تا به رحمت خوان قسمت را مزیّن کردهاند
درخور هر فرقه مرسومی معیّن کردهاند
نام نیک و نقد هستی را به زاهد دادهاند
نیستیّ و عشق را در گردن من کردهاند
با تو دعویِّ نظر بازی کسانی را رسد
کز غبار خاک کویت دیده روشن کردهاند
سر گران ز آن است چشم مست یار و جام می
کاندر این ره هر یکی خونی به گردن کردهاند
ای خیالی دامن جان چاک زن کارباب دل
سرخروییها چو گُل از چاک دامن کردهاند
خیالی بخارایی
درخور هر فرقه مرسومی معیّن کردهاند
نام نیک و نقد هستی را به زاهد دادهاند
نیستیّ و عشق را در گردن من کردهاند
با تو دعویِّ نظر بازی کسانی را رسد
کز غبار خاک کویت دیده روشن کردهاند
سر گران ز آن است چشم مست یار و جام می
کاندر این ره هر یکی خونی به گردن کردهاند
ای خیالی دامن جان چاک زن کارباب دل
سرخروییها چو گُل از چاک دامن کردهاند
خیالی بخارایی





