غیر مهر ماه رویی نیست حالی در خورم
غیر مهر ماه رویی نیست حالی در خورم غیر سودای سر زلفش نباشد در سرم در زمین از چشم من هر سو روان شد جوی…
فوحدته فی کثرة الکون ظاهر
فوحدته فی کثرة الکون ظاهر وآیاته عن شبهة الشبه طاهر وان ظن ذوجهل بانک غایب فحققت ها انتم مع الکل حاضر ظهورک فی کل المظاهر…
فی مقامی این کیف، این این
فی مقامی این کیف، این این این علم، این حال، این عین این فرق، این جمع، این بعد این قرب، این وصل، این بین ذاتنا…
فی هواکم صارقلبی هایما
فی هواکم صارقلبی هایما خذلنا عنا و جدلی باللقا بعدنا عن قربکم من نفسنا من فنی عن نفسه نال المنی یا حبیبی کیف اخفی حبکم…
قبله حاجات ما کوی خرابات آمدست
قبله حاجات ما کوی خرابات آمدست شاهد و می رند را عین مناجات آمدست چون بمستی میتوان رستن ز هستی لاجرم عاشقان را می پرستی…
قد تجلی العشق فی کل المجالی فانظروا
قد تجلی العشق فی کل المجالی فانظروا از پس هر ذره تابان گشت مهر روی او فی مرایا کل عین قد راینا عینه فافتحوا عینا…
قصد جانم کرد یار دلنواز
قصد جانم کرد یار دلنواز ریخت خونم بی گنه آن سروناز شهسوار حسن گو اسب جفا با گدای باوفا چندین متاز بیش ازین دل در…
کاش آن شوخ جفا پیشه وفائی بکند
کاش آن شوخ جفا پیشه وفائی بکند با من بیدل و آرام صفائی بکند چون طبیب دل بیمار جهانست بتم گو بیک بوسه مرا نیز…
کاشکی رحمی بُدی آن فتنهگر عیّار را
کاشکی رحمی بُدی آن فتنهگر عیّار را تا نکردی پیشه خود این همه آزار را کی در آرد بار دیگر حسن خوبان در نظر هرکه…
کردم نثار مقدم عشق تو عقل و دین
کردم نثار مقدم عشق تو عقل و دین من رند مطلقم نه مقید بآن و این برخیز زاهدا ز سر زهد و نام و ننگ…
کسی کورا غم جانان نباشد
کسی کورا غم جانان نباشد همان بهتر که اورا جان نباشد ببزم وصل جانان ره کسی برد که در قید جهان و جان نباشد بعشقت…
کونین قطره ایست ز دریای ذات ما
کونین قطره ایست ز دریای ذات ما افهام قاصرند ز کنه صفات ما از غیر من چو نام و نشان نیست در جهان اسم و…
گر بگرد کعبه کوی تو باشد یک طواف
گر بگرد کعبه کوی تو باشد یک طواف آن یکی بهتر ز صد حج پیاده بی گزاف در هوای حور و جنت زاهد از دیدار…
گر پرده برنداری زان رخ ز جان غمناک
گر پرده برنداری زان رخ ز جان غمناک آهی کشم که آتش افتد درون افلاک در حیرتم که با ماست آن یار هرکجا هست من…
گر جلوه کنان یک نفسی پیش من آئی
گر جلوه کنان یک نفسی پیش من آئی ز نگار غم از آینه دل بزدائی جانا چه شود هر دم اگر روی چو ماهت بی…
گر شیخ شهر بود و گر پیر می فروش
گر شیخ شهر بود و گر پیر می فروش هریک ز جام عشق تو دیدیم باده نوش ذرات کون مست شراب محبتند از شوق روی…
گر وصال دوست خواهی در ره او شو فنا
گر وصال دوست خواهی در ره او شو فنا تا حیات جاودان یابی به جانان در بقا تا نگردی بیخبر از خود نیابی زوخبر نیست…
گر مهر فاحببت بذرات نه ساریست
گر مهر فاحببت بذرات نه ساریست سرگشتگی عالم و آدم ز طلب چیست از شوق تو سرگشته شد افلاک و کواکب واندر طلبت آب بهر…
گر نداند درد عشق دوست را عاشق فلاح
گر نداند درد عشق دوست را عاشق فلاح کی امید وصل او گردد مقارن با نجاح رند و مستم بی جمال یار مخمور غمم بی…
گر وصال دوست میخواهی دلا
گر وصال دوست میخواهی دلا از مقام کفر و ایمان برتر آ تا تو بیگانه نخواهی شد ز خود با خدای خود نگردی آشنا پاکباز…
گردیدن گردون یقین از عشق جانان بوده است
گردیدن گردون یقین از عشق جانان بوده است جانا نگر کز جست و جو یک لحظه کی آسوده است ارواح قدسی زین سبب بیخورد و…
گشت تابان مهر ذاتش از صفات
گشت تابان مهر ذاتش از صفات وز صفاتش گشت روشن کاینات گر ندیدی پرتو روی حبیب از چه کردی سجده کافر پیش لات دیده باطن…
گنج اسرار یقین در کنج خلوت حاصلست
گنج اسرار یقین در کنج خلوت حاصلست واقف گنج معانی بیگمان صاحب دلست ره بوحدت کی بری، تا در حجاب کثرتی هرکه شد محجوب کثرت…
گه مست و بیخبر ز می صاف وحدتیم
گه مست و بیخبر ز می صاف وحدتیم گه درد نوش خانه خمار کثرتیم در پرتو جمال جهان سوز روی دوست شیدا و والهیم و…
ما اختیار خویش به دست تو دادهایم
ما اختیار خویش به دست تو دادهایم امر ترا مطیع و به جان ایستادهایم تا روی جانفروز تو بینیم هر نفس چون خاک ره ذلیل…
ما از غم تو بی سر و سامان نشسته ایم
ما از غم تو بی سر و سامان نشسته ایم بی وصل تو بماتم هجران نشسته ایم زان دم که خط دوست بپوشید روی او…
ما آینه کون و مکان روی تو دیدیم
ما آینه کون و مکان روی تو دیدیم جان دو جهان بسته بیکموی تو دیدیم شد نرگس مخمور تو سرفتنه دوران آشوب جهان غمزه جادوی…
ما بر امید وصل تو خلوت نشین شدیم
ما بر امید وصل تو خلوت نشین شدیم عنقا صفت ز شوق تو عزلت گزین شدیم در کنج خلوتی که کسی نیست محرمم دایم بیاد…
ما جمله جهان مصحف رخسار تو دیدیم
ما جمله جهان مصحف رخسار تو دیدیم برهر ورقی آیت انوار تو دیدیم در میکده و دیر و کلیسا مغ و ترسا مشتاق تو و…
ما حاوی سرکن فکانیم
ما حاوی سرکن فکانیم ما نسخه جامع جهانیم اسرار حروف دفتر کون از خط رخ نگار خوانیم بیرون ز احاطه جهانیم برتر ز زمین و…
ما چون بعشق روی تو کردیم دل گرو
ما چون بعشق روی تو کردیم دل گرو ای آرزوی جان و دل از ما جدامشو بی درد عشق قیمت دل کی شود پدید دل…
ما حسن روی یار ز هر روی دیدهایم
ما حسن روی یار ز هر روی دیدهایم رمز اناالحق از همه عالم شنیدهایم پیوستهایم با تو ازآن دم که خویش را از هرچه غیرتست…
ما در ازل بعشق تو افسانه بوده ایم
ما در ازل بعشق تو افسانه بوده ایم تا مست رند و عاشق و فرزانه بوده ایم نام و نشان لیلی و مجنون نبد که…
ما در دو جهان غیر تو دیار ندیدیم
ما در دو جهان غیر تو دیار ندیدیم در صورت اغیار بجز یار ندیدیم در مسجد و میخانه و در دیر و صوامع بیرون ز…
ما در دو جهان غیر تو مطلوب ندیدیم
ما در دو جهان غیر تو مطلوب ندیدیم از روی بتان غیر تو محجوب ندیدیم بودیم بسی ناظر رخساره خوبان جز حسن تو هرگز ز…
ما دین و دل فدای غم یار کرده ایم
ما دین و دل فدای غم یار کرده ایم جان را بعشق آن صنم ایثار کرده ایم ما ترک لذت دو جهانی بعشق دل بربوی…
ما در طریق عشق تو جانباز بوده ایم
ما در طریق عشق تو جانباز بوده ایم از عاشقان خانه برانداز بوده ایم شهباز وار در پی صید همای وصل ما در هوای قدس…
ما در هوای وصل تو شیدای عالمیم
ما در هوای وصل تو شیدای عالمیم پیوسته با خیال تو شادان و خرمیم ما در خیال زلف پریشان بیقرار آشفته خاطریم و بسودای محکمیم…
ما را چه شک درین که بغیر از تو هیچ نیست
ما را چه شک درین که بغیر از تو هیچ نیست چون دیده ام یقین که نهان و عیان تویی عالم ز نور روی تو…
ما رند خراباتی بی نام و نشانیم
ما رند خراباتی بی نام و نشانیم صد خرمن ناموس بیک جو نستانیم ما را بکتابی نبود حاجت ازآن رو کاسرار جهان از ورق روی…
ما سالها به کوی ملامت دویدهایم
ما سالها به کوی ملامت دویدهایم راه سلامت همچو ملامت ندیدهایم حرص و امل چو رهزن راه طریقتند ما رخت دل به ملک قناعت کشیدهایم…
ما رند خراباتی میخواره و مستیم
ما رند خراباتی میخواره و مستیم در عشق تو ازننگ و ز ناموس برستیم بیگانه ز صبر و خرد امروز نبودیم ما عاشق دیوانه هم…
ما ز جام باده عشقیم مخمورالست
ما ز جام باده عشقیم مخمورالست زان سبب باشد مدامم با می و شاهد نشست با می و معشوق چون شد عهد و پیمانم درست…
ما عاشق دیوانه و سرمست لقائیم
ما عاشق دیوانه و سرمست لقائیم نه زاهد سالوسی و نه شیخ مرائیم نه عاقل و هشیار نه دیوانه و مستیم حیران جمال رخ بیچون…
ما عاشق مست آن لقائیم
ما عاشق مست آن لقائیم معشوقه پرست بی نوائیم شیدائی عشق و بیخود از خود مست می لعل جانفزائیم بیگانه ز عقل و صبر و…
ماز عشق یار دردل آتشی افروختیم
ماز عشق یار دردل آتشی افروختیم هرچه نقش غیر در وی بود کلی سوختیم گر نباشد عشق ما حسنش کجا پیدا شود شمع رویش را…
ما می پرست یار و جهان می پرست ما
ما می پرست یار و جهان می پرست ما مامست عشق و کون ومکان بوده مست ما جنب وجودم از می توحید حق پرست زاهد…
ما عاشق و رند و جان فشانیم
ما عاشق و رند و جان فشانیم بی نام و نشان ز هر نشانیم در کوی قلندری و رندی در دردکشی چه داستانیم ما دیر…
ماز تاب حسن او شیدا و حیران گشته ایم
ماز تاب حسن او شیدا و حیران گشته ایم همچو زلف بیقرار او پریشان گشته ایم ز آتش سودای جانان تا دل و جانم بسوخت…
مانیستیم و هستی ما هستی خداست
مانیستیم و هستی ما هستی خداست هستی به نیستی نه قرین است نه جداست دلبر چو رو در آینه مختلف نمود این صورت مخالف از…
مائیم بعشق تو میان بسته بزنار
مائیم بعشق تو میان بسته بزنار ترسا صفت از غیر تو کلی شده بیزار آزاده ز قید غم دنیا و ز دینم در دام کمند…
مائیم نقاب شاهد شنگ
مائیم نقاب شاهد شنگ او شنگ و نقاب همچو وی ینگ عهدیست میان ما و دلبر کز ما نشود جدا به نیرنگ هر کس که…
مائیم و کنج خلوت و سودای عشق یار
مائیم و کنج خلوت و سودای عشق یار ناصح تو کار خود کن و ما را باو گذار جانها معطر و دو جهان پر نسیم…
مائیم ترا همیشه طالب
مائیم ترا همیشه طالب ای وصل تو منتهی المطالب مرغوب همه بهشت و حورست مائیم بروی دوست راغب در میکده با شراب و شاهد پیوسته…
مبداء خلقت بامر کن فکان من بوده ام
مبداء خلقت بامر کن فکان من بوده ام منتهای مقصد از خلق جهان من بوده ام پیش ازآن کاسرار غیب آید بصحرای شهود برزخ غیب…
مثنوی عین الحیات است ای پسر
مثنوی عین الحیات است ای پسر آینه ذات و صفاتست ای پسر مثنوی بحریست پر در یقین بی گمان آب حیاتست ای پسر مثنوی مجموعه…
محرم بزم وصالت کی شود هر بوالهوس
محرم بزم وصالت کی شود هر بوالهوس درخور این شیوه جان پاکبازانست و بس جز خیال زلف و رویت جان مارا روز و شب مونس…
مرآت روی دوست نظرکن جهان ببین
مرآت روی دوست نظرکن جهان ببین درآینه جهان نگر او را عیان ببین خورشید حسن اوز همه ذره رونمود تابان رخش زمشرق کون و مکان…
مرا سودای او دیوانه دارد
مرا سودای او دیوانه دارد ز فکر عقل و دین بیگانه دارد فسون چشم جادو بین که مارا میان شهر چون افسانه دارد دلم مؤمن…
مرادم وصل یار نازنین است
مرادم وصل یار نازنین است دلم را وایه از جانان همین است سلاسل را چو زلف یار گفتند بود در گردن ما گر چنین است…
مست و خرابم ساقیا در بازکن میخانه را
مست و خرابم ساقیا در بازکن میخانه را بهر خمارم از کرم پرکن دگر پیمانه را مستم ز جام عشق تو دیوانه ام از شوق…
مستم ز جام عشق و ندارم ز خود خبر
مستم ز جام عشق و ندارم ز خود خبر ساقی رهان مرا زمن از جرعه دگر رندیم و باده نوش و بمیخانه معتکف ز آواز…
مستیم تا ابد شده از بیخودی ز دست
مستیم تا ابد شده از بیخودی ز دست زان باده که داد بما ساقی الست من مست عشقم از بر ما خیز زاهدا بد نام…
مظهر کل ظهورش گرنه نفس ماستی
مظهر کل ظهورش گرنه نفس ماستی صورتم بر زیب کرمنا کجا آراستی گرنه از معشوق بودی عشق ورزی از نخست در میانه نام عاشق ازکجا…
مشرق انوار روحانی منم
مشرق انوار روحانی منم مغرب اسرار ربانی منم چون ظهور جمله اسما بماست مظهر اوصاف رحمانی منم هر دو عالم شد بنور ما عیان اصل…
معشوق جلوه کرد و دل از عاشقان ربود
معشوق جلوه کرد و دل از عاشقان ربود اندر میانه واسطه دلال عشق بود ذرات کون بیخبرند از شراب عشق ساقی بمهر تا در میخانه…
معشوق اگر به جانب عاشق کند نگاه
معشوق اگر به جانب عاشق کند نگاه زین قدر بگذرد سر عاشق ز مهر و ماه گر ره به وصل دوست طلب میکند خرد گو…
معشوق باز و رندم و قلاش و می پرست
معشوق باز و رندم و قلاش و می پرست دارم بعشق دوست فراغت زهر چه هست پیوند کن بوصل، دل پاره پاره را ماخود شکسته…
مقبل کسی که شادی وصل تو دیده است
مقبل کسی که شادی وصل تو دیده است خرم دلی که از غم هجران رهیده است شادست آنکه دولت غم های عشق تو برجان و…
مقصود ز عمرم همه سوزست و غم و درد
مقصود ز عمرم همه سوزست و غم و درد شادم که غم عشق تو ما را بسرآورد هر عاشق بیدل که شود کشته بعشقش نامرد…
من بحسنت ز ازل واله و شیدا بودم
من بحسنت ز ازل واله و شیدا بودم عاشق بی دل و دیوانه و رسوا بودم قطره بودم چو شدم غرقه دریا(ی) قدم قطرگی رفت…
من آفتاب وحدتم تابان بانسان آمده
من آفتاب وحدتم تابان بانسان آمده من نور اسم اعظمم، پیش از تن و جان آمده من شاهباز حضرتم، عنقای قاف قربتم بی شک همای…
من بسودای تو فارغ گشتم از سودای کون
من بسودای تو فارغ گشتم از سودای کون مرغ دل بی تو نخواهد یکدمی مأوای کون با وجود لذت دیدار جان افروز تو عاشق بیدل…
من درون درد درمان یافتم
من درون درد درمان یافتم در حجاب کفر ایمان یافتم سالها رفتم براه جست و جو تا فراق و وصل یکسان یافتم در نقاب جمله…
من عاشق آن جان و جهانم همه دانند
من عاشق آن جان و جهانم همه دانند از جان ببریدن نتوانم همه دانند جان می نتوان برد از آن غمزه و ابرو من کشته…
من ذات بحت مطلقم، هم وصف و هم اسماستم
من ذات بحت مطلقم، هم وصف و هم اسماستم هم نقش موج و قطره ام، هم جوی و هم دریاستم اول منم، آخر منم، باطن…
من ز تاب آتش عشق تو ناپرواستم
من ز تاب آتش عشق تو ناپرواستم در هوای مهر رویت ذره سان شیداستم جان شیرین گر ز دستم میرود فرهادوار همچو کوه بیستون در…
من که در کوی غم عشق تو سرگردانم
من که در کوی غم عشق تو سرگردانم سخن صبر و خرد باد هوا می دانم ناصحا عیب مکن گر چه نظر بازم ورند چون…
من که پیوسته بروی تو چنین حیرانم
من که پیوسته بروی تو چنین حیرانم صفت حسن تو چون گویم و کی بتوانم حیرت عشق مرا بیخبر از من دارد من بدین حال…
من عاشق و رندم و نظرباز
من عاشق و رندم و نظرباز با شاهد و می حریف و دمساز در بزمگه وصال با دوست بودم همه دم ندیدم وهمراز ساز ره…
من مست عشقم،زاهدا با ما مگو از عقل و دین
من مست عشقم،زاهدا با ما مگو از عقل و دین گه با خود و گه بیخودم، هذاجنون العاشقین هشیار و مستم، چیستم، مجنون عشق کیستم…
من که مست جام عشقم از ازل
من که مست جام عشقم از ازل کی بهشیاری کنم مستی بدل عشق و مستی شیوه رندی بود رند را زین چاره نبود لااقل سوی…
من مستم و میخوارم گو خلق بدانیدم
من مستم و میخوارم گو خلق بدانیدم مخمورم و خمارم گو خلق بدانیدم من رند خراباتم در بتکده بالاتم فارغ زکراماتم گو خلق بدانیدم من…
من نخواهم شادی و عیش و طرب
من نخواهم شادی و عیش و طرب درد و سوز عشق خواهم روز و شب از غم و محنت گریزانند خلق ما بجان جویای دردش…
منم ز شوق جمال تو مست و دیوانه
منم ز شوق جمال تو مست و دیوانه بملک عشق و جنونم عجایب افسانه شنیده ام رخ ساقی توان بمستی دید ز کنج صومعه زین…
مهر رخسارت ز ذرات جهان پیدا بود
مهر رخسارت ز ذرات جهان پیدا بود هر دو عالم در شعاع حسن او شیدا بود پرتو حسنت عیان بینم ز ذرات جهان مهر رخسار…
مهر وصلت گر نتابد بر دلم ای ماه من
مهر وصلت گر نتابد بر دلم ای ماه من در فراقت شمع گردون را بسوزد آه من دوزخ سوزان شود برمن چو جنات نعیم در…
می نماید هر زمان حسن دگر دلدار ما
می نماید هر زمان حسن دگر دلدار ما تا نباشد جز طلبکاری بعالم کار ما در حقیقت شد بهشت عاشقان دیدار دوست جز وصال و…
مهر روی تو که تابان ز همه ذراتست
مهر روی تو که تابان ز همه ذراتست حسن او را همه کون و مکان مرآتست نیستی جمله بهستی تو پیدا شده است غیر ازین…
میخانه از لعل لب تو پرشرو شور است
میخانه از لعل لب تو پرشرو شور است مسجد ز تجلی رخت غرقه نورست عکس رخ تو زآینه کون هویداست لیکن چه کند عامی بیچاره…
نمی دانم بقول حاسدی چند
نمی دانم بقول حاسدی چند چرا ببرید از ما یار پیوند گرفتارم بقید زلف جانان خلاصی نیست جانم را ازین بند چو من در عاشقی…
میرسد هر دم بعاشق صد جفا
میرسد هر دم بعاشق صد جفا گوئیا از عشق می بارد بلا چاره عاشق چه میداند طبیب درد عشقش هست درد بی دوا سرفرو نارد…
نیست ما را هیچ فکری جز لقای روی دوست
نیست ما را هیچ فکری جز لقای روی دوست آفرین بررای درویشی که در فکر نکوست زلف و رویت نیست تنها آرزوی ما و بس…
هان ای صبا ز لطف بشیراز کن گذر
هان ای صبا ز لطف بشیراز کن گذر زین جان بی نوا برجانان پیام بر کان مبتلای محنت غربت ز اشتیاق دارد دلی پرآتش و…
نهال دوستی را در بر آور
نهال دوستی را در بر آور کنار از ما مجو سرو سمن بر بده ساقی بسرمستان عشقت از آن لب باده چون شهد و شکر…
هر تار زلف سرکشت کفر دگر کرده عیان
هر تار زلف سرکشت کفر دگر کرده عیان در زیر کفر زلف تو ایمان رخسارت نهان ایمان ز وجهی کفردان و ز روی کفر ایمان…
هر چند براه طلب دوست دویدیم
هر چند براه طلب دوست دویدیم از کوشش بسیار بجائی نرسیدیم بربوی وصال تو شدم محو درین راه از خویش بماندیم وز هجران نرهیدیم ماسود…
هر دل که از کدورت طبع و هوا برست
هر دل که از کدورت طبع و هوا برست بیند عیان جمال رخت هر کجا که هست مطلوب جان جمله بهر حال جز تو نیست…
هر دل که نه عشق یار دارد
هر دل که نه عشق یار دارد آن دل برما چه کار دارد عاشق که نگشت رند و قلاش زو عشق همیشه عار دارد آن…
هر زمان نوعی بچشم اهل حال
هر زمان نوعی بچشم اهل حال می نماید حسن روی تو جمال حسن رویت را ز مرآت جهان زاهد ار دیدی نبودی در ضلال دیده…





