غزلیات خیالی بخارایی
همه شب در غم آن ماه پاره
همه شب در غم آن ماه پاره همی بارد ز چشم من ستاره بینداز اشک را ای دیده از چشم کز او شد راز پنهان…
هر جفایی که کند روی تو نیکو باشد
هر جفایی که کند روی تو نیکو باشد خاصّه وقتی که خطت بر طرف او باشد گر به چینِ شکن زلف تو از خوش نفسی…
مشکل عشق تو بسیار است و ما را دل یکی
مشکل عشق تو بسیار است و ما را دل یکی نیست تنها دردمندان تو را مشکل یکی ای دل ار عزم طریق راه عشقت در…
ماه رخسارِ تو دید و عاشقی بنیاد کرد
ماه رخسارِ تو دید و عاشقی بنیاد کرد گل نسیمت از صبا بشنید و دل برباد کرد نخلِ قدّ دلکشت را بنده چون بسیار شد…
لاله کز گل میبرد دل چهرهٔ رعنای او
لاله کز گل میبرد دل چهرهٔ رعنای او چون کند چون نیست کس را با رخت پروای او لاف خوبی سرو قدّت را رسد زیرا…
گرچه طریق وفا قدیم است
گرچه طریق وفا قدیم است علم نداری تو حق علیم است با تو دل ما یکی ست لیکن آنهم به تیغ جفا دو نیم است…
گر شبی ماه رخت پرده ز رو برگیرد
گر شبی ماه رخت پرده ز رو برگیرد شمع از حسرت آن سوختن از سر گیرد سوخت سر تا قدمم بهر تو چون شمع و…
کسی که خاک درِ دوست نیست افسر او
کسی که خاک درِ دوست نیست افسر او گمان مبر که بوَد ملک وصل در خور او دلی که در خور گنجینهٔ محبّت نیست مقرّر…
عمری دویده ایم به دنبالِ اهل راز
عمری دویده ایم به دنبالِ اهل راز یارب مگر به یار رسم خود تو چاره ساز زاهد به راه مسجد و ما کوی می فروش…
سرو هرگز در چمن کاری چنین زیبا نکرد
سرو هرگز در چمن کاری چنین زیبا نکرد کز خجالت پیش بالای تو سر بالا نکرد نقد جان در حلقهٔ زلف تو بازاری نیافت تا…





