از خود به رنگ نیمهی سیبی جدا شوم
از خود جدا شوم که تو آیی به جای من
یعنی درست جای خودم جا بهجا شوم
یک عمر بیتو متهم خویش بودهام
حالاست وقت آنکه به روی تو وا شوم
حالاست وقت آنکه خرابت شوم تمام
تا طبق رنگ و بوی تو از نو بنا شوم
تکلیف بیتو زیستنِ خویشم و مباد
اینگونه مانده مانده و آخر قضا شوم
تکلیف بیتو زیستنِ خویشم و کنون
باید به یمن آمدن تو ادا شوم
از هر طرف به نقطهی تو ختم میشوم
غیر از تو هیچ چاره ندارم، کجا شوم؟
بشیر رحیمی





