بدل شدهست به یک گفتمان برتر سنگ
نماز شام و شب و بامداد، پنهانی
گرفته اند به دامن «نمازدیگر»، سنگ
گرفته اند در آغوش هَم دو عاشق را
سزای مرد کلاه و جزای دختر، سنگ
چگونه میشود این خلق را هدایتکرد
درون جامه سیاه و فراز منبر، سنگ
ترانهی شده از چشمهای ما جاری
نمیکنند صداهای که اثر در سنگ
شب نکاح زنی را به خاک خواهد برد
به جای شوهرِ سرباز روی بستر سنگ
مرا گرفته به چاه سیاه اندازید …
که روی سکه گناهاست و روی دیگر، سنگ
فرید برزگر





