باده در ره، ساقیا، تا جای در جانش کنیم
باده در ره، ساقیا، تا جای در جانش کنیم ور درون دل درون آید سبودانش کنیم در دل ما گر عمارت خانه ای کرده ست…
بار عشقت بر دلم باری خوش است
بار عشقت بر دلم باری خوش است کار من عشق است و این کاری خوش است جان دهم در پاش، ار چه بی وفاست دل…
باز ابر آمد و بر سبزه درافشانی کرد
باز ابر آمد و بر سبزه درافشانی کرد برگ گل را صدف لولوی عمانی کرد قدح لاله چو از باد صبا گردان گشت مست شد…
باز آرزوی آن بت چین میکند مرا
باز آرزوی آن بت چین میکند مرا معلوم شد که فتنه کمین میکند مرا میخواندم گدای خود و گویی آن زمان ملک دو کون زیر…
باز از رندی علم بر آسمان خواهم کشید
باز از رندی علم بر آسمان خواهم کشید روز پیری جام با یار جوان خواهم کشید تیر غمزه ترک چشمش از کمان ابروان سوی سینه…
باز آمد آن که سوخته اوست جان من
باز آمد آن که سوخته اوست جان من خون گشته از جفاش دل ناتوان من هر چند بینمش، هوسم بیش می شود روزی در این…
باز آمد آن وقتی که من از گریه در خون اوفتم
باز آمد آن وقتی که من از گریه در خون اوفتم دامان عصمت بردرم، وز پرده بیرون اوفتم غمهای خود گویم که آن همدرد را…
باز آن حریف بر سر سودای دیگرست
باز آن حریف بر سر سودای دیگرست هر ساعتی به خون منش رای دیگرست دل برده رخ به پرده نهان می کند ز من این…
باز آن بلای عاشقان اینک به صحرا می رود
باز آن بلای عاشقان اینک به صحرا می رود دیوانه باز آید همی آنکو تماشا می رود کشته کسان را سو به سو، خصمان خود…
باز آن سوار مست به نخچیر می رود
باز آن سوار مست به نخچیر می رود دستم ز کار و کار ز تدبیر می رود ای کاشکی که بر دل خونین من رسد…
باز آن شکار دوست، ز ابرو کمان کشید
باز آن شکار دوست، ز ابرو کمان کشید دل صید کرده تیر مژه سوی جان کشید گفتم به مغز شست غمت، باورم نداشت مغزم به…
باز این ابر بهاری از کجا آید همی؟
باز این ابر بهاری از کجا آید همی؟ کز برای جان مسکینان بلا آید همی من نخواهم زیست، این بو می شناسم کز کجاست خون…
باز این دل من رو به که آورد، ندانم؟
باز این دل من رو به که آورد، ندانم؟ وان صبر که بوده ست، کجا کرد، ندانم؟ شب ها منم و گوشه غم حال من…
باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد
باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد وین زهر ماروش به سوی ما روانه شد بیدار بخت ما که تو دیدی، به خواب رفت…
باز با درد جدایی چون کنم؟
باز با درد جدایی چون کنم؟ باز با هجر آشنایی چون کنم؟ دل ز جان چون بر کنم روز وداع ترک آن ترک ختایی چون…
باز با خویش گهی هم سخنش خواهم دید
باز با خویش گهی هم سخنش خواهم دید یا نگاهی به سوی خویشتنش خواهم دید زان من بود گهی او که بدانگونه که بود هم…
باز باد صبح بوی آشنایی می دهد
باز باد صبح بوی آشنایی می دهد آب چشم مستمندان را روایی می دهد بین که چندین زاهد از خلوت برون خواهد افتاد باد را…
باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب
باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب گوییا در زیر ابری رفت ناگه آفتاب همچو لاله داغ دارم بر دل از هجران تو شد…
باز بر خونم کمر بربسته ای
باز بر خونم کمر بربسته ای وان دو ابروی سر بر بسته ای من میان بر بستنت را بنده ام موی را گویی کمر بر…
باز بوی گل مرا دیوانه کرد
باز بوی گل مرا دیوانه کرد باز عقلم را صبا بیگانه کرد بازم از سر تازه شد مستی عشق بس که بلبل ناله مستانه کرد…
باز به خون خلق شد چشم جفانمای تو
باز به خون خلق شد چشم جفانمای تو عمر اگر وفا کند جان من و جفای تو نیست امید کز توام یک گل بخت بشگفد…
باز بهر جان ما را ناز در سر میکنی
باز بهر جان ما را ناز در سر میکنی دیده بیننده را هردم به خون تر میکنی گر چو مویم میکنی، بهر عدم هم دولت…
باز ترک مست من آهنگ بازی میکند
باز ترک مست من آهنگ بازی میکند کس نکردهست آنکه آن ترک طرازی میکند زلف او را سر به سر عالم به مویی بسته شد…
باز خدنگ شوق زد عشق در آب و خاک ما
باز خدنگ شوق زد عشق در آب و خاک ما نطع حریف پاک شد دامن چشم پاک ما هر طرفی و قصهای، ورچه که پوشم…
باز جانا، آتش شوق تو در جان جا گرفت
باز جانا، آتش شوق تو در جان جا گرفت خانه صبر از غمت سر تا به سر سودا گرفت سرو نازم رقص رقصان دی درآمد…
باز روی تو خون آلوده و جعد تو تر است
باز روی تو خون آلوده و جعد تو تر است زلف مشکین ترا باد صبا جلوه گر است گل دمد در چمن حسن تو از…
باز زهره مطربی آغاز کرد
باز زهره مطربی آغاز کرد پیش رندان بربط خود ساز کرد ماه روزه رفت و رخ بنمود عید میر میخانه سر خم باز کرد مریم…
باز دل گم گشت در کویت من دیوانه را
باز دل گم گشت در کویت من دیوانه را از کجا کردم نگاه آن شکل قلاشانه را گاه گاه، ای باد، کانجاهات می افتد گذر…
باز شب افتاد و ما را دل همان جا شد که بود
باز شب افتاد و ما را دل همان جا شد که بود باز جانم را همان آغاز سودا شد که بود عشق کهنه نو شد،…
باز شب آمد و خواب از سر من بیرون رفت
باز شب آمد و خواب از سر من بیرون رفت تا شبم چون گذرد، روز ندانم چون رفت مونسم نیست به جز گوشه غم بی…
باز عشق آمد و دیوانگیم پیش آمد
باز عشق آمد و دیوانگیم پیش آمد بر دلم از مژه غمزه زنی نیش آمد خرد و صبر سر خویش گرفتند و شدند هر چه…
باز عشق تو مرا مژده رسوایی داد
باز عشق تو مرا مژده رسوایی داد فتنه را عهده کار من شیدایی داد غم تو در دل شبها به دل خویش خورم کاین خورش…
باز گرفتار شد دل که درین سینه بود
باز گرفتار شد دل که درین سینه بود تازه شد اندر دل آن رخنه که دیرینه بود دی که همی دید روی، آینه از صورتش…
باز گل بشکفت و گلرویان سوی بستان شدند
باز گل بشکفت و گلرویان سوی بستان شدند مطرب و بلبل بهم در نغمه و دستان شدند میهمان دیگری بود او به باغ و من…
باز گل می آید و دل در بلا خواهد فتاد
باز گل می آید و دل در بلا خواهد فتاد شورشی در جان بی سامان ما خواهد فتاد باز آن یار پریشان کار در خواهد…
باز مدار، ای پسر، غمزه نیم خواب را
باز مدار، ای پسر، غمزه نیم خواب را تا نبرد به جادویی جان و دل خراب را از پی نقل مجلست هست بر آتشم جگر…
باز مست آمدنش نازکنان از جایی ست
باز مست آمدنش نازکنان از جایی ست زان یکی کار در آن کنج دهان از جایی ست دل سبک می شودم، دوش مگر غایب بود…
باز وقت آمد که من سر در پریشانی نهم
باز وقت آمد که من سر در پریشانی نهم روی زیبا بینم و بر خاک پیشانی نهم سوده گشت از سجده راه بتان پیشانیم چند…
باز یاد آن شبم دیوانه کرد
باز یاد آن شبم دیوانه کرد کان پسر با من به خواب افسانه کرد شد خراب این دیده و سلطان حسن از کجا منزل درین…
باز، ای سرو خرامان، ز کجا می آیی؟
باز، ای سرو خرامان، ز کجا می آیی؟ کز برای دل دیوانه ما می آیی می کشد هجر و ره آمدنت می طلبم چیست فرمان…
بازش هوس شکار برخواست
بازش هوس شکار برخواست وز دلشدگان قرار برخاست او مرکب ناز راند و از خلق هر سوی فغان زار برخاست او پیش شکار مست بگذشت…
باش تا بار دگر آن پسر این سو آید
باش تا بار دگر آن پسر این سو آید مست و خوش پیش ملامتگر بدخو آید گر چه من کشته شوم زان، که بگوید به…
باغ بشکفت و سوری و سمنش
باغ بشکفت و سوری و سمنش تازه گشت ارغوان و نسترنش صفت باغ می کند بلبل شاخ در شاخ می رود سخنش یوسف گل رسید…
باشد آن روز که آن فتنه به ما باز آید
باشد آن روز که آن فتنه به ما باز آید لیک از آنگونه که او رفت، کجا باز آید؟ رفت و باز آمدنش تا به…
باش تا مشکت ز برگ یاسمین آید برون
باش تا مشکت ز برگ یاسمین آید برون بینی از تن چند جان نازنین آید برون تیر زهر آلود چشمت قصد جانم می کند همچو…
باشد آن روزی که بینم غمگسار خویش را
باشد آن روزی که بینم غمگسار خویش را شادمان یابم دل امیدوار خویش را شد دو چشمم ز انتظارش چار در راه امید چار جانب…
باغ بین فصل بهاری ساخته
باغ بین فصل بهاری ساخته سرو چون سلطان کلاه افراخته قمریان گشته غزلخوان یک طرف پرده نوروز را بنواخته برده باد اوراق اسناد خزان غنچه…
بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این
بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این چشم من است این پیش تو یا ابر نیسانیست این مردم به جان چاکر ترا،…
ببستی چشم من ز افسون زبان هم
ببستی چشم من ز افسون زبان هم دلم بردی نه تنها بلکه جان هم خرابم می کنی از رخ، ز لب نیز ازینم می کشی،…
باغم عشق تو می سازیم ما
باغم عشق تو می سازیم ما با تو پنهان عشق می بازیم ما در هوای وصل جان افروز تو پای بند درگه نازیم ما مردمی…
ببار باده روشن که صبح روی نمود
ببار باده روشن که صبح روی نمود که در چنین نفسی بیشراب نتوان بود شراب در دلم و توبه هم، کجاست قدح؟ که دل بشویم…
ببین تا دیده چند افسون نماید
ببین تا دیده چند افسون نماید که خود را چون تویی بیرون نماید چو طالع شد رخ میمونت ما را زمانه طالع میمون نماید چو…
ببین که باز به دست تو اوفتاد دلم
ببین که باز به دست تو اوفتاد دلم متاع کاسد خود را کجا نهاد دلم؟ بگشت گرد سر زلف نیکوان چندان که خویشتن را چندان…
بت محمل نشین من مگر حالم نمی داند
بت محمل نشین من مگر حالم نمی داند که می بندد برین دل بار و محمل تند می راند جمازه در ره و آویخته دل…
بت من، بت پرست را چه زنی؟
بت من، بت پرست را چه زنی؟ مستم از عشق، مست را چه زنی؟ روی خود پوش، چشم را چه کنی بت شکن، بت پرست…
بت نو رسیده من هوس شکار دارد
بت نو رسیده من هوس شکار دارد دل صید کرده هر سو نه یکی، هزار دارد رود آنچنان به جولان که سر سپه نکرده سر…
بتا، مانند تو مهوش نباشد
بتا، مانند تو مهوش نباشد وگر باشد چو تو سرکش نباشد تویی طرفه سواری زانکه خورشید بود بر ابر و بر ابرش نباشد ز آهم…
بتم چو روی سوی خانه کتاب آرد
بتم چو روی سوی خانه کتاب آرد ز خلق اگر نکند رخ نهان، که تاب آرد؟ رخش جریده حسن است، اندرین معنی لبش به وجه…
بتی کز دیدنش جان مست گردد
بتی کز دیدنش جان مست گردد درون جان من پیوست گردد مگو کز دیدن من، چیست حالت؟ چو دیوانه که از می مست گردد چو…
بتی کز ویم رو به دیوانگی ست
بتی کز ویم رو به دیوانگی ست اگر جان توان برد فرزانگی ست زدم دی به زنجیر گیسوش دست مرا گفت، باز این چه دیوانگی…
بتی کو هر دمم دشنامهای شکرین بخشد
بتی کو هر دمم دشنامهای شکرین بخشد به از دشنام نبود، گر نبات وانگبین بخشد به غیری گر جفا گوید برنجم، کانست حق من بتر…
بتی هر روز بر دل میر سازم
بتی هر روز بر دل میر سازم به خوردن خون خود را تیر سازم تنی پیرم گرفتار جوانان بدین طفلی چه خود را پیر سازم؟…
بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنم
بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنم تلخ گوید ز آن لب و همچون شکر نوشش کنم بر سر من عقل، اگر دعوی…
بحل کن آن همه خونها که در غمت خوردم
بحل کن آن همه خونها که در غمت خوردم که عمری از دل و جان شکر این کرم کردم حدیث وصل نگویم که گفته شد…
بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم
بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم کی بود باز که چون بخت در آیی ز درم؟ گفتم احوال دل خویش بگویم به…
بخت گویم نیست تا پیش تو سربازی کنم
بخت گویم نیست تا پیش تو سربازی کنم تو به جان چوگان زنی، گر من سراندازی کنم پوستی دارم که در وی نقد هستی هم…
بختم از خواب در آمد چو تو با من خفتی
بختم از خواب در آمد چو تو با من خفتی نه در آغوش که در دیده روشن خفتی هر دمی گردی و در دیده ناخفته…
بخرام تا به زیر قدم پی سپر شویم
بخرام تا به زیر قدم پی سپر شویم خاکیم در رهت، قدمی خاک تر شویم گر بخششی دگر نکنی، خون من بریز باری بدین بهانه…
بخرام، ای سرو روان کز باغ رضوان خوشتری
بخرام، ای سرو روان کز باغ رضوان خوشتری دلدادگان خویش را می کش که از جان خوشتری در هوشیاری مهوشی، سرمست و غلتان دلکشی چون…
بدان بهانه که حسنی ست بس فراوانت
بدان بهانه که حسنی ست بس فراوانت جفا بکن که هر آن کرده نیست تاوانت مهی که چاک به دامان جانم افگنده ست همان مهی…
بدان دلفریبی که گیتی نماید
بدان دلفریبی که گیتی نماید خردمند را دل نهادن نشاید چه بندی دل اندر خیالات عالم؟ که آیینه رو عاریت می نماید گره های غمزه…
بدو بودم شبی، افسانه آن شب بگوییدم
بدو بودم شبی، افسانه آن شب بگوییدم وگر میرم به تعظیم سگان او بموییدم مرا امروز در دار بلا جلوه ست بهر او سرود جلوه…
بدین صفت که ببستی کمر به خونخواری
بدین صفت که ببستی کمر به خونخواری درست شد که نداری سر وفاداری به هر جفا که توان کرد کار من کردی خدای تو به…
بدین صفت که تویی در زمانه، معذوری
بدین صفت که تویی در زمانه، معذوری اگر به صورت زیبای خویش مغروری دلم چو آینه صورت پرست شد، چه کنم؟ به هر طرف که…
بدینسان کز غمت بر خاک دارم هر زمان پهلو
بدینسان کز غمت بر خاک دارم هر زمان پهلو از آهن بادیم یا سنگ، نه از استخوان پهلو تو شب بر بستر نازی و من…
بر آب رخت یک گل سیراب نیاید
بر آب رخت یک گل سیراب نیاید آنچ از لبت آید ز می ناب نیاید دانم که لبت بنده نواز است، ولیکن آن به که…
بر آسمان پریوش چون ماه ما برآید
بر آسمان پریوش چون ماه ما برآید خورشید کیست باری کو بر سما برآید؟ چون در خرامش وی باران فتنه خیزد سیلاب فتنه خیزد، موج…
بر آن است جانم که ناگه برآید
بر آن است جانم که ناگه برآید چو از بهر یک دیدنت می نپاید مزن غمزه چون من ز هجران بمردم که کس تیغ بر…
بر آن رویی که نتوان می گرفتن
بر آن رویی که نتوان می گرفتن ترش بر روی ما تا کی گرفتن حلالش باد خونم آن چنان، کوست جفایت چون توان بر وی…
بر جان من شکسته دل باز
بر جان من شکسته دل باز کردی تو شراب خوردن آغاز جانا، مخور این قدح که مستی لب را بزن و به من بده باز…
بر آن لبی که شکر با حلاوتش شوراست
بر آن لبی که شکر با حلاوتش شوراست هزار ملک سلیمان بهای یک مور است یقین که صورت جانها تمام بتوان دید ازان صفا که…
بر بناگوشت بلای خط که سر بر میکند
بر بناگوشت بلای خط که سر بر میکند جزو جزو عاشق بیچاره ابتر میکند سرو کز بالای خود در سر کند باد، آن مبین آن…
بر جمالت مبتلایم، چون کنم؟
بر جمالت مبتلایم، چون کنم؟ من به عشقت برنیایم، چون کنم؟ لاف عشقت می زنم، جانا، ولی پس فقیر بینوایم، چون کنم؟ گفتی «از کویم…
بر جمالت همچنان من عاشق زارم هنوز
بر جمالت همچنان من عاشق زارم هنوز ناله ای کز سوز عشقت داشتم دارم هنوز ای طبیب مهربان، چون رنجه فرمودی قدم از سر بالین…
بر در تو ز دشمنان گر چه که صد جفا کشم
بر در تو ز دشمنان گر چه که صد جفا کشم دوستیم حرام باد ار ز تو پای واکشم غنچه دل به نازکی بشکندم بسان…
بر رخ همچو مهش طره چون شب نگرید
بر رخ همچو مهش طره چون شب نگرید انگبین در لب شیرینش لبالب نگرید چشم بسته مگشایید مگر بر رویش آن زمان کش مه نو…
بر رخت چون زلف پر خم بگذرد
بر رخت چون زلف پر خم بگذرد آه من زین سقف طارم بگذرد تا کند خیل خیالت را طلب بر رخ من گریه دم دم…
بر لب اثر شراب داری
بر لب اثر شراب داری وز غمزه خیال خواب داری شب خسپی و ما کنیم فریاد آگه نشوی، چه خواب داری؟ نارسته ز پوست می…
بر من کنون که بی تو جهان تیره فام شد
بر من کنون که بی تو جهان تیره فام شد ای شمع جان، در آی که روزم به شام شد تو خوش به ناز خفته…
برابر لب او انگبین چگونه کنم؟
برابر لب او انگبین چگونه کنم؟ مقابل رخ او یاسمین چگونه کنم؟ خدای چون سخنت را ز انگبین کرده ست به پیش تو سخن از…
بر من، ار دولت وصل تو مقرر میشد
بر من، ار دولت وصل تو مقرر میشد کارم از لعل گهربار تو چون زر میشد دوش گفتم، نتوان دید به خوابت، لیکن با فراق…
برآمد ماه عید از اوج گردون
برآمد ماه عید از اوج گردون طرب چون ماه نو شد هر دم افزون بر اوج آسمان نونی ست یا عین که بیرون آمده ست…
برفت آن دل که با صبر آشنا بود
برفت آن دل که با صبر آشنا بود چه می گویم، نمی دانم کجا بود؟ همه شب دیده ام خفتن نداده ست که بوی گلرخ…
برداشتن نظر ز نگاری نمی توان
برداشتن نظر ز نگاری نمی توان ور نیز می توان ز تو، باری نمی توان از چون تو گل چگونه کسی آستین کشد دامن کشیدن…
برفت عمر و به سوی خدای روی نکردم
برفت عمر و به سوی خدای روی نکردم بشد غنیمت و اوقات جستجوی نکردم ز لوث فسق دل من چگونه دست بشوید؟ به غسل جای…
برقع برافگن، ای پری، حسن بلاانگیز را
برقع برافگن، ای پری، حسن بلاانگیز را تا کلک صورت بشکند این عقل رنگ آمیز را شب خوش نخفتم هیچ گه زان دم که بهر…
برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت
برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت سرخ رویی رخ لاله و گلنار برفت سرو بشکفت و چمن سبز شد و نرگس خفت…
برنامد آهی از دلم، زلفت پریشان از چه شد
برنامد آهی از دلم، زلفت پریشان از چه شد پیشت نکردم گریه ای، لبهات خندان از چه شد تیری زدی و ننگری، گیرم که ندهم…
برهم بماند دیده، کس ازان سوار نامد
برهم بماند دیده، کس ازان سوار نامد خبری ز خود ندام که خبر زیار نامد چه کنم، اگر چو نرگس نکنم سفید دیده که ز…
برو، ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان را
برو، ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان را مرا بگذار تا میبینم آن سرو خرامان را گرفتار خیالات لبش گشتم همین باشد اثر…





