چو ترک من هوس مجلس شراب کند

چو ترک من هوس مجلس شراب کند هزار عاشق دل‌خسته را کباب کند خراب چون نشوم از کرشمه‌های کسی که در کرشمهٔ اول جهان خراب…

چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم

چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم سروی بنشانید روان بر سر خاکم رفتی و دلم چاک شد از دست تو دلبر باز آ و…

چیست پیراهن آن دلبر شیرین‌حرکات؟

چیست پیراهن آن دلبر شیرین‌حرکات؟ همچو سرچشمهٔ خضرست و بدن آب حیات این چه قدست و چه رفتار و چه شیرین حرکات؟ گوییا موج‌زنان می‌گذرد…

خدا را تند سوی من مبین چون بنگرم سویت

خدا را تند سوی من مبین چون بنگرم سویت تغافل کن زمانی تا ببینم یک زمان رویت ز خاک کوی من گفتی برو یا خاک…

حاش لله! کز رخت چشم افکنم سوی دگر

حاش لله! کز رخت چشم افکنم سوی دگر خوش نمی‌آید به جز روی تو ام روی دگر تازه گل‌های چمن خوش‌رنگ و خوش‌بویند، لیک گل‌رخ…

خواهم که به زیر قدمت زار بمیرم

خواهم که به زیر قدمت زار بمیرم هر چند کنی زنده، دگر بار بمیرم دانم که چرا خون مرا زود نریزی خواهی که به جان…

خوبان اگر چه هر طرفی می‌کشند صف

خوبان اگر چه هر طرفی می‌کشند صف تو در میان جان منی، جمله بر طرف حالا به پای‌بوس خیالت مشرفم گر دولت وصال تو یابم،…

خوبرویان چون به شوخی قصد مرغ دل کنند

خوبرویان چون به شوخی قصد مرغ دل کنند اولش سازند صید و آخرش بسمل کنند یا رب این سنگین‌دلان را شیوهٔ رحمی بده تا مراد…

خوشا کسی که درین عالم خراب‌آباد

خوشا کسی که درین عالم خراب‌آباد اساس ظلم فگند و بنای داد نهاد بیا بیا که از آن رفتگان به یاد آریم که رفته‌اند و…

در آفتاب رخش باده تاب انداخت

در آفتاب رخش باده تاب انداخت چه آب بود که آتش در آفتاب انداخت؟ هنوز جلوهٔ آن گنج حسن پنهان بود که عشق فتنه در…

دارم شبی که دوزخ از آن علامت‌ست

دارم شبی که دوزخ از آن علامت‌ست از روز من مپرس که آن خود قیامت‌ست یا رب! ترحمی که ز سنگ جفای چرخ ما دل‌شکسته‌ایم…

در کوی تو آمد به سرم سنگ ملامت

در کوی تو آمد به سرم سنگ ملامت مشکل که ازین کوی برم جان به سلامت نتوان گله کرد از جور و جفایی که تو…

در دل بی‌خبران جز غم عالم غم نیست

در دل بی‌خبران جز غم عالم غم نیست در غم عشق تو ما را خبر از عالم نیست خاک عالم که سرشتند غرض عشق تو…

در مجلس اگر او نظری با دگری داشت

در مجلس اگر او نظری با دگری داشت دانند حریفان که در آن هم نظری داشت هر لاله که با داغ دل از خاک بر…

دردمندم گر مرا درمان نباشد گو مباش

دردمندم گر مرا درمان نباشد گو مباش دردمندان تو را جان نباشد گو مباش گر غریبی بر سر کویت بمیرد گو بمیر ور گدایی بر…

دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت

دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت چه ستم‌ها که ندیم به امید کرمت دارم آن سر که به خاک قدمت سر بنهم غیر…

دگرم بستهٔ آن زلف سیه نتوان داشت

دگرم بستهٔ آن زلف سیه نتوان داشت آن‌چنانم که به زنجیر نگه نتوان داشت تاب خیل و سپه زلف و رخی نیست مرا روز و…

دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید

دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید سر درین کار شد و کار به سامان نرسید آن جفاپیشه که بر نالهٔ من…

دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت

دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت یار اگر این‌ست بالله می‌توان از جان گذشت از خیال آن قد رعنا گذشتن مشکل‌ست راست…

دلا گر عاشقی بنشین که جانانت برون آید

دلا گر عاشقی بنشین که جانانت برون آید بر آن در منتظر می‌باش، تا جانت برون آید اگر صد سال آب از گریه بر آتش…

دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادی‌ها

دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادی‌ها خوشا! آن دردمندی‌های عشق و نامرادی‌ها من و مجنون دو مدهوشیم سرگردان به هر وادی ببین کاخر جنون…

دلم به سینهٔ سوزان مشوش افتادست

دلم به سینهٔ سوزان مشوش افتادست دل از کجا؟ که در این خانه آتش افتادست خوشیم با غم عشقت، که وقت او خوش باد! چه…

دلم پیش لبت با جان شیرین در فغان آمد

دلم پیش لبت با جان شیرین در فغان آمد خدا را چارهٔ دل کن که این مسکین به جان آمد بیا ای سرو گلزار جوانی…

دلم رفت و جان و حزین هم نماند

دلم رفت و جان و حزین هم نماند ز عمر اندکی ماند و این هم نماند سرم خاک آن در شد و زود باشد که…

دل‌های مردمان به نشاط جهان خوش‌ست

دل‌های مردمان به نشاط جهان خوش‌ست در دل مرا غمی‌ست که خاطر به آن خوش‌ست چون نیست خوش‌دل از تن زارم سگ درش سگ بهتر…

دو روز شد که ز درد فراق بیمارم

دو روز شد که ز درد فراق بیمارم از این دو روزه حیاتی که هست بیزارم چو لاله سینهٔ من چاک شد، بیا و ببین…

دم آخر که مررا عمر به سر می‌آید

دم آخر که مررا عمر به سر می‌آید گر تو آیی به سرم عمر دگر می‌آید گر نگریم جگر از درد تو خون می‌بندد ور…

دودی، که دوش بر سر کویت بلند بود

دودی، که دوش بر سر کویت بلند بود غافل مشو، که آه من دردمند بود از ما شمار خیل شهیدان خود مپرس آن خیل بی‌شمار…

دوستان امشب دوای درد محزونم کنید

دوستان امشب دوای درد محزونم کنید بر سرم افسانه‌ای خوانید و افسونم کنید نیست اندوه مرا با درد مجنون نسبتی می‌شوم دیوانه گر نسبت به…

دوش با صد عیش بودی، هرشبت جون دوش باد

دوش با صد عیش بودی، هرشبت جون دوش باد گر چو خونم با حذیفان باده خوردی نوش باد هر که جز کام تو جوید، باد…

دی به راهم دیدن و آن‌گاه نادیدن چه بود؟

دی به راهم دیدن و آن‌گاه نادیدن چه بود؟ روی گردانیدن و از راه گردیدن چه بود؟ گر نه در دل داشتی کز رشک گریم…

دیدیم ز یاران وفادار بسی را

دیدیم ز یاران وفادار بسی را لیکن چو سگان تو ندیدیم کسی را قطع هوس و ترک هوی کن، که درین راه چندان اثری نیست…

راه وفا پیش‌گیر، کان ز جفا خوش‌ترست

راه وفا پیش‌گیر، کان ز جفا خوش‌ترست گرچه جفایت خوش‌ست لیک وفا خوش‌ترست روی چو گل‌برگ تو از همه گل‌ها فزون کوی چو گلزار تو…

رند لب‌تشنه چرا جام شرابی نزند؟

رند لب‌تشنه چرا جام شرابی نزند؟ چون کسی بر جگر سوخته آبی نزند هر که خواهد که دمی جام کشد همچو حباب خیمهٔ عشق چرا…

رفتست عزیز من و مکتوب نوشتست

رفتست عزیز من و مکتوب نوشتست یوسف خبر خویش به یعقوب نوشتست شد نامهٔ محبوب خط بندگی من من بندهٔ آن نامه که محبوب نوشتست…

روز عمرم چند، یارب! چون شب غم بگذرد؟

روز عمرم چند، یارب! چون شب غم بگذرد؟ عمر من کم باد تا روز چنین کم بگذرد دولت وصلت گذشت و محنت هجران رسید آن…

روز من شب شد و آن ماه به راهی نگذشت

روز من شب شد و آن ماه به راهی نگذشت این چه عمری‌ست که سالی شد و ماهی نگذشت؟ ذوق آن جلوه مرا کشت که…

روز نوروزست سرو گل‌عذار من کجاست؟

روز نوروزست سرو گل‌عذار من کجاست؟ در چمن یاران همه جمع‌ند یار من کجاست؟ مونسم جز آه و یا رب نیست شب‌ها تا به روز…

روز هجران تو، یا رب، از کجا پیش آمد؟

روز هجران تو، یا رب، از کجا پیش آمد؟ این چه روزی‌ست که پیش من درویش آمد؟ آن بلایی که ز اندیشهٔ آن می‌مردم عاقبت…

روزی که بر لب آید جانم در آرزویش

روزی که بر لب آید جانم در آرزویش جان را بدو سپارم، نم را به خاک کویش چون از وصال آن گل دیدم که نیست…

روزی که در فراق جمال تو بوده‌ام

روزی که در فراق جمال تو بوده‌ام گریان در اشتیاق وصال تو بوده‌ام هر سو که رفته‌ام به هوای تو رفته‌ام هر جا که بوده‌ام…

ز باغ عمر عجب سروقامتی برخاست

ز باغ عمر عجب سروقامتی برخاست بگو که در همه عالم قیامتی برخاست سمند عشق به هر منزلی که جولان کرد غبار فتنه ز گرد…

ز آب چشم من گل شد به راه عشق منزل‌ها

ز آب چشم من گل شد به راه عشق منزل‌ها ندانم تا چه گل‌ها بشکفد آخر از این گل‌ها؟ شکیتی عهد و بر دل‌های مسکین…

ز پیر میکده عمری در التماس شدم

ز پیر میکده عمری در التماس شدم که خاک درگه دیر فلک اساس شدم غم مرا به غم دیگران قیاس مکن که من نشانهٔ غم‌های…

ز روی مهر اگر روزی ببینی یک دو شیدا ر

ز روی مهر اگر روزی ببینی یک دو شیدا ر به ما هم گوشهٔ چشمی، که شیدا کرده‌ای ما را به هر جا پا نهی…

زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید

زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید از شادی وصالش ترسم که جان برآید ناصح به صبر ما را بسیار خواند، لیکن ما عاشقیم…

ز سوز سینه کبابم، ز سیل دیده خرابم

ز سوز سینه کبابم، ز سیل دیده خرابم تو شمع بزم کسانی و من در آتش و آبم مرا عقوبت هجر تو بهتر از همه…

ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را؟

ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را؟ دگر طاقت ندارم، چاک خواهم زد گریبان را بزن یک خنجر و از درد جان…

زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا

زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا عشق تو ره نمود به کوی جنون مرا هم سینه شد پر آتش و هم دیده شد پر…

زان دل به جانب سگ کوی تو می‌کشد

زان دل به جانب سگ کوی تو می‌کشد کو دامنم گرفته، به سوی تو می‌کشد دانی چرا به دامنت آویخته دلم؟ خود را به این…

زاهد به کنج صومعه می نوش و مست باش

زاهد به کنج صومعه می نوش و مست باش یعنی که دوزخی شدی، آتش‌پرست باش ای سرو، اعتدال قدش نیست چون تو را خواهی بلند…

زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش

زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش امید هست که بینم به کام خویشتنش چه نازکی‌ست، تعالی‌الله! آن قد را؟ که از گل و سمن…

سایه‌ای کز قد و بالای تو بر ما افتد

سایه‌ای کز قد و بالای تو بر ما افتد به ز نوری‌ست که از عالم بالا افتد هر کجا دیده بر آن قامت رعنا افتد…

سر نمی‌تابم ز شمشیر حبیب

سر نمی‌تابم ز شمشیر حبیب هر چه آ‎ید بر سرم یا نصیب دل به درد آمد من بیچاره را چارهٔ درد دلم کن ای طبیب…

سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا

سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا آن نشد عاقبت و من شدم از یار جدا از من امروز جدا می‌شود آن یار عزیز…

شب هجران رسید و محنت بسیار پیدا شد

شب هجران رسید و محنت بسیار پیدا شد بیا ای بخت کاری کن که ما را کار پیدا شد به کنج عافیت می‌خواستم کز فتنه…

شب هجرست و مرگ خویش خواهم از خدا امشب

شب هجرست و مرگ خویش خواهم از خدا امشب اجل روزی چو سویم خواهد آمد گو بیا امشب چنین دردی که من دارم نخواهم زیست…

شمع، دوش از نالهٔ من گریهٔ بسیار کرد

شمع، دوش از نالهٔ من گریهٔ بسیار کرد غالباً سوز دل من در دل او کار کرد حال دل می‌داند آن شوخ و تغافل می‌کند…

شیرین دهنا! این همه شیرین نتوان بود

شیرین دهنا! این همه شیرین نتوان بود شیری که تو خوردی مگر از ریشهٔ جان بود؟ این حسن چه حسن‌ست که از پرده عیان ساخت؟…

شوق درون به سوی درون می‌کشد مرا

شوق درون به سوی درون می‌کشد مرا من خود نمی روم دگری می‌کشد مرا با آن مدد که جذبهٔ عشق قوی کند دیگر به جای…

شیشهٔ می دور از آن لب‌های می‌گون می‌گریست

شیشهٔ می دور از آن لب‌های می‌گون می‌گریست تا دل خود را دمی خالی کند خون می‌گریست دوش بر سوز دل من گریه‌ها می‌کرد شمع…

عارضت هست بهشتی، که عیان ساخته‌اند

عارضت هست بهشتی، که عیان ساخته‌اند قامتت آب حیاتی که روان ساخته‌اند این چه گلزار جمال‌ست، که بر قامت تو از سمن عارضش و از…

ظاهر نکنم پیش رقیبان الم دل

ظاهر نکنم پیش رقیبان الم دل با مردم بی‌غم نتوان گفت غم دل جا کن به دل و دیده که غیر از تو نشاید سلطان…

عاشقان هرچند مشتاق جمال دلبرند

عاشقان هرچند مشتاق جمال دلبرند دلبران بر عاشقان از عاشقان عاشق‌ترند عشق می‌نازد به حسن حسن می‌نازد به عشق آری، آری، این دو معنی عاشق…

عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض

عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض همه سهل‌ست، همین صحبت یارست غرض غرض آنست که فارق شوم از کار جهان ور نه…

عجب شکسته دل و زار و ناتوان شده‌ام!

عجب شکسته دل و زار و ناتوان شده‌ام! چنان که هجر تو می‌خواست، آن‌چنان شده‌ام به گفتگوی تو افسانه گشته‌ام همه جا به جستجوی تو…

عجب!که رسم وفا هرگز آن پری داند

عجب!که رسم وفا هرگز آن پری داند پری کجا روش آدمی‌گری داند؟ دلم به عشوه ربود اول و ندانستم که آخر این همه شوخی و…

عمر رفت و از تو ما را صد پریشانی هنوز

عمر رفت و از تو ما را صد پریشانی هنوز وه! چه عمرست این؟ که حال ما نمی‌دانی هنوز یک نظر دیدیم دیدارت و زان…

عکس آن لب‌های میگون در شراب افتاده است

عکس آن لب‌های میگون در شراب افتاده است حیرتی دارم که چون آتش در آب افتاده است؟ ظاهرست از حلقه‌ای زلف و ماه عارضت در…

عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم

عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم گشته‌ام پیر ولی عشق جوانی دارم چاره‌ساز دل و جان همه بیمارانی چاره‌ای ساز که من هم…

عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس

عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس گوشهٔ ابرو نمودی، ماه ما این‌ست و بس هست فردا عید و هر کس ماه نو…

عیدست، برون آی که حیران تو گردم

عیدست، برون آی که حیران تو گردم قربان خودم ساز، که قربان تو گردم خاکم به رهت، جلوه‌کنان، رخش برانگیز تا خیزم و گرد سر…

غم بتان مخور ای دل که زار خواهی شد

غم بتان مخور ای دل که زار خواهی شد اگر عزیز جهانی، تو خوار خواهی شد اگر چو من هوس زلف یار خواهی کرد ز…

غم نیست که ز داغ تو می‌سوزدم جگر

غم نیست که ز داغ تو می‌سوزدم جگر داری هزار سوخته، من هم یکی دگر یا رب چه کم شود ز تو، ای پادشاه حسن…

غمی کز درد عشقت بر دل ناشاد می‌آید

غمی کز درد عشقت بر دل ناشاد می‌آید اگر با کوه گویم، سنگ در فریاد می‌آید دلم روزی که طرح عشق می‌انداخت دانستم که گر…

قد تو عمر درازیت و سرو گلشن ناز

قد تو عمر درازیت و سرو گلشن ناز بیا و سایه فگن بر سرم چو عمر دراز ز گریه، بی تو، مرا بسته بود راه…

کار من فریاد و افغان‌ست دور از یار خویش

کار من فریاد و افغان‌ست دور از یار خویش مردمان در کار من حیران و من در کار خویش ای طبیب دردمندان ای تغافل تا…

کار من از جملهٔ عالم همین عشقست و بس

کار من از جملهٔ عالم همین عشقست و بس عالمی دارم، که در عالم ندارد هیچ کس پادشاه هل دردم بر سر میدان عشق من…

کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد

کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد فکر دل کن، که مرا دست و دل از کار افتاد بهتر آنست که چون…

کام از آن لب مشکل و ما را غم کام‌ست و بس

کام از آن لب مشکل و ما را غم کام‌ست و بس کار ناکامان همین اندیشهٔ خام‌ست و بس با همه کس زان لب جان‌بخش…

کاکل ز چه بگذاشته‌ای تا کمر خود؟

کاکل ز چه بگذاشته‌ای تا کمر خود؟ مگذار بلاهای چنین را به سر خود رفتار تو را گر ملک از عرش ببیند آید به زمین…

کاشکی! خاک حریم حرمت می‌بودم

کاشکی! خاک حریم حرمت می‌بودم می‌خرامیدی و من در قدمت می‌بودم بی غم عشق تو صد حیف ز عمری که گذشت! بیش از این کاش…

گر برون می‌آید، آن بی‌رحم زارم می‌کشد

گر برون می‌آید، آن بی‌رحم زارم می‌کشد ور نمی‌آید، به درد انتظارم می‌کشد گر، معاذالله، نباشد دولت دیدار او محنت هجران به اندک روزگارم می‌کشد…

کدام جلوه که در سرو سرافراز تو نیست؟

کدام جلوه که در سرو سرافراز تو نیست؟ کدام فتنه که در جلوه‌های ناز تو نیست؟ مکن به خاک درش ای رقیب عرض نیاز که…

گر دعای دردمندان مستجاب است ای حبیب

گر دعای دردمندان مستجاب است ای حبیب از خدا هرگز نخواهم خواست جز مرگ رقیب درد بیماری و اندوه غریبی مشکلست وای مسکینی که هم…

گر ز رخسار تو یک لمعه به دریا افتد

گر ز رخسار تو یک لمعه به دریا افتد آب آتش شود و شعله به صحرا افتد بس که از قد تو نالیم به آواز…

گر دلم زین گونه آه دم به دم خواهد کشید

گر دلم زین گونه آه دم به دم خواهد کشید آتش پنهان من آخر علم خواهد کشید زیر کوه غم تن فرسوده کاهی بیش نیست…

گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند؟

گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند؟ طالب دولت دیدار تو باشد چه کند؟ شوخی و بی‌خبر از درد گرفتاری دل دردمندی که گرفتار…

گر من ز شوق خویش نویسم به یار خط

گر من ز شوق خویش نویسم به یار خط یک حرف از آن ادا نشود در هزار خط خوش صفحه‌ای‌ست روی تو، یا رب که…

گر گذر افتد چو باغ صبح، بر خاک منش

گر گذر افتد چو باغ صبح، بر خاک منش همچو گرد از خاک برخیزم بگیرم دامنش در هوایش گر رود ذرات خاک من به باد…

گل رویت عرق کرد از می ناب

گل رویت عرق کرد از می ناب ز شبنم تازه شد گل برگ سیراب به ناز آن چشم را از خواب مگشای همان بهتر که…

گفتی بگو که در چه خیالی و حال چیست؟

گفتی بگو که در چه خیالی و حال چیست؟ ما را خیال توست تو را در خیال چیست؟ جانم به لب رسید چه پرسی ز…

گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرا

گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرا بندهٔ سلطان عشقم، تا چه فرماید مرا؟ بس که کردم گریه پیش مردم و سودی نداشت بعد از…

گل شکفت و شوق آن گل‌چهره از سر تازه شد

گل شکفت و شوق آن گل‌چهره از سر تازه شد وای جان من! که بر دل داغ دیگر تازه شد آمد از کویت نسیمی، غنچهٔ…

گه نمک ریزد به خم، گه بشکند پیمانه را

گه نمک ریزد به خم، گه بشکند پیمانه را محتسب تا چند در شور اورد می‌خانه را؟ هر کجا شب‌ها ز سوز خویش گفتم شمه‌ای…

گه‌گهم خوانی و گویی که چه حالست تو را؟

گه‌گهم خوانی و گویی که چه حالست تو را؟ حال من حال سگان، این چه سوال است تو را؟ می‌کنم یاد تو و می‌روم از…

ما عاشقیم و بی سر و سامان و می‌پرست

ما عاشقیم و بی سر و سامان و می‌پرست قانع به هر چه باشد و فارغ ز هر چه هست ای رند جرعه‌نوش، تو و…

لعل جان‌بخشت که یاد از آب حیوان می‌دهد

لعل جان‌بخشت که یاد از آب حیوان می‌دهد زنده را جان می‌ستاند مرده را جان می‌دهد دور بادا چشم بد، کامروز در میدان حسن شهسوار…

ما که از سوز تو در گریهٔ زاریم چو شمع

ما که از سوز تو در گریهٔ زاریم چو شمع خبر از سوختن خویش نداریم چو شمع پیش تیغ تو سر از تن بگذاریم ولی…

ماه شهر آشوب من هر گه به راهی بگذرد

ماه شهر آشوب من هر گه به راهی بگذرد شهر پرغوغا شود چونان که ماهی بگذرد روزم از هجران سیه شد آفتاب من کجاست؟ تا…