کسی در بندِ چشمانِ تو حیران
صدای جَرجَرِ زنجیر و زندان
سکوتی هست، شاید کشته باشد
کمونستِ دوچشمت را مسلمان
شب است و آسمان ابری و توفان
دلم قندیل یخ در یک زمستان
تنم چون تکدرختی سخت تنها
ستاده در مسیر برف و باران
نمیدانم چه حال امسال داری
کجا استی و چی احوال داری
نوشتم خط، جوابش هیچ نامد
مگر در زندهگی جنجال داری؟
جاوید فرهاد





