دوش بی او شمع بزم ما ز حد افزون گریست
دوش بی او شمع بزم ما ز حد افزون گریست تا سحرگه جام خون خورد و صراحی خون گریست دی گذشت از سینه تیر ناز…
دوش کردی پرسش گرمی که جانم سوختی
دوش کردی پرسش گرمی که جانم سوختی آشکارا لطف کردی و نهانم سوختی موج تبخال از دلم تا ساحل لب میرسد بس که مغز آرزو…
دوشم چراغ دیده ز روی تو تاب داشت
دوشم چراغ دیده ز روی تو تاب داشت چشم ترم در آب گل آفتاب داشت از شور بلبلان چمنی داشتم که دوش اشکم به یاد…
دی به خاطر یاد آن گیسوی مشکآسا گذشت
دی به خاطر یاد آن گیسوی مشکآسا گذشت امشب از سودای او طرفه شبی بر ما گذشت هر سر خاری به مجنون ناز دیگر میکند…
دی کز فروع ماه رخت پرده دور بود
دی کز فروع ماه رخت پرده دور بود آیینة جمال تو گرداب نور بود میرفت با نسیم تو از خویش بوی گل خورشید در حضور…
دی صبا را همنشین زلف جانان دیدهام
دی صبا را همنشین زلف جانان دیدهام دوش ازین سودا بسی خواب پریشان دیدهام بر مثال حلقة زنجیرِ زلف مهوشان چشم تا وا کردهام بر…
دیدة پیاله رشک می ناب کردهام
دیدة پیاله رشک می ناب کردهام بهر طرب تهیّه اسباب کردهام حرمان و وصل رسم بهم پیش ازین نبود این طرز تازه من به جهان…
دیده را از پرتو روی تو تابی میدهم
دیده را از پرتو روی تو تابی میدهم گلشن نظّاره را از شعله آبی میدهم از لب لعلت حدیثی بر زبان میآورم گفتگو را غوطه…
ذرّهای نیست که آیینة دیدار تو نیست
ذرّهای نیست که آیینة دیدار تو نیست خبر از خویش ندارد که خبردار تو نیست گرچه نزدیکتر از جان منی بر لب لیک وعدهای دورتر…
ذوق دیدارست کامی کز جهان دل میبرد
ذوق دیدارست کامی کز جهان دل میبرد زاهد از دنیا نمیدانم چه حاصل میبرد! دل به دریا داده را ز آسیب طوفان باک نیست موج…





