پر کرده ام از مهر تو پیمانۀ دل را

پر کرده ام از مهر تو، پیمانۀ دل را،
با شکل تو آراسته ام خانۀ دل را.
از آب و گل صدق و وفا کرده ام آباد
با رهبری عشق تو، ویرانۀ دل را.
جانانه مرا می طلبد، او به سر آید.
قربان شوم این حالت مستانۀ دل را!
حیران شده بر سینه نهد دست ارادت
از من شنود هر کسی افسانۀ دل را.
یک عمر زدم غوطه به دریای محبت،
تا یافتم آن گوهر یکدانۀ دل را.
بر جلوه و زیبایی او، رشک برد گل
بیند به چمن چون رخ جانانۀ دل را.
در خانه و در کوچه و صحرا همه خوانند
افسانۀ لاهوتی دیوانۀ دل را.
مسکو، سپتامبر ۱۹۳۷
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *