گل آمد و هر مرغی زد نغمه به هر باغی
گل آمد و هر مرغی زد نغمه به هر باغی هر فاخته ای دارد با همسر خود داغی از باد صبا هر کس بشکفته چو…
گل آمد و همه در باغ با می و جامی
گل آمد و همه در باغ با می و جامی من و خرابه هجر و غم گل اندامی هوای دیدن گل شد، روا مدار، ای…
گل امشب آخر شب مست برخاست
گل امشب آخر شب مست برخاست به جام لاله گون مجلس بیاراست نشسته سبزه زین سو، پای در بند ستاده سرو ازان سو جانب راست…
گل به تماشای چمن می رود
گل به تماشای چمن می رود باد به گلگشت سمن می رود آینه گشته ست ز عکس سمن آب که در زیر سمن می رود…
گل دل تازه گردد از دم خم
گل دل تازه گردد از دم خم دل گل زنده گردد از نم خم روح پاکت است چشم عیسی جام و اشک لعل است خون…
گل ز رخساره تو بی آب است
گل ز رخساره تو بی آب است مه ز نظاره تو بیتاب است مژه های کژ دلاویزت کجه های دکان قصاب است با خیال تو…
گل رنگ نگار ما ندارد
گل رنگ نگار ما ندارد بوی خوش یار ما ندارد ماییم و دیار بی نشانی کس میل دیار ما ندارد ما کار به کار کس…
گل رسید و هرکسی سوی گلستان میرود
گل رسید و هرکسی سوی گلستان میرود در چمنها هر طرف سروی خرامان میرود شد جهان زنده به بوی گل، ولی من چون زیم کز…
گل ز بیم باد زیر پرده می دارد چراغ
گل ز بیم باد زیر پرده می دارد چراغ آری، آری، باد را طاقت نمی آرد چراغ هر شبی پروین که عکس خویش در آب…
گل ز روی تو فرو می ریزد
گل ز روی تو فرو می ریزد مشک در زلف تو می آویزد از پی دیدن روی چو گلت باد صد نقش همی انگیزد هر…
گل من سبزه زاری کرد پیدا
گل من سبزه زاری کرد پیدا زمانه نوبهاری کرد پیدا در این موسم که از تأثیر نوروز جهان نو روزگاری کرد پیدا ز کوه ابر…
گم شدم در سر آن کوی، مجویید مرا
گم شدم در سر آن کوی، مجویید مرا او مرا کشت شدم زنده، ممویید مرا عمری از گم شدنم رفت و نمی آیم باز چون…
گل نو رسید و بویی ز بهار من نیامد
گل نو رسید و بویی ز بهار من نیامد چه کنم نسیم گل را که ز یار من نیامد دل من چرا چو غنچه نشود…
گل و شکوفه همه هست و یار نیست، چه سود
گل و شکوفه همه هست و یار نیست، چه سود بت شکر لب من در کنار نیست، چه سود بهار آمد و هر گل که…
گلستان نسیم سحر یافته ست
گلستان نسیم سحر یافته ست صبا غنچه را خفته دریافته ست چنان خواب دیده ست نرگس به خواب که گویی که او جام زر یافته…
گمان مبر که مرا هیچ کس به جای تو باشد
گمان مبر که مرا هیچ کس به جای تو باشد قسم به جان و سر من که خاک پای تو باشد اگر به تربتم آیی…
گمراه شدم، ره سوی جانان ز که پرسم؟
گمراه شدم، ره سوی جانان ز که پرسم؟ وز هجر بمردم، خبر جان ز که پرسم؟ از سرزنش مرده دلان جان به لب آمد داروی…
گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما
گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما می زند زان شعله دایم آتشی در جان ما ای طبیب از ما گذر، درمان درد…
گه از می تلخ میکن آن دو لعل شکرافشان را
گه از می تلخ میکن آن دو لعل شکرافشان را که تا هر کس به گستاخی نبیند آن گلستان را کنم دعوی عشق یار و…
گه گه نظری باز مدار از من درویش
گه گه نظری باز مدار از من درویش چون منعم بخشنده به در یوزه درویش ما را دل صد پاره و لعلت نمک آلود مشمار…
گهی بنما و گه پوشیده دار آن روی گلناری
گهی بنما و گه پوشیده دار آن روی گلناری چه غم دارد ترا، بگذار تا میرم بدین خواری خرابم هم به یک دیدن، من دیوانه…
گهیت از آشنایان یاد ناید
گهیت از آشنایان یاد ناید چنین بیگانه بودن هم نشاید که داد آن بخت خوش روزی که ما را ز در همچون تو خورشیدی در…
گیرم که می نیرزم من بنده همدمی را
گیرم که می نیرزم من بنده همدمی را آخر به پرسشی هم جاییست مردمی را غمزه زنان چنین هم بی رحم وار مگذر دانی که…
گوش من از پی نام تو به هر کوی بماند
گوش من از پی نام تو به هر کوی بماند چشم من از هوس روی تو هر سوی بماند نه به گلزار گشاید دل من،…
گواه جبین است بر درد من
گواه جبین است بر درد من سرشک روان بر رخ زرد من ببخشای بر ناله عندلیب الا، ای گل نازپرورد من که گر هم بدین…
گیرم که نیست پرسش آزادگان فنت
گیرم که نیست پرسش آزادگان فنت کم زانکه گاه آگهیی باشد از منت خورشیدوار یک نظری کن که بر درند سرگشته صد هزار چو ذرات…
لاله پیش رخت کله بنهد
لاله پیش رخت کله بنهد مشک تر زان خط سیه بنهد غنچه در نوبت جوانی تو سر نبیند، اگر کله بنهد چشم نرگس که خویشتن…
گیسوی ترا نسبت با شب نتوان کردن
گیسوی ترا نسبت با شب نتوان کردن وز ماه جمالت را غبغب نتوان کردن جان عزم سفر دارد، بردار ز رخ پرده منزلگه مه عمدا…
لاله دمد از خون شهیدان غم او
لاله دمد از خون شهیدان غم او تا حشر در آیند به خوان علم او از جور و وفا و ستم هر که بپرسی در…
لب از تو وز شکر پیمانه ای چند
لب از تو وز شکر پیمانه ای چند رخ از تو وز ختن بتخانه ای چند چو در پیمودن آری خرمن حسن روان کن سوی…
لب خونخوار تو جز خون دل افزون نکند
لب خونخوار تو جز خون دل افزون نکند چشم تو جز جگر سوختگان خون نکند ماه روی چو تو در مهر نمی افزاید کم ازان…
لب لعل تو جز به جان نبرد
لب لعل تو جز به جان نبرد آشکارا برد، نهان نبرد جان بدینسان که می برد لب تو هیچ کس از لب تو جان نبرد…
لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد
لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد روی رنگین تو آب گل خندان ببرد سرو بالای تو، گر سوی چمن بخرامد به تگ پاگرو…
لب نگر وان دهان خندانش
لب نگر وان دهان خندانش وان خم طره پریشانش روی چون بامداد تابستان زلف همچون شب زمستانش تیر بالای او بخست مرا از گشاد ره…
لبالب آر قدح کز گلو فرود آید
لبالب آر قدح کز گلو فرود آید مگر که از دلم این آرزو فرود آید مگوی تو به که آید فرود می ز سرم مباد…
لشکر کشید عشق و دلم ترک جان گرفت
لشکر کشید عشق و دلم ترک جان گرفت صبر گریز پای سر اندر جهان گرفت گفتی که ترک من کن و آزاد شو ز غم…
لبالب کن قدح ساقی که مستم
لبالب کن قدح ساقی که مستم به می ده جملگی اسباب هستم مرا کن سرخ رو از جرعه خویش چه میرانی که پیشت خاک بستم؟…
لبت در سخن انگبین ریخته
لبت در سخن انگبین ریخته رخت مشک بر یاسمین ریخته از آن روی و موی دلاویز تست دلم در شب و روز آویخته چو باد…
لبش در شکر خنده جان می برد
لبش در شکر خنده جان می برد شکیب از من ناتوان می برد پیاله به کف چون روان می شود دل عاشقان را روان می…
لطافت تو چنان در خیال ما بنشست
لطافت تو چنان در خیال ما بنشست که تا به حشر نخواهد دل از کمند تو رست زبون چشم زبون گیر تو شدم، چه کنم؟…
لعل است چنان با لب یا هست ز جان چیزی!
لعل است چنان با لب یا هست ز جان چیزی! روییست ترا با مه یا خود به از آن چیزی! بنشین که نمی خیزد یک…
لعل شکروشت که به جلاب شسته اند
لعل شکروشت که به جلاب شسته اند گویی پیاله را به می ناب شسته اند در چشم ما ز خون جگر خواب بسته شد زان…
لعل لبت به چاشنی از انگبین به است
لعل لبت به چاشنی از انگبین به است رشک رخت به نازکی از یاسمین به است وه فرق در میان تو و آفتاب چیست دید…
ما از هوس روی بتان باز نیاییم
ما از هوس روی بتان باز نیاییم تیغ است حد ما به زبان باز نیاییم گر تیر زنی به جگر، ای یار کمان کش تیریم…
لعل شیرینی چو خندان میشود
لعل شیرینی چو خندان میشود در جهان شیرینی ارزان میشود قد او هرگه که جولان میکند گوییا سرو خرامان میشود پرتو رویش چو میتابد ز…
ما به جان درمانده و دل سوی ما می خواندش
ما به جان درمانده و دل سوی ما می خواندش وه که این بر خود نبخشوده کجا می خواندش؟ تا هوس بد زیستن، دل را…
ما به کوی تو سگانیم و به راه تو خسیم
ما به کوی تو سگانیم و به راه تو خسیم این که پیش تو پس است، از همه رو نیز پسیم بهر یک سجده به…
ما ترک رضای دل خودکام گرفتیم
ما ترک رضای دل خودکام گرفتیم در زاویه نیستی آرام گرفتیم بدنامی و آوارگی ما چو ز دل بود ترک دل آواره بدنام گرفتیم دل…
ما در این شهر پای بند توایم
ما در این شهر پای بند توایم عاشق قامت بلند توایم مرده آن دهان چون پسته کشته آن لب چو قند توایم می دوانی و…
ما را چه جان باشد که تو بر ما فشانی ناز خود
ما را چه جان باشد که تو بر ما فشانی ناز خود بر شیر مردان تیز کن چشم شکار انداز خود صد جانست نرخ ناز…
ما را تو صنم باشی، دیگر به چه کار آید
ما را تو صنم باشی، دیگر به چه کار آید با لعل جگر سوزت، شکر به چه کار آید خنجر کشی از مژگان بر سینه…
ما دلشدگان بیقراریم
ما دلشدگان بیقراریم ما سوختگان خام کاریم آتش زدگان سوز عشقیم رسوا شدگان کوی یاریم بودیم خراب ساقیی دوش امروز هم اندر آن خماریم این…
ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است
ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است عالم به مراد دل و اقبال غلام است صیدی که دل خلق جهان بود به…
ما را دل زار مستمند است
ما را دل زار مستمند است و آویخته خم کمند است ای جان کسی، دل رهی را می پرس که نیک دردمند است بدگوی که…
ما را در آرزویت بگذشت زندگانی
ما را در آرزویت بگذشت زندگانی باقیست تا دو سه دم، دریاب گر توانی چشمت که کشت ما را باشد همین قصاصش کز دور مردن…
ما را غم آن شوخ، اگر بنده نسازد
ما را غم آن شوخ، اگر بنده نسازد این غمزده با حال پراکنده نسازد شیرین دهنش نازده صنع خدایست ورنه لب مردم ز شکر خنده…
ما را ز کوی جانان عزم سفر نباشد
ما را ز کوی جانان عزم سفر نباشد بی عمر زندگانی کس را بسر نباشد وصف دهان شیرین می گویم و ندانم در وصف او…
ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب برد
ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب برد آرام و صبر از دل و از دیده خواب برد از راه دل در آمد…
ما را نکردی گر حلال از لب شراب ناب خود
ما را نکردی گر حلال از لب شراب ناب خود باری بهل کن یک نظر وقتی در آن جلاب خود من خود ز بس بی…
ما عاشق روی نیکوانیم
ما عاشق روی نیکوانیم دیوانه شکل هر جوانیم هر جا که چکید خوی ز خوبان ما خون ز دو چشم خود چکانیم هر چند ز…
ما که در راه غم قدم زده ایم
ما که در راه غم قدم زده ایم بر خط عافیت رقم زده ایم تا به طوفان عشق غرقه شدیم بر سر نه فلک قدم…
ما نخواهیم از غم خود کاشنا بیرون برد
ما نخواهیم از غم خود کاشنا بیرون برد آشنا هم زین رخ پر خون ما بیرون برد در هوایش آنکه پندم می دهد، گر بیندش…
ما عافیت نثار ره درد کرده ایم
ما عافیت نثار ره درد کرده ایم جان را به می برید عدم فرد کرده ایم زین بحر آبگون چو کسی آب خوش نخورد دل…
ما گرفتار غم و از خویشتن واماندهایم
ما گرفتار غم و از خویشتن واماندهایم رحمتی، ای دوستان، کز دوست تنها ماندهایم سختجانیم و بلاکش ز آرزوی روی دوست زنده کم مانَد کسی…
مانا که بگشاید دلم، بندی ز گیسو باز کن
مانا که بگشاید دلم، بندی ز گیسو باز کن گم گشتگان عشق را پنهان یکی آواز کن غمهاست در هر دل ز تو، هر یک…
ماه تابانست و همچون روی تو تابنده نیست
ماه تابانست و همچون روی تو تابنده نیست ابر بارانست و همچون چشم من بارنده نیست پیش رفتارت نیاید راه کبکم در نظر گر رونده…
ماه هلال ابروی من عقل مرا شیدا مکن
ماه هلال ابروی من عقل مرا شیدا مکن غمزه زنان زین سو میا، آهنگ جان ما مکن ای من، غلام روی تو، گر جور خواهی…
ماه ندیدی ار دلا، یار چو ماه من نگر
ماه ندیدی ار دلا، یار چو ماه من نگر در رخ او نظاره کن، صنع آله من نگر گفتمش از لبت چشان، گفت برو، وزین…
ماهی رَوَد و من همه شب خواب ندانم
ماهی رَوَد و من همه شب خواب ندانم وه این چه حیات است که من میگذرانم گفتی که «چسانی، ز غمم باز نگویی؟» من با…
ماهرویا، به خون من مشتاب
ماهرویا، به خون من مشتاب کشتن عاشقان که دید صواب چشمت، ار خون من بریخت چه شد ترک با تیغ بود مست و خراب تا…
ماهی که به سوی خود صد دل نگران بیند
ماهی که به سوی خود صد دل نگران بیند از شوخی و رعنایی کی سوی کسان بیند گوید که نخوابم من، می میرم ازین حسرت…
ماهی گذشت و شب نخفت این دیده بیدار من
ماهی گذشت و شب نخفت این دیده بیدار من یادی نکرد از دوستان یار فرامش کار من فریاد شبهایم چنین کز درد می آرد خبر…
ماییم درون سوخته، بیرون شده ای چند
ماییم درون سوخته، بیرون شده ای چند در سلسله لیلی و مجنون شده ای چند خوردیم بسی خون دل از تو، تو هم آخر یک…
ماییم و شبی و یار در پیش
ماییم و شبی و یار در پیش جام می خوشگوار در پیش وقت چمن و شکفته باغی بی زحمت خارخار در پیش گل آمده و…
ماییم کافتاب غلام جمال ماست
ماییم کافتاب غلام جمال ماست صد عید نو در ابروی همچون هلال ماست روشن که می نماید از آیینه سپهر آن آفتاب نیست، خیال جمال…
ماییم و مجلس می خوبی سه چار ساده
ماییم و مجلس می خوبی سه چار ساده من در میانه پیری دین را به باد داده مجلس میان بستان گل با صبا به بازی…
مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید
مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید کز آن رخسار گردآلود شهری در جنون آید مرا کشت آن سواریها، پسینه دم حسرت برو…
مبارک بامدادی کان جمال اندر نظر باشد
مبارک بامدادی کان جمال اندر نظر باشد خجسته طالعی کان ماه را بر ما گذر باشد گرت بیند کسی کز زندگی دل خبر دارد عجب…
مبارک باد، ماه روزه داران!
مبارک باد، ماه روزه داران! بدان مستی فزای هوشیاران! مده، ای محتسب، تشویش چشمش که در خواب خوشند آن پر خماران ز گریه بیش می…
مبتلا شد چون دل مسکین به زلف یار باز
مبتلا شد چون دل مسکین به زلف یار باز جان سلامت کی توان بردن ازان طرار باز؟ دل به ابروی بتان دارد چو اقرار درست…
مبصران که مزاج جهان شناخته اند
مبصران که مزاج جهان شناخته اند دو روزه برگ اقامت در آن نساخته اند خراب گردد این باغ و بر پرند همه نوازنان که درو…
مبند دل به جهان کاین جهان پشیز نیر زد
مبند دل به جهان کاین جهان پشیز نیر زد به هیچ چیز مگیرش که هیچ چیز نیرزد اگر چه عاقل داننده بر زمانه بخندد به…
مخند از درد من، جانا، نه بر بازی ست آه من
مخند از درد من، جانا، نه بر بازی ست آه من درون تا آتشی نبود، نخیزد دود از روزن ز جامه گر چه جان پاره…
مجو صبرم که جای آن نمانده ست
مجو صبرم که جای آن نمانده ست مران از در که پای آن نمانده ست مبین در سجده های زرقم، ای بت که این طاعت…
مدار جان من از بهر جان ما روزه
مدار جان من از بهر جان ما روزه از آنکه جانی و جان را دهد عنا روزه لب پر از می و گویی که روزه…
مدتی شد که نظر بر رخ یاری دارم
مدتی شد که نظر بر رخ یاری دارم بلبلم، این همه افغان ز بهاری دارم نازنینی ست که بهرش دل و دین می بازم خوبرویی…
مدتی شد که یار می ناید
مدتی شد که یار می ناید وان بت گلعذار می ناید جان خود را شکار او کردم رغبتش بر شکار می ناید می شمارند بس…
مده پندم که من در سینه سودایی دگر دارم
مده پندم که من در سینه سودایی دگر دارم زبان با خلق در گفت است و دل جایی دگر دارم خرامان هر طرف سروی و…
مرا از روی خوبان، قبله پیش است
مرا از روی خوبان، قبله پیش است مسلمانان، ندانم کاین چه کیش است بزن سنگ، ای ملامت گو، ز هر سو که ما را چشمهای…
مرا با تو که شب بیداریی بود
مرا با تو که شب بیداریی بود ز تو نازی و از من زاریی بود نبد جای دلیری در غم عشق که بخت خفته را…
مرا باز از طریق ساقی خود یاد میآید
مرا باز از طریق ساقی خود یاد میآید غم دیرینه بازم در دل ناشاد میآید از این سو میرسد هجرش کشیده تیغ در کشتن وز…
مرا به صبح ازل جز رخت دلیل نبود
مرا به صبح ازل جز رخت دلیل نبود به گاه آمدنم جز به تو سبیل نبود چنان به زور وداعش ز دیده سیل آمد که…
مرا به سوی تو پیوند دوستی خام است
مرا به سوی تو پیوند دوستی خام است به آفتاب ز ذره چه جای پیغام است هزار جان مقدس شدند خاکستر هنوز پختن سودات از…
مرا به عشق دل خویش نیز محرم نیست
مرا به عشق دل خویش نیز محرم نیست که می زند دم بیگانگی و همدم نیست تو رخ نمودی و عشاق را وجود نماند که…
مرا بهرت خصومتهاست با دل
مرا بهرت خصومتهاست با دل کنون با من درین سودا و با دل اگر باد سر زلفت همین است کجا ما و کجا جان و…
مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهم
مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهم نهانی خنده ای هم زان لب و دندان نمی خواهم به غمزه زاهدان را کش، به…
مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد
مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد محال است این که جانم با صبوری آشنا باشد نخواهد مرده کس خود را، ولی من زین…
مرا تا با تو افتاده ست پیوند
مرا تا با تو افتاده ست پیوند نه در گوشم نصیحت رفت و نه پند دل من می جهد هر لحظه از جای به دیدارت…
مرا چند آخر از خود دور داری؟
مرا چند آخر از خود دور داری؟ دلم را در هم و رنجور داری روا داری که با آن روی چو شمع شب تاریک ما…
مرا داغ تو بر جان یادگارست
مرا داغ تو بر جان یادگارست فدایش باد جان چون داغ یارست اگر جان می رود گو، رو، غمی نیست تو باقی مان که ما…





