حنای پای تو شد خون من، حلال تو باشد
حنای پای تو شد خون من، حلال تو باشد بهای خون من این بس که پایمال تو باشد به چشمهسار خضر روزة هوس نگشاید کسی…
خاطر ما به تو صد جا بندست
خاطر ما به تو صد جا بندست آن دل تست که بیپیوندست گره از زلف تو کس نگشاید گرچه این عقده به مویی بندست سرگرانیّ…
خاک پای تو که در چشم تر انباشته بودم
خاک پای تو که در چشم تر انباشته بودم سرمهای بهر چنین روز نگه داشته بودم گفتم از من نکشی دامن خود روز جدایی شد…
خرد گو بیم کمتر ده که آزادم ز تأییدش
خرد گو بیم کمتر ده که آزادم ز تأییدش به فتوای جنون دیگر نخواهم کرد تقلیدش جنون در لجّهای آواره دارد کشتی شوقم که بیم…
خجل شد از سرشکم خاطر افسردهٔ اخگر
خجل شد از سرشکم خاطر افسردهٔ اخگر گل اشکم کجا و غنچهٔ پژمردهٔ اخگر من آن دل زندهٔ عشقم که با این تیره روزیها کند…
خاک شد تا در ره او جسم غم پرورد ما
خاک شد تا در ره او جسم غم پرورد ما نازها بر دیدة افلاک دارد گرد ما دوستداران را به مرگ خویش راضی کردهایم عاقبت…
خضر و مسیح اگر گل روی تو بو کنند
خضر و مسیح اگر گل روی تو بو کنند عمر ابد فدای ره جستجو کنند ساقی برون کش از دهن شیشه پنبه را تا اهل…
خم خانه جای صحبت اشراقیانه است
خم خانه جای صحبت اشراقیانه است گو جامها به خون فلاطون وضو کنند هان پر کن از سبوی می ناب کاسهای زان پیشتر که کاسة…
خواهم ز داغ عشق لباسی به بر کنم
خواهم ز داغ عشق لباسی به بر کنم الماس کو که ابرة این آستر کنم ای ناله بیرفیق به جنگ اثر متاز صبری که آه…
خواهم که شبی سرزده آیم به در صبح
خواهم که شبی سرزده آیم به در صبح تا جرعة فیضی کشم از جام زر صبح در فیض سحر درج بود دولت جاوید اقبال دهد…





