اگرچه با خزف و خس، سر ستيزم نيست
ز گوشمالي ناكس، گهي گريزم نيست
اگر چو آينه صافم، خيال كج مكني
گمان مبر چو شكستم، زبان تيزم نيست
مرا به هيزم دوزخ حواله كمتر ده
كه دست زور ندارم كه چشم هيزم نيست
مقام دنيوي و اخروي به كام تو باد
كه غير دوست نيازي به هيچ چيزم نيست
چو رودخانه روانم به شوق اقيانوس
در اين مسير هراسي ز افت و خيزم نيست
به گور، ارزش املاك روي هم چند است؟
بگو دو پول سيه! حاجت پشيزم نيست
اگر تو شاه جهاني منم غلام علي (ع)
هواي حاجب و فرمانبر و كنيزم نيست
تو پشت ميز بمان من به عشق مشغولم
بر اين اريكه نيازي به شغل و ميزم نيست
چگونه تكيه كنم بر درخت عمر بلند؟
كه سايه ي پدر و مادر عزيزم نيست
افشين علا





