زند تبخاله از خونم لب پیمانة اخگر
زند تبخاله از خونم لب پیمانة اخگر به الماس سرشکم سفته گردد دانة اخگر عجب شادابییی در کشتزار شعله میبینم به اشک گرم من پرورده…
زهی به پیش لبت کار عقل مدهوشی
زهی به پیش لبت کار عقل مدهوشی زبان نطق، نوآموزِ حرف خاموشی به یاد رحم تو زان دیر میرسیم که هست دل رحیم تو مجموعة…
سایهای ساقی به جرم توبه از ما وامگیر
سایهای ساقی به جرم توبه از ما وامگیر تکیه بر لطف تو دارم جرم ما بر ما مگیر انتقام توبه محتاج شفاعت کردن است تا…
سایه زلفت به سر شمشاد سازد شانه را
سایه زلفت به سر شمشاد سازد شانه را سبز در آتش کند اقبال خالت دانه را مستیم چون بوی گل پنهان نمیماند به کس من…
سخت بیمهر و جفا پیشه و پر فن شدهای
سخت بیمهر و جفا پیشه و پر فن شدهای جان من خوب به کام دل دشمن شدهای نیستم داغ که بیگانه شدی با من لیک…
سخن از خود رود چون گرد سر گردد زبانش را
سخن از خود رود چون گرد سر گردد زبانش را تبسّم آب میگردد چو میبوسد دهانش را چنان سر داده رخش جلوه در میدان بیباکی…
سخن ز تنگیت اندر دهن نمیگنجد
سخن ز تنگیت اندر دهن نمیگنجد درین دقیقه کسی را سخن نمیگنجد به ذوق نسبت لعل لب تو غنچه به باغ چنان شکفت، که در…
سخن به وادی انصاف کرده راه غلط
سخن به وادی انصاف کرده راه غلط که کرد نسبت روی ترا به ماه غلط رست بود ره عشق تا بیابان بود گذر به جادهای…
سر رفت و داغ عشق بتان از سرم نرفت
سر رفت و داغ عشق بتان از سرم نرفت تن خاک گشت و خلعت غم از برم نرفت از داغ دل سیاهی دیرینه برنخاست این…
سراپا شعله گردیدست کاینم جامة آل است
سراپا شعله گردیدست کاینم جامة آل است سپند جان ما را کرده در آتش که این خال است چو برطرف رخ او زلف را دیدم…





