نیست گشاده چشم من جز به خیال روی تو

نیست گشاده چشم من جز به خیال روی تو بسته کس نشد دلم جز به شکنج موی تو هر سحری چو بیدلان آیم و بر…

هر بار کان پریوش در کوی من در آید

هر بار کان پریوش در کوی من در آید بیهوشیی ز رویش در مرد و زن در آید من در درون خانه دانم که آمد…

هر بامداد تا به شبم بر سر رهش

هر بامداد تا به شبم بر سر رهش وقتی مگر که بنگرم از دور ناگهش زان گه گهی که پر ز خوی گل کند زنخ…

هر بار که تو در دل شب در دلم آیی

هر بار که تو در دل شب در دلم آیی خون دلم آید ز دو دیده به روایی ای جان به تو می دادم و…

هر جا که لب به خنده گشاید دهان تو

هر جا که لب به خنده گشاید دهان تو خونابه ایست از لب چون ناردان تو ای بس عنان که بر سر کوی تو شد…

هر دم بنتوانم که آن رخسار زیبا بنگرم

هر دم بنتوانم که آن رخسار زیبا بنگرم جایی که روزی دیده ام رو آرم آنجا بنگرم گه گریه پوشد چشم و گه بیخود شوم،…

هر دم غم خود با دل افگار بگویم

هر دم غم خود با دل افگار بگویم چون زهره آن نیست که با یار بگویم دشنام که می گفت شبی، هم ز زبانش هر…

هر دم گذر به کوی و سرایی که ما کنیم

هر دم گذر به کوی و سرایی که ما کنیم هویی فتد ز ناله و وایی که ما کنیم با ما دل آنچه کرد کنیمش…

هر روز دیده بر ره یاد صبا نهم

هر روز دیده بر ره یاد صبا نهم بر دیدگان خاک درش توتیا نهم زو صد جفا کشم که نیارم به روی گفت کاین درد…

هر روز چشم من به جمالی فرو شود

هر روز چشم من به جمالی فرو شود این دل که پاره باد گرفتار او شود ای روی این دو دیده بدبین من سیه! تا…

هر زمانی از کرشمه خویشتن بینی کنی

هر زمانی از کرشمه خویشتن بینی کنی چند کافر کیش باشی، چند بی دینی کنی؟ صورت چین نایدت از هیچ رویی در نظر با چنان…

هر سحری به کوی تو شعله وای خود کشم

هر سحری به کوی تو شعله وای خود کشم چند به سینه خلق را داغ جفای خود کشم! بس که بخفتم از غمت، فرق نباشدم…

هر سر که به سودای تو از پای در آمد

هر سر که به سودای تو از پای در آمد از خاک کف پای تواش تاج سر آمد دست از همه خوبان جهان شست به…

هر شب از دست غمت دیده و دل خون شودم

هر شب از دست غمت دیده و دل خون شودم وانگه از هر مژه راوق شده بیرون شودم گاه گاهی به سر زلف تو در…

هر سو که با هزار کرشمه خرام تست

هر سو که با هزار کرشمه خرام تست صد دل فتاده پیش به هر نیم گام تست وه آن تویی و یا مه گردون و…

هر شب از سودای آن زلف سیاه

هر شب از سودای آن زلف سیاه بگذرانم از فلک من دود آه گر کنی دعوی خوبی، می رسد شاهدان داری دو رخ چون مهر…

هر شب از شوق جامه پاره کنم

هر شب از شوق جامه پاره کنم عاشق عاشقم، چه چاره کنم گر برآید مه از گریبانش دامن از گریه پر ستاره کنم از درونم…

هر شب از سینهٔ من تیر بلا می گذرد

هر شب از سینهٔ من تیر بلا می گذرد تو چه دانی که برین سینه چه‌ها می‌گذرد؟ دل اگر سنگ بوَد طاقت آتش نبود آنچه…

هر شب به دل تصور نازش فرو برم

هر شب به دل تصور نازش فرو برم با خون دل فسانه رازش فرو برم نازش که نیست بر لب شیرین، بر آن شوم کاندر…

هر شب به کوی وصل تو دزدیده ره کنیم

هر شب به کوی وصل تو دزدیده ره کنیم پیش در از طفیل سگان خوابگه کنیم دزدیم هر طرف نظر از بیم مردمان وانگاه در…

هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود

هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود تا حال من به عاقبت کار چون شود خونریز گشت مردم چشمت چو ساقیی کز دست وی…

هر شب فتاده بر در تو خاک در خورم

هر شب فتاده بر در تو خاک در خورم یک شب مگر ز بام تو سنگی دگر خورم جایی که تو کمان کشی، ای نخل…

هر شب منم ز هجر پریشان و دیده تر

هر شب منم ز هجر پریشان و دیده تر دل از برم رمیده و من زو رمیده تر افغان ز تو که هست به گوشت…

هر شب منم فتاده به گرد سرای تو

هر شب منم فتاده به گرد سرای تو تا روز آه و ناله کنم از برای تو روزی که ذره ذره شود استخوان من باشد…

هر شب، ای ماه، کجا می گردی؟

هر شب، ای ماه، کجا می گردی؟ از من خسته جدا می گردی گر به ذکر تو دمی گردد دل هیچ گرد دل ما می…

هر شبم جان بر لب آید، ناله زار آورد

هر شبم جان بر لب آید، ناله زار آورد تا کدامین باد بویی زان جفا کار آورد رفت آن شوخ و دل خون گشته را…

هر شبم کآهم به عالم دم زدی

هر شبم کآهم به عالم دم زدی آتش اندر خرمن عالم زدی سوخت جانم را غم و غم سوختی ذره ای سوز من ار بر…

هر شبی با گریه های خود خوشم

هر شبی با گریه های خود خوشم گر چه هست آن روغنی بر آتشم مرگ شیرین شد مرا از عیش تلخ زنده گردم، وه کزین…

هر شکر خنده که آن لعل شکر خنده کند

هر شکر خنده که آن لعل شکر خنده کند بر دل زیرک و بر جان خردمند کند زلف ازان می برد آن شوخ که شبهای…

هر شبی چون یاد آن رخسار گلناری کنم

هر شبی چون یاد آن رخسار گلناری کنم تا به وقت صبح از مژگان گهرباری کنم گاه از تف دهان دامن بسوزم زهد را گه…

هر عاشقی که ترسد از طعنه و ملامت

هر عاشقی که ترسد از طعنه و ملامت دعوی عشق بازی بر وی بود غرامت قد قامت مؤذن در گوش در نگنجد آن را که…

هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفت

هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفت دیده خاک راه او دامان به دامان برگرفت سر به صد زاری نهادم بارها بر پای او…

هر کرا داعیه درد طلب پیدا شد

هر کرا داعیه درد طلب پیدا شد عاقلان جمله بر آنند که او شیدا شد آتش عشق ز هر سینه که زد شعله مهر گر…

هر کرا خال عنبرین باشد

هر کرا خال عنبرین باشد گر کند ناز، نازنین باشد غمزه ات چون کمین کند بر خلق ترک جانباز در کمین باشد روی تو خرمن…

هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست

هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست من همانجا که دل گشمده من آنجاست هر شب، ای غم، چه رسی در طلب…

هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید

هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید واندر ره ادراک جمال تو نپوید فردا که شب وعده دیدار سر آید رهبر نبود سوی تو…

هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش

هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش بیچاره من اسیر دل مبتلای خویش هم جان درون این دل و هم دوست، وه که…

هر کسی را هوای سیم و زری

هر کسی را هوای سیم و زری من مسکین و داغ سیمبری هست در خون ز گریه مردم چشم چون کریمی به دست بدگهری شبم…

هر کسی را در بهاران دل به گلزاری کشد

هر کسی را در بهاران دل به گلزاری کشد وین دل بدروز من سوی جفا کاری کشد وقتی، ار این زارمانده دل به باغی خوش…

هر کسی سبزه و صحرا و گلستان خواهد

هر کسی سبزه و صحرا و گلستان خواهد دل بیچاره ترا چون دل من آن خواهد نیک تنگ آمدم از خود، ز پی کشتن من…

هر کسی گاه جوانی تگ و پویی دارد

هر کسی گاه جوانی تگ و پویی دارد گشت باغی و نشاط لب جویی دارد کس نپرسد که کجایم من بی خانه و جای؟ هر…

هر که بر گفته تو گوش نهاد

هر که بر گفته تو گوش نهاد ز آتش دل به سینه جوش نهد رویت از زلف عنبرین مه را حلقه بندگی به گوش نهد…

هر که چو تو به نیکویی آفت عقل و جان بود

هر که چو تو به نیکویی آفت عقل و جان بود خون هزار بی گنه ریزد و جای آن بود ماند زبان و دل بشد…

هر که به دنباله کامی بود

هر که به دنباله کامی بود پیش تو چون بنده غلامی بود شاخ جوانیم ز سر بشکند گر ز توام باز سلامی بود ماه که…

هر که در پیش چشم روشن ماست

هر که در پیش چشم روشن ماست گوییا آفت دل و تن ماست چشم ما گر نمی شود، ماناک آن همان آفتاب روشن ماست لاله…

هر که دل با دلربایی می نهد

هر که دل با دلربایی می نهد خویشتن را در بلایی می نهد می خورد صد غوطه در دریای غم چشم اگر بر آشنایی می…

هر که دل با غم تو یار کند

هر که دل با غم تو یار کند تیغ را بر سر اختیار کند هر کسی را محل کجا که قدم در ره عشق استوار…

هر که دمی به یاد آن دلبر مه لقا زند

هر که دمی به یاد آن دلبر مه لقا زند شاه پیاده بر درش آید و مرحبا زند در همه عمر یک نفس روی نتابم…

هر که را با تو سر و کاری بود

هر که را با تو سر و کاری بود جان نباشد در رهش خاری بود دل که در وی زندگی عشق نیست دل نشاید گفت،…

هر که را در سر زلف صنمی دسترسی است

هر که را در سر زلف صنمی دسترسی است برود گر به سر ماه همان رشته بس است هیچ کس نیست که او را به…

هر که را یاری چو تو سرکش بود

هر که را یاری چو تو سرکش بود کی ز بیم تیغ سر در کش بود مجلسی کانجا بود شمعی چو تو مرغ جان پروانه…

هر که را یاریار می افتد

هر که را یاریار می افتد مقبل و بختیار می افتد ای بسا در که در محیط سرشک هر دمم در کنار می افتد عقرب…

هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست

هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست مشنو، از وی سخن عشق که او هشیارست ای که بر جان ننهی منت تیر خوبان…

هر که روی تو دید جان دانست

هر که روی تو دید جان دانست لب شیرینت، را همان دانست حسن تو عالمی بخواهد سوخت هم در آغاز می توان دانست نرخ کردی…

هر که زیر پیرهن بیند مرا

هر که زیر پیرهن بیند مرا مرده اندر کفن بیند مرا خویش را من خود کسی دانم ولی یار اگر از چشم من بیند مرا…

هر که نگه در تو کرد بیش به بستان نرفت

هر که نگه در تو کرد بیش به بستان نرفت و آرزوی روی تو از گل و ریحان نرفت تا تو نمودی جمال، نقش همه…

هر گاه مرغی از سر شاخی نوا زند

هر گاه مرغی از سر شاخی نوا زند آید به دل کسی و ره جان ما زند فریاد از آن دلی که به فریاد هر…

هر لحظه چشم شوخت ناز دگر فروشد

هر لحظه چشم شوخت ناز دگر فروشد جوینده بش باید، گر بیشتر فروشد با آنکه ما نیرزیم از چشم تو نگاهی هم می دهیم جانی،…

هر مجلسی و ساقیی، من در خمار خویشتن

هر مجلسی و ساقیی، من در خمار خویشتن هر بیدلی آمد به خود، من بر قرار خویشتن زین سوی جور دشمنان، زانسوی طعن دوستان خلقی…

هر مژه از غمزه خون ریز تو ناوک زنی ست

هر مژه از غمزه خون ریز تو ناوک زنی ست کاندرون هر جگر زان زخم ناوک روزنی ست چشمت آفت، غمزه فتنه، خط قیامت، رخ…

هرکسی روز وداع از پی محمل می‌شد

هرکسی روز وداع از پی محمل می‌شد تو مپندار که آن دلبرم از دل می‌شد هیچ منزل نشود قافله از آب جدا زان که پیش…

هرروز کآفتاب برآرد زبانه‌ای

هرروز کآفتاب برآرد زبانه‌ای بیرون جهم ز کلبه غم عاشقانه‌ای نظاره بر رخ تو کنم گر ببینمت باری ز چاوشان بخورم تازیانه‌ای از دوستی تو…

هرگز ز دور چرخ وفایی نیافتم

هرگز ز دور چرخ وفایی نیافتم وز گلشن مراد صفایی نیافتم گر همچو نای در شغب آیم، عجب مدار کز چنگ روزگار نوایی یافتم ایام…

هزار شکر خدا را که چون تو دلداری

هزار شکر خدا را که چون تو دلداری نمود روی به من بعد مدتی یاری کنون زبون خیالات غمزه های توام میان مجلس مستان چنانکه…

هلال عید جهان را به نور خویش آراست

هلال عید جهان را به نور خویش آراست شراب چون شفق و جام چون هلال کجاست مگر شراب شفق خورد شب ز جام هلال که…

هلال عید نمود، ای مه دو هفته، کجایی؟

هلال عید نمود، ای مه دو هفته، کجایی؟ که دوستان را روی چو عید خود بنمایی برون خرام کله کج نهاده تا به نظاره ز…

همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم

همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم فسانه گویم و با چشم پر زنم گویم چو غنچه گشت دلم خون و قصه تو…

همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم

همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم مگر ممکن بود کاین دیده بیدار بربندم جگر از عاشقی خون گشت و کن زینم نمی…

همه شب در دلم آن کافر خونخوار می‌گردد

همه شب در دلم آن کافر خونخوار می‌گردد حریر بسترم در زیر پهلو خار می‌گردد سرم را خاک خواهی دیدن اندر کوی او روزی که…

همه شب رود رهی رو به ره صبا نشسته

همه شب رود رهی رو به ره صبا نشسته همه کس به خواب راحت، من مبتلا نشسته غرضی ورای امکان چه خیال فاسد است این…

همه شب فرو نیاید به دلم کرشمه سازی

همه شب فرو نیاید به دلم کرشمه سازی ز شب است اینکه دارم غم و ناله درازی به نمازش ار چه بینم چپ و راست…

همه مستی خلق از ساغر و پیمانه می‌خیزد

همه مستی خلق از ساغر و پیمانه می‌خیزد مرا دیوانگی زان نرگس مستانه می‌خیزد خوشم با آه گرم امشب، مده تشویشم، ای گریه که خوش…

همی خواهم ترا بینم، نظر سویی که من دارم

همی خواهم ترا بینم، نظر سویی که من دارم به خوبان دیدنم خو شد، عجب خویی که من دارم اگر بر خاک می غلتم مرا…

همی دزدی ز من اندام چون سیم

همی دزدی ز من اندام چون سیم کدامین سیم دزدت کرد تعلیم ز بهر سیم پیشانی گره چیست؟ گره تا چند بتوان بست بر سیم…

همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این

همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این بت خانه نشین است این، نه ماه خانه گردست این نگویم چشم و غمزه ست این…

همی ریزی به بازی خون یاران

همی ریزی به بازی خون یاران چنین باشد سزایی دوستداران؟ به خون بیدلان خوردن مکن خوی که کس را نآید این شربت گواران من رسوا…

همی گویم که وقتی، ز آن مشتاقان مجنون شو

همی گویم که وقتی، ز آن مشتاقان مجنون شو تو، نافرمان بدخو را نمی گویم که اکنون شو چه حاجت نامه های درد ما را…

همیشه از نمکت شور در جگر باشد

همیشه از نمکت شور در جگر باشد خوشم که داغ تو هر روز تازه تر باشد شهید عشق که آلوده شد به خون کفنش در…

همیشه در فراقت با دل افگار می گریم

همیشه در فراقت با دل افگار می گریم غمت را اندکی می گویم و بسیار می گریم شبی کاندر حریمت ره نمی یابم به صد…

هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی

هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی در روم و ری منادی تاراج دین دهی پیش لب تو گر چه گداییست کار من ملک…

هندوی مرا کشتن ترکانه ببیند

هندوی مرا کشتن ترکانه ببیند زو سینه من چون بت و بت خانه ببینید گه خشم و گهی عشوه و گه شوخی و گه ناز…

هنگام آشتی ست بت خشمناک را

هنگام آشتی ست بت خشمناک را دل خوش کنیم لذت روحی فداک را از خشم بود تا به سر ابرویش گره من زان شکنجه ساخته…

هنگام گل است و باده باید

هنگام گل است و باده باید ساقی و حریف ساده باید گر غنچه گره بر ابرو افگند پیشانی گل گشاده باید ساقی برخیز و یاربنشان…

هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است

هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است شکنج جانم ازان زلف در هم و شکن است چه سود پختن سودا چو شمع جانم…

هنوز آن که نشینیم با تو در سینه ست

هنوز آن که نشینیم با تو در سینه ست هنوز در دل من آن هوای دیرینه ست هنوز مستم ازان می که روزیم دادی هنوز…

هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد

هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد سحرگه بکر غنچه ها باده ها خورده…

هنوزت ناز گرد چشم خواب‌آلود می‌گردد

هنوزت ناز گرد چشم خواب‌آلود می‌گردد هنوز از تو شکیب عاشقان نابود می‌گردد چرا دیوانگی نارد مرا در گرد کوی او؟ که در هر گوشه…

هوایی خرم است و ابر لولوبار می بارد

هوایی خرم است و ابر لولوبار می بارد زلال زندگی بر شاخ خضر آثار می بارد به روی سبزه های تر که قطره می چکد،…

هوایی خرم است و هر طرف باران همی بارد

هوایی خرم است و هر طرف باران همی بارد نگویم قطره کز بالا گل و ریحان همی بارد نگون سر شاخهای سبزه گویی در همی…

هوایی می رسد کز سر گریبان چاک خواهم زد

هوایی می رسد کز سر گریبان چاک خواهم زد کلاه عافیت با سر بهم بر خاک خواهم زد بر آن گلرخ چو راهم نیست، سوی…

هوایی در سرم افتاده، جانم خاک خواهد شد

هوایی در سرم افتاده، جانم خاک خواهد شد جهانی در سر آن غمزه بیباک خواهد شد تو می زن غمزه تامن می خورم خوش خوش…

هوس پخته ست این پروانه بهر خویشتن سوزی

هوس پخته ست این پروانه بهر خویشتن سوزی بیا و خانه روشن کن ز بهر مجلس افروزی چه آتش می زنی زینسانم، ای دور از…

هیچ شکر چو آن دهان دیدی؟

هیچ شکر چو آن دهان دیدی؟ هیچ تنگ شکر چو آن دیدی؟ این زمانت که در کنار آمد جز کمر هیچ در میان دیدی؟ در…

هیچ کس از باغ و بر بوی وفایی ندید

هیچ کس از باغ و بر بوی وفایی ندید در همه بستان خاک مهرگیایی ندید رسم قلندر خوش است بی سرو پا زیستن کار جهان…

وصیت می کنم، گر بشنود ابرو کمان من

وصیت می کنم، گر بشنود ابرو کمان من پس از مردن نشان تیر سازد استخوان من زبان اوست ترکی گوی و من ترکی نمی دانم…

وفا در نیکوان چندان نباشد

وفا در نیکوان چندان نباشد ترا خود هیچ بویی زان نباشد مرا گویید منگر در جوانان که خوبی جز بلای جان نباشد نظر در روی…

وقت آن شد که گل شکفته شود

وقت آن شد که گل شکفته شود چشم نرگس ز می غنوده بود خواهد ابر دونده را گیرد سرو از بس که در هوا بدود…

وفا ز یار جفاکار چون نمی آید

وفا ز یار جفاکار چون نمی آید جفا ز یار وفادار هم نمی شاید جفا چه باشد و نام وفا که باز برد؟ به حضرتی…

وقت آن است که ما رو به خرابات نهیم

وقت آن است که ما رو به خرابات نهیم چند بر زرق و ریا نام مناجات نهیم گر فروشیم مصلا ز پی می، به ازآنک…

وقت گل است نوش کن باده چون گلاب را

وقت گل است نوش کن باده چون گلاب را بلبل نغمه ساز کن بلبله شراب را ساغر لاله هر زمان باد نشاط می دهد بین…