او می رود و عاشق مسکین گرانش
او می رود و عاشق مسکین گرانش چون مرده که در سینه بود حسرت جانش بی مهر سواری که عنان باز نپیچد آویخته چندین دل…
ای آرزوی دل شکسته
ای آرزوی دل شکسته ما در دل تو شکسته بسته بس دل که به دولت فراقت از ننگ حیات باز رسته مجروح لبت بسی ست،…
آورده ام شفیع دل زار خویش را
آورده ام شفیع دل زار خویش را پندی بده دو نرگس خونخوار خویش را ای دوستی که هست خراش دلم ز تو مرهم نمی دهی…
اول به سینه بهر غمت جای کرده ام
اول به سینه بهر غمت جای کرده ام وآنگاه دلبری چو تو خود رای کرده ام شادی به روی تو چو غمم بهر روی تست…
ای آرزوی هزار سینه
ای آرزوی هزار سینه وندر دل تو هزار کینه هستم ز برت که هست پیدا در جامه چو می در آبگینه هر قطره خون ز…
ای آرزوی دیده، دلم در هوای تست
ای آرزوی دیده، دلم در هوای تست جانم اسیر سلسله مشک ساری تست هستند در دعای رهی جمله مردمان بهر نجات عشق و رهی در…
ای آرزوی امیدواران
ای آرزوی امیدواران ای مرهم درد دل فگاران از دشمنی آنچه بود، کردی ای دوست، چنین کنند یاران؟ تا سایه زلف تو بدیدم دیوانه شدم…
ای از تو خوبان خورده خون تو از همه خونخواره تر
ای از تو خوبان خورده خون تو از همه خونخواره تر عیاره ای کافر دلی چشمت ز تو عیاره تر من عاشقم بر روی تو،…
ای از نظرم رفته، نظر سوی که دارم؟
ای از نظرم رفته، نظر سوی که دارم؟ دل کز تو ستانم، به خم موی که دارم؟ تسلیم جفایت چه کنم، گر نکنم جان چون…
ای از رقم شبگون دیباچه مه کرده
ای از رقم شبگون دیباچه مه کرده صد نامه پاکان را خط تو سیه کرده چاه ذقنت کانجا جانها به حیل گنجد طرفه که هزاران…
ای از فروغ روی تو خورشید رو سفید
ای از فروغ روی تو خورشید رو سفید شب را به جنب طره تو گشته مو سفید خط بر میار تا نشود روز ما سیاه…
ای از گل تو ما را در دیده خار مانده
ای از گل تو ما را در دیده خار مانده وز نوک غمزه تو جانم فگار مانده تا نقش تو زمانه در پیرهن کشیده در…
ای از مژه تو رخنه در جانها
ای از مژه تو رخنه در جانها وی درد تو کیمیای درمانها بادی که ز کوی تو همیآید میجنبد و میبرد ز ما جانها تو…
ای آمده جان هر شکسته
ای آمده جان هر شکسته می ده ز شکسته بر شکسته نشکسته ام از تو هیچ عهدی؟ ای عهد ببسته بر شکسته! کم کرده درست…
ای آفتاب تافته از روی انورت
ای آفتاب تافته از روی انورت وی کوفته نبات ز لعل چو شکرت شکل صنوبر قد تو چون پدید شد بشکفت سرو از قد همچون…
ای آشنا، درین چه بی بن نظاره کن
ای آشنا، درین چه بی بن نظاره کن تا اندرو نگون نفتادی کناره کن تا کی به جهد چاره مال و درم کنی؟ گر ممکنت…
ای آنکه تمام هم چو ماهی
ای آنکه تمام هم چو ماهی با زلف چو چتر پادشاهی مردم ز برای نقش و زلفت از دیده برون کشد سیاهی گر خط سیاه…
ای آنکه تو سلطان همه سیمبرانی
ای آنکه تو سلطان همه سیمبرانی دستور بود فتنه به ملک تو که رانی صد تیر جفا می گذرانی ز جگرها بازوت قوی باد که…
ای اهل دل نخست ز جان ترک جان کنید
ای اهل دل نخست ز جان ترک جان کنید وانگه نظاره در رخ آن دلستان کنید سویش همی کنید به بازی نظر، خطاست مانا بران…
ای باد صبحگاه به من نام او بگوی
ای باد صبحگاه به من نام او بگوی خوناب غیرتم به لب جام او بگوی جان بو که خوش برآیدم امروز پیش او چیزی دگر…
ای باد باز بر سر کوی که می روی؟
ای باد باز بر سر کوی که می روی؟ بوی که رهبرت شد و سوی که می روی؟ چندان گل و شکوفه که هستند خاک…
ای باد، برقع برفگن آن روی آتشناک را
ای باد، برقع برفگن آن روی آتشناک را وی دیده گر صفرا کنم آبی بزن این خاک را ای دیده کز تیغ ستم ریزی همی…
ای باد صبحدم، خبر آشنا بیار
ای باد صبحدم، خبر آشنا بیار بوی نهفته زان صنم دلربا بیار مانا که یابم از دل گمگشته آگهی یک تار مو ازان سر زلف…
ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟
ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟ وی بوی مهربانی، وه از کدام بویی؟ گر چه غمت به خونم تعویذ می نویسد تعویذ جانت…
ای باد، ازان بهار خبر ده که تا کجاست
ای باد، ازان بهار خبر ده که تا کجاست دزدیده زان نگار خبر ده که تا کجاست گر هیچ در رهی گذرانش رسیده ای یک…
ای باد، بوی یار بدین مبتلا رسان
ای باد، بوی یار بدین مبتلا رسان در چشم من ز خاک درش توتیا رسان گر هیچ از آن طرف گذری افتدت ز من خدمت…
ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی
ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی در گوشه ای در گوش به تنهاش بگویی از هر نمط آنجا سخنی درفگنی، پس زانگونه که دانی سخن…
ای باد، لطفی کن برو در کوی جانان ساکنک
ای باد، لطفی کن برو در کوی جانان ساکنک احوال من در گوش او یک لحظه بر خوان ساکنک گر خسته ای آمد به جان،…
ای باد، سلام دلم آنجا برسانی
ای باد، سلام دلم آنجا برسانی بوسی ز لبم بر کف آن پا برسانی یکبار رسانیش سلام همه عشاق صد بار از آن من تنها…
ای بر دلم از فراق صدبار
ای بر دلم از فراق صدبار ناگشته به وصل شاد یک بار در بارگه وصال خویشم از لطف نمی دهی دمی بار شب تیره و…
ای برده دلم به دلستانی
ای برده دلم به دلستانی هم جان منی و هم جهانی جان می رودم برون و غم نیست غم زانست که در میان جانی دود…
ای به بدی کرده باز چشم بدآموز را
ای به بدی کرده باز چشم بدآموز را بین به کمین گاه چرخ ناوک دلدوز را هر چه رسد سر بنه زانکه مسیر نشد نیکوی…
ای به بالا بلند و زیبا تو
ای به بالا بلند و زیبا تو رشک سرو بلند بالا تو زرگر از سیم چون تو بت نکند خواه هم برد و خواه فرما…
ای به تپیدن از تو دل، هوش که می بری مبر
ای به تپیدن از تو دل، هوش که می بری مبر وی به خرابی از تو جان، باده که می خوری مخور خوردن غم ز…
ای به چشم تو خمار و خواب هم
ای به چشم تو خمار و خواب هم در لب تو انگبین جلاب هم زلف مشکینت که دل دزدد در او هست مشکل تاب چون…
ای به خشم از بر من رفته و تنها مانده
ای به خشم از بر من رفته و تنها مانده تو ز جان رفته و درد تو به هر جا مانده تا تو، ای دیده…
ای به کویت هر سحرگه جای تنها ماندگان
ای به کویت هر سحرگه جای تنها ماندگان رحمتی بر چشم خون پالای تنها ماندگان چون به کویت دوست تنها پای را خاکی کند کس…
ای به هر موی شده بسته زلف دل من
ای به هر موی شده بسته زلف دل من وی به هر کوی شده در طلبت منزل من این چنین در هم و پیچان ز…
ای بی تو گلهای چمن شسته به خون رخسارها
ای بی تو گلهای چمن شسته به خون رخسارها خار است بی رخسار تو در دیده گلزارها شد پوستم بر استخوان چون چنگ خشک و…
ای بوده در قفای تو دایم دعای من
ای بوده در قفای تو دایم دعای من بیگانگی مکن که شدی آشنای من دست از جفا بدار، وگرنه دعا کنم تا داد من ز…
ای بی خبر، ز دیده بی خواب عاشقان
ای بی خبر، ز دیده بی خواب عاشقان تا سوخته دلت ز تف و تاب عاشقان ذکر لب و دهان تو تسبیح بیدلان نعل سم…
ای بیغم از دل من، بسیار شد جدایی
ای بیغم از دل من، بسیار شد جدایی شادی به رویت ار چه بر غم کنان نیایی گفتی، رهات کردم از خنجر سیاست دل سوختی…
ای پریوش، هر چه رسم مردمی کم می کنی
ای پریوش، هر چه رسم مردمی کم می کنی می کنی دیوانه و دیوانه تر هم می کنی زلف تو از پر دلی صد قلب…
ای پیر، خاک پای تو نور سعادت است
ای پیر، خاک پای تو نور سعادت است مقراض توبه تو چو لای شهادت است هستی تو آن نظام که نون خطاب تو محراب راست…
ای ترا در دیده من جای خواب
ای ترا در دیده من جای خواب دیده بی خوابم از تو جای آب شب چو خوابم نیست بهر دیدنت چند سازم خویش را عمدا…
ای ترا جور و جفا آیین همه
ای ترا جور و جفا آیین همه خشم و نازت بر من مسکین همه با رقیبان تو، ای جان، چه کنم ظالم اند و بی…
ای ترا در زیر هر لب شکرستانی دگر
ای ترا در زیر هر لب شکرستانی دگر جز لبت ما را نمک ندهد نمکدانی دگر من غم دل گویم و تو همچنان مشغول ناز…
ای ترک کمان ابرو، من کشته ابرویت
ای ترک کمان ابرو، من کشته ابرویت ملک همه چین و هند، ندهم به یکی مویت وقتی به طفیل گوی بنواز سرم آخر تا چند…
ای تمامی خواب من برده ز چشم نیم خواب
ای تمامی خواب من برده ز چشم نیم خواب وی سراسر تاب من برده ز زلف نیم تاب تاب زلفت سر به سر آلوده خون…
ای تیغ بر کشیده چو مردم کشندگان
ای تیغ بر کشیده چو مردم کشندگان زنجیر تو به گردن گردن کشندگان از رفتن تو مرده شود زنده زیر خاک جانا، مرو که باز…
ای جان چو سخن گویم، مستانه و رندانه
ای جان چو سخن گویم، مستانه و رندانه سرمستم و لایعقل، زان نرگس مستانه پرسد ز سرشک خون، جانم ز غمت آری پُر گشته مرا…
ای جان ز تن رفته، به تن باز کی آیی؟
ای جان ز تن رفته، به تن باز کی آیی؟ وی سرو خرامان، به چمن باز کی آیی؟ جانی تو که از دوری روی تو…
ای جان من آویزان از بند قبای تو
ای جان من آویزان از بند قبای تو بیچاره دلم خون شد در عهد وفای تو افتاده نخواهم بود، الا به درت زین پس گر…
ای جفا آموخته، از غمزه بدخوی خویش
ای جفا آموخته، از غمزه بدخوی خویش نیکویی ناموزی آخر از رخ نیکوی خویش می روم در راه بیداد و جفا از خوی بد بد…
ای جفایت بر من مسکین همه
ای جفایت بر من مسکین همه چند ازین خشم و عتاب و کین همه قصد جانم می کنی چون دشمنان دوست می دارم ترا با…
ای جهان چشم سیاهت بسته
ای جهان چشم سیاهت بسته فتنه خود را به پناهت بسته آسمان دست مه از رشته صبح پیش آن روی چو ماهت بسته غم پیچیده…
ای جهانی بنده چون من مر ترا
ای جهانی بنده چون من مر ترا نیست چون من بنده دیگر ترا دل چو نطفه در رحم خون می خورد تا چرا زاد این…
ای جهانی کشته، جان چند کس خواهی شدن؟
ای جهانی کشته، جان چند کس خواهی شدن؟ تهمت آلود زبان چند کس خواهی شدن؟ من ز دورت هم نبینم، تو علی رغم مرا مونس…
ای چراغ جانم از شمع جمالت نور دار
ای چراغ جانم از شمع جمالت نور دار بارک الله، چشم بد زان روی زیبادور دار چون دلم را بت پرستی نو شد اندر عهد…
ای چهرهٔ زیبای تو رشکِ بتانِ آزری
ای چهرهٔ زیبای تو رشکِ بتانِ آزری هر چند وصفت میکنم، در حسن از آن زیباتری هرگز نیاید در نظر نقشی ز رویت خوبتر شمسی…
ای حسن، تو آفت زمانه
ای حسن، تو آفت زمانه روی تو به دلبری فسانه صد دل درود دمی به زلفت گر تیز رود زبان شانه هر دم سوی قبله…
ای خرد مست لعل چون می تو
ای خرد مست لعل چون می تو ما ز آزاده ابروی خوی تو می مرا ده که لب به گوش برم بس که مستم ز…
ای خط خوش از مشک تر انگیخته مه را
ای خط خوش از مشک تر انگیخته مه را بر دفتر طاعت رقمی رانده گنه را افگند دل ما همه در چاه زنخدان وانگاه بپوشید…
ای خوش آن باد که هر روز به سویت گذرد
ای خوش آن باد که هر روز به سویت گذرد ناخوش آن آب کزین دیده به جویت گذرد سیل چشمم همه خون است، نکو بشناسی…
ای خوانده بُتانِ حسن، شاهت
ای خوانده بُتانِ حسن، شاهت وز قلب شکستگان سپاهت دودیست بر آتش جهانسوز آن سبزه خط که شد سیاهت شد در زِنَخَت هزار جان غرق…
ای خوش آن دم که سخنهای تو در گوش کنم
ای خوش آن دم که سخنهای تو در گوش کنم چاشنی کرده از آن لب به سخن گوش کنم مست آیی تو و پس گویی…
ای خوش آن روزی که ما با یار خود خوش بوده ایم
ای خوش آن روزی که ما با یار خود خوش بوده ایم باده نوشان زان لب لعل شکروش بوده ایم روی او خوش خوش همی…
ای خوش آن شبها که من در دیده خوابی داشتم
ای خوش آن شبها که من در دیده خوابی داشتم گه چراغ روشن و گه ماهتابی داشتم بارها یاد آورم، در خواب بیهوشی روم آن…
ای خوش آن وقت که ما را دل بی غم بوده ست
ای خوش آن وقت که ما را دل بی غم بوده ست خاطر از وسوسه عشق فراهم بوده ست لذت عیش و طرب جمله برفت…
ای خوش آن وقتی که ما را دل به جای خویش بود
ای خوش آن وقتی که ما را دل به جای خویش بود کام کام خویش بود و رای رای خویش بود در هوای نیکوان می…
ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود
ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود این متاع درد را در کوی او بازار بود بوستانها کاندر او بودیم خوش…
ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج
ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج سر کج مکن که کج بودش جایگاه کج سیلی باد بین که چسان افگند به خاک غنچه…
ای در دل من چو جان نشسته
ای در دل من چو جان نشسته در سینه درون نهان نشسته بالات که راست کرده تیری ست تیری ست به مغز جان نشسته من…
ای در دل من مقیم گشته
ای در دل من مقیم گشته دل بی تو اسیر بیم گشته خال تو چو نقطه دو ابروت یک دایره دو نیم گشته پشت صدف…
ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ
ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ وی چشمت از خمار سفید و سیاه و سرخ از برگ و از سپاری و از…
ای درد بیدرد دلم، تاراج پنهان کرده ای
ای درد بیدرد دلم، تاراج پنهان کرده ای یا جان بهم بیرون روی کآرام در جان کرده ای در حیرتم تا هر شبی چون خواب…
ای دل از آنها که رفت، گر بتوانی مکن
ای دل از آنها که رفت، گر بتوانی مکن یاد جوانی بلاست، بیش تو دانی مکن قِسم خود ای جان ز تن، جمله گرفتی کنون…
ای دل به چشم عبرت نظارهٔ جهان کن
ای دل به چشم عبرت نظارهٔ جهان کن ظاهر نهان چه بینی؟ نظارهٔ نهان کن پرواز کن به همّت، برپر به اوج عزّت جبریل اوجِ…
ای دل وامانده، خیز، ره سوی جانان طلب
ای دل وامانده، خیز، ره سوی جانان طلب وز نفس اهل درد مایه درمان طلب پرده اعلاست عشق، گر ملکی، این گشای لجه دریاست عشق،…
ای دل، ار تو عاشقی، زین غم خلاص جان مخواه
ای دل، ار تو عاشقی، زین غم خلاص جان مخواه کار را سامان مجو و درد را درمان مخواه از بلا و فتنه ترسی، چشم…
ای دل، ز بتان دو دیده برگیر
ای دل، ز بتان دو دیده برگیر اندیشه ز عالم دگر گیر تا شحنه غم ترا درین راه سر بر نگرفت، پای برگیر شور و…
ای دل، ازین خرابه وحشت کرانه گیر
ای دل، ازین خرابه وحشت کرانه گیر رو بر فراز کنگر عرش آشیانه گیر هستی به فقر یار و بهانه مکن که نیست یابی مگر…
ای دل، علم به ملک قناعت بلند کن
ای دل، علم به ملک قناعت بلند کن چشم طمع ز خوان خسان بی گزند کن خاک است هستی تو و خواهی که زر شود…
ای دل، ز وعده کج آن شوخ یاد کن
ای دل، ز وعده کج آن شوخ یاد کن خود را به عشوه، گر چه دروغ است، شاد کن بنویس نامه ای و روا کن…
ای دل، غمین مباش که جانان رسیدنی ست
ای دل، غمین مباش که جانان رسیدنی ست در کام تسمه چشمه حیوان رسیدنی ست ای دردمند هجر، مینداز دل ز درد کاینک طبیب آمده،…
ای دل، مرا به هر کو افسانه چند خواهی؟
ای دل، مرا به هر کو افسانه چند خواهی؟ جان زلف یار دارد، از شانه چند خواهی؟ در عهد او چه جویی دلهای خسته، ای…
ای دهانت، چشمه آب حیات
ای دهانت، چشمه آب حیات شمع رویت آفتاب کاینات تا دلم از شادی وصلت نماند از کمند غم نمی یابم نجات گریه را مپسند هر…
ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای؟
ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای؟ وز هر دو هفته ماه یکی ده، چگونه ای؟ گفتم رسم در آخر آن مه به…
ای دهلی و ای بتان ساده
ای دهلی و ای بتان ساده پگ بسته و جیره کج نهاده خون خوردنشان به آشکاریست گر چه به نهان خورند باده فرمان نکنند، از…
ای دور مانده از نظر دورماندگان
ای دور مانده از نظر دورماندگان بازآی هم به جان و سر دورماندگان عمرم به باد رفت و نیامد به سوی من آن باد کآورد…
ای دیده، بیش در رخ جانان نظر مکن
ای دیده، بیش در رخ جانان نظر مکن ور می کنی بر آن بت بیدادگر مکن ای دل، نماند طاقت آنم که بشنوم با من…
ای دیده، پای شو که بر یار می روم
ای دیده، پای شو که بر یار می روم در جلوه گاه آن بت عیار می روم راهش ز رفتن مژه پر خار کرده اند…
ای رخ زیبای تو آینه سینه ها
ای رخ زیبای تو آینه سینه ها روی ترا در خیال زین نمط آیینه ها غمزه مزن کان خیال تا به جگرها نشست تیغ بلارک…
ای رخت چون ماه و از مه بیش هم
ای رخت چون ماه و از مه بیش هم خسته کردی سینه ما، ریش هم غمزه تو بر صف خوبان زند گر نرنجی بر دل…
ای رخت از مه جهان آرای تر
ای رخت از مه جهان آرای تر وی لبت از می نشاط افزای تر تر کنم جان در رهت چون ره روی کاب می ریزد…
ای رخت شمع حسن برکرده
ای رخت شمع حسن برکرده شب عشاق را سحر کرده مه به زلف تو گم شده، خود را می بجوید چراغ بر کرده لب تو…
ای رفته در غریبی، باز آکه عمر و جانی
ای رفته در غریبی، باز آکه عمر و جانی یا خود چو عمر رفته باز آمدن ندانی؟ در راه تو بمیرم، گرچه ترا نبینم باری…
ای رفته و ترک من بدنام گرفته
ای رفته و ترک من بدنام گرفته وز دست وفای دگران جام گرفته باز آمده ای تا بنمایی و بسوزی در سوز میاور دل آرام…
ای روی تو عمر جاودانم
ای روی تو عمر جاودانم عمری ست که بی تو در فغانم از نرگس جادوی تو هر روز پیداست که چیست در نهانم؟ چون سحر…
ای رهزن عشاق، چه عیار کسی تو
ای رهزن عشاق، چه عیار کسی تو وی ماه شب افروز، چه طرار کسی تو خون است می نوشگوارت ز دل خلق ای ظالم بی…





