مسافر الموت

مسافر الموت

به آب ز‌د همه عمر ولی در اوج سکوت
پیاده یا که سوار بدون غصه‌ی قوت

معلمی که نداشت مثال روی زمین
شبیه شاخه‌ی گل شکفته در برهوت

ز شوق آمدنش چه چشمه ها به خروش
چه چشم ها که به در چه دست ها به قنوت

چهار دفتر مشق چهار جفت نگاه
به راه تا برسد مسافر الموت

غریب روی زمین ولی زبانزد عرش
یلی یگانه ولی نجیب و بی جبروت

از این کویر گریخت که بود سرو بهشت
نه مثل ما که شدیم اسیر پیله‌ و توت

زمینیان به فغان کروبیان به سماع
که او ز غربت خاک شتافت تا ملکوت

افشين علا

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *