چون نسیمم در ره عشق تو نقش پا گم است

چون نسیمم در ره عشق تو نقش پا گم است در سر کوی تو همچون قطره در دریا گم است از که حیرانم؟ که پرسد…

Continue Reading...

چون نیاز ما و ناز او به هم درمی‌گرفت

چون نیاز ما و ناز او به هم درمی‌گرفت سوختن ما از سر و او گرمی از سر می‌گرفت ما و او در مجلسی رخساره…

Continue Reading...

حاشا که غیر عشق حدیث دگر کنیم

حاشا که غیر عشق حدیث دگر کنیم یک حرف خوانده‌‌ایم که یک عمر بر کنیم اسباب از برای مسبّب بود به کار ما از پی…

Continue Reading...

حال خود را خراب می‌بینم

حال خود را خراب می‌بینم مرغ دل را کباب می‌بینم تا دَمِ آبِ تیغ او خوردم بحرها را سراب می‌بینم مردمی‌های چشم او بگذشت دگر…

Continue Reading...

حدیث قتل من با تیغ دایم در عیان دارد

حدیث قتل من با تیغ دایم در عیان دارد همیشه خنجر او حرف خونم بر زبان دارد به ابرویش نهادم دل ولی از بیم می‌لرزم…

Continue Reading...

حدیثی بر زبان هر دم ز هر باب آورد بلبل

حدیثی بر زبان هر دم ز هر باب آورد بلبل چو از گل بگذرد حرفی، به چشم آب آورد بلبل به پیغام بهار گریه در…

Continue Reading...

حرف عقبا را دل آگاهم از دنیا شنید

حرف عقبا را دل آگاهم از دنیا شنید از لب امروز گوشم نغمة فردا شنید خو به تنهایی چنان کردم که در شب‌های غم می‌توان…

Continue Reading...

حرفم از فکر سر زلرفی پریشانست باز

حرفم از فکر سر زلرفی پریشانست باز دتر میان معنی و لفظم بیابانست باز مایه می‌بندد دلم ز آشفتگی‌های دماغ در سر شوریده‌ام سودای سامانست…

Continue Reading...

حسن محجوب ز نظّاره خطرها دارد

حسن محجوب ز نظّاره خطرها دارد پردة شرم کتانست و نظر مهتاب است یارب از قوّت بازوی که پرتو دارد؟ برق این تیشه که در…

Continue Reading...

حسن صورت از بتان چون طبع آتشناک نیست

حسن صورت از بتان چون طبع آتشناک نیست خانه‌سوز صبر من جز شعلة ادراک نیست پاکی دامانِ حسن از دولت شرم و حیاست بی‌حیا گر…

Continue Reading...