خوش تلاش محرمیها میکند بیگانهام
خوش تلاش محرمیها میکند بیگانهام جلوة مهتاب دارد سیل در ویرانهام در شکاف سینه پنهان کردهام صد ناله را گشته آتش خانهای هر رخنة ویرانهام…
خوش بیخبر ز حال دل زار گشتهای
خوش بیخبر ز حال دل زار گشتهای معلوم میوشد که خبردار گشتهای بیداری شکستهدلان ضعف طالعست پیداست بخت خفته که بیدار گشتهای هر قطره اشکم…
خوشا آن دل که تا جان باشدش اندوهگین باشد
خوشا آن دل که تا جان باشدش اندوهگین باشد دل آسوده میباید که در زیر زمین باشد کجا داد دل پرحسرت من میدهد وصلی که…
خوی از جبین مریز که قدر گلاب رفت
خوی از جبین مریز که قدر گلاب رفت گرمی مکن که رنگ رخ آفتاب رفت صد بار سر ز خواب برآورد بخت و باز پنداشت…
خوی بر رخت که رشک گلستان آتش است
خوی بر رخت که رشک گلستان آتش است هر قطره شبنم گل بستان آتش است جز دود بال و پر به مشامش نمیرسد پروانه مدّتی…
خوی کرده و نشانده بر آتش گلاب را
خوی کرده و نشانده بر آتش گلاب را آه این چه آتش است که میسوزد آب را از دیدن تو دیده فرو بستهام ولی دل…
خویش را بر آب و بر آیینه تا اظهار کرد
خویش را بر آب و بر آیینه تا اظهار کرد آب را آتش زد و آینه را گلزار کرد مژده چشمِ دل براهِ مصرِ خواهش…
دارم دلی به مهر بتان عهد بستهای
دارم دلی به مهر بتان عهد بستهای چون رنگ عاشقان به نگاهی شکستهای از خود طمع بریدهتر از رنگ رفتهای دندان به خون فشردهتر از…
دانشم حاشا که ابرِ آفتاب من شود
دانشم حاشا که ابرِ آفتاب من شود من از آن عارفترم کاین بت حجاب من شود عشقِ کافر بین، که میگوید عجب دارم اگر چار…
در ازل سوز محبّت در دل ما جا گرفت
در ازل سوز محبّت در دل ما جا گرفت از دل ما بود هر جا آتشی بالا گرفت داشتیم امشب حدیث روی جانان بر زبان…





