شد ماه من آن شمع شبافروز امشب
شد ماه من آن شمع شبافروز امشب گو چرخ و فلک ز رشک میسوز امشب امشب نه شب وصل، شب قدر منست بهتر ز هزار…
کس نیست انیس دل غمپرور من
کس نیست انیس دل غمپرور من تا پاک کند اشک ز چشم تر من سویم هم آب چشم میآید بس آن نیز روان میگذرد از…
گر دل برود من نروم از نظرت
گر دل برود من نروم از نظرت ور جان بدهم، خاک شوم در گذرت چون گرد شوم بر آستانت آیم بنشینم و برنخیزم از خاک…
غم دارم و غمگسار میباید و نیست
غم دارم و غمگسار میباید و نیست در دست من آن نگار میباید و نیست درد سر اغیار نمیباید و هست تشریف حضور میباید و…
مسکینم و کوی عاشقی منزل من
مسکینم و کوی عاشقی منزل من مسکین من و دیگر دل بیحاصل من ای جان حزین تو نیز مسکین کسی مسکین تو مسکین من و…
گه در پی آزار دل رنجوری
گه در پی آزار دل رنجوری گه بر سر بیداد من مهجوری شوخی و به حسن خویشتن معذوری بر عاشق خود هرچه کنی معذوری
من باده به مردم خردمند خوردم
من باده به مردم خردمند خوردم یا از کف خوبان شکرخند خوردم هرگز نخورم ز باده خوردن سوگند حاشا که به جای باده سوگند خورم
نقش تو اگر نه در مقابل بودی
نقش تو اگر نه در مقابل بودی کارم ز غم فراق مشکل بودی دل با تو دیده از جمالت محروم ای کاش که دیده نیز…
نی از تو حیات جاودان میخواهم
نی از تو حیات جاودان میخواهم نی عیش و تنعم جهان میخواهم نی کام دل و راحت جان میخواهم آنی که رضای توست آن میخواهم
یار آمد و یار دلنواز آمد باز
یار آمد و یار دلنواز آمد باز بهر دل خسته چارهساز آمد باز عمرم همه رفته بود از رفتن او صد شکر که عمر رفته…
هر کس که می عشق به جامش کردند
هر کس که می عشق به جامش کردند از دردی درد تلخکامش کردند گویا همه غمةای جهان در یک جا جمع آمده بود، عشق نامش…
یاران کهن، که بنده بودم همه را
یاران کهن، که بنده بودم همه را در بند جفای خود شنودم همه را زنهار! از کس وفا مجویید که من دیدم همه را و…
آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید
آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید دیگران گر نگشایند، خدا بگشاید دلبران کار من از جور شما مشکل شد مگر این کار هم…
آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد
آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد طعم دهان تنگت تنگ شکر ندارد ای دیده، تیز منگر در روی نازک او کز غایت لطافت تاب…
از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را
از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را که روزی چند نشناسیم ما کس را و کس ما را ز دست ما اگر پابوس…
آرزومند توام، بنمای روی خویش را
آرزومند توام، بنمای روی خویش را ور نه، از جانم برون کن ارزوی خویش را جان در آن زلفست، کمتر شانه کن، تا نگسلی هم…
از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟
از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟ که بی تو روز و شب ما برابرست امروز اگر به قصد دلم سوی تیغ دست…
از حال دل و دیده مپرسید که چون شد؟
از حال دل و دیده مپرسید که چون شد؟ خون شد دل و از رهگذر دیده برون شد ما بیخبران، چون خبر از خویش نداریم…
افروخت رنگت از می و دلها کباب شد
افروخت رنگت از می و دلها کباب شد روی تو ماه بود و کنون آفتاب شد گفتم به دور عشق تو سازم سرای عیش غمخانهای…
اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت
اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت هر دم از دیده قدم سازم و آیم سویت گر بدانم که توان بر سر کویت بودن تا توانم…
اگر خوانی درونم بندهٔ این خاندان باشم
اگر خوانی درونم بندهٔ این خاندان باشم وگر رانی برونم چون سگ بر آستان باشم ندانم بندهٔ روی تو باشم یا سگ کویت به هر…
اگر چون تو سروی ز جایی برآید
اگر چون تو سروی ز جایی برآید شود رستخیز و بلایی برآید خدا را، لب خود به دشنام بگشا که از هر زبانی دعایی برآید…
اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم
اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم وگر چون گرد بر بادم دهی، گرد سرت گردم کشی خنجر که میسازم به دست خویش قربانت…
اگر سودای عشق اینست، من دیوانه خواهم شد
اگر سودای عشق اینست، من دیوانه خواهم شد چه جای آشنا؟ کز خویش هم بیگانه خواهم شد دمیدی یک فسون وز دست بردی صبر و…
اگر نه از گل نورسته بوی یار آید
اگر نه از گل نورسته بوی یار آید هوای باغ و تماشای گل چه کار آید؟ بهار میرسد، آهنگ باغ کن، زان پیش که رفته…
آمد آن سنگیندل و صد رخنه در جان کرد و رفت
آمد آن سنگیندل و صد رخنه در جان کرد و رفت ملک جان را از سپاه غمزه ویران کرد و رفت آن که در زلفش…
آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل
آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل آن به که میکشم دو سه روزی به روی گل گل دیدهام، آرزوی کسی در دلم…
آن کمر بستن و خنجر زدنش را نگرید
آن کمر بستن و خنجر زدنش را نگرید طرف دامن به میان بر زدنش را نگرید خلعت حسن و کمر ترکش نازش بینید عقد دستار…
آن که از آب حیات آزرده میگردد تنش
آن که از آب حیات آزرده میگردد تنش کی توان دیدن به روز جنگ غرق آهنش؟ آن که بر دوشش گرانی میکند جیب قبا چون…
آه از آن شوخ که تا سر نشود خاک درش
آه از آن شوخ که تا سر نشود خاک درش بر سر عاشق بیچاره نیفتد گذرش ای که از عاشق خود دیر خبر میپرسی زود…
آه از آن ماه مسافر که نیامد خبرش
آه از آن ماه مسافر که نیامد خبرش او سفر کرده و ما در خطریم از سفرش رفتم و گریه کنان روز وداعش دیدم ای…
ای باد صبح منزل جانان من کجاست؟
ای باد صبح منزل جانان من کجاست؟ من مردم، از برای خدا، جان من کجاست؟ شبهای هجر همچو منی کس غریب نیست کس را تحمل…
ای تو سرو چمن حسن و گل باغ جمال
ای تو سرو چمن حسن و گل باغ جمال جلوهٔ حسن و جمالت همه در حد کمال با چنین حسن تو را ماه فلک چون…
آه و صد آه! که آن مه ز سفر دیر آمد
آه و صد آه! که آن مه ز سفر دیر آمد شمع خورشید جمالش به نظر دیر آمد گفت سوی تو به قاصد بفرستم خبری…
ای به خوبی از همه خوبان عالم خوبتر
ای به خوبی از همه خوبان عالم خوبتر شیوهٔ حسن و جمالت هر یک از هم خوبتر آدمی، گر یوسف مصرست، مانند تو نیست ای…
ای چشم تو شوختر ز هر شوخ
ای چشم تو شوختر ز هر شوخ چشم از تو ندیده شوختر شوخ از نام دو چشم خود چه پرسی؟ این فتنهگر است و آن…
ای در دلم آتش عشق تو صد الم
ای در دلم آتش عشق تو صد الم هر یک الم نشانهٔ چندین هزار غم وصل تو زود رفت و فراق تو دیر ماند فریاد…
ای سر زلف تو کمند حیات
ای سر زلف تو کمند حیات نیست ز قید تو امید نجات آب حیاتی تو و خط بر لبت سبزهٔ تر بر لب آب حیات…
ای شهسوار حسن سرافراز کن مرا
ای شهسوار حسن سرافراز کن مرا ای من سگت، به سوی خود آواز کن مرا تا با تو راز گویم و فارق شوم دمی بهر…
ای شاه حسن جور مکن بر گدای خویش
ای شاه حسن جور مکن بر گدای خویش ما بندهٔ توایم بترس از خدای خویش خواهند عاشقان دو مراد از خدای خویش هجر از برای…
ای شده خوی تو با من بتر از خوی رقیب
ای شده خوی تو با من بتر از خوی رقیب روزم از هجر سیه ساخته چون روی رقیب گفته بودی که سگ ما ز رقیب…
ای شوخ، مکش عاشق خونینجگری را
ای شوخ، مکش عاشق خونینجگری را شوخی مکن، انگار که کشتی دگری را خواهی که ز هر سو نظری سوی تو باشد زنهار! مرنجان دل…
ای قامتت ز سرو سهی سرفرازتر
ای قامتت ز سرو سهی سرفرازتر لعلت ز هرچه شرح دهم دلنوازتر از بهر آن که با تو شبی آورم به روز خواهم شبی ز…
ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش
ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش راستی هم یاد گیر از قامت دلجوی خویش کعبهٔ ما کوی توست از کوی خود ما را مران…
ای کسانی که به خاک قدمش جا دارید
ای کسانی که به خاک قدمش جا دارید گاه گاه از من محروم شده یاد آرید تا کی از حسرت او خیزم و بر خاک…
ای که میپرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟
ای که میپرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟ منزل او در دلست، اما ندانم دل کجاست جان پاکست آن پریرخسار، از سر تا…
ای که از یار نشان میطلبی، یار کجاست؟
ای که از یار نشان میطلبی، یار کجاست؟ همه یارند ولی یار وفادار کجاست؟ تا نپرسند، به خوبان غم دل نتوان گفت ور بپرسند بگو…
ای نور خدا در نظر از روی تو ما را
ای نور خدا در نظر از روی تو ما را بگذار که در روی تو ببینیم خدا را تا نکهت جانبخش تو همراه صبا شد…
این تازه گل که میرسد از بوستان کیست؟
این تازه گل که میرسد از بوستان کیست؟ نخل کدام گلشن و سرو روان کیست؟ باز این نهال تازه که سر میکشد به ناز سرو…
این همه لاله که سر برزده از خاک منست
این همه لاله که سر برزده از خاک منست پارههای جگر سوختهٔ چاک منست درد عشاق ز درمان کسی به نشود خاصه دردی که نصیب…
اینچنین بیرحم و سنگیندل که جانان منست
اینچنین بیرحم و سنگیندل که جانان منست کی دل او سوزد از داغی که بر جان منست؟ ناصحا، بیهوده میگویی که دل بردار ازو من…
با من اول آن همه رسم وفاداری چه بود؟
با من اول آن همه رسم وفاداری چه بود؟ بعد از آن بیموجبی چنیدن جفاگاری چه بود؟ مرحمت بگذاشتی، تیغ جفا برداشتی آن محبتها کجا…
باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد
باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد هر چه تدبیر خرد بود همه باطل شد خواستم عشق بتان کم شود افزون گردید گفتم…
با رخ زرد آمدم سوی رخت ای سرو ناز
با رخ زرد آمدم سوی رخت ای سرو ناز یعنی آوردم به خاک درگهت سوی نیاز دولت حسن و جوانی یک دو روزی بیش نیست…
باغ عیش من به جای گل همه خار آورد
باغ عیش من به جای گل همه خار آورد آری، این نخلی که من دارم همین بار آورد کوه از سیل سرشکم در صدا آید،…
بحمدالله که صحت داد ایزد پادشاهی را
بحمدالله که صحت داد ایزد پادشاهی را بر آورد از سر نو بر سپهر حسن ماهی را معاذالله! اگر میکاست یک جو خرمن حسنش به…
بدین هوس که دمی سر نهم به پای قدح
بدین هوس که دمی سر نهم به پای قدح هزار بار فزون خواندهام دعای قدح منم که وقف خرابات کردهام سر و زر زر از…
بر سر بالین طبیب از نالهٔ من زار شد
بر سر بالین طبیب از نالهٔ من زار شد از برای صحت من آمد و بیمار شد دوش در کنج غم از فریاد دل خوابم…
برخیز طبیبا که دلآزردهام امروز
برخیز طبیبا که دلآزردهام امروز بگذار مرا، کز غم او مردهام امروز چون برگ خزان چهرهٔ من زرد شد از غم کو آن گل سیراب؟…
برخیز تا نهیم سر خود به پای دوست
برخیز تا نهیم سر خود به پای دوست جان را فدا کنیم که صد جان فدای دوست در دوستی ملاحظهٔ مرگ و زیست نیست دشمن…
بس که خلقی سخن عاشقی من کردند
بس که خلقی سخن عاشقی من کردند دوست را با من دلسوخته دشمن کردند سوختم ز آتش این چربزبانان چو شمع سوز پنهان مرا بر…
برو ای نرگس رعنا، تو به این چشم مناز
برو ای نرگس رعنا، تو به این چشم مناز ناز را چشم سیه باید و مژگان دراز از گل و لاله چه حاصل؟ من و…
به چشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را
به چشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را به ما هم گوشه چشمی که رسوا کردهای ما را پس از مردن نخواهم سایهٔ طوبی ولی…
به خاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم
به خاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم که زنده گردم و بار دگر برای تو میرم نهادم از سر خود یک به…
به راهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم
به راهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم به هر جا پانهی، از شوق پابوست به سر غلتم به هر پهلو که میافتم به…
به چه نسبت کنم آن سرو قد دلجو را؟
به چه نسبت کنم آن سرو قد دلجو را؟ هرچه گویم به از آن است، چه گویم او را؟ مشنو، از بهر خدا، در حق…
به صد امید هر دم گرد آن دیوار و در گردم
به صد امید هر دم گرد آن دیوار و در گردم بسی امیدوارم، آه! اگر نومید برگردم چه حسنست این؟ که از یک دیدنت دیوانه…
به روز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را
به روز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را که یاران در چنین روزی به کار آیند یاران را عجب خاری خلید از نوگلی در…
به ناز میرود و سوی کس نمینگرد
به ناز میرود و سوی کس نمینگرد هزار آه کشم یک نفس نمینگرد گهی به پس روم و گه سر رهش گیرم ولی چه فایده…
به یار بیوفا عمری وفا کردم ندانستم
به یار بیوفا عمری وفا کردم ندانستم به امید وفا بر خود جفا کردم ندانستم دل آزاری که هرگز دیده بر مردم نیندازد به سان…
به هر که قصهٔ دل گفتم دلش خونست
به هر که قصهٔ دل گفتم دلش خونست تو هم مپرس ز من تا نگویمت چونست منم که درد من از هیچ بیدلی کم نیست…
به نام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ما
به نام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ما چه خوش باشد که ما در گوشهای باشیم و او با ما ز بدخویی به ما…
بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید
بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید سعی بسیار نمودیم، به جایی نرسید ما اسیران به تو هرگز ننمودیم وفا که همان لحظه به…
بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالیست
بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالیست شب چنین، روز چنان، آه! چه مشکل حالیست! هرگزت نیست بر احوال غریبان رحمی ما…
بی تو، چندان که محنتست مرا
بی تو، چندان که محنتست مرا با تو چندان محبتست مرا مردم و سوی من نمینگری بنگر کین چه حسرتست مرا رخ نهفتی، ولی به…
بیا بیا که دل و جان من فدای تو باد
بیا بیا که دل و جان من فدای تو باد سری که بر تن من هست خاک پای تو باد دلم به مهر تو صد…
پس از عمری که خود را بر سر کوی تو اندازم
پس از عمری که خود را بر سر کوی تو اندازم ز بیم غیر نتوانم نظر سوی تو اندازم پس از چندی که ناگه دولت…
پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند
پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند بهر سلطان خیالت کشور دل ساختند صدهزاران آفرین بر کلک نقاشان صنع کز گل و آب اینچنین…
تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد
تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد چون صبح داغ سینه ی من آفتاب شد از حسن نیمرنگ تو، ای ساقی بهار نظاره سیر…
تا ز خط عنبرین، حسن تو شد بیشتر
تا ز خط عنبرین، حسن تو شد بیشتر عاشق روی توام، بیشتر از پیشتر ای به تو میل دلم هرنفسی بیشتر خوبی تو هر زمانی…
تا عمر بود در هوس روی تو باشم
تا عمر بود در هوس روی تو باشم در خاک شوم خاک سر کوی تو باشم فردای قیامت نروم جانب طوبی در سایه سرو قد…
تا سلسلهٔ زلف تو زنجیر جنون شد
تا سلسلهٔ زلف تو زنجیر جنون شد وابستگی این دل دیوانه فزون شد شرمنده شد از عکس جمالت مه و خورشید وز عارض گلرنگ تو…
تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟
تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟ کاشکی جانب ما هم نظری اندازد آه از آن خنجر مژگان که به هر چشم زدن چاکها…
ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را
ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را دشمن جانی و از جان دوستتر دارم تو را گر به صد خار جفا آزردهسازی خاطرم…
ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟
ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟ دشمن احباب گشتی، دوستداران را چه حظ؟ چون ندارد وعدهٔ وصل تو امکان وفا غیر…
تو را گهی که نظر بر من خراب افتد
تو را گهی که نظر بر من خراب افتد دلم بس که تپد در من اضطراب افتد دلم به یاد لبت هر زمان شود بیخود…
جامهٔ گلگون، روی آتشناک از گل پاکتر
جامهٔ گلگون، روی آتشناک از گل پاکتر جامه آتشناک و رو از جامه آتشناکتر تا چو گل نازک تنش را دیدم، از جیب قبا سینهٔ…
جان خواهم از خدا، نه یکی بلکه صد هزار
جان خواهم از خدا، نه یکی بلکه صد هزار تا صد هزار بار بمیرم برای یار من زارم و تو زار دلا یک نفس بیا…
جان خوشست، اما نمیخواهم که جان گویم تو را
جان خوشست، اما نمیخواهم که جان گویم تو را خواهم از جان خوشتری باشد، که آن گویم تو را من چه گویم که آنچنان باشد…
جان من الله الله این چه تنست؟
جان من الله الله این چه تنست؟ نه تن توست بلکه جان منست این که گل در عرق نشست و گداخت همه از انفعال آن…
جان من، بهر تو از جان بدنی ساختهاند
جان من، بهر تو از جان بدنی ساختهاند بر وی از رشتهٔ جان پیرهنی ساختهاند بر گلت سبزهٔ عنبرشکنی ساختهاند از گل و سبزه عجایب…
جای آنست که شاهان ز تو شرمنده شوند
جای آنست که شاهان ز تو شرمنده شوند سلطنت را بگذارند و تو را بنده شوند گر به خاک قدمت سجده میسر گردد سرفرازان جهان…
جز بندگیم کاری از دست نمیآید
جز بندگیم کاری از دست نمیآید من بندهٔ فرمانم، تا دوست چه فرماید؟ تو عمر من و وصلت آسایش عمر من یارب! که رقیب تو…
جهان و هر چه درو هست پایدار نماند
جهان و هر چه درو هست پایدار نماند بیار باده که عالم به یک قرار نماند غنیمتی شمر، ای گل، نوای عشرت بلبل که برگریز…
چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟
چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟ نشنوی زاری ما، وه! چه شنیدی از ما؟ آخر، ای آهوی مشکین، چه خطا رفت که تو…
چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟
چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟ مرا چون با تو کار افتاده است اینها چه کار آید؟ دلم را باغ و…
چه غم گر در سرم شوریست از سودای گیسویت؟
چه غم گر در سرم شوریست از سودای گیسویت؟ سر صد همچو من بادا فدای هر سر مویت تن چون موی را خواهم به گیسوی…
چو بخت نیست که شایستهٔ وصال تو باشم
چو بخت نیست که شایستهٔ وصال تو باشم به صبر کوشم و خرسند با خیال تو باشم به عشوه طلف گشودی به چهره خال فزودی…
چو از داغ فراقت شعلهٔ حسرت به جان افتد
چو از داغ فراقت شعلهٔ حسرت به جان افتد چنان آهی کشم از دل، که آتش در جهان افتد سجود آستانت چون میسر نیست میخواهم…
چو لاله سینهٔ من کاش پاره پاره کنند!
چو لاله سینهٔ من کاش پاره پاره کنند! به داغهای درون یک به یک نظاره کنند به پیش یار دلم را، چو غنچه، بشکافند به…





