ز اشک گرم من آتش کباب می‌گردد

ز اشک گرم من آتش کباب می‌گردد چه آتشی است که در دیده آب می‌گردد نگاه نرگس مست که در کمین منست؟ که صبر در…

Continue Reading...

ز اشکم چهره گه خونین و گه همرنگ زر دارد

ز اشکم چهره گه خونین و گه همرنگ زر دارد مر آن رنگرز هر لحظه در رنگ دگر دارد اگر در آرزوی پای بوسش خاک…

Continue Reading...

ز اوج عشق نداریم مطلب دگری

ز اوج عشق نداریم مطلب دگری همین بس است که بر هم زنیم بال و پری ز جام حسن که عالم ازو خراباتست ندیده‌ایم ز…

Continue Reading...

ز بس سرگرم شوقم پای کم از سر نمی‌دانم

ز بس سرگرم شوقم پای کم از سر نمی‌دانم مغیلان بهر راحت بهتر از بستر نمی‌دانم مسبّب کاردار و گردش ایام اسبابست رخ آئینه را…

Continue Reading...

ز پس افتادگان عرض نیازی پیشوایان را

ز پس افتادگان عرض نیازی پیشوایان را که دشوارست قطع وادی این فرسوده پایان را که می‌گوید نوابخشان این کو را که یک ساعت به…

Continue Reading...

ز جور تو دل امتناعی ندارد

ز جور تو دل امتناعی ندارد به وصلت سر انتفاعی ندارد از آن گوش می‌گیرم از قول مطرب که دیوانه تاب سماعی ندارد کسی جز…

Continue Reading...

ز چشمان تو راز خویش را بنهفته می‌خواهم

ز چشمان تو راز خویش را بنهفته می‌خواهم بسی ترسیده‌ام این فتنه‌ها را خفته می‌خواهم ز بد گوییِّ دشمن راز دل پوشیده می‌دارم ز دم…

Continue Reading...

ز داغ لاله چشم آمد به داغم

ز داغ لاله چشم آمد به داغم ز بوی گل پریشان شد دماغم گل امید از بالندگی‌ها نگنجد تنگ در آغوش باغم چه خصمی بود…

Continue Reading...

ز رنگِ می به رخت تا نقاب در پیش است

ز رنگِ می به رخت تا نقاب در پیش است نگاه را سفر آفتاب در پیش است تو تا به خلوت آیینه کرده‌ای آرام مرا…

Continue Reading...

ز دانش مرا بس، که نام تو دانم

ز دانش مرا بس، که نام تو دانم سوادم همین بس که نام تو خوانم چرا نالم از ضعف، آن قوّتم بس که آهی به…

Continue Reading...