بابه نسيم پتره‌گر – داستان کوتاه

بابه نسيم پتره‌گر

بابه نسيم پتره‌گر ماهري بود او اين کسب را نزد پدر از خوردي آموخته بود. کار پر تکليف اما پاک و سره بود. اسباب و سامان و حتي سرمايه کم کار داشت. پتره‌گري در آن دوران عايد خوب هم داشت و از جمله کسب‌هاي نيک ‌نام و با رسوخ هم بود مردم مانند بعضي مسلک ‌هاي ديگر از آن بد نمي‌بردند، سروکار اين مسلک با چيني‌هاي شکسته و درزي بود چيني‌هاي قيمتي مانند چيني جانان، گردن رو قاشقاري قيمت و شهرت زياد داشت. بابه نسيم در ترميم و پتره آنها از مهارت خاص کار مي‌گرفت. خود بابه نسيم و فاميلش ازين پيشه به بسيار احترام ياد مي‌کردند. گويند اگر از خانم بابه نسيم مي‌پرسيدند شوهرت چه کار مي‌کند؟ به بسيار افتخار جواب مي‌داد شوهرم چاينک‌ساز است هر روز صبح بابه نسيم با خورجين خود از خانه برمي‌آمد، در روزهاي گرمي در زير سايه درخت و در روزهاي زمستان در گوشه آفتابي در کنج سرک و يا کوچه مي‌نشست، خورجين خود را باز مي‌کرد دستمال دسترخوان مانند را کلان هموار مي‌نمود کمانچه، قلم نوک الماس، قطي سفيدي تخم‌مرغ و پودر چونه و ديگر سامان‌ها را به ترتيب و منظم بالاي آن مي‌چيد، چند دانه چاينک و غوري شکسته را طوري در گوشه‌هاي چادر مي‌گذاشت تا چادر را شمال نبرد و هم مردم بدانند که مرجع ترميم اين نوع اشياء است.

بابه نسيم درين کسب نهايت ماهر بود و کمانچه را طوري به مهارت مي‌چرخاند که اکثر مردم رهگذر ايستاده و او را تماشا مي‌کردند بابه نسيم را استاد شدن عابرين خوشش نمي‌آمد و به پيشاني ترشي مي‌گفت: برو، برادر راهت را بزن ميدان مداري‌ خو نيست. بابه نسيم طوري مي‌نشست که ظرف قابل ترميم را به انگشتان پا محکم مي‌گرفت و با دست کمانچه و قلم چوبي را که در نوک آن توته الماس کوچک نصب بود و قلم را در تار کمانچه دور مي‌داد و نوک الماس قلم را به نقطه که مي‌خواست سوراخ نمايد مي‌گذاشت، با حرکت کمانچه، قلم حالت دوراني پيدا مي‌کرد و آن نقطه را سوراخ کوچک مي‌کرد بدين صورت به کناره‌هاي توته شکسته چيني و چاينک‌هاي که بايد پتره مي‌شد به فاصله‌هاي معين سوراخ‌ها را تشکيل مي‌داد و بعد توته‌هاي کوچک فلز مانند سيم باريک که هر دو نوکش اندکي کج است و بنام پتره ياد مي‌شود طوريکه نوک پتره به سوراخ‌ها که قبلاً ترتيب شده داخل گرديده و توته‌هاي قسمت شکستگي چيني با هم اتصال مي‌يابد. براي اينکه درز چيني بصورت کامل محکم شود و آب تير نشود سفيدي تخم‌مرغ را با پودر چونه مخلوط نموده استعمال مي‌کنند بعد از چند دقيقه مخلوطي که بنام مساله ياد مي‌کنند سخت شده و تمام سوراخ‌ها را مسدود مي‌کند، بدين صورت توته‌هاي شکسته و جدا شده چيني‌ها را با هم وصل داده قابل استفاده مي‌سازد، مهارت بابه نسيم درين بود که موقعيت پتره را در جائي انتخاب مي‌کرد که به آساني ديده نشود و هم فلز پتره را خيلي باريک و ظريف انتخاب ميکرد که بعضاً ديده نميشد، ازين سبب مراجعين زياد داشت.

در روزهاي برف و باران که بيرون رفته نميتوانست کارهاي مشتريان خود را به خانه مي‌آورد و يا خودشان به خانه‌هاي‌شان و آنجا کار ميکرد. بابه نسيم در طول عمر زحمت زياد کشيد اما قادر به داشتن يک دکان نشده بود تمام سرمايه و افزار کارش همان خورجينش بود و بس. از خانه و جاي هيچ نداشت، سالها در خانه‌هاي کرائي زندگي ميکرد با وجود آنهم زندگي خوش و آرام داشت به زنش بارها به خنده‌ها مي‌گفت: ما هيچ نداريم شوهر خوب و به اولادهايش پدر مهربان و دلسوز بود. بارها به خنده مي‌گفت: ما هيچ نداريم غم هيچ نداريم- دستار نداريم غم پيچ نداريم، عايد روزمره خود را مصرف همان روز ميکرد و ميگفت امروز که گذشت فردا خدا مهربان است يکي از روزهاي آخر پائيز بود شمالک سرد خبر آمدن زمستان را ميداد، بابه نسيم پتره‌گر خورجين چرکين خود را به شانه انداخته از خانه برآمد.

زنش صدا زد و گفت باز سرت را خم انداخته رفتي همين قدر نمي گوئي در خانه چيزي است؟ يا نيست؟ چاشت چه بخوريم؟ شب چه بخوريم؟ بابه نسيم گفت: اونه دو دانه زردي تخمه که مه سفيديشه بري مساله گرفتيم در کاسه بالاي طاق است همو ره پياوه پخته کو. مه انشاالله نان گرم از راه خود ميارم. آهسته و آرام برگهاي خزاني را لگدمال کرده روان شد، از يک کوچه گذشت به کوچه ديگر دور خورد و بعد از چند دقيقه در دم دروازه بزرگ ايستاد و حلقه در را به صدا درآورد، از درون مردي کي هستي؟ بابه نسيم صدا کرد من پتره‌گر هستم.

مرد گفت ما پتره‌گر کار نداريم ما چاه صاف‌کار داريم، درين اثنا آواز خانمي شنيده شد. بلي بلي ما پتره‌گر کار داريم، تو بابه نسيم هستي؟ من تورا خواسته بودم بيا درون حويلي بابه نسيم داخل حويلي آمد و از حويلي گذشته وارد دالان بزرگ شد، خانم خانه از زينه منزل بالا پائين شد و بعد از سلام و عليکي گفت. بابه جان از زمان ‌هاي قديم چيني‌هاي بسيار قيمتي را جمع‌آوري و نگهداري کرديم مگر يگان دانه شان درز و مويک پيدا کرده ممکن از سبب گرمي يا سردي هوا باشد خودت را از همين سبب خواستم که يک دفعه ببيني که اگر کدام شان به پتره و ترميم ضرورت داشته باشد برايم جور کني. بابه نسيم از اين پيشنهاد مسرور شده به کمانچه خود نازيد و گفت بسيار خوب در کجا است؟

خانم گفت: اونه در سر رف خانه پائين از همو يکسر ببين اول چاينک‌هاي گردنر را ببين، بابه نسيم خورجين خود را باز کرد و چادر خود را هموار نمود کمانچه و قلم و بوتل مساله و قطي پتره و همه سامان را مرتب بروي چادر چيد و بعداً دست خود را دراز کرد و چاينک شلغمي قرمزي را از سر رف پائين کرد چهار طرف آنرا پف پف کرد و نام خدا نام خدا گفته در زمين نشست، چاينک را پاک کرد و چهار بغلش را به دقت ديد که همه چيزش درست بود، سطل آب را از بيرون آورد و چاينک را از آب پر کرد و ديد آب از آن نميرود، صرف يک مويک کوچک در نوک نوله اش است، مويک بسيار خورد است که به چشم نميخورد و حاجت به سامي انداختن ندارد و توسط مساله چاره ميشود. بعد از آن چاينک کوزه ئي قاشقاري را پائين کرد، سر و روي چاينک را خاک زياد گرفته بود ازين معلوم مي‌شد مدت‌ها استعمال نشده بود، ممکن سال‌ها در مورد استفاده قرار نگرفته باشد.

بابه نسيم با صافي نم‌دار بيرون چاينک را پاک کرد، چاينک مقبول و قيمتي بود، سامي نقره‌ئي مقبول داشت و سرپوش چاينک بازنجير نقره‌ئي به دسته آن بسته شده بود، يک طرف کشال بود. بابه نسيم عاشق چيني اصيل بود و هميشه مي‌گفت: برادر کوشش کن مثل چيني جانان باشي، نشنيده ئي که گفته اند: کاسه چيني که صدامي کند-خود صفت خويش ادا مي کند.

چاينک را بالاي زانو گذاشت و عينک‌هاي سفيد خود را که فريمي از فلز سفيد داشت از ابرو پائين لخشاند و به دقت تمام به بيرون چاينک نظر انداخت ديد هيچ عيب و نقصي ندارد، دست خود را داخل چاينک نمود همينکه دست خود را چرخاند، يک مرتبه چيزي مانند سوزن تيز در نوک کلک کوچکش خليد و مانند نيشتر به کلکش در آمد و درد شديدي حس کرد. او الله گفته دستش را از چاينک کشيد و انگشتش را در دهان گرفت و دردي نهايت طاقت‌فرسا از بازو تا شانه اش دويد که فغان بابه نسيم را برآورد، با دست ديگر چاينک را چپه کرد و ديد گژدمي بزرگ از آن برآمد پشت گژدم رنگ سبز تيره داشت با دم قرقره در روي خانه دويد. بابه نسيم چيغ زد گژدم، گژدم، خانم و مرد خانه دويدند و گژدم را کشتند.

بابه نسيم در درد شديد حس مي‌کرد بند دست و بازوي او را از چندين جاي بسته کردند که زهر بالا نرود، سير را جويده و جاي نيش زدگي را پاره کرده و گذاشتند تا زهر را جذب نمايد اما بابه نسيم در مقابل زهر گژدم حساسيت زياد داشت. ملا مسجد را خواستند و دعا نيز فايده نکرد و زهر کار خود را کرده بود حال بابه نسيم رو به خرابي ميرفت، عرق سرد از سر و رويش جاري بود چشمانش سياهي مي‌کرد و چيزي را ديده نميتوانست، تصميم گرفتند او را به دکان کريم مارگير ببرند.

از کوچه سراجي تا گذراند رابي که دکان مارگير بود بسيار فاصله بود. در آنزمان موتر تکسي نبود اگر مي‌بود هم بين کوچه سراجي و گذر اندرابي سرک موتر رو وجود نداشت، گادي خال‌خال پيدا مي شد که از کوچه آهنگري، حمام نو پائين چوک، چته و بالاخره خيابان گذشته خود را به گذر اندرابي ميرساند، آسانترين راه اين بود که يک جوالي را پيدا کنند تا بابه نسيم را در پشت خود جاي داده به دکان کريم مارگير برساند که البته جوالي هم اين فاصله را به يک دم رفته نمي‌توانست بايد چندين جاي دم بگيرد، بناً بيرون برآمدند و يک جوالي جوان و قوي را پيدا کردند، جوالي بابه نسيم را در پشت خود گرفت و طرف دکان کريم مارگير دوان دوان روان شد در طول راه آواز نالش بابه نسيم آهسته و آهسته تر شده ميرفت. در دم دکان کريم مارگير که رسيدند، کف سفيد از گوشه دهن بابه نسيم پتره‌گر سر کرده و زهر کژدم کار خود را کرده بود. ختم

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *