مرا در آرزویت غم ندیم است

مرا در آرزویت غم ندیم است به تو گر نیست روشن، حق علیم است به خاک پای تو خوردیم سوگند از آن معنی که سوگندی…

مرا در سر هوای نازنینی ست

مرا در سر هوای نازنینی ست کز او تاراج شد هر جا که دینی ست نخواهد رفت مهرش از دل من اگر چه با منش…

مرا دردیست اندر دل که درمان نیستش یارا

مرا دردیست اندر دل که درمان نیستش یارا من و دردت، چو تو درمان نمی‌خواهی دل ما را منم امروز، و صحرایی و آب ناخوش…

مرا دل ده که من سنگی ندارم

مرا دل ده که من سنگی ندارم به جز خون جگر رنگی ندارم دل من برده ای نیکوش، می دار وگر بد داریش جنگی ندارم…

مرا دل با یکی مانده ست جایی

مرا دل با یکی مانده ست جایی که ناید روزی از کویش صبایی همه کس ز آتش بیگانه سوزد من مسکین به داغ آشنایی بیا،…

مرا زان میر خوبان نیست روزی

مرا زان میر خوبان نیست روزی گدایان را ز شاهان نیست روزی به سنگی چون سگان خرسندم از دور گرم چوبی ز دربان نیست روزی…

مرا غمی ست که پیدا نمی توانم کرد

مرا غمی ست که پیدا نمی توانم کرد حکایت دل شیدا نمی توانم کرد تو حال من خود ازین روی زرد بیرون بر که من…

مرا قامت چو چوگان است و سر چون گوی سرگردان

مرا قامت چو چوگان است و سر چون گوی سرگردان بیا، ای ترک و چوگانی بدین سرگشته در گردان همه شب جان من گردانست گرداگرد…

مرا کاری ست مشکل با دل خویش

مرا کاری ست مشکل با دل خویش که گفتن می نیارم مشکل خویش خیالت داند و چشم من و غم که هر شب در چه…

مرا کرشمه آن ترک گلعذار بکشت

مرا کرشمه آن ترک گلعذار بکشت مرا شکنجه آن جعد همچو مار بکشت سوار می شد و یک شکل و صد هزار نظر هم اولین…

مرا هر شب زدیده خون دل غلتان فرود آید

مرا هر شب زدیده خون دل غلتان فرود آید چه پنداری شراب عاشقی آسان فرود آید؟ دل و عقل، آنگهی عشق، این کجا باشد روا…

مرا وقتی دلی آزاد بوده ست

مرا وقتی دلی آزاد بوده ست درونم بی غم و جان شاد بوده ست نمک زد شوخی اندر جان و نو کرد جراحتها که در…

مرادوش گویی به خواب آمدی

مرادوش گویی به خواب آمدی به کف کرده جام شراب آمدی کنون هست جان کندنم زان خمار که در خواب مست و خراب آمدی ز…

مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرود

مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرود هر که راجان بود، از خدمت جانان نرود آنکه در عشق رخت لاف هواداری زد به جفا…

مردانه می کشد به جفایم ستمگری

مردانه می کشد به جفایم ستمگری تا میرم و دگر ندهم دل به دیگری راحت بود سیاست آن کس که بایدش از غمزه دور باشی…

مردم از کوی تو چون بیدل نرفت

مردم از کوی تو چون بیدل نرفت هر که در میخانه شد عاقل نرفت عمر در سر شد به رسوایی عشق وین هوس از جان…

مردم چشم مرا برد آب و گر آیی درو

مردم چشم مرا برد آب و گر آیی درو مردمی باشد که بنشینی چو بینایی درو ماه را با چون تویی باری که نسبت می…

مردمی نرگس او می داند

مردمی نرگس او می داند جادویی غمزه او می خواند زلف او پهلوی خال لب او گویی از شهد مگس می راند کار عاشق که…

مرنج، ای پاک دامن، عاشقانت

مرنج، ای پاک دامن، عاشقانت اگر بر چشم تر دامن نشانند نخواهم زیست، زخم عشق کاریست رقیبان را بگو، تیغم نرانند مکن بر ما نصیحت…

مرو زینسان که هر سو جامه جان چاک خواهد شد

مرو زینسان که هر سو جامه جان چاک خواهد شد جهانی در سر این غمزه بیباک خواهد شد خدا را، زو نپرسی و مرا سوزی…

مست آمد آن نگار که ما مست روی او

مست آمد آن نگار که ما مست روی او دیوانگیست کار من از جستجوی او با خود برید چشم من از روی مردمی گر آرزو…

مست آمده ای باز به مهمان که بودی؟

مست آمده ای باز به مهمان که بودی؟ دانم شکری در شکرستان که بودی؟ ای یار جدا مانده، دل تنگ که جستی؟ ای یوسف گم…

مست ترا به هیچ میی احتیاج نیست

مست ترا به هیچ میی احتیاج نیست رنج مرا ز هیچ طبیبی علاج نیست ای مه، مشو مقابل چشمم که با رخش ما را به…

مست من باز جدایی ز سر آغاز نهاد

مست من باز جدایی ز سر آغاز نهاد راه خلقی زد و تهمت به سر ناز نهاد خلق دیوانه شد آن لحظه که از رعنایی…

مست من بی خبر از بزم چو در خانه شود

مست من بی خبر از بزم چو در خانه شود جان به همراهی آن نرگس مستانه شود دشمن جان خودم پیش تو، ای تیرانداز دوست…

مست من چون جرعه نوشی، باده ای بر من بریز

مست من چون جرعه نوشی، باده ای بر من بریز درد جام خود برین رسوای مرد و زن بریز چشم تو مست است، گر کم…

مست می گردی ز خانه، بیش نافرمان مشو

مست می گردی ز خانه، بیش نافرمان مشو چشم بد نیکو نباشد، جایها مهمان مشو گر ترا جولان نباشد، گر تو چون من صد کشی…

مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوش

مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوش سالکی دیدم نشسته پیش پیر می فروش گشته از دنیا و مافیها به کلی اختیار از پی…

مستان چشم اویم از ما خمار ناید

مستان چشم اویم از ما خمار ناید غیر دلی پر از خون جام دگر نشاید گر غمزه چو نشتر بر دیگران زند یار چشمم ز…

مستم که امشب گوییا میهای پنهان خورده ام

مستم که امشب گوییا میهای پنهان خورده ام من با خیال خویش می با نامسلمان خورده ام نی نی که خوردم خون خود،چون پوشم ازتو،چون…

مستی گرفت شیوه آن چشم پر خمارش

مستی گرفت شیوه آن چشم پر خمارش شد ختم جان فزایی بر لعل آبدارش تا باغ حسن گیرد نزهت، قضا نهاده سروی ز قامت او…

مسلمانان برفت از دست من دل

مسلمانان برفت از دست من دل چو دیدم آنچنان شکل و شمایل جهانی را بدین شکل و شمایل همی بینم چو خود امروز مایل زهی…

مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی

مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی ازین دیوانه بدمستی و بدخویی و نادانی به طره آشنا بندی، به خنده پارسا بینی به غمزه ناخدا ترسی، به…

مسلمانان، گرفتارم گرفتار

مسلمانان، گرفتارم گرفتار وزین جال دل افگارم گرفتار نظر بر نیکوان چندان نهادم که شد ناگه دل زارم گرفتار چو خود کردم نظر در روی…

مشتاق چون نظاره آن سیمبر کند

مشتاق چون نظاره آن سیمبر کند طاقت نهد به گوشه و آنگه نظر کند صورتگری نقش خود از جان کند سخن چون روی او بدید…

مشک بر اطراف مه آورده ای

مشک بر اطراف مه آورده ای توبه به زیر گنه آورده ای بر رخ تو کآفت جان من است از شب یلدا سپه آورده ای…

مشک تر بر مه پراکندی و شب می‌خوانیش

مشک تر بر مه پراکندی و شب می‌خوانیش برگ گل را پرشکر کردی و لب می‌خوانیش آفتاب نیمروزی و به خدمت کردنت می‌رسد خورشید، اگر…

مشو پنهان برون آ، عالمی را جان بیاساید

مشو پنهان برون آ، عالمی را جان بیاساید زهی آسایش جانی که از جانان بیاساید مکن منعم چو سیری نیست از رویت، چه کم گردد؟…

مفلسی از پادشایی خوشتر است

مفلسی از پادشایی خوشتر است مفسدی از پارسایی خوشتر است پادشاهی راست درد سر، ولی چون نگه کردم گدایی خوشتر است پادشاهان چون به خود…

مطربا سوی چمن وقت گل آهنگ تو کو

مطربا سوی چمن وقت گل آهنگ تو کو صوت تو، نغمه تو، بربط تو، چنگ تو کو پیش آن لعل چه نازی به صفا ای…

مگر غنچه ز روی یار من شرمنده می‌آید؟

مگر غنچه ز روی یار من شرمنده می‌آید؟ که با چندان نکورویی نقاب افگنده می‌آید نگار من که دی گیسوکشان رفته‌ست در بستان کنار لاله…

مکش به ناز مرا، ای به ناز پرورده

مکش به ناز مرا، ای به ناز پرورده مریز خون مسلمان به جرم ناکرده مرا بکشت لب جان ستان تو، هر چند مفرحی ست به…

مگر فتنه عشق بیدار شد

مگر فتنه عشق بیدار شد که خلوت بنشین سوی خمار شد بگویید با پیر دیر مغان که دین کفر و تسبیح زنار شد عجب نیست…

ملکت عشق ملک شد از کرم الهیم

ملکت عشق ملک شد از کرم الهیم پشت من و پلاس غم اینست قبای شاهیم قاضی شهرم ار کشد، بهر وطن روا بود خاصه که…

مگر، ای باد نوروزی، گذر بر یار من داری

مگر، ای باد نوروزی، گذر بر یار من داری که گویی این نسیم تازه زان گلزار من داری اگر چه یاد نارد روزی از ما،…

من ار چه هر شب از شبهای هجرش می کنم ناله

من ار چه هر شب از شبهای هجرش می کنم ناله ز آه من مبادا بر لبش آزار تبخاله مرا از ناله خود صد خراش…

من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شد

من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شد ز خویش و آشنا از دست دل بیگانه خواهم شد ز بس کافسانه خود با در…

من از دست دل دوش دیوانه بودم

من از دست دل دوش دیوانه بودم همه شب در افسون و افسانه بودم غمش بود و من گم شدم در دل خود که همراه…

من اشک بیدلان را خنده می پنداشتم روزی

من اشک بیدلان را خنده می پنداشتم روزی کنون بر می دهد تخمی که من می کاشتم روزی هم اول روز کان زلف سیاهم پیش…

من اگر دوستت همی دارم

من اگر دوستت همی دارم مکش اکنون برای این کارم من خود از هجر مرده ام، لیکن خویشتن را بدو نمی آرم لاف یاری نمی…

من اگر بر در تو هر شبی افغان نکنم

من اگر بر در تو هر شبی افغان نکنم خویش را شهره و بدنام بدینسان نکنم گر دهم دردسری تنگ میا بر من، ازآنک نتوانم…

من آن ترک طناز را می شناسم

من آن ترک طناز را می شناسم من آن شوخ بدساز را می شناسم مبینید تا می توانید در وی که من آن سرانداز را…

من آن خاکم که در راه وفا رو بر زمین دارم

من آن خاکم که در راه وفا رو بر زمین دارم ز سودای بتان داغ غلامی بر جبین دارم ز مردن غم ندارم، لیک روزی…

من آن نیم که به عمر از وفای خود بروم

من آن نیم که به عمر از وفای خود بروم ز آستانت به حسن رضای خود بروم منم فتاده به خاکی و هر زمان چون…

من این آه جگر سوز از دل پیمان شکن دارم

من این آه جگر سوز از دل پیمان شکن دارم چرا از دیگری نالم که درد از خویشتن دارم چه جای محنت ایوب و اندوه…

من آنچه دوش بدین جان مبتلا گفتم

من آنچه دوش بدین جان مبتلا گفتم همه حکایت آن طره دو تا گفتم گرت هوای می است و شرابخواره من بیا که خون دل…

من اینجا و دل گمره در آن کو

من اینجا و دل گمره در آن کو از آن گمگشتهٔ مسکین نشان کو مگو، ای پندگو، بی او بزی خوش خوشم گر زنده مانم،…

من باد نخواهم که وزد بر چو تو باغی

من باد نخواهم که وزد بر چو تو باغی تا از تو نسیمی نرساند به دماغی خوش دولت مرغی که خورد بر ز تو، ماییم…

من بنده آن روی که دیدن نگذارند

من بنده آن روی که دیدن نگذارند دیوانه زلفی که کشیدن نگذارند از تشنگیم شعله زنان سینه و از دور شربت بنمایند و چشیدن نگذارند…

من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را

من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را تا نکنی ملامتی غمزه کینه توز را دین هزار پارسا در سر گیسوی تو شد چند…

من به یار خود و اغیار به خود می‌پیچد

من به یار خود و اغیار به خود می‌پیچد مست در عشرت و هشیار به خود می‌پیچد موی پیچیده بود گرد میانش دائم عجبی نیست،…

من بهر تو به دیده و دل خانه ساخته

من بهر تو به دیده و دل خانه ساخته از من تو خویش را ز چه بیگانه ساخته شانه چرا به مو رسدت، وه که…

من ترا دارم و جز لطف توام نیست کسی

من ترا دارم و جز لطف توام نیست کسی در جهانم نبود غیر تو فریاد رسی نفسی بی تو نیارم زدن، ای جان، گر چه…

من دلبری ندیدم کش زین نهاد باشد

من دلبری ندیدم کش زین نهاد باشد زین فتنه ها دلم را بسیار یاد باشد بگذشت دی به شادی و امروز نامرادی آری نه کارها…

من خسته را ز آن خود کن، ببین

من خسته را ز آن خود کن، ببین یک امروز مهمان خود کن، ببین مخور باده، آیینه در پیش دار نظر در گلستان خود کن،…

من ز بهرت دوست دارم جان عشق‌اندیش را

من ز بهرت دوست دارم جان عشق‌اندیش را کز سگان داغ او کردم دل درویش را وقت را خوش دار بر روی بتان، چون رفتنی…

من ز جانان گر چه صد اندوه جان خواهم کشید

من ز جانان گر چه صد اندوه جان خواهم کشید تا نپنداری که خود را بر کران خواهم کشید مردمان، از من چه می خواهید…

من سرو ندیدم که به بالای تو ماند

من سرو ندیدم که به بالای تو ماند بالای تو سروی ست که گل می شکفاند بگذار که این عاشق دلسوخته بی تو یک لحظه…

من عاشق آن رخ چو ماهم

من عاشق آن رخ چو ماهم گو زار مکش که بی گناهم تاراج غمت شدم که فتنه زد در شب گیسوی تو راهم از شعله…

من عاشقم، نه رعنا، کز دوست کام خواهم

من عاشقم، نه رعنا، کز دوست کام خواهم کامم همین کزان در خاکی به کام خواهم دارم هوس که میرم، در پیش تو کیم من؟…

من کشته روی یار خویشم

من کشته روی یار خویشم در مانده روزگار خویشم زین غم که به کس نمی توان گفت شبهاست که غمگسار خویشم در خون خود ار…

من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام

من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام مرغ نالانم که از گلزار دور افتاده ام چون زیم کز دل دهندم خلق و…

من کیستم که این غم تو با چو من کسی ست

من کیستم که این غم تو با چو من کسی ست طوفان آتشی چه به دنباله خسی ست خود را ببین در آینه و انصاف…

من ندیدم چون تو هرگز دلبری

من ندیدم چون تو هرگز دلبری سرکشی عاشق کش و غارتگری از تو یک ناز و ز خوبان عالمی وز تو تیری و ز دلها…

من مسکین چه کنم، پیش که گویم غم دل؟

من مسکین چه کنم، پیش که گویم غم دل؟ که ز عشق تو به جز غصه ندارم حاصل ای صبا، حال دل من بر دلدار…

من نخواهم برد جان از دست دل

من نخواهم برد جان از دست دل ای مسلمانان، فغان از دست دل سینه می سوزد مدام از جور چشم دیده می گرید روان از…

من نشنیدم که خط بر آب نویسند

من نشنیدم که خط بر آب نویسند آیت خوبی بر آفتاب نویسند هجر کشیدیم تا به وصل رسیدیم نامه رحمت پس از عذاب نویسند صبر…

من نمی خواهم که چشمم غیر آن رو بنگرد

من نمی خواهم که چشمم غیر آن رو بنگرد چشم بد حیف است کاندر روی نیکو بنگرد حاجت تیر و کمان نبود، فتد مرغ از…

من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شب‌ها

من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شب‌ها کجا خسپد کسی کش می‌خلد در سینه عقرب‌ها همه‌شب در تب غم می‌پزم با زلف او…

من و شب زندگانی من اینست

من و شب زندگانی من اینست دل و غم شادمانی من اینست همه شب خون دل نوشم به یادش شراب ارغوانی من اینست همی نالم…

من و شبها و یاد آن سرکویی که من دانم

من و شبها و یاد آن سرکویی که من دانم دلم رفته ست و جان هم می رود سویی که من دانم صبا بوهای خوش…

من و گنج غم و در سینه همان سیم تنم

من و گنج غم و در سینه همان سیم تنم چه کنم؟ دل نگشاید به بهار و چمنم چون دلم زمزمه شوق برآرد هر صبح…

منت هر شب که گرد کوی گردم

منت هر شب که گرد کوی گردم ز بهر آن رخ دلجوی گردم همی گوید که جان ده پیش رویم چه می گویم سر آن…

مناز، ای بت چین، که چین هم نماند

مناز، ای بت چین، که چین هم نماند قرار جهان اینچنین هم نماند به بحر غم ار عاشقان کشته گردند شکر خنده نازنین هم نماند…

منم امروز حدیث تو و مهمانی چند

منم امروز حدیث تو و مهمانی چند پاره از دیده و دلها همه بریانی چند هر زمان کاتش سودای تو افزود عشق جای خاشاک بر…

منزل عشقت که من پوشیده در جان می‌کنم

منزل عشقت که من پوشیده در جان می‌کنم رخ گواهی می‌دهد، هرچند پنهان می‌کنم جان که بند رفتن است و ماندنش از بهر آنست کز…

منم امروز ز روی چو تو یاری مانده

منم امروز ز روی چو تو یاری مانده باده عیش ز سر رفته خماری مانده چشم و سینه به گذری های تو بر ره سوده…

منم امروز و صد تیمار در دست

منم امروز و صد تیمار در دست نه دل در دست، نه دلدار در دست بیا ساقی دلم از دست رفته ست همی آید کنون…

منم به خانه، تن اینجا و جان به جای دگر

منم به خانه، تن اینجا و جان به جای دگر به دل تویی وسخن بر زبان به جای دگر به بوستان روم از غم، ولی…

منم که بی به تو صد گونه داغ می سوزم

منم که بی به تو صد گونه داغ می سوزم تو لابه دانی و من لاغ لاغ می سوزم فراغ وصل ندارم ز مفلسی، هر…

منم که تا زیم از عشق مست خواهم بود

منم که تا زیم از عشق مست خواهم بود به راه خوبان چون خاک پست خواهم بود چو عقل از سر تقوی ز دست رفت،…

منم و خیال بازی شب و روز با جانان

منم و خیال بازی شب و روز با جانان ز خط خوش تو با خود ورقم خیال جوانان که زید به شهر ازینان که اسیر…

مه او چون به ماهی برنیاید

مه او چون به ماهی برنیاید شهی زینسان به گاهی برنیاید چو زلف کافر هندونژادت ز هندستان سپاهی برنیاید به اورنگ ملاحت تا به محشر…

مه به زلف تو گر شود بسته

مه به زلف تو گر شود بسته هر زمان خوب تر شود بسته گر به زلف تو چشم بگشایم موی در مو نظر شود بسته…

منم و خیالبازی، شب و روز با جمالت

منم و خیالبازی، شب و روز با جمالت چه شود، اگر بپرسی نفسی که چیست حالت؟ خط جمله خوبرویان که برای ملک دلها ز قضاست…

مه روزه رسید و آفتابم روزه می دارد

مه روزه رسید و آفتابم روزه می دارد چه سود از روزه کز گرمی جهانی را بیازارد به دندان روزه را رخنه کند، پس از…

مه شبگرد من امشب چو مه می گشت و من با او

مه شبگرد من امشب چو مه می گشت و من با او لبی و صد فسون در وی، خطی و صد فتن با او قبا…

مه غلام تست با رویی که هست

مه غلام تست با رویی که هست مشک خاک تست با بویی که هست دست بست آیینه پیشت ایستاد روی دیگر یافت با رویی که…

مه من خراب گشتم ز رخت به یک نظاره

مه من خراب گشتم ز رخت به یک نظاره نظری ز تو عفاالله چه می است مستکاره به چسانت سیر بینم که هم از نخست…

مهر بگشای لعل میگون را

مهر بگشای لعل میگون را مست کن عاشقان مجنون را رخ نمودی و جان من بردی اثر این بود فال میمون را دل من کشته…