خدا به من پسری داد، از دیار بهشت
بزرگوار و امین و نجیب و نیکسرشت
بری ز رنگ و تظاهر ولی به پاکی او
نشان زهد ندیدم به مسجد و به کنشت
عزیز آینهخویم اگرچه هست جوان
بسا نصایح پیران که خوانده است به خشت
هزار شکر که چیدم ثمر به فصل خزان
اگر نهال دعا کاشتم به موسم کشت
پر فرشته زد امضا به عقدنامهی او
که دست لطف خداوند، این قباله نوشت
همیشه دور بماند رخش ز دیدهی بد
هماره باد نهان، ذات او ز طینت زشت
سپردمش به محمد، به فاطمه، به علی،
سپردمش به دو شاه شباب اهل بهشت…
افشين علا





