر نه ما را دور فلک به کام است دوری به مانه هرگز خوشتر ز دور جام است بر بوی وصل جانان خون…
غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمیگنجد
غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمیگنجد دلی دارم به غم توأم که در آدم نمیگنجد ز مرهمها، جراحتها، پذیرند التیام آخر مرا…
غیر آن زلف پر از سلسله زنجیر ندارم
غیر آن زلف پر از سلسله زنجیر ندارم من دیوانه در آن مرحله تدبیر ندارم من که ویرانه گنج لب یاقوت تو باشم، شادمانم که…
قدح را در کف ساقی، ز حسرت خون جگر کردم
قدح را در کف ساقی، ز حسرت خون جگر کردم چو در مستی حدیث از لعل آن زیبا پسر کردم بت یاقوت لب، مانند صهبا…
کسی کز عشق خوبان هیچ نبود صبر و آرامش
کسی کز عشق خوبان هیچ نبود صبر و آرامش بباید ترک سر کردن که ناکامی بود کامش اگر عاقل بود عاشق نخواهد شد در این…
که میگوید که من دلبر ندارم
که میگوید که من دلبر ندارم که از زلف بتان دل برندارم دل صدپارهام را مرهمی کو که تاب خنجر دیگر ندارم خوشم با گلستان…
کیست آن سرو صنوبر قد طوبی رفتار
کیست آن سرو صنوبر قد طوبی رفتار شکرین خنده و نوشین لب و شیرین گفتار آمده بر سر ره تا چه کند با من مست…
گر آن دو زلف عنبرین به رخ شود نقاب تو
گر آن دو زلف عنبرین به رخ شود نقاب تو کنند تیرگون همی جهان بر آفتاب تو به روزگار دوریت، چه پرتوم ز مهر و…
گفتم قرین به روحی و با جان مقابلی
گفتم قرین به روحی و با جان مقابلی وه، وه که نیست قابل وزین بیش قابلی مهرت مرا نمود بدل جای و ای عجب این…
گشتیم همه عالم و جای دگری نیست
گشتیم همه عالم و جای دگری نیست دیدیم و ز سودای غمت خوبتری نیست تا شیفته سامان گذرد خاطرم ای دوست، از زلف تو در…
گلی کز اشک خونین، باغبان داده است آبش را
گلی کز اشک خونین، باغبان داده است آبش را چه دشوار است دست غیر، اگر گیرد گلابش را اگر ملک دلم ویران شد از دست…
گیسو به رخ بیفکن و مه را نقاب کن
گیسو به رخ بیفکن و مه را نقاب کن خاک سیه به فرق سر آفتاب کن شد آب همچو سنگ ز تأثیر برد دی تو…
ما را به سراپرده گل رفت اشارت
ما را به سراپرده گل رفت اشارت برقع ز رخ افکندش، ای دیده بشارت کام دهن از بهر چه شیرین نکنم من؟ شکر دهن ار…
ما را طمع ز ساقی مجلس شراب توست
ما را طمع ز ساقی مجلس شراب توست و از مطرب آرزوی سرود رباب توست جانم فتاده همچو سکندر ز تشنگی، در ظلمتی که چشمه…
ما را هوای باده یاقوتفام توست
ما را هوای باده یاقوتفام توست ساقی ببخش بوسه، که آن می به جام توست ما همچو سکه زر خالص گداختیم دریاب ای که سکه…
ما را، ز دل، اندر غم دلبر، گله بسیار
ما را، ز دل، اندر غم دلبر، گله بسیار دل را گله از ما که کند حوصله بسیار پوئیم به سر در سفر عشق تو…
ماه من از شرم بر خورشید اختر پرورد
ماه من از شرم بر خورشید اختر پرورد سرو من بر رخ ز مشکین طرّه عنبر پرورد قد برافرازد به بزم، آنگه برافروزد جمال ماه…
ما که از صهبای جام عشق تو مستیم
ما که از صهبای جام عشق تو مستیم بر سر بازار نام و ننگ نشستیم تا تو ببینی و باز زخم نو آری، پاره دل…
ماه ما را آسمانی دیگر است،
ماه ما را آسمانی دیگر است، سرو ما را بوستانی دیگر است گو دگر کیوان مده زحمت به خویش، کاین فلک را، پاسبانی دیگر است…
مرا امروز کاخ از بوستان به
مرا امروز کاخ از بوستان به ز رنگ لاله، روی دوستان به طبیبا، چاره و درمان نخواهم که درد او به جانم جاودان به مرا…
ماه من، ای بدر آفتاب شمایل
ماه من، ای بدر آفتاب شمایل شاه من، ای خسرو خجسته خصایل دیده ترسا به هیچ دیر و کلیسا چون تو ندیده بتی بدیع شمایل…
مرا ز دست تو دانی، چها بسر گذرد
مرا ز دست تو دانی، چها بسر گذرد چها به من، ز تو ای شوخ سیمبر گذرد گذشت روز وصال تو و همی شادم که…
مرغ دل ما در قفست دانه ندارد
مرغ دل ما در قفست دانه ندارد ور ز آن که رها می کنیش خانه ندارد دیوانه شدم بس که به ویرانه نشستم ای خوش…
مرحبا ای برید باد شمال
مرحبا ای برید باد شمال که به ما می دهی نوید وصال چند گویی که خون عاشق مست شد به فتوای شیخ شهر حلال عاشق…
من دیوانه، که در حلقه عشاق توام
من دیوانه، که در حلقه عشاق توام همچنان بسته زنجیرم و مشتاق توام عجبی نیست به مردم اگر از زهر فراق من بی تاب و…
من که سودا زده روی توام
من که سودا زده روی توام بسته سلسله موی توام من که خود بلبل هر گل نشوم قمری قامت دلجوی توام هر شب از دست…
مهر چهری که منور بصر کوکب از اوست
مهر چهری که منور بصر کوکب از اوست جلوه طرّه طلعت نه، که روز و شب از اوست مطرب و ساقی از آن بی خود…
مهر و وفا سرشته به آب و گل تو نیست
مهر و وفا سرشته به آب و گل تو نیست یا آن که آشنایی ما، در دل تو نیست رشکم ز میل توست، به اغیار،…
نظاره کردی بر کشتنم، نظاره دیگر
نظاره کردی بر کشتنم، نظاره دیگر اشاره ای که شوم زنده از اشاره دیگر بجز دلم که پس از خون شدن ز دیده برآمد رفو…
نه به دستگاه شهنشهی، نه به خوبیت ضرری رسد
نه به دستگاه شهنشهی، نه به خوبیت ضرری رسد که ز ترک چشم ستمگرت، نگهی به خونجگری رسد چه که هم تو زخمی و مرهمی،…
نه در شرار رخ افکنده ای ز خال سپندی
نه در شرار رخ افکنده ای ز خال سپندی که زآن سپند شراری به جان خلق فکندی ز طرّه رشته و بندم، منه بپای که…
هر آن مرغی که میبندند در گلزار بالش را
هر آن مرغی که میبندند در گلزار بالش را چه میدانند مرغانی که آزادند حالش را من آن مرغم که صیاد جفاکیشم به صد حسرت،…
نوبهار آمد و هرکس به هوای چمن است
نوبهار آمد و هرکس به هوای چمن است نوبهار منی و روی تو بستان من است حیوانی است که بی گلشن آن روی نکوی خاطرش…
هر آن بلبل که آمد بوستان دیدار صیادش
هر آن بلبل که آمد بوستان دیدار صیادش از آن نالد که می ترسد کند صیاد آزادش جفاهایی که بلبل می کشد در بوستان از…
هرجا که تو بنشینی، صد فتنه برانگیزی
هرجا که تو بنشینی، صد فتنه برانگیزی هر فتنه شود هفتاد، هر لحظه که برخیزی کام دل هر عاقل، از لعل شکر خایی دام ره…
هوای حلقه دامی، مرا نشاند به بامی
هوای حلقه دامی، مرا نشاند به بامی دلم گرفت ز گلشن خوش است حلقه دامی دهم به باد فنا صفحه صفحه دفتر هستی، اگر نسیم…
هرکه نبود گل نورسته به گلشن چو منش
هرکه نبود گل نورسته به گلشن چو منش واله و مست کند نغمه مرغ چمنش یار مانند بهار آمد و می باید داد باغبان را…
هیچ گلستان، به روی یار نماند
هیچ گلستان، به روی یار نماند صفحه مانی بدان نگار نماند بی گل روی توام بهار خزان شد جای خزان است اگر بهار نماند گر…
وقت آن است که از خانه به میخانه روم
وقت آن است که از خانه به میخانه روم مست و مخمور و پراکنده و دیوانه روم بر در بارگه پیر مغان مست و خراب…
هیچ میدانی مرا در بوته دل تاب نیست؟
هیچ میدانی مرا در بوته دل تاب نیست؟ کمتر آتش زن که جانم، کمتر از سیماب نیست هرشب از هجر تو می میریم و در…
وه که اگر پیام ما، صبحدمی صبا برد
وه که اگر پیام ما، صبحدمی صبا برد جانب آشنای ما، قصه آشنا برد خوب و خوش است و جان فزا، صبح که قاصد صبا…
یاد ایامی که در کوی تو کاری داشتیم
یاد ایامی که در کوی تو کاری داشتیم ما و دل با زلف و رویت روزگاری داشتیم در خم هر حلقه زلف تو در القیم…
وقت شد کاسکندر گل لشکر آرایی کند
وقت شد کاسکندر گل لشکر آرایی کند لشکر گل را خدیو باغ دارایی کند باغ را دست صبا، عنبر نهد در آستین راغ را جیب…
یار ما، برماه از عنبر نقاب انداخته
یار ما، برماه از عنبر نقاب انداخته ماه ما، سنبل به روی آفتاب انداخته گر جهان در جام جم پیدا، مهم از لعل لب، یک…
یاد آن شبها که در زلف تو ماهی داشتیم
یاد آن شبها که در زلف تو ماهی داشتیم روز روشن از پی شام سیاهی داشتیم با خیال روی چون آینه و لعل لبت سوز…
وه چه خوش است گلشن و باد خوش بهاریش
وه چه خوش است گلشن و باد خوش بهاریش لاله و داغ آتشین، سنبل و بیقراریش سرو سهی به بوستان یاد قد تو میکند هر…
استاد هنروران عالم، مانی
استاد هنروران عالم، مانی گفته است که در هنر کسی چون ما، نی گر صنعت عکس تو ببیند امروز گوید به هنروری تو ما را،…
آنان که رباط و قلعه بنیاد کنند
آنان که رباط و قلعه بنیاد کنند نز بهر خداست هرچه آباد کنند تعمیر سرای دل، به از خانه گل گر مرد حقند یک دلی…
ای آنکه به حسن غرّه بر خویشتنی
ای آنکه به حسن غرّه بر خویشتنی در خیل بتان نجسته بر خویش تنی روزی برسد تو را که از موی زنخ ماننده عنکبوت بر…
ای آنکه دم از مقام رندان بزنی
ای آنکه دم از مقام رندان بزنی لاف از کلمات هوشمندان بزنی مستی تو و آبگینه داری در کف هشدار، که خویش را به سندان…
ای بنده اگر افسر شاهی طلبی
ای بنده اگر افسر شاهی طلبی در ملک سپیدی و سیاهی طلبی کام تو ز هیچکس نگردد حاصل جز آنکه ز درگه الهی طلبی
بادام دو چشم نیم مستت از من
بادام دو چشم نیم مستت از من مرجان دو لعل می پرستت از من با چشم و لبت از تو قناعت نبود سر تا به…
تا نرگس تو عقیق سان گشته برنگ
تا نرگس تو عقیق سان گشته برنگ زاین واقعه ام چو غنچه دل آمد تنگ از سرخی چشم خویش در رنج مباش آلوده به خون…
جمشیدوشان گدای درگاه تو اند
جمشیدوشان گدای درگاه تو اند خسرومنشان نشسته در راه تو اند یک طایفه همچو من بهر برزن و کوی راضی به عتاب گاه و بیگاه…
تا هست جهان تو را جهانبانی باد
تا هست جهان تو را جهانبانی باد این دولت و جاه بر تو ارزانی باد بدخواه تو چون غنم به عید قربان از تیغ اجل…
درملک تو راستی نیامد از ما
درملک تو راستی نیامد از ما جز کجی و کاستی، نیامد از ما هر چیز که خواستیم ما، آن کردیم چیزی که تو خواستی نیامد…
ز آن لحظه که با رخش نظر باختمی
ز آن لحظه که با رخش نظر باختمی یک لحظه به خویشتن نپرداختمی در آتش عشق او همی سوختمی با سختی هجر او همی ساختمی
ز آن جوهر گل شمیم رخ بیجاده
ز آن جوهر گل شمیم رخ بیجاده کز کام به دل سفر کند بی جاده اندک خور و اندکی مرا ده ساقی بی قاعده نی…
سرمایه خوبی است چهر خوش تو
سرمایه خوبی است چهر خوش تو پیرایه نیکوی رخ دلکش تو خلفی همه سودای رخت می ورزند در خرمن عالمی است این آتش تو
عکاس چو دید روی زیبای تو را
عکاس چو دید روی زیبای تو را زیبائی طلعت دلارای تو را گردید بسی که چون تو بیند به جهان جز عکس تو می نیافت…
سرو آمده یا به گل ز رفتار خوشت
سرو آمده یا به گل ز رفتار خوشت گلبن شده منفعل ز طرز روشت تو تازه نهال از کدامین چمنی وز خون کدام دل بود…
عکاس چو دید نقش دیدار تو را
عکاس چو دید نقش دیدار تو را و آن جلوه قد و طرز رفتار تو را رشکش آمد، که صفحه جای تو بود بر دیده…
عکاس چو عکس روی دلبند تو دید
عکاس چو عکس روی دلبند تو دید شهد سخن و لب شکرخند تو دید پنداشت که نیست در جهان مانندت چون عکس تو برگرفت مانند…
عکاس چو عکس قامت و چهر تو بست
عکاس چو عکس قامت و چهر تو بست بر قامت سرو و چهر مه داد شکست از بس که نکو ببست عکس رخ تو عشاق…
عکاس دو کرد عکس رخسار تو را
عکاس دو کرد عکس رخسار تو را رونق بفزود جنس بازار تو را بگشود دو جا متاع حسنت را سر تا گرم کند دل خریدار…





