از من آن کامیاب را چه غم است
از من آن کامیاب را چه غم است زین شب آن مهتاب را چه غم است ذره ها گر شوند زیر و زبر چشمه آفتاب…
از من، ای ساده پسر، دور مشو
از من، ای ساده پسر، دور مشو برشکسته مگذر دور مشو گر چه سر تا به قدم از نمکی هم از این خسته جگر دور…
از همچو تویی برید نتوان
از همچو تویی برید نتوان بر تو دگری گزید نتوان تا چند کشم جفایت آخر محنت همه عمر دید نتوان زین پس من و جور…
از نکو بد نگو نمی آید
از نکو بد نگو نمی آید تو نکویی، نکو نمی آید با من اربد کنی، نکو کن، از آنک بد جز از تو نکو نمی…
آستان یار و آن گه خون من
آستان یار و آن گه خون من شاد باش، ای طالع میمون من باده خواهی خورد، روشن شد مزاج چون چنین شد بار اول خون…
اشکم برون می افگند راز از درون پرده را
اشکم برون می افگند راز از درون پرده را آری، شکایتها بود، از خانه بیرون کرده را چون من به آزاری خوشم، ترک دلازاری مکن…
از یاد تو دل جدا نخواهد شد
از یاد تو دل جدا نخواهد شد وز بند تو جان رها نخواهد شد دل را به تو دادم و نمی دانی چون می دانم…
آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست
آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست تشنهٔ خون مسلمانان جز آن خونخوار نیست ما و عشق یار اگر در قبله و در بتکده عاشقان!…
آفت زهد و توبه شد ترک شرابخوار من
آفت زهد و توبه شد ترک شرابخوار من یار گر اوست، کی شود توبه و زهد یار من؟ باده هجر خوردنم، رنج خمار در تنم…
افتادگان راه توییم از سر نیاز
افتادگان راه توییم از سر نیاز دستی بگیر و در قدمت سر ز ما بباز شمع جهانفروز تویی در جهان، ولی ماییم از برای تو…
افسوس ازین عمر که بر باد هوا رفت
افسوس ازین عمر که بر باد هوا رفت کاری به جهان نی به مراد دل ما رفت خورشید من از اوج جوانی چو برآمد بس…
افسوس ازین حیات که بر باد میرود
افسوس ازین حیات که بر باد میرود کآیین ما نه بر روش داد میرود هردم ز من که پیروی دیو میکنم بر آسمان فرشته به…
اگر از خطت سبزه صحرا بگیرد
اگر از خطت سبزه صحرا بگیرد سرش سبز بادا، بگو تا بگیرد نهانی مریز، ای پسر، خون عاشق که روزی ترا آشکارا بگیرد لبش خورده…
اگر آن شاه دمی پیش گدا بنشیند
اگر آن شاه دمی پیش گدا بنشیند فتنه و غارت و خونریز و جفا بنشیند گر بیابد به دعا عاشق و دلخسته وصال سالها بر…
اگر آن جادوی خونخواره نرگس در فسون آرد
اگر آن جادوی خونخواره نرگس در فسون آرد با آسوده را کز دست بیخوابی زبون آرد مرا باری برآمد جان ازین جان درون مانده کسی…
اگر آن ماه مهربان گردد
اگر آن ماه مهربان گردد غم دل غمگسار جان گردد آنکه چون نامش آورم به زبان همه اجزای من زبان گردد ور کنم یاد ناوک…
اگر به گوشه نشینان نماید آن رخ خوب
اگر به گوشه نشینان نماید آن رخ خوب به غمزه دل بر باید ز سالک مجذوب بلای مردم اهل نظر بود چشمت به ناز اگر…
اگر بخواهمش آن روی دلستان دیدن
اگر بخواهمش آن روی دلستان دیدن به هیچ روی نخواهم به گلستان دیدن چه روی او نگرم، جان دهم که حیف بود چنان جمالی وانگه…
اگر تو سرگذشت من بدانی
اگر تو سرگذشت من بدانی دگر افسانه مجنون نخوانی همی گوید «برو بیدار می باش مکن تعلیم سگ را پاسبانی » ز من پرسی که…
اگر چشم تو روزی بر مه افتد
اگر چشم تو روزی بر مه افتد مه از خورشید باشد، در ته افتد وگر شکل زنخدانت ببیند روانی آب حیوان در چه افتد چو…
اگر چه از تو دل خسته و غمین دارم
اگر چه از تو دل خسته و غمین دارم بدین خوشم که بتی چون تو نازنین دارم برای آن که کشم پیش چشم بیمارت متاع…
اگر چه با تو حدیث جفا بخواهم کرد
اگر چه با تو حدیث جفا بخواهم کرد ولیک، تا بتوانم، وفا بخواهم کرد من این بلا همه از دیده دیده ام او را بنا…
اگر چه پرسش من نیست رایش
اگر چه پرسش من نیست رایش رها کن تا بمیرم زیر پایش زمین را بهره زان پا و سرم دور به غیرت هر دم از…
اگر دلبری چون تو جایی برآید
اگر دلبری چون تو جایی برآید به هر جا که شنید بلایی برآید قد تست چون در گلستان در آیی اگر سروی اندر قبایی برآید…
اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند
اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند وگر مراد نبخشی که از تو بستاند؟ به دست تست دلم حال او تو می دانی که…
اگر ز من بروی، تاب دوری تو ندارم
اگر ز من بروی، تاب دوری تو ندارم اگر نماییم آن روی، نیز تاب ندارم همی خورم ز تو صد خار غم، همین برم آرد…
اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد
اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد بسوزد ار دلش از سنگ سخت تر باشد حکایت من و او عشق نیست می دانم…
اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
اگر نسیم صبا زلف او برافشاند هزار جان مقید ز بند برهاند منش ببینم و از دور رخ نهم بر خاک مرا ببیند و از…
اگر سرو من در چمن جا بگیرد
اگر سرو من در چمن جا بگیرد عجب باشد، ار سرو بالا بگیرد چو شانه کند زلف عنبر فشان را جهانی بوی عنبرین را بگیرد…
اگر نه روی تو ببینم، به ماهتاب نبینم
اگر نه روی تو ببینم، به ماهتاب نبینم وگرچه ماه بتابد، به ماه تاب نبینم در آن زمان که نبینم ترا به چشم چو ابرم…
الا دمعی سارعت والهوا
الا دمعی سارعت والهوا وقد ذاب قلبی هو والنوا اسیرست ازان میر خوبان دلم به دردی که هرگز ندیدم دوا اذا اشرق الشمش من صدغه…
التفاتی به من آن ماه ندارد، چه کنم؟
التفاتی به من آن ماه ندارد، چه کنم؟ این چنین ملتفتم می نگذارد، چه کنم؟ سوده شد بر صفت سرمه تن سنگینم هیچم آن شوخ…
آمد آن شادی جان بر ما دی
آمد آن شادی جان بر ما دی شادی افزود مرا بر شادی پایش افتادم و لب بگرفتم گفت، بگذار، کجا افتادی؟ گفتم آن کردم، چون…
آمد بهار و شد چمن و لاله زار خوش
آمد بهار و شد چمن و لاله زار خوش وقت است خوش بهار که وقت بهار خوش در باغ با ترانه بلبل درین هوا مستی…
آمد بهار و سرو بر آراست قامتی
آمد بهار و سرو بر آراست قامتی گل بر کشید بحر طرب را علامتی گردیده باد بر سر آن سرو جان من گردان چو باد…
آمد آن یاری که در دل جای اوست
آمد آن یاری که در دل جای اوست راحت جان صورت زیبای اوست آشنایی تازه کرد این سرکه او ز آشنایان قدیم پای اوست یک…
آمد بهار، ای یار من، بشکفت گلها در چمن
آمد بهار، ای یار من، بشکفت گلها در چمن شد در نوا هر بلبلی بر شاخ سرو و نارون باد صبا گلریز شد، ساقی، بده…
امروز باز شکل دگرگشت یار من
امروز باز شکل دگرگشت یار من یادی نکرد از من و از روزگار من صد ره فتاده بر ره خویشم بدید و هیچ رحمت نکرد…
امروز چیست کز در جانان برون نیامد؟
امروز چیست کز در جانان برون نیامد؟ مردند دردمندان، جان، آن برون نیامد نظارگی ز هر سو در انتظار رویت دادند جان بر آن در،…
امروز به نظاره آن سرو خرامان
امروز به نظاره آن سرو خرامان بس عاقل و هشیار که شد بی سر و سامان جانم شده گمراه و به دل مانده خیالی زان…
امروز که از باران شد سبزه رعنا تر
امروز که از باران شد سبزه رعنا تر سیم و زر گل جمله گشتند به صحرا تر احوال دو چشم من در گریه یکی بنگر…
امشب ای باد، یکی جانب آن بستان شو
امشب ای باد، یکی جانب آن بستان شو سر آن زلف پریشان کن و مشک افشان شو من که زآن بوی شوم کشته و خواهی…
امشب بت ما به نزد ما بود
امشب بت ما به نزد ما بود ماهش به وبال مبتلا بود در باغ وصال می گذشتم گل در چپ و سرو راستابود بیگانه کسی…
امشب سوی دوست راه گیریم
امشب سوی دوست راه گیریم می بر رخ همچو ماه گیریم دی زهد فروختیم بسیار امروز ز می پناه گیریم اقرار به می کنیم و…
امشب شب من نور ز مهتاب دگر داشت
امشب شب من نور ز مهتاب دگر داشت وز گریه شادی جگرم آب دگر داشت دل هیچ به شیرینی جان میل نمی کرد مسکین سر…
امشب که چشم من به ته پای او بخفت
امشب که چشم من به ته پای او بخفت جان رخ نهاده بر رخ زیبای او بخفت شب تا به صبح دیده من بود و…
امشب من آن نیم که فغان را فرو برم
امشب من آن نیم که فغان را فرو برم طوفان کنم ز دیده، جهان را فرو برم شمعی به سینه و نتوانم برون دهم جان…
امشب میان نوخطان سرمست و غلتان بوده ام
امشب میان نوخطان سرمست و غلتان بوده ام چمعم که باری یک شبی مست و پریشان بوده ام در جمع خوبان بوده ام، گر بر…
امید نبود ار چه مرا یک نظر از وی
امید نبود ار چه مرا یک نظر از وی هم دید که بسیار بود این قدر از وی سلطان ز کجا بر هوسش چشم نگارد؟…
آن ترک نازنین که جهانی شکار اوست
آن ترک نازنین که جهانی شکار اوست دلها اسیر سلسله مشکبار اوست اندیشه نیست گر طلب جان کند زمن اندیشه من از دل نااستوار اوست…
آن چشم سخنگو نگر و آن لب خاموش
آن چشم سخنگو نگر و آن لب خاموش وان تلخی گفتار و شکر خنده خون نوش رسوا شدم از حالت خود زان که همه جاست…
آن چشم شوخ را بین هر غمزهای بلایی
آن چشم شوخ را بین هر غمزهای بلایی وان لعل ناب بنگر هر خندهای جفایی هر ابرویی ز رویت محراب بتپرستی هر تار مو ز…
آن خط پر بلا که در آغاز رستن است
آن خط پر بلا که در آغاز رستن است با او چه فتنه ها که در انبار رستن است ساکن تری که می دمد آن…
آن خون که گاه مستی از آن مست ما چکد
آن خون که گاه مستی از آن مست ما چکد از زلف فتنه بارد و از جان بلا چکد شوید چو رخ به صبح، کند…
آن دل به چه کار آید کان خانه تو نبود
آن دل به چه کار آید کان خانه تو نبود وان موی چه بندد دل، گر شانه تو نبود آنکو سر تو دارد، پس از…
آن دل خراب شد که تو آباد دیدهای
آن دل خراب شد که تو آباد دیدهای وان سینه غم گرفت که تو شاد دیدهای بازارِ عیش و خانهٔ هستی و کویِ عقل ویرانهها…
آن دل که دایمش سر بستان و باغ بود
آن دل که دایمش سر بستان و باغ بود گویی همیشه سوخته درد و داغ بود هر خانه دوش داشت چراغی و جان من می…
آن دوست که بود خصم جان شد
آن دوست که بود خصم جان شد آن صبر که داشتم نهان شد ما خود به حصور مرده بودیم خاصه که فراق در میان شد…
آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد
آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد سر پیش تو دربا زد چون کار به کار افتد سنگ است نه دل…
آن را که غم تو یار باشد
آن را که غم تو یار باشد با خوش دلیش چکار باشد؟ صوفی چو شکست توبه، ساقی مگذار که هوشیار باشد مستی که سبو کشد،…
آن را که غمی باشد و گفتن نتواند
آن را که غمی باشد و گفتن نتواند شب تا به سحر نالد و خفتن نتواند از ما بشنو قصه ما، ورنه چه حاصل؟ پیغام…
آن رهروان که گام به صدق و صفا زنند
آن رهروان که گام به صدق و صفا زنند دل را سرای پرده برون زین سرا بزنند مردان راه زان قدم صدق یافتند تا هر…
آن سرو خرامنده که جستم، به بر آمد
آن سرو خرامنده که جستم، به بر آمد وان بخت که پیش آمده بد، بیش تر آمد شادی همه غم بود ز بر نامدن کار…
آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش
آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش وان شکر خنده شیرین تو از چشمه نوش گریه می آیدم از دور به آواز بلند که…
آن سوار کج کله کز ناز سلطان من است
آن سوار کج کله کز ناز سلطان من است بس خرابی ها کز او، در جان ویران من است خون من در گردنم، کامروز دیدم…
آن شکل جولانش نگر، وان خلق در دنبال او
آن شکل جولانش نگر، وان خلق در دنبال او وان خواب نازآلود بین، وین غمزه قتال او یک تار مویش را صبا هر دو جهان…
آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارا
آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارا یا رب، نگاه داری آن شهسوار ما را غارت نمود زلفش بنیاد زهد و تقوی تاراج…
آن طره به روی مه بنهاد سر خود را
آن طره به روی مه بنهاد سر خود را از خط غبار آن رخ پوشیده خور خود را چون دید گل رویش در صحن چمن،…
آن کلاه کج بر آن سرو بلند او ببین
آن کلاه کج بر آن سرو بلند او ببین وان شراب آلوده لبهای چو قند او ببین دل در آن زلف است، عذرش مشنو، ای…
آن عزیزان که همه شب به دل من گردند
آن عزیزان که همه شب به دل من گردند فرخ آن روز که بر دیده روشن گردند من چو مرغان قفس خوی به زندان کردم…
آن که دل برد و ز غمزه چون سنانش می نهد
آن که دل برد و ز غمزه چون سنانش می نهد عشق جانم می شکافد، در میانش می نهد باد کز کویش وزد، مشتاق را…
آن که زلف و عارض او غیرت روز و شب است
آن که زلف و عارض او غیرت روز و شب است جان من از مهر و ماه روش هر دم در تب است رشک عناب…
آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن
آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن گل گریبان می درد از خجلت نسرین خزان شکرستانی ست گویی باغ از شکرلبان نیشکر زاری…
آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد
آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد چون شست لب از شیر، چه شیرین دهنی شد؟ بس غنچه دل را که کند چاک به هر…
آن کیست که از خدا نترسد؟
آن کیست که از خدا نترسد؟ وز شست ید قضا نترسد فرعون چو دید دست موسی کور است که از عصا نترسد آن را که…
آن کیست که می آید صد لشکر دل با او
آن کیست که می آید صد لشکر دل با او درویش جمالش ما، سلطان دل ما او بی صبح و شبی خواهم کو را غم…
آن مرغ که بود زیرکش نام
آن مرغ که بود زیرکش نام افتاده به هر دو پای در دام در دام بلا فتاد ز آغاز تا خود به کجا رسد سرانجام!…
آن مست ناز جان جهان که می رود
آن مست ناز جان جهان که می رود وان گل به دست سرو روان که می رود بنگر که با دلی که کشانی همی برد…
آن نرگس پر ناز و جفا را ز که دانیم؟
آن نرگس پر ناز و جفا را ز که دانیم؟ وان غمزه بی مهر و وفا را ز که دانیم؟ گر یار جفا کرد، گنه…
آن نخل تر که آب ز جوی جگر خورد
آن نخل تر که آب ز جوی جگر خورد بیچاره بلبلی که از آن نخل برخورد کشت شبت به دست نیاید، وه ای رقیب جایی…
آن نه منم که از جفا دست ز یار در کشم
آن نه منم که از جفا دست ز یار در کشم یا پس زانوی خرد پای قرار در کشم دل به خط بتان شد و…
آن نه روییست که ماهی ست بدان زیبایی
آن نه روییست که ماهی ست بدان زیبایی وان نه بالاست، بلاییست بدان رعنایی گر سر زلف سیه بازگشایی، چه عجب که شود مشک تتار…
آن همه دعوی که اول عقل دعوی دار کرد
آن همه دعوی که اول عقل دعوی دار کرد دید چون رویت به عجز خویشتن اقرار کرد رنج بیداری شبهای غم روشن نبود خفته بودم…
آنجاست دل من و هم آنجاست
آنجاست دل من و هم آنجاست کان کج کله بلند بالاست خوابش دیدیم دوش و مستیم کان خواب هنوز در سر ماست آهسته رو، ای…
آنچه بتوان، در غمت جان می کشد
آنچه بتوان، در غمت جان می کشد تا بدان غایت که بتوان، می کشد می کشد خط بر مسلمانی لبت وانگه از خون مسلمان می…
آنچه بر جان من ز غم رفتهست
آنچه بر جان من ز غم رفتهست همه از دست آن صنم رفتهست مینویسد به خون من تعویذ چه توان کرد، چون قلم رفتهست پای…
آنچه یک چند آب حیوان کرد
آنچه یک چند آب حیوان کرد لب لعلت هزار چندان کرد چون بدید آفتاب رنگ لبت لعل را زیر سنگ پنهان کرد ابر از رشک…
آنچه بر خرمن گل باد سحرگاه کند
آنچه بر خرمن گل باد سحرگاه کند زلف تو با شب و رخسار تو با ماه کند از خیالت شب عاشق به درازی بگذشت رفتن…
آنکه از جان دوست تر می دارمش
آنکه از جان دوست تر می دارمش گر مرا بگذاشت من نگذارمش دل بدو دارم ز من رنجید و رفت می دهم جان تا مگر…
آنکه برده ست دلم زلف پریشان اینست
آنکه برده ست دلم زلف پریشان اینست آنکه کشته ست مرا نرگس فتان اینست آمد آن سرو خرامان و به خاکم بنشست وه که با…
آنکه جان گویند خلقی، آن تویی
آنکه جان گویند خلقی، آن تویی وانکه شیرین تر بود از جان تویی شهر دل ویران شد از بیداد تو ورچه ویران تر شود، سلطان…
آنکه دلم شیفته روی اوست
آنکه دلم شیفته روی اوست شیفته تر می کندم این چه خوست؟ دوش بگفتم که دهانیت نیست گفت که بسیار درین گفتگوست به که رخ…
آنکه مرا در دل است گر به کنار آمدی
آنکه مرا در دل است گر به کنار آمدی کسی ستم روزگار بر من زار آمدی یار ز دستم برفت، کار ز دستم نماند کار…
آنکه هر شب به دلم آید و جایی بکند
آنکه هر شب به دلم آید و جایی بکند چه شود روزی، اگر یاد گدایی بکند شهر شوریده و او رو ننماید، چه نکوست؟ من…
آنکه مزاج دلش باز ندانم که چیست
آنکه مزاج دلش باز ندانم که چیست رفتن او کشتن است، باز ندانم که چیست این منم از پشت کوژ چنگ حریفان عشق زار بنالم،…
آنکو شناخت گردش خورشید و ماه را
آنکو شناخت گردش خورشید و ماه را جوید برای خفتن خود خوابگاه را از عین اعتبار ببینم به گلرخت زیرا قیاس نیست درازی راه را…
آنی که از کرشمه و نازت سرشتهاند
آنی که از کرشمه و نازت سرشتهاند نقشی چو تو ز کلک قضا کم نوشتهاند جان سودهاند ریخته در چشمه حیات تا زان خمیر مایه…
اهل خرد که از همه عالم بریدهاند
اهل خرد که از همه عالم بریدهاند داند خرد که از چه به کنج آرمیدهاند دانندگان که وقت جهان خوش بدیدهاند خوش وقتشان که گوشه…
آه ازین تنگ قبایان شده تنگم دامان
آه ازین تنگ قبایان شده تنگم دامان که نه سر ماند مرا در غم ایشان نه امان لب گشایند و نباتی ندهندم، آری کام خود…
اهل خرد که دل به جهان در نبستهاند
اهل خرد که دل به جهان در نبستهاند زان است کز وی آرزویی برنبستهاند دل را فراخ کن ز پی صید آسمان زیرا ملک به…





