بشیر رحیمی
ای خفته در تطور چشمت صد آسمان
ای خفته در تطور چشمت صد آسمان با گردش نگاه تو میگردد آسمان فیروزهی حباب نگاه تو را بس است اینقدرها که بسته از آن،…
خط میکشم به روی خودم تا دو تا شوم
خط میکشم به روی خودم تا دو تا شوم از خود به رنگ نیمهی سیبی جدا شوم از خود جدا شوم که تو آیی به…
کودکم گل بخور که نان این است
کودکم گل بخور که نان این است آنچه در شأن میهمان، این است گل بخور، گل غذای خوش طعمیست لطف بسیار میزبان این است سالها…
امروزها تصویر آوازم سرازیر است
امروزها تصویر آوازم سرازیر است کو چشمِ گوشی؟ تا بگوید این چه تصویر است مانند عکس نی در آب، از ناله محرومم جوش گره سر…





