مجال، تنگ و سخن، باقي و اجل، نزديك
بكوش! چون شده پايان اين غزل، نزديك
هزار مغلطه كرديم، از حقيقت دور
هزار دغدغه داريم با دغل، نزديك
به خويش، غرق و همان قدر از خدا غافل
ز اصل، دور و همان قدر با بدل، نزديك
به جمله هاي زبان آوران دلم خوش نيست
كه اين مجامله هايند با جدل، نزديك
ز پشت ضربه مزن! باش رو به رو با من
ز دور خدعه مكن! باش لااقل، نزديك
از اين سرا كه ستونش كج است دوري كن
كه مي شود به بناي ستم خلل، نزديك
مباش در پي قدرت كه زخم كاري زد
به كام هر كه شد اين زهر چون عسل، نزديك
دوباره طعنه زدي تا كه بگسليم از هم
دوباره زلزله اي شد به اين گسل، نزديك
صداي مرگ مي آيد به گوش، شكر خدا
كه مشكلم شده كم كم به راه حل نزديك
افشين علا





