دلم پر گشاید به یاد محبت
که پیوست با حق، جواد محبت
امیران معنا نشستند هر سو
به سوگ امیر بلاد محبت
در اعماق ذهنم نه تنهاست شاعر
که تمثال مهر و نماد محبت
از این دار سنگین خوشا او که پر زد
سبکبار با توش و زاد محبت
طلوع رخش را غروبی نباشد
که آغاز شد بامداد محبت
به گرمی چو خورشید بخشید رونق
به بازار سرد و کساد محبت
شکوفاتر از گل، ز هم باز میشد
چه لبها ز لبخند شاد محبت
هنر، دانش آموز و دانش، مریدش
ادب، بندهی خانهزاد محبت
ز پیشانیاش بود پیدا که باشد
ز پاکان و نیکان، نژاد محبت
خدایا به ما هم بنوشان ز شهدی
کزآن ریختی در نهاد محبت
افشين علا





