ماه من عیدست و شهری را نظر بر روی توست

ماه من عیدست و شهری را نظر بر روی توست روی تو چون ماه عید و ماه نو ابروی توست روشن آن چشمی که ماه…

ماه من، زلفت شب قدرست و رویت روز عید

ماه من، زلفت شب قدرست و رویت روز عید در سر ماهی شب و روز به این خوبی که دید؟ سرو من برخاست، از قدش…

مرا چه زهره که گویم غلام روی تو باشم

مرا چه زهره که گویم غلام روی تو باشم سگ غلام غلام سگان کوی تو باشم اگر به سوی تو گاهی کنم ز دور نگاهی…

مرا چون دیگران، یاد گل و گلشن نمی‌آید

مرا چون دیگران، یاد گل و گلشن نمی‌آید به غیر از عاشقی کار دگر نمی‌آید هوس دارم که دوزم چاک دل از تار گیسویش ولی…

مرا به باده نه باغ و بهار شد باعث

مرا به باده نه باغ و بهار شد باعث بهار و باغ چه باشد؟ که یار شد باعث رسیده بود گل، آن سرو هم به…

مردم و خود را ز غم‌های جهان کردم خلاص

مردم و خود را ز غم‌های جهان کردم خلاص عالمی را هم ز فریاد و فغان کردم خلاص در غم عشق جوانی می‌شنیدم پند پیر…

مرا ز عشق تو صد گونه محنت و الم‌ست

مرا ز عشق تو صد گونه محنت و الم‌ست هزار محنت و با محنتی هزار غم‌ست اگرچه با من مسکین بسی جفا کردی زیاده ساز…

مسکین طبیب، چارهٔ دردم خیال کرد

مسکین طبیب، چارهٔ دردم خیال کرد بیچاره را ببین چه خیال محال کرد؟ کی می‌رسد خیال طبیبان به درد من؟ دردن بدان رسید که نتوان…

مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکم

مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکم تا لاله مگر روزی سر برزند از خاکم هر روز به خون ریزم آبی و رقیب از…

مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟

مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟ بیمار عشق را به مسیحا چه احتیاج؟ چون جلوه‌گاه سبزخطان شد مقام دل ما را به سبزه و…

مگو افسانهٔ مجنون چو من در انجمن باشم

مگو افسانهٔ مجنون چو من در انجمن باشم ازو باری چرا گوید کسی جایی که من باشم کسی افسانهٔ درد مرا جز من نمی‌داند از…

من به کویت عاشق زار و دل غمگین و غریب

من به کویت عاشق زار و دل غمگین و غریب چون زید بیچاره عاشق؟ چون کند مسکین غریب؟ پرشس حال غریبان رسم و آیینست لیک…

من با تو یک‌دلم، سخن و قول من یکی‌ست

من با تو یک‌دلم، سخن و قول من یکی‌ست این‌ست قول من که شنیدی سخن یکی‌ست بگداختم، چنان که اگر سر برم به جیب کس…

من عاشق و دیوانه و مستم چه توان کرد؟

من عاشق و دیوانه و مستم چه توان کرد؟ می خواره و معشوق‌پرستم، چه توان کرد؟ گر ساغر سی روزه کشیدم چه توان گفت؟ ور…

من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را

من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را گاهی گذر کن سوی من، تا در گذر بینم تو را افتاده بر خاک درت،…

من که باشم که می لعل به آن ماه کشم

من که باشم که می لعل به آن ماه کشم بگذارید که حسرت خورم و آه کشم بس که دریافت مرا لذت خونخواری عشق دل…

من کیم بوسه زنم ساعد زیبایش را؟

من کیم بوسه زنم ساعد زیبایش را؟ گر مرا دست دهد بوسه زنم پایش را چشم ناپاک بر آن چهره دریغ است، دریغ دیدهٔ پاک…

من نمی‌خواهم که در کویش مرا بسمل کنید

من نمی‌خواهم که در کویش مرا بسمل کنید حیف باشد کان چنان خاکی به خونم گل کنید چون نخواهم زیست دور از کوی او، بهر…

من نه آنم که دل خویش مشوش دارم

من نه آنم که دل خویش مشوش دارم هر کجا ناخوشی‌یی هست به او خوش دارم گر سگان سر آن کوی کبابی طلبند پاره سازم…

من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارها

من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارها وز آرزوی هر گلی در سینه دارم خارها گر بی تو بگشایم نظر بر جانب گلزارها از…

من وبیداری و شبها و شب تا روز یا رب‌ها

من وبیداری و شبها و شب تا روز یا رب‌ها نبیند هیچ کس در خواب، یارب! این‌چنین شب‌ها خدا را ! جان من ، بر…

مه من با رقیبان جفااندیش می‌آید

مه من با رقیبان جفااندیش می‌آید ز غوغایی که می‌ترسیدم اینک پیش می‌آید چه چشمست این؟ که هرگه جانب من تیز می‌بینی ز مژگان تو…

مه ز جور فلک دو تا شده است؟

مه ز جور فلک دو تا شده است؟ یا ز مه پاره‌ای جدا شده است؟ دل ز دستم شد و نیامد باز تا به دست…

مه من، به جلوه‌گاهی که تو را شنودم آن‌جا

مه من، به جلوه‌گاهی که تو را شنودم آن‌جا جگرم ز غصه خون شد، که چرا نبودم آن‌جا؟ گه سجده خاک راهت به سرشک می‌کنم…

مهوشان در نظر کج‌نظرانند، دریغ!

مهوشان در نظر کج‌نظرانند، دریغ! انجم انجمن بی‌بصرانند، دریغ! از گرفتاری احباب ندارند خبر خوب‌رویان جهان بی‌خبرانند، دریغ! گلعذاران که نمودند رخ از پردهٔ ناز…

می خواهم و کنجی که بجز یار نباشد

می خواهم و کنجی که بجز یار نباشد من باشم و او باشد و اغیار نباشد آن‌جا اثر رحمت جاوید توان یافت کان‌جا ز رقیبان…

می‌نویسم سخنم از آتش دل بر کاغذ

می‌نویسم سخنم از آتش دل بر کاغذ جای آنست اگر شعله زند در کاغذ چون قلک سوختی از آتش دل نامهٔ من اگر از آب…

نخل بالای تو سر تا به قدم شیرین‌ست

نخل بالای تو سر تا به قدم شیرین‌ست این چه نخل‌ست که هم نازک و هم شیرین‌ست؟ بس که چون نی‌شکری نازک و شیرین و…

نا دیده می‌کنی چو فتد دیده بر منت

نا دیده می‌کنی چو فتد دیده بر منت جانم فدای دیدن و نادیده کردنت فردا که ریزه ریزه شود تن به زیر خاک برخیزم و…

نگسلد رشتهٔ جان من از آن سرو بلند

نگسلد رشتهٔ جان من از آن سرو بلند این چه نخلی‌ست که دارد برگ جان پیوند؟ آه! از آن چشم که چون سوی من افگند…

نمی‌توان به تو شرح بلای هجران کرد

نمی‌توان به تو شرح بلای هجران کرد فتاده‌ام به بلایی که شرح نتوان کرد ز روزگار مرا خود همیشه دردی بود غم تو آمد و…

نمی‌توان به جفا قطع دوست‌داری ما

نمی‌توان به جفا قطع دوست‌داری ما که از جفای تو بیشست با تو یاری ما بسی چو ابر بهاران گریستیم و هنوز گلی نرست ز…

نه رفیقی که بود در پی غم‌خواری دل

نه رفیقی که بود در پی غم‌خواری دل نه طبیبی که کند چارهٔ بیماری دل دل بیمار مرا هر که گرفتار تو خواست یارب آزاد…

نهادی بر دلم فراق و سوختی جان را

نهادی بر دلم فراق و سوختی جان را به داغ و درد دوری چند سوزی دردمندان را؟ منه زین بیشتر چون لاله داغی بر دل…

نیست حد آن که گویم بندهٔ روی توام

نیست حد آن که گویم بندهٔ روی توام دیگری گرینده باشد، من سگ کوی توام بر امید آن که یک دشنام روزی بشنوم سال‌ها شد،…

نیست عرق، که در رهت از حرکات می‌چکد

نیست عرق، که در رهت از حرکات می‌چکد هر قدمی، که می‌نهی، آب حیات می‌چکد چند بهر سیه‌دلی بادهٔ ناب می‌کشی؟ حیف که آب زندگی…

هر آتشین گلی که بر اطراف خاک ماست

هر آتشین گلی که بر اطراف خاک ماست از آتش دل و جگر چاک چاک ماست دامن‌کشان ز خاک شهیدان گذشته‌ای گردی که دامن تئو…

نیست غم گر شد گریبان من از غم چاک چاک

نیست غم گر شد گریبان من از غم چاک چاک سینه‌ام چاک‌ست از چاک گریبان خود چه باک؟ می‌کشی بر غیر تیغ و می‌کشی از…

هر دم از چشم تو دل را نظری می‌باید

هر دم از چشم تو دل را نظری می‌باید صد نظر دید و هنوزش دگری می‌باید آن قدر سرکشی و ناز که باید، داری شیوهٔ…

هر روز در کویش روم، پیدا کنم یار دگر

هر روز در کویش روم، پیدا کنم یار دگر او را بهانه سازم و آن‌جا روم بار دگر کارم همین عشق‌ست و من حیران کار…

هر زمان بر صف خوبان به تماشا گذرم

هر زمان بر صف خوبان به تماشا گذرم چون رسم پیش تو نتوانم از آن جا گذرم دارم آن سر که به سودای تو بازم…

هر شب به سر کوی تو از پای درافتم

هر شب به سر کوی تو از پای درافتم وز شوق تو آهی زنم و بی‌خبر افتم گر بار غم این‌ست که من می‌کشم از…

هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهد

هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهد می‌نهم سر بر زمین تا پا به روی من نهد آن که هر سو کشته‌ای سر…

هرگز آن شوخ به ما غیر نگاهی نکند

هرگز آن شوخ به ما غیر نگاهی نکند آن هم از ناز کند گاهی و گاهی نکند می‌روم بر سر راهش به امید نظری آه…

هست آرزوی کشتن آن تندخو مرا

هست آرزوی کشتن آن تندخو مرا گر او نکشت می کشد این آرزو مرا جان من از جدایی آن مه به لب رسید ای وای!…

وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص

وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص کاش اجل در رسد تا نشوم از جان خلاص! جمله اسیر تواند، وه! چه عجب کافری کز…

وه که سودای تو آهر سر به شیدایی کشید

وه که سودای تو آهر سر به شیدایی کشید قصهٔ عشق نهان ما به رسوایی کشید آخر، ای جان، روزی از حال دل زارم بپرس…

وه! چه شورانگیزی ای شیرین پسر؟

وه! چه شورانگیزی ای شیرین پسر؟ هم نمک می‌ریزد از تو هم شکر خاک پایت چون مرا فرق سرست من چرا بردارم از پای تو…

وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟

وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟ جان شیرین را به صد تلخی سپردم عاقبت گر شکایت داشتی از ناله و درد…

وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر

وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر من به جای دگر افتادم و دل جای دگر یک دو روز دگر از لطف به بالین…

وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق

وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق از فراق او به فریادیم، فریاد از فراق! یار با اغیار و ما…

یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشت

یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشت یا تمنای جمال تو مرا خواهد کشت باز در جلوهٔ ناز آمده‌ای همچو نهال جلوهٔ ناز نهال تو…

یار اگر مرحم داغ دل محزون نشود

یار اگر مرحم داغ دل محزون نشود با چنین داغ دلم خون نشود چون نشود؟ جز دل سخت تو خون شد همه دل‌ها ز غمم…

یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را

یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را گل سراسر آتشست، اما نسوزد خار را دیگر از بی‌طاقتی خواهم گریبان چاک زد چند پوشم سینهٔ ریش…

یار آمد و من طاقت دیدار ندارم

یار آمد و من طاقت دیدار ندارم از خود گله‌ای دارم و از یار ندارم شادم که غم یار ز خود بی‌خبرم کرد باری، خبر…

یار گفت از ما بکن قطع نظر گفتم به چشم

یار گفت از ما بکن قطع نظر گفتم به چشم گفت قطعاً هم مبین سوی دگر، گفتم به چشم گفت یار از غیر ما پوشان…

یار من با دگران یار شد افسوس افسوس!

یار من با دگران یار شد افسوس افسوس! رفت و هم‌صحبت اغیار شد، افسوس افسوس! سال‌ها عهد وفا بست ولی آخر کار عهد بشکست و…

یار من، وه! که مرا بار نداد هرگز

یار من، وه! که مرا بار نداد هرگز قدر یاران وفادار نداد هرگز خوش طبیبی‌ست مسیحا دم و جان‌بخش ولی چارهٔ عاشق و بیمار نداد…

یار، چون در جام می‌بیند، رخ گل‌فام را

یار، چون در جام می‌بیند، رخ گل‌فام را عکس رویش چشمهٔ خورشید سازد جام را جام می بر دست من نه، نام نیک از من…

یار هر چند که رعنا و سهی‌قد باشد

یار هر چند که رعنا و سهی‌قد باشد گر به عاشق نکویی بکند بد باشد مقصد اهل نظر خاک در توست، بلی چون تو مقصود…

یارب! غم ما را که به عرض تو رساند؟

یارب! غم ما را که به عرض تو رساند؟ کانجا که تویی باد رسیدن نتواند خاکم چو برد باد پریشان شوم از غم کز من…

یک دو روزی می‌گذارد یار من تنها مرا

یک دو روزی می‌گذارد یار من تنها مرا وه! که هجران می‌کشد امروز یا فردا مرا شهر دلگیرست، تا آهنگ صحرا کرد یار می‌روم، شاید…

ایا ای هیچ لب در بوق

ایا ای هیچ لب در بوق زمین افسرده انسان کو؟ صدا در خاکِ گوش هوش کس اینجا نمی‌روید سرودِ ارغنونی‌های فریاد‏ِ عدم در سودِ سودای…

ای زندگی، بجوش که تن در تکانده‌ای

ای زندگی، بجوش که تن در تکانده‌ای سررفته رفته رفته و چیزی نمانده‌ای امروز، در نگاه همه خسته و غریب مشغولِ لحظه‌های پریروز مانده‌ای… هلال…

ای روزهای سبز!

ای روزهای سبز! ای رفته‌روزهای بلورین عمر من ای روزهای شاد ای لحظه‌های رفته‌ی رنگین کامگار ای رفته‌های خوب ای یادهای مستِ جدامانده از عبور…

ای شعر

ای شعر، ای شکسته‌ترین سنگر امید -نیروی استقامت فردای آفتاب- در غربتِ غریبِ غم‌آلود بی‌کسی، از هیچ این زمانه‌ی زنگی نشانه‌گیر در جان من بتاب…

ای سرزمین خسته در اندوه بی‌کسی!

ای سرزمین خسته در اندوه بی‌کسی! ای بی‌قرار! ای موج رنج در دل دریای انتظار! لب تشنه در مسیر حقیقت همیشه‌دم خاک از دوچشم سرخ…

ای دزد!

ای دزد! ای دزد سرنوشتِ وطن_ ای وطن‌فروش ای قاتلِ برادر من ای کفن‌فروش ای شب‌پرستِ شُومِ شب‌آیینِ شب‌گهر ای ابر دل‌سیاه سراسر سیاه و…

ای پارسی!

ای پارسی! ای یادگارِ همت مردان سربلند ای آبروی شعر ای روحِ پرنوازشِ حیرانِ رودکی فرهنگِ جاودانه‌ی زرین دوستی پردازشِ شرابیِ شیرازیانِ شوخ منشورِ نعره‌های…

انتظار از حسرتِ دستِ خزان آموختیم

انتظار از حسرتِ دستِ خزان آموختیم از نشستِ لاله هرجا ارغوان آموختیم جز دروغی بیش نتوان بود ما را کم‌دلی سینه از قندیلِ سرخِ کهکشان…

از آفرینش، به تیره‌بختی، ندیده گیتی، نظیر ما

از آفرینش، به تیره‌بختی، ندیده گیتی، نظیر ما را به روی آتش، کی نقش‌بسته، دمِ فگارِ اخير ما را؟ دلی صدا شد، صدا رها شد،…

آغاز

آغاز من آغازم تو آغازی و هرچه ‎‌‌‌‎هست آغاز است نه کفری می‎کشم بر‎دوش نه ایمانی به کف دارم نه از آن‌سوی دیوارِ اگر‎دارِ شعورِ…

از این بالاتر از جانِ به خون‌آغشته‌ی ما آخ!

از این بالاتر از جانِ به خون‌آغشته‌ی ما آخ! الا ای زندگی، ای دیو، ای اژدر چه‌می‌خواهی! هلال فرشیدورد

آبروی عشق

آبروی عشق ای وعده‌ی بزرگ! ای عهد آتشین! ای رود رهنورد خروشان دلنشین! هنگامه‌گاهِ عرصه‌ی پرواز هر نفس نقشینه‌ی بلوغ چکاد سریر نور تکرارِ سقف…

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من و توست گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم…

هنوز چشم مرادم رخ تو سیر ندیده

هنوز چشم مرادم رخ تو سیر ندیده هوا گرفتی و رفتی ز کف چو مرغ پریده تو را به روی زمین دیدم و شکفتم و…

هوای روی تو دارم نمی گذارندم

هوای روی تو دارم نمی گذارندم مگر به کوی تو این ابرها ببارندم مرا که مست توام این خمار خواهد کشت نگاه کن که به…

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است گر مرد رهی غم مخور از دوری…

وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی

وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم شب های جدایی بزم تو مرا می طلبد ، آمدم ای جان من…

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما…

ای عشق همه بهانه از توست

ای عشق همه بهانه از توست من خامشم این ترانه از توست آن بانگ بلند صبحگاهی وین زمزمه ی شبانه از توست من اندُه خویش…

ای فرستاده سلامم به سلامت باشی

ای فرستاده سلامم به سلامت باشی غمم آن نیست که قادر به غرامت باشی گل که دل زنده کند بوی وفایی دارد تو مگر صاحب…

این عشق ، چه عشق است ؟ ندانیم که چون است

این عشق ، چه عشق است ؟ ندانیم که چون است عقل است و جنون است و نه عقل و نه جنون است فرزانه چه…

با این دل ماتم زده آواز چه سازم

با این دل ماتم زده آواز چه سازم بشکسته نی ام بی لب دم ساز چه سازم در کنج قفس می کشدم حسرت پرواز با…

بازم به سر زد امشب ای گل هوای رویت

بازم به سر زد امشب ای گل هوای رویت پایی نمی دهد تا پر وا کنم به سویت گیرم قفس شکستم وز دام و دانه…

بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردید

بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردید درین خانه غریبید ، غریبانه بگردید یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود جهان لانه ی…

بهار آمد بیا تا داد عمر رفته بستانیم

بهار آمد بیا تا داد عمر رفته بستانیم به پای سرو آزادی سر و دستی برافشانیم به عهد گل زبان سوسن آزاد بگشاییم که ما…

پای بند قفسم باز و پر بازم نیست

پای بند قفسم باز و پر بازم نیست سر گل دارم و پروانه ی پروازم نیست گل به لبخند و مرا گریه گرفته ست گلو…

چند این شب و خاموشی ؟ وقت است که برخیزم

چند این شب و خاموشی ؟ وقت است که برخیزم وین آتش خندان را با صبح برانگیزم گر سوختنم باید افروختنم باید ای عشق یزن…

چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشی

چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشی مرا از یاد خود بستان بدین خواب فراموشی ز موج چشم مستت چون دل سرگشته برگیرم…

چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری

چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری غم اگر به کوه گویم…

چون خواب ناز بود که باز از سرم گذشت

چون خواب ناز بود که باز از سرم گذشت نامهربان من که به ناز از برم گذشت چون ابر نوبهار بگریم درین چمن از حسرت…

درین سرای بی کسی اگر سری در آمدی

درین سرای بی کسی اگر سری در آمدی هزار کاروان دل ز هر دری در آمدی ز بس که بال زد دلم به سینه در…

خیال آمدنت دیشبم به سر می زد

خیال آمدنت دیشبم به سر می زد نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت خیال روی…

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی…

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند به دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زند یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی…

دلم گرفته خدا را تو دلگشایی کن

دلم گرفته خدا را تو دلگشایی کن من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای دل گرفته…

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود هواگرفته ی عشق از پی هوس نرود به بوی زلف تو دم می زنم درین شب…

ز سرگذشت چمن دل به درد می آید

ز سرگذشت چمن دل به درد می آید ببند پنجره را باد سرد می آید دریغ باغ گل سرخ من که در غم او همه…

رفتم و زحمت بیگانگی از کوی تو بردم

رفتم و زحمت بیگانگی از کوی تو بردم آشنای و دلم بود و به دست تو سپردم اشک دامان مرا گیرد و در پای من…