ای یادِ دور ای غمِ ناسور.. این منم!

ای یادِ دور ای غمِ ناسور.. این منم!
امشب چقدر مستعد گریه کردنم

آن حرفها که روی دلم ماند.. عاقبت
چون زخم کهنه ریشه دوانید در تنم

کم کم به شاخه هام رسیدند و زرد شد
سبزینگیِ روشن ِ موهای ِ خرمنم

از شاخه ی شکسته تبر ساخت روزگار
تلخی ببین که دست خودم بود دشمنم..

حتی نمانده ردّی از آن عاشقانگی
آن قلبهای حک شده بر روی دامنم..

روح هزار ساله ی یک تاک کهنه ام
اصلا کسی خیال نمی کرد من زنم..

یادش بخیر پیرهنِ خوشه دار ِ من
وقتی که عاشقانه می آمد به چیدنم

اما خوشم که باز پر از نور می شود
امشب شرابخانه اش از چشم روشنم

اما خوشم که خوب به پایان رسیده ام
حالا ذغال گوشه ی شومینه اش منم..

سیده تکتم حسینی

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *