در کوی تو نقش قدمم، حالتم این است

در کوی تو نقش قدمم، حالتم این است برخاستنم نیست ز جا، طاقتم این است با عشق تو زادم من و با درد تو بودم…

در مجلس ما خون دل است اینکه به جام است

در مجلس ما خون دل است اینکه به جام است هر قطره که از دل نتراویده حرام است با جلوهء او در چه حساب است…

در هجر تو تا چند من زار بگریم

در هجر تو تا چند من زار بگریم خونین جگر، از حسرت دیدار بگریم چون شمع در آتش مژه ام خشک نگردد فرض است که…

در ملک جسم روشنی جان به نیم جو

در ملک جسم روشنی جان به نیم جو آیینه در ولایت کوران به نیمجو عالم به دستگاه قناعت نمی رسد در چشم مور، ملک سلیمان…

درعشق شد به رنگ دگر روزگار ما

درعشق شد به رنگ دگر روزگار ما تغییر رنگ ماست خزان و بهار ما از خویش می رویم سبکتر ز بوی گل بر طرف دامنی…

درد دل گفتمی، ار همنفسی داشتمی

درد دل گفتمی، ار همنفسی داشتمی کردمی شکوه، اگر دادرسی داشتمی رخنه های دلم از گرد کدورت شده پر یاد آن روز، که چاک قفسی…

درکارگاه غیب چو طرح لباس شد

درکارگاه غیب چو طرح لباس شد گل را حریر قسمت و ما را پلاس شد حربا نکرد روی به محراب آفتاب در خاک نقش پای…

درین دریای بی پایان، درین طوفان شورافزا

درین دریای بی پایان، درین طوفان شورافزا دل افکندیم، بسم الله مجریها و مرسیها مگر این بحر بی پایان، حریف درد دل گردد که دارد…

درکشوری که مهر و وفا می فروختند

درکشوری که مهر و وفا می فروختند خوبان، متاع جور و جفا می فروختند در بیعگاه خنجر ناز نگاه او جان، قدسیان به نرخ گیا…

درین زمانه نه یاری نه غمگساری هست

درین زمانه نه یاری نه غمگساری هست غریب کشور خویشیم روزگاری هست شکسته خار کهن آشیان گلزارم همین شنیدهام از بلبلان، بهاری هست ز شوخ…

درین فکرم، که تعلیم جبین سازم سجودش را

درین فکرم، که تعلیم جبین سازم سجودش را به داغ دل دهم یاد عذار مشک سودش را به من در خامشی و گرم سوزی نسبتی…

دست بر دل کی درین وحشت سرا می داشتم؟

دست بر دل کی درین وحشت سرا می داشتم؟ برق می گشتم اگر نیروی پا می داشتم درد را یاران به منّت بر دل ما…

دستان زن عشرتکده، فریاد نداند

دستان زن عشرتکده، فریاد نداند نالیدن ما، مرغ چمن زاد نداند ترسم که خراشیده شود آن دل نازک آهسته بنالید که صیاد نداند می خندد…

دل آشفته و دیده خونبار داری

دل آشفته و دیده خونبار داری مگر با محبت سر و کار داری؟ که نشتر فرو برده، در مغز و جانت که رگهای مژگان گهربار…

دل آزاده، باخدا باشد

دل آزاده، باخدا باشد ذکر، نسیان ماسوا باشد دل چو خالی شد از خیال خودی حرم خاص کبریا باشد می رسد هر نفس نسیم وصال…

دل آگه سر راهش ز پاس راز گرداندم

دل آگه سر راهش ز پاس راز گرداندم شکایت تا سر مژگان رسید و بازگرداندم به دل نگذاشت پا را از غرور حسن و من…

دل به آب خضر و عمر جاودان نسپرده ایم

دل به آب خضر و عمر جاودان نسپرده ایم جز به خاک آستانت نقد جان نسپرده ایم حاش لله گل کند بوی شکایت از لبم…

دل بی جهت شکایتی از روزگار کرد

دل بی جهت شکایتی از روزگار کرد هر کار کرد، یار فراموشکار کرد از وعدهٔ وصال، غم از دل نمی رود نتوان به بوی باده…

دل بیگانه مشرب با نگاه آشنا دارد

دل بیگانه مشرب با نگاه آشنا دارد همان گرمی که با هم در میان، برق و گیا دارد ندارم فرصت آن کز سبو می در…

دل تنگ از ستمت رشک گلستان کردم

دل تنگ از ستمت رشک گلستان کردم لب زخمی ز دم تیغ تو خندان کردم سر شوریده دلان در خم چوگان من است بس که…

دل خوردن عشاق تو کار دگران نیست

دل خوردن عشاق تو کار دگران نیست این لقمه، به اندازه هر کام و دهان نیست دل بیهده بستیم به نیرنگ بهاران آن رنگ کدام…

دل داغ تو را به جان گرفته

دل داغ تو را به جان گرفته جان درد تو جاودان گرفته حال دل ناتوان چه پرسی؟ حیرت زده را زبان گرفته بر من شده…

دل در پریدن است چو شبنم ز روی تو

دل در پریدن است چو شبنم ز روی تو خون مشک می شود به رگ گل ز بوی تو باید به سینه نیشتر ناله بشکنم…

دل در شکن زلفت، صبح طربی دارد

دل در شکن زلفت، صبح طربی دارد مهتاب بناگوشت فرخنده شبی دارد در عربده می باشد چون ترک تقاضایی مژگان تو پنداری از ما طلبی…

دل در حریم وصل تو، پا را نگه نداشت

دل در حریم وصل تو، پا را نگه نداشت داغم ازین سپند که جا را نگه نداشت روشن نشد چراغ دل و دیده اش چو…

دل در هوس نرگس مستانه اسیر است

دل در هوس نرگس مستانه اسیر است مرغ حرم امروز به بتخانه اسیر است چون آبله ام بود دلی در کف و اکنون در دست…

دل دریا گهر، سرمایه بخشید ابر مژگان را

دل دریا گهر، سرمایه بخشید ابر مژگان را نماند حسرتی در یاد، مهمان کریمان را نسیم آشنا کو، تا ز گل بی پرده تر گردم؟…

دل را به نهانخانهٔ دیدار فرستیم

دل را به نهانخانهٔ دیدار فرستیم این نامهٔ سربسته به دلدار فرستیم یک سجدهٔ مستانهٔ که سر جوش نیاز است از دور به آن سایهٔ…

دلِ شاد، رند می آشام دارد

دلِ شاد، رند می آشام دارد جم دور خوبش است تا جام دارد چو گوهر، دل عارف از لنگر خویش درین بحر پر شورش، آرام…

دل هر قطره ای دریای اسرار تو می باشد

دل هر قطره ای دریای اسرار تو می باشد حباب بی سر و پا هم هوادار تو می باشد کجا پروای آه دلخراش بلبلان داری؟…

دل گواه است که در پرده دلارایی هست

دل گواه است که در پرده دلارایی هست هستی قطره دلیل است که دریایی هست گر غرورت نکشد کلفت هم صحبتیم نگه عجز مرا عرض…

دل، سیه مست به سودای تو از جا رفته

دل، سیه مست به سودای تو از جا رفته از نگاه تو چها بر سر تقوا رفته هرکس از لعل توکام دل ناشادگرفت چارهٔ ماست…

دلا، به جبهه، در دوست را نشان چه دهی؟

دلا، به جبهه، در دوست را نشان چه دهی؟ صداع سجده به آن خاک آستان چه دهی؟ چو عمر من به سر راه انتظار گذشت…

دلم از زمزمه عشق پریشان می کرد

دلم از زمزمه عشق پریشان می کرد مرغ بی بال و پری یاد گلستان می کرد گر چه می داد لب تلخ عتابش، زهرم دل…

دلم در خم زلف او سودای دگر دارد

دلم در خم زلف او سودای دگر دارد با سلسله دیوانه غوغای دگر دارد با جذبهٔ مشتاقی، باشد دو جهان گامی در دامن دل عاشق،…

دلم که شاهد امّید، در کنار ندید

دلم که شاهد امّید، در کنار ندید جبین صبح شب تار انتظار ندید در آفتاب قیامت به سر چگونه برد کسی که سایهٔ آن سرو…

دلها ز جلوه خون شد و یاری ندید کس

دلها ز جلوه خون شد و یاری ندید کس عالم به گرد رفت و سواری ندید کس سرگشتگان چو موج بسی دست و پا زدند…

دمی که از رخ ساقی خوی حجاب چکد

دمی که از رخ ساقی خوی حجاب چکد مرا ز هر بن مو، موج پیچ و تاب چکد به یاد آن لب میگون چو ناله…

دمی که حرف وداعت به گوش می آید

دمی که حرف وداعت به گوش می آید دلم به رنگ جرس در خروش می آید نگاه مستِ که دارد سر خرابی ما که اشک…

دمیدن از سمنش مشک ناب نزدیک است

دمیدن از سمنش مشک ناب نزدیک است به شب نهان شدن آفتاب نزدیک است دلم ز وعده بر آتش فکندی و رفتی بیا که سوختن…

دهد ساقی اگر ساغر چنین، مخمور نگذارد

دهد ساقی اگر ساغر چنین، مخمور نگذارد بود گر جلو هٔ مستانه این، مستور نگذارد به افسونی طبیب عشق درمان کرد دردم را محبّت را…

دو جهان است درکنار خودم

دو جهان است درکنار خودم خود خزان خود و بهار خودم مایه ور تر، کنارم از دریاست خجل از چشم اشکبار خودم گاهگاهی دلم به…

دهقان نبرد حاصلی از بوم و بر ما

دهقان نبرد حاصلی از بوم و بر ما سرویم و بود عقده خاطر ثمر ما از ناز، کله گوشه به خورشید شکستیم افکنده جنون، سایهٔ…

دو خصم داده به هم دست و این فگار یکی

دو خصم داده به هم دست و این فگار یکی یکی تو دشمن جانیّ و روزگار یکی به خون من دو زبردست، هم زبان شده…

دو روزی کز قضا بایست با این کاروان باشم

دو روزی کز قضا بایست با این کاروان باشم مرا کم قیمتی نگذاشت بر طبعی گران باشم به قید سخت رویانم، ملایم طینتی دارم چو…

دور از در تو روضه ی رضوان به ما نساخت

دور از در تو روضه ی رضوان به ما نساخت بوی گل و نسیم گلستان به ما نساخت پروانه را در آتش سوزان چه زندگی…

دور عذار تو، خط وجود ندارد

دور عذار تو، خط وجود ندارد آتش سوزان برق، دود ندارد بت ز فریبت گرفته کیش برهمن کیست که پیشت سر سجود ندارد؟ نقش تعلّق…

دوشین چو شفق بودم، خون جگر آلوده

دوشین چو شفق بودم، خون جگر آلوده کان ماه به شهر آمد، گرد سفر آلوده از خیل تماشایی، گردش حشری پویان آیینهٔ رخسارش، نور نظر…

دوشینه دلم داشت به یاد تو سرودی

دوشینه دلم داشت به یاد تو سرودی کز دیدهٔ مرغان حرم خواب ربودی هر چشم زدن، دیدهٔ دریا نسبم را غمهای تو از گریه سبکبار…

دیدم صنمی، های صلا، کعبه نشینها

دیدم صنمی، های صلا، کعبه نشینها بیعانه ببازید به یادش دل و دینها در عشق، دل از کوثر و رضوان نگشاید از دوست تسلی نتوان…

دیده تا بر هم زدم سامان باغ از دست رفت

دیده تا بر هم زدم سامان باغ از دست رفت ذوق مستی داشتم چون گل، ایاغ از دست رفت پای در دامان کشیدم شد گریبانگیر،…

دیدی چهاکرد، غم با دل من؟

دیدی چهاکرد، غم با دل من؟ رسوا دل من، شیدا دل من نور جمالت، شمع تجلی تن کوه طور و موسی دل من از خاطرم…

راه از همه سو بر خبر خویش گرفتیم

راه از همه سو بر خبر خویش گرفتیم در سنگ، فروغ شرر خویش گرفتیم تا خیره ز نورش نظر مهر نگردد در گرد یتیمی گهر…

رخ برفروختی، زدی آتش به جان شمع

رخ برفروختی، زدی آتش به جان شمع گل کرد در حضور تو، سوز نهان شمع پروانه را به خلوت آغوش می کشد نازم به گرمی…

راه دل و دین را زدی ای طرفه صنم، های

راه دل و دین را زدی ای طرفه صنم، های مژگان تو خواباند به ما، تیغ ستم های آوارهٔ کوی تو ندانم به چه حال…

رخ تو رونق صبح بهار می شکند

رخ تو رونق صبح بهار می شکند کرشمه تو، دل روزگار می شکند غرور گریهٔ دریا مدار مستی ما پیاله بر سر ابر بهار می…

دیشب که چشم مست تو خاطر نواز بود

دیشب که چشم مست تو خاطر نواز بود تا صبح بر رخم در میخانه باز بود روزی که عشق، خاک دیار نیاز گشت سرو تو…

رخسار تو را تازگی از چشم تر کیست؟

رخسار تو را تازگی از چشم تر کیست؟ این خرّمی از فیض بهار نظر کیست؟ حاشا چه کند، ترک نگاه تو ز قتلم این دشنه…

رسید از عرق آن شاخ گل گلاب زده

رسید از عرق آن شاخ گل گلاب زده چو لاله عارض گلبرگش آفتاب زده روان ز هر رگ مویش می مغانهٔ ما سر از چغانه…

رسوا شدهٔ عشق تو را چاره نکو نیست

رسوا شدهٔ عشق تو را چاره نکو نیست چاک جگر صبح سزاوار رفو نیست الوان نعم مائدهٔ عشق کشیده ست آن زهر کدام است که…

رخصت آشتی مده، غمزهٔ غم زدای را

رخصت آشتی مده، غمزهٔ غم زدای را مهر زبان دل مکن، نرگس سرمه سای را چند نگاه تلخ تو، زهر کند به ساغرم چاشنی تبسّمی،…

رفتیم و به آن قامت رعنا نرسیدیم

رفتیم و به آن قامت رعنا نرسیدیم ما جلوه پرستان به تماشا نرسیدیم چون موج سرابیم درین وادی خونخوار هر چند تپیدیم به دریا نرسیدیم…

رگ در تنم ز شورش سودا گسیخته

رگ در تنم ز شورش سودا گسیخته پیوند من ز جان شکیبا گسیخته یارای عقل نیست عنان داریم دگر زنجیر من بهار به صحرا گسیخته…

رنگین سخنی چون کند از خامهٔ ما گل

رنگین سخنی چون کند از خامهٔ ما گل باغ از گره غنچه دهد روی نما گل در انجمن صحبت ما باغ و بهاریست خاموشی ما…

رنگینی دکّان شود آن چشم سیه را

رنگینی دکّان شود آن چشم سیه را از خونم اگر غازه دهد، تیغ نگه را آن غالیه گون خال، ندانم به چه تقصیر در نیل…

رهی ندارم بغیرکویت، الیک رجعی، لدیک زلفا

رهی ندارم بغیرکویت، الیک رجعی، لدیک زلفا فلا تکلنی الی سواکا، الستُ شیب و لست شابا منم فتاده، به دست اقران،چو پیر کنعان به شام…

روزی که حجت از خلق، خواهند در قیامت

روزی که حجت از خلق، خواهند در قیامت روی تو حجّت ماست، ای قبله گاه حاجت بر گرد خویش سالک، پیوسته می کند سِیر کز…

رهرو وادی عشق، آبله پا می باید

رهرو وادی عشق، آبله پا می باید غم جدا، گریه جدا، ناله جدا می باید ساده لوحانه کنی دل چه پر از نقش و نگار؟…

روضه خلد خدایا به نکوکاران ده

روضه خلد خدایا به نکوکاران ده دولت وصل، جزای دل مشتاقان ده تو که از مهر طبیب دل رنجورانی درد مهجوری ما را به کرم…

روی تو به خورشید فلک نور فروشد

روی تو به خورشید فلک نور فروشد زلف تو به بختم، شب دیجور فروشد هر شب به خیال مژه ات چشم من از اشک الماس…

روی کِه جلوه کرده که حیرانم این چنین؟

روی کِه جلوه کرده که حیرانم این چنین؟ زلف کِه دیده ام که پریشانم این چنین؟ دست غم کِه بر زده است آستین ناز؟ رسوا…

ز آهم بیستون چرخ، آتش تاب می گردد

ز آهم بیستون چرخ، آتش تاب می گردد ز برق تیشهٔ من کوه آهن آب می گردد ز بس در خود پی آن گوهر نایاب…

ز آواز خوش آن غنچه لب، تا دور شد گوشم

ز آواز خوش آن غنچه لب، تا دور شد گوشم به خون آغشته تر از پنبه ناسور شد گوشم چه سان با اختلاط این منافق…

ز بس دارد غم آن گل عذار آشفته احوالم

ز بس دارد غم آن گل عذار آشفته احوالم گشاید جوی خون از دیدهٔ آیینه، تمثالم ز تاثیر گرفتاری، تبی در استخوان دارم که می…

ز بستر تا به کی پهلو پی تسکین بگردانم

ز بستر تا به کی پهلو پی تسکین بگردانم خوشا روزی کزین محنت سرا بالین بگردانم ندارد حاصلی، دیدیم فصل زندگانی را چوگل تا چند…

ز بس راز تو را پنهان ازین نامحرمان دارم

ز بس راز تو را پنهان ازین نامحرمان دارم به جای مغز، مکتوب تو را در استخوان دارم ره شوقم ندارد تا به منزل مانع…

ز بیگانه پرداخت بوم و برم را

ز بیگانه پرداخت بوم و برم را سواری که بر قلب زد لشکرم را به دشتی که می پرورد شور عشقم مگر ناخن شیر، خارد…

ز چابک دستی دل، در کفم خارا زبون افتد

ز چابک دستی دل، در کفم خارا زبون افتد ز برق تیشهٔ من، آتشی در بیستون افتد عنان برتافتم از کین گردون نالهٔ خود را…

ز ترکتازی آن نازنین سوار هنوز

ز ترکتازی آن نازنین سوار هنوز مرا غبار بلند است از مزار هنوز عجب که صبح قیامت ز خواب برخیزی چنین که بسته تو را…

ز چشمم آستین بردار تا سیل دمان ریزم

ز چشمم آستین بردار تا سیل دمان ریزم جگر پرگاله ها از دیده های خونفشان ریزم همان از طبع همّت پیشه دارم شرمساری ها اگر…

ز حشر مستی ما را چه باک خواهد بود؟

ز حشر مستی ما را چه باک خواهد بود؟ چو نامه در کف ما برگ تاک خواهد بود ز دستبرد نگاهت، چو صبح روشن شد…

ز خط گلعذاران است سودایی دماغ من

ز خط گلعذاران است سودایی دماغ من نمک پرورده ی شور بهاران است داغ من دمی در گلشنم، ضبط زبان خود کن ای بلبل که…

ز خاموشی دلم را پاس الفت مدعا باشد

ز خاموشی دلم را پاس الفت مدعا باشد دمی هرگز نمی خواهم دو لب از هم جدا باشد نگه دارد چرا در سینه، سالک عقدهٔ…

ز حیلت سازی نفس صلاح اندیش می ترسم

ز حیلت سازی نفس صلاح اندیش می ترسم نمی ترسم من از بیگانگان، از خویش می ترسم نکردم هرگز از تیغ قضا پهلو تهی امّا…

ز خود دور آن دلارا را نمی دانم نمی دانم

ز خود دور آن دلارا را نمی دانم نمی دانم جدا از موج، دریا را نمی دانم نمی دانم دمید از مشرق هر ذره ای،…

ز خورشید قیامت گر کنم بالین سر خود را

ز خورشید قیامت گر کنم بالین سر خود را نسازد مستی من خشک، دامان تر خود را اگر آیینهٔ تیغم، برون از زنگ می آمد…

ز داغ عشق چون خورشید، دارم چتر شاهی را

ز داغ عشق چون خورشید، دارم چتر شاهی را سر ژولیدهام برد از میان، صاحب کلاهی را به دنیا از فلک سایی، سرم هرگز فرو…

ز خون دیده باشد مایه دار، اشک غم آشامان

ز خون دیده باشد مایه دار، اشک غم آشامان به آب خویش گردد آسیای گوهر غلتان به حال زار بیمار غم، ای تیغ ستم رحمی…

ز خوی سرکش او هر قدم پا مال می گردم

ز خوی سرکش او هر قدم پا مال می گردم غزالی را که من چون سایه در دنبال می گردم چو طفل بی جگر کو…

ز دام طره، شکنهای دلربا بنمای

ز دام طره، شکنهای دلربا بنمای نوازشی به من محنت آزما بنمای حدیث نرگس مست تو می کنم، عمریست ز یک نگه، گل صد گونه…

ز دل غافلی یار جانی نباشی!

ز دل غافلی یار جانی نباشی! نداری وفا، زندگانی نباشی! به من هوش نگذاشت، دشنام تلخت به لب، بادهٔ ارغوانی نباشی! به دیدارت، از عیش…

ز رخ چون آتش موسی نمودی، سینه سینا کن

ز رخ چون آتش موسی نمودی، سینه سینا کن لبت را چون دم عیسی ست، این دل مرده احیا کن چو نگذاری به عقلم، رهنمون…

ز درویشی بقا دارد دل روشن ضمیر من

ز درویشی بقا دارد دل روشن ضمیر من زند پهلو به آب زندگی، موج حصیر من کهن تاریخی عشقم که با داوود مدّتها زبور ناله…

ز سامان سفر با خود دل رنجیده ای دارم

ز سامان سفر با خود دل رنجیده ای دارم به کف چیزی که دارم، دامن برچیده ای دارم نظر پوشیدن از آفاق باشد عین بینایی…

ز عاشق شکوه ای جز مهر ورزیدن نمی دانی

ز عاشق شکوه ای جز مهر ورزیدن نمی دانی عبث رنجیده ای، اسباب رنجیدن نمی دانی از آن، لب زیر دندان ندامت داری، ای عاقل…

ز عشق، شور جنون شد، یک از هزار مرا

ز عشق، شور جنون شد، یک از هزار مرا سواد سنبل خط، شد سیه بهار مرا به وادیی زده عشق تو پنجه در خونم که…

ز فیض آبرو سبز است، نخل مدعای من

ز فیض آبرو سبز است، نخل مدعای من به آب خویش می گردد، چو گرداب آسیای من به معراجی رسانیده ست سروت سرفرازی را که…

ز فیض روی تو خط کامیاب می باشد

ز فیض روی تو خط کامیاب می باشد چراغ گوشه نشین ماهتاب می باشد چه می شود؟ گرو بوسه دل ز من بستان متاع خانهٔ…

ز کاوش مژه ى شوخ آتشین خویی

ز کاوش مژه ى شوخ آتشین خویی به سینه هر گل داغی ست چشم آهویی پیاله می کشم امشب به طاق ابرویی سبو کشان خرابات…

ز لنگر دل دیوانه، عشق بند گسست

ز لنگر دل دیوانه، عشق بند گسست گرانی غم من جذبه را کمند گسست در آتش تو برآمد نهیب ناله من رگ فغان به دل…