کرشمه کردنت ار چه بلاست، باز ندارم

کرشمه کردنت ار چه بلاست، باز ندارم ولی به تیغ کشی به که تاب ناز ندارم چه روز بود که پیچید نقش زلف تو بر…

کس بدین روز مبادا که من بد روزم

کس بدین روز مبادا که من بد روزم کس بدین گونه مسوزاد که من می سوزم دین نمانده ست که تا نامه عصمت خوانم دل…

کسی را به دور حسن تو پروای خواب نیست

کسی را به دور حسن تو پروای خواب نیست کو دل کزان دو نرگس رعنا خراب نیست ای محتسب که منع سر اندازیم کنی بگذر…

کسی را کاین چنین زلف و بناگوش آن چنان باشد

کسی را کاین چنین زلف و بناگوش آن چنان باشد اگر در دیده و دل جای دارد جای آن باشد بلایی گشت حسنت بر زمین…

کسی که بهر تو جان باختن هوس دارد

کسی که بهر تو جان باختن هوس دارد چه غم ز شحنه و اندیشه از عسس دارد سرشک من همه سیماب شد، نمی دانم که…

کسی کش چون تویی در دل همه شب تا سحر گردد

کسی کش چون تویی در دل همه شب تا سحر گردد تعالی الله چگونه خونش اندر چشم تر گردد که گوید حال من پیشت، کجا…

کسی که بوی تواش در دماغ می افتد

کسی که بوی تواش در دماغ می افتد ز زندگانی خویشش فراغ می افتد شدم ز زلف تو دیوانه، آه مسکینی که این خیال کجش…

کسی کز عاشقی بیزار باشد

کسی کز عاشقی بیزار باشد اگر طاعت کند بیکار باشد مفرح خاطری کازار بیند مبارک سینه ای کافگار باشد دلی کز نیکوان دردی ندارد چو…

کسی که دیدن آن ترک باده نوش رود

کسی که دیدن آن ترک باده نوش رود به پای آید و چون بیندش به دوش رود تبارک الله ازان رو که بهره خواهد برد…

کسی که دیدن آن چشم خوابناک رود

کسی که دیدن آن چشم خوابناک رود عجب مدان که به خواب خوشش هلاک رود زمین به یاد لبت بوسه می زنم، لیکن چگونه آرزوی…

کسی که هست نظر بر جمال میمونش

کسی که هست نظر بر جمال میمونش زهی نشاط دل و طالع همایونش در آب خضر که محلول اوست مایه لطف که در لطافت محلول…

کسی که عشق نبازد نه آدمی سنگ است

کسی که عشق نبازد نه آدمی سنگ است بلای عشق کشد هر که آدمی رنگ است چه نقش بندی از اندیشه ای که بی عشق…

کسی که شمع جمال تو در نظر دارد

کسی که شمع جمال تو در نظر دارد ز آتش دل پروانه کی خبر دارد ز مرهمش نشود سود دردمندی را که زخم کاری تیغ…

کسی که عشق نورزد سیاه دل باشد

کسی که عشق نورزد سیاه دل باشد چو سر ز خاک لحد بر زند، خجل باشد کسی که سر ننهد در رهش، چه سر دارد؟…

کسی که یار وفادار و مهربان دارد

کسی که یار وفادار و مهربان دارد سعادت ابد و عمر جاودان دارد مگر که گرد لب لعل آن صنم گشته ست که باد صبحدم…

کشته تیغ جفایت دل درویش من است

کشته تیغ جفایت دل درویش من است خسته تیر بلایت جگر ریش من است نیک خواهی که کند منع ز عشق تو مرا منکری دان…

کشان دل تو به سوی گلی و نسترنی

کشان دل تو به سوی گلی و نسترنی من و شکسته دلی و هوای سیم تنی گریخت عقل ز سودای عشق بر حق تو چه…

کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آرد

کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آرد ز بهر بند کشی چشم فتنه جوی تو آرد هزار کوه غم از دل به یک…

کم زان که جان به کوی تو دانیم سوختن

کم زان که جان به کوی تو دانیم سوختن گر جمله وام را نتوانیم توختن گر تو نظاره آیی و یا پرسش کنی ما را…

که ره نمود ندانم قبای تنگ ترا

که ره نمود ندانم قبای تنگ ترا که در کشید به بر سرو لاله رنگ ترا چنین که چشم ترا خواب بسته می دارد که…

گاهم ز غمزه‌ها هدف تیر می‌کنی

گاهم ز غمزه‌ها هدف تیر می‌کنی گاهم زبون چشم زبون گیر می‌کنی من جامه کاغذین کنم از رشک کاغذت کان را چو برگ که هدف…

که می آید چنین، یارب، مگر مه بر زمین آمد

که می آید چنین، یارب، مگر مه بر زمین آمد چه گرد است اینکه می خیزد که با جان همنشین آمد که میراند جنیبت را…

گذشت آرزو از حد به پای بوس تو ما را

گذشت آرزو از حد به پای بوس تو ما را سلام مردم چشمم که گوید آن کف پا را تو می روی و ز هر…

گذرد مهی و یک شب به منت گذر نباشد

گذرد مهی و یک شب به منت گذر نباشد برود شبی و ما را خبر از سحر نباشد ز سر کرشمه هر دم گذری به…

گذشت آن که من صبر و دین داشتم

گذشت آن که من صبر و دین داشتم تو گویی، نه آن و نه این داشتم همی رفت و پابوس زهره نبود هم از دور…

گذشت آن کین دل زارم شکیبا بود یک چندی

گذشت آن کین دل زارم شکیبا بود یک چندی پریشانی زلفش آمد و زد راه خرسندی جز این شیرینی اندر عیش تلخ خود نمی بینم…

گذشت باز بدین سوی ترک کج کلهم

گذشت باز بدین سوی ترک کج کلهم کنون من و چو سگان خوابگه به خاک رهم ز بس که من به زنخدانش در شدم به…

گذشت عمر و دمی در رخ تو سیر ندیدم

گذشت عمر و دمی در رخ تو سیر ندیدم ز هجر جان به لب آمد، به کام دل نرسیدم چو غنچه تا به تو دل…

گذشت عمر و هنوز از تقلب و سودا

گذشت عمر و هنوز از تقلب و سودا نشسته ام مترصد میان خوف و رجا چو خاک بر سر راه امید منتظرم کزان دیار رساند…

گذشت یار و نسازم به خوی او، چه کنم؟

گذشت یار و نسازم به خوی او، چه کنم؟ چو صبر نیست ز روی نکوی او، چه کنم؟ رقیب گویدم، ای خون گرفته، چشم ببند…

گذشت مجلس عیش و خمار می نرود

گذشت مجلس عیش و خمار می نرود بماند در دلم، این یادگار می نرود شبی خراب شدم، نی ز می، ز ساقی خویش برفت آن…

گر آشکار حدیث نهان خویش کنم

گر آشکار حدیث نهان خویش کنم به آشکار و نهان قصد جان خویش کنم ز گریه راز تو بر سینه چون رسد، چه کنم؟ روان…

گر بار دگر ماه من از بام برآید

گر بار دگر ماه من از بام برآید بس فتنه که از گردش ایام برآید فریاد اسیران همه شب پیش در او چون بانگ گدایان…

گر باغ پر شکوفه و گلزار خرم است

گر باغ پر شکوفه و گلزار خرم است ما را چه سود، چون دل ما بسته غم است چون باد صبح کرد غم آباد کاینات…

گر او بی یاد ما در می نیفتد

گر او بی یاد ما در می نیفتد فراموشیش پی در پی نیفتد نصیحت می کنم دل را که بازآی ولیکن دل ازینها پی نیفتد…

گر باده می خورم به سر من خمار تو

گر باده می خورم به سر من خمار تو ور در چمن روم به دلم خارخار تو خون شد ز نالشم جگر سنگ و همچنان…

گر بر عذار سیمین زلفش دوتو نماند

گر بر عذار سیمین زلفش دوتو نماند آویخته دل من در تار مو نماند حیران نماند، نی نی آنکو بدید رویش در کار خویش ماند،…

گر بگویم که درون دل من پنهان چیست

گر بگویم که درون دل من پنهان چیست خود بگویی و بدانی که غم هجران چیست خستگان تو که دور از تو، نه نزدیک تواند…

گر به کمند زلف تو من نه چنین اسیرمی

گر به کمند زلف تو من نه چنین اسیرمی کی به کمند ابرویت خسته زخم تیرمی هست یقین چو مردنم، از غم دوریش مکش باری…

گر ترا ناز و بدخویی این است

گر ترا ناز و بدخویی این است وای بر دل، اگر چه سنگین است عیشم ار بد رود بلایی نیست تو، نکو، می روی بلا…

گر به کوی عاشقان آن ماه گاهی بگذرد

گر به کوی عاشقان آن ماه گاهی بگذرد بر گدایان همچنان باشد که شاهی بگذرد سالها شد تا به کویش اوفتادم روز و شب بر…

گر تو رنج من مسکین گدا بشناسی

گر تو رنج من مسکین گدا بشناسی جور از حد نبری، حد جفا بشناسی من جز از تو نشناسم به حق خدمت تو تو نه…

گر تو کلاه کج نهی، هوش ز ما شود مگر

گر تو کلاه کج نهی، هوش ز ما شود مگر ور شکنی به بر قبا، کر ته قبا شود مگر خفته به است نرگست، ور…

گر تو سیمین سرو را شکل سرافرازی دهی

گر تو سیمین سرو را شکل سرافرازی دهی بنده را در ناله با بلبل هم آوازی دهی بهر مردن گشتم اینک ساخته تا کی هنوز…

گر تو یک ناوک از آن چشم سیه بستانی

گر تو یک ناوک از آن چشم سیه بستانی ملک نه چرخ ز خورشید و ز مه بستانی عارضت ماند در آبنوس جان ای سلطان…

گر جام غم فرستی، نوشم که غم نباشد

گر جام غم فرستی، نوشم که غم نباشد کانجا که عشق باشد، این مایه کم نباشد سودای تست در جان، نقشت درون سینه حرفی برون…

گر چشم من در روی آن خورشید رخسار آمدی

گر چشم من در روی آن خورشید رخسار آمدی آخر شب امید را صبحی پدیدار آمدی تا کی دوم چون بیخودی در کویت ار بختم…

گر چشم من از صورت تو دور نباشد

گر چشم من از صورت تو دور نباشد دور از تو دلم خسته و رنجور نباشد مهجور شوم از تو و جز آه سحرگاه سوزنده…

گر چه از عقل و دیده و جان برخیزم

گر چه از عقل و دیده و جان برخیزم حاش لله که ز سودای فلان برخیزم یک زمان پیش من، ای جان و جهانم، بنشین…

گر چه از ما واگسستی صحبت دیرینه را

گر چه از ما واگسستی صحبت دیرینه را جا مده باری تو در دل دوستان دینه را خورد عاشق چیست پیکانهای زهرآلود هجر وصل چون…

گر چه بر بود عقل و دین مرا

گر چه بر بود عقل و دین مرا بد مگویید نازنین مرا گوشش از بار در گران گشته ست نشنود ناله حزین مرا آخر، ای…

گر چه خوبان ز مه فزون باشند

گر چه خوبان ز مه فزون باشند پیش آن ماه من زبون باشند مردمانی که روی او دیدند تا بباشند سرنگون باشند گفتمش «بنده ایم…

گر چه به نظاره ایم، نیز نخوانی

گر چه به نظاره ایم، نیز نخوانی دیده بد دور ازان جمال و جوانی ما ز تو نزدیک می شویم به مردن گاه خرامش مگر…

گر چه ز خوی نازکت سوخته گشت جان من

گر چه ز خوی نازکت سوخته گشت جان من سوی تو می کشد هنوز این دل ناتوان من خواب نماند خلق را در همه شهر…

گر چه سرو باغ را بالا خوش است

گر چه سرو باغ را بالا خوش است با قد رعنای تو ما را خوش است زهر عشقت کام عیشم تلخ کرد هست تلخ این…

گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتری

گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتری دزد حوادث هم است از پی انگشتری عقل حوادث نپخت در پس نه پرده، زآنک رخنه بال…

گر چه که هست خون دل باده خوشگوار تو

گر چه که هست خون دل باده خوشگوار تو سر خوش و شیرگیر شد نرگس پر خمار تو سرو بلند ونخل تر گه گهی آورم…

گر حسن تو آفاق پر آوازه ندارد

گر حسن تو آفاق پر آوازه ندارد سرهای سران بر در دروازه ندارد بی منت پیرایه چنانی تو به خوبی کت هیچ غم غالیه و…

گر حقیقت نشدت واقعه جانی من

گر حقیقت نشدت واقعه جانی من زلف را پرس که از کیست پریشانی من پیش نه آینه آشوب جهانی بنگر تا بدانی صنما موجب حیرانی…

گر خم طره ز روی تو جدا خواهد شد

گر خم طره ز روی تو جدا خواهد شد نام رخساره تو نام سما خواهد شد جعد زنجیر نمای تو بلایی ست کز او پای…

گر خود سخن ز زهره و از ماه بشنوم

گر خود سخن ز زهره و از ماه بشنوم نبود چنان کز آن بت دلخواه بشنوم بیخوابیم بکشت، وه از من که هر شبی بنشینم…

گر در وصل را گشاد دهیم

گر در وصل را گشاد دهیم دیده را مژده مراد دهیم پا نهادی به خاک و دل دادیم جان همت هم بر آن نهاد دهیم…

گر دل عاشقم از عشق تو رنجور شود

گر دل عاشقم از عشق تو رنجور شود کلبه جان ز بلاهای تو معمور شود هست روشن به رخت دیده، اگر خاک رهت باز در…

گر دلبر من بر من آید

گر دلبر من بر من آید دل در بر و روح در تن آید شبها ز هوا گرفته ام باز وقت است که در نشیمن…

گر رسم روزی به تو نوآشنایی ها کنم

گر رسم روزی به تو نوآشنایی ها کنم هر چه باید خواهم و بخت آزمایی ها کنم او چو شاه از گوشه های چشم بیند…

گر ز شوخی نیستت پروای من

گر ز شوخی نیستت پروای من رحمتی بر چشم خون پالای من! ناگهان گر گشت کویت می کنم چشم من در غیرت است از پای…

گر زمین جان برود، باد هوایی کم گیر

گر زمین جان برود، باد هوایی کم گیر ور جهانم نبود، کهنه سرایی کم گیر این دل سوخته با گوشه محنت خو کرد گر به…

گر سخن زان قد رعنا گویم

گر سخن زان قد رعنا گویم بیش از آن است که زیبا گویم با چنان قد چو کمر بربندی جای آن است که بر جا…

گر سخن زان لب چون نوش شود

گر سخن زان لب چون نوش شود پسته را خنده فراموش شود ور حدیث در دندانت کنم صدف آنجا همه تن گوش شود ز آسمان…

گر سر زلف تو از باد پریشان نشود

گر سر زلف تو از باد پریشان نشود خلق بیچاره چنین بیدل و حیران نشود وه ازان روی مرا جان به لب آمد،یارب که گرفتار…

گر کسی در عشق آهی می‌کند

گر کسی در عشق آهی می‌کند تو نپنداری گناهی می‌کند بیدلی گر می‌کند جایی نظر صنع یزدان را نگاهی می‌کند با دم صاحبدلان خواری مکن…

گر کنی گشت چمن با شوخ و با شنگی دو سه

گر کنی گشت چمن با شوخ و با شنگی دو سه باغ صد رنگ آورد از بوی و از رنگی دو سه هر مژه از…

گر کنی یاری و گر آزار، بر من بگذرد

گر کنی یاری و گر آزار، بر من بگذرد هر چه می خواهی بکن، ای یار، بر من بگذرد گفتی، ار من بگذرم زین سو…

گر گذر افتد ترا در کوی جانان، ای نسیم

گر گذر افتد ترا در کوی جانان، ای نسیم خدمت من عرضه کن در خدمت یار قدیم طور هستی را حجاب دیده بینا مساز تا…

گر گشت آن سرو روان روزی سوی گلشن فتد

گر گشت آن سرو روان روزی سوی گلشن فتد هم گل به غنچه در خزد، هم سرو در سوسن فتد خاک رهش بر سر کنم،…

گر گلی ندهی ز باغ خود به خاری هم خوشیم

گر گلی ندهی ز باغ خود به خاری هم خوشیم ور کناری و لبی ندهی به باری هم خوشیم گر چه هر شب جز جگرخواری…

گر ماه تو از مشک تو آلوده نبودی

گر ماه تو از مشک تو آلوده نبودی زینسان دل من خسته و پالوده نبودی ور زلف ترا شانه فراهم ننشاندی یک، دل به سر…

گر مرا با بخت کاری نیست، گو هرگز مباش

گر مرا با بخت کاری نیست، گو هرگز مباش ور به سامان روزگاری نیست، گو هرگز مباش سر به خشت محنتم خوش گشت، گر تاج…

گر من به کمند تو گرفتار نباشم

گر من به کمند تو گرفتار نباشم افتاده درین سایه دیوار نباشم آخر ز تو چیزی ست درین سینه، وگرنه چندین به سر کوی تو…

گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد

گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد حاسدم را ز حسد روز پسین پیش آمد آنکه در خاطر من غیر ترا داشت گمان شرم…

گر منت می کنم عنان گیری

گر منت می کنم عنان گیری تا کی از چون منت کران گیری؟ هر زمان از کرشمه ابرو بهر خونریز من کمان گیری دل گرفتار…

گر مه چو تو با جمال باشد

گر مه چو تو با جمال باشد خورشید کم از هلال باشد بر روی زمین نظیر رویت در آینه هم خیال باشد ما را که…

گر نظر بر چشم کافر کیش او خواهد فتاد

گر نظر بر چشم کافر کیش او خواهد فتاد آتشی بر عاشق بی خویش او خواهد فتاد خنده خواهم از لبت بهر دلم، بیچاره دل…

گر نمی بینم دمی در روی او غم می کشد

گر نمی بینم دمی در روی او غم می کشد ور کسی پهلوی او می بینم آن هم می کشد من به عشق یک نظر…

گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو

گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو بهر چه نازی کند زلف تو بر ساق تو تو که به غلتاق تنگ چست در آمد…

گر نه من دیوانه گشتم زین دل بدنام خویش

گر نه من دیوانه گشتم زین دل بدنام خویش بهر چه گویم صبا و مرغ را پیغام خویش چون در آید شام، آتش در دلم…

گر هنر داری مرنج، ار کم نشینی بر ستور

گر هنر داری مرنج، ار کم نشینی بر ستور زیر عیسی خر نگر، زیر خزان یکران تور وز حروفی نام رخش و داردت هر جا،…

گر هوس بردم به رویت چشم خود بر دوختن

گر هوس بردم به رویت چشم خود بر دوختن چشم کین توز تو نیکو داند این کین توختن گر بدوزی دیده از تیرم که در…

گر یار به دل درون نباشد

گر یار به دل درون نباشد صبر از دل من برون نباشد بی خواب و قرار ماندم، آری دل گمشده را سکون نباشد گر صبر…

گرچه در کشتن عشاق زبون می‌آید

گرچه در کشتن عشاق زبون می‌آید باری آن شکل ببینید که چون می‌آید ای صبا، خاک رهش آر و بینداز به چشم که بلاها همه…

گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش

گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش ببوسی از من خاکی نشانه قدمش بخوان به حضرت او زینهار از سر سوز تحیتی که نوشتم،…

گرچه به هر سخن دلم از تن ربوده‌ای

گرچه به هر سخن دلم از تن ربوده‌ای با این همه بگوی، که جانم فزوده‌ای چشمت به غمزه بردن دل‌ها نمونه‌ای‌ست تا تو بدین بهانه…

گرفته در بر اندام تو سیم است

گرفته در بر اندام تو سیم است برادر خوانده زلفت نسیم است از آن زلف سیه بر مشکن آن را بنا گوش ترا در یتیم…

گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش

گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش ستانم داد این سینه که بی دل داشت یک چندش ز خوی تلخ او بر لب رسیده…

گشادم دیده روی تو ناگه

گشادم دیده روی تو ناگه به جانم در شدی ناکرده آگه اگر گویم که از جورت کنم آه زنی فی الحال تیغ و گوییم وه…

گفتم که ترا آخر دل خانه نمی یابد

گفتم که ترا آخر دل خانه نمی یابد گفتا که پی گنجم ویرانه نمی یابد گفتم که بسوزم جان بر آتش روی تو گفتا که…

گشادی چشم خواب آلود را باز

گشادی چشم خواب آلود را باز در فتنه به عالم کرده ای باز به دور ماه رویت زلف شبرو پریشان کاری اکنون کرد آغاز خط…

گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد

گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد گو شو از آن هر که شود، گر مرا نشد خورشید من خیال تو از من…

گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را

گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را تو پیش چشم و آنگه جای گله زبان را تا دل ز من ببردی از ناله شب…

گل آمد و ز دوست صبایی نمی‌رسد

گل آمد و ز دوست صبایی نمی‌رسد ز باغ وصل مهرگیایی نمی‌رسد هنگام برگ ریز حیاتم شد و هنوز زان نوبهار حسن صبایی نمی‌رسد ما…