لبخند می زنند خزان ها به خاری ام

لبخند می زنند خزان ها به خاری ام
تقویم چارفصلِ پر از بی بهاری ام

گم کرده ام به ساحل تو راه و چاه را
رودم ولی به دامن مرداب جاری ام

مثل پرنده عاقبتم دام می شود
هر وقت که به حال خودم می گذاری ام

آدینه ها و عقربه ها شاهدند که
من هرچه نیستم همه چشم انتظاری ام

دارم میان غصه و غم کم می آورم
وقتش رسیده است بیایی به یاری ام

باید خودت بیایی و کاری کنی، که من-
جانِ به لب رسیده ام و زخم کاری ام

این بار را به جای تو من گریه می کنم
محبوب من.. بخند اگر دوست داری ام

سیده تکتم حسینی

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *