آنچنان شادند اندر قعر چاه

آنچنان شادند اندر قعر چاه
که همی‌ترسند از تخت و کلاه
(مثنوی، دفتر سوم)

کسی که همیشه در حال، فضا و شرایطی خاص قرار داشته است از ضد آن فضا و شرایط می‌ترسد. مثلا کسی که همیشه در تاریکی بوده از روشنایی هراس دارد؛ کسی که همیشه در زندان بوده از آزادی و رهایی می‌ترسد و کسی که همیشه به مادیات این دنیا چسبیده بوده از رها کردن آن بیم دارد. این مطلب یک قاعده روانشناختی است. ذهن وقتی به شرایطی عادت می‌کند تغییر برای او اضطراب‌آور و گاه حتی ترسناک می‌شود. مولانا به همین نکته اشاره می‌کند و می‌گوید که عده‌ای در زندگی آنچنان در چاه بدی، زشتی، تعلّقات بی‌ارزش، کینه، خصومت، غم، حسد و …زیسته‌اند و به آن خو گرفته‌اند که جرات تغییر را از دست داده‌اند و به تعبیری تخت و کلاه یا همان خوبی و زیبایی حالِ آنها را بد می‌کند. چنین افرادی تا پایان عمر در آن وضعیت می‌مانند.

علی منهاج

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *